فاطمه ، دختر امام حسين عليه السّلام
فاطمه بنت الحسين عليه السّلام ، بانويى باشرافت ودانش كه اهل ذكر وشب زنده دارى و عبادت بود و روزها روزه مى گرفت و از جمال ظاهر و باطن برخوردار و اهل روايت و نقل حديث بود.(984) در سفر كربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در كوفه نيز به سخنرانى افشاگرانه وفصيح و رسا بر ضدّ جنايتهاى ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت .(985) در كاخ يزيد، چشم يكى از وابستگان حكومت كه به او افتاد، از يزيد خواست كه او را به وى ببخشد. حضرت زينب بشدّت اعتراض و مخالفت كرد وكار آنان را كفر به حساب آورد.(986) وى همسر عموزاده خويش حسن بن حسن عليهما السّلام بود. پس از فوت شوهر، يك سال خيمه اى افراشت و براى او به سوگ و ماتم نشست .(987) وى تا زمان امام صادق عليه السّلام را درك كرد. در سال 117 ه . در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت ودر بقيع به خاك سپرده شد.(988)
پيروزى و گشايش ، در فرهنگ عاشورا، ((فتح ))، تنها پيروزى نظامى نيست ، بلكه بيدارگرى امّت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه ((عمل به تكليف )) پيروزى است ، هرچند بصورت ظاهر، شكست نظامى پيش آيد.
هدف سيدالشهدا عليه السّلام ، نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدف تحقق يافت ، پس آن حضرت پيروز شد، هرچند به قيمت شهادت خود و يارانش و اسارت اهل بيت . پس از عاشورا، آرمان حسينى زنده ماند و پيروانى يافت و حادثه كربلا، تاءثير خود را در نسلها و قرنهاى بعد، باقى گذاشت و منشاء حركتها و نهضتها شد. اين خود يك پيروزى بزرگ است . امام سجاد عليه السّلام نيز در پاسخ به ((ابراهيم بن طلحه )) كه در مدينه از آن حضرت پرسيد: چه كسى غالب شد؟ فرمود: هنگام اذان ، معلوم مى شود كه چه كسى پيروز شد.(989) اين اشاره به همان بقاء مكتب و دين رسول اللّه در سايه نهضت حسينى است . خود اباعبداللّه الحسين عليه السّلام نيز فرموده است : ((اَرْجُو اَنْ يَكُونَ خَيرا ما اَرادَ اللّهُ بِنا، قُتِلْنا اَمْ ظَفِرْنا))(990) اميدوارم آنچه خداوند براى ما اراده كرده است ، نيكو باشد، چه كشته شويم ، چه ظفر يابيم .
با اين ديدگاه ، انسان حقجو و فداشده در راه دين و خدا، هميشه پيروز است و به ((اِحدَى الحُسنيين )) دست مى يابد و هر كه از مسير يارى حق كنار بود، هرچند جان سالم هم به در برده باشد، كامياب و پيروز نيست . اين نيز تعليمى است كه سيدالشهدا عليه السّلام در نامه اى كه به ((بنى هاشم )) نوشت ، به آن اشاره فرمود: ((مَن لَحِقَ بِنا اُستُشهِدَ وَ مَن تَخَلَّفَ لَمْ يَبلُغِ الفَتحَ)).(991) هركس به ما بپيوندد، شهيد مى شود، و هر كه از پيوستن به ما بازماند، به ((فتح )) نمى رسد. پيروزى نظامى معمولا با غلبه نظامى ديگرى از بين مى رود؛ ولى پيروزى آرمانى ، بخصوص وقتى همراه با فداكاريهاى عظيم و مظلوميّت باشد، در وجدان بشرى اثر ماندگارترى باقى مى گذارد و هميشه از ميان نسلها، حاميانى براى ايده خود پيدا مى كند. اين ديدگاه و برداشت نسبت به ((فتح ))، انسان مبارز را همواره اميدوار، باانگيزه و با نشاط قرار مى دهد. امام خمينى ((قدس سّره )) فرمود: ((ملّتى كه شهادت براى او سعادت است پيروز است ... ما، در كشته شدن و كشتن پيروزيم ...))(992) و مگر پيروزى خون بر شمشير، چيزى جز اين است ؟ ((محرم ))، مصداق روشن اين نوع پيروزى است . امام خمينى ((ره )) در اين باره نيز مى فرمايد: ((ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد، ماهى كه قدرت حق ، باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله بر جبهه ستمكاران و حكومتهاى شيطانى زد، ماهى كه به نسلها در طول تاريخ ، راه پيروزى بر سرنيزه را آموخت ... ماهى كه بايد مشت گره كرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانكها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه كند و كلمه حق ، باطل را محو نمايد.))(993)
فُتوّت
جوانمردى ، رادى ، آزادگى ، پايبندى به اصول انسانى وحقوق بشرى . از شاخصه هاى بارز و اخلاقى روحى امام حسين عليه السّلام و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد، جوانمردى بود. اين روحيّه كه انسان با جباران نسازد، زير بار ستم نرود، حرّيت و آزادگى داشته باشد، از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدّى به ضعيفان بپرهيزد، حامى ضعيفان باشد، به بيگناهان تعرّض نكند، معذرت خواهى را بپذيرد، حق انسانى ديگران را (حتى اگر نامسلمان باشند) به رسميت بشناسد، غيرت داشته باشد، هجوم بيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمّل نكند، و ... همه از نشانه هاى فتوّت است كه در نهضت كربلا به وضوح متجلّى شد.
سيدالشهدا عليه السّلام ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت ، وقتى با سپاه حرّ در راه كربلا مواجه شد، پيشنهاد زهيربن قين را كه گفت با اين گروه بجنگيم ، چرا كه آسانتر از نبرد با گروههايى است كه بعدا مى آيند، حضرت فرمود: ((ما كُنتُ لاَِبْدَاءَهُمْ بِالقِتال ))(994) من آغاز به جنگ نمى كنم . اين نمونه اى از فتوت حسين عليه السّلام است . وقتى سپاه تشنه حرّ به كاروان حسينى رسيد، با آنكه براى مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند، امّا آن حضرت با ديدن تشنگى شديد آنان ، دستور داد همه را، حتّى اسبهايشان را سيراب كردند. يكى از همين سپاه (على بن طعان محاربى ) كه از فرط عطش ، توان آب خوردن از مشك نداشت ، سيدالشهدا عليه السّلام خودش در مشك را گشود و او و اسبش را سيراب كرد.(995) اين هم نمونه ديگرى از مردانگى . همين حرّ، چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عمر سعد جدا شده به امام حسين عليه السّلام بپيوندد، سرافكنده و توبه كنان نزد سيدالشهدا عليه السّلام آمد و اعلام آمادگى براى جانبازى نمود و گفت : آيا توبه من پذيرفته است ؟ امام فرمود: آرى ، فرود آى ، ((نَعَمْ، يَتُوبُ اللّهُ عَلَيكَ، فَانْزِلْ.))(996) اين هم نمونه ديگر جوانمردى .
سيدالشهدا عليه السّلام در هنگام نبرد، شعارش برترى شهادت بر ننگ بود: ((القَتلُ اَولى مِن رُكُوبِ العارِ))(997) روز عاشورا در گرماگرم نبرد با دشمن ، چون ديد سپاه دشمن به طرف خيمه ها هجوم مى برند، فرياد كشيد: اى پيروان ابوسفيان ، اگر دين نداريد و از معاد نمى ترسيد، در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد، به تبار خويش متعهّد بمانيد. شمر گفت : اى پسر فاطمه ، چه مى گويى ؟ فرمود: من و شما با هم مى جنگيم ، زنان چه كرده اند؟ طغيانگرانتان را، تا من زنده هستم ، از متعرّض شدن به حرم من باز داريد.(998) اين نيز شاهد ديگرى بر فتوّت و مردانگى اش بود كه تا زنده است ، نمى تواند شاهد هجوم به زن و بچّه اش باشد و تا زنده بود، نگذاشت متعرض حرم اهل بيت شوند. اينگونه غيرت و حميّت و فتوت ، در صحنه صحنه عاشورا از امام حسين عليه السّلام و يارانش ديده شد و اين الهام گرفته از پدرش اميرالمؤ منين بود كه پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانه از دست دشمن ، فرمود كه مثل دشمن رفتار نكنند و آب را براى استفاده سپاه معاويه هم آزاد بگذارند و از شيوه ناجوانمردانه آب بستن به روى حريف ، در به زانو در آوردن او استفاده نكنند ((خَلُّوا بَينَهُم وَ بَيْنَ الماءِ))(999) ميان آنان و آب را آزاد بگذاريد. ولى از ناجوانمردى معاويه ، بستن آب به روى سپاه على عليه السّلام در جنگ صفّين بود(1000) و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن على عليهما السّلام هم از نامردى او و ابن زياد بود. حسين عليه السّلام فتوّت را از على عليه السّلام ارث برده بود، يزيد هم ناجوانمردى را از معاويه .
فُرات
نام نهرى در سرزمين كربلا، كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين عليه السّلام و يارانش لب تشنه در كنار آب ، شهيد شدند. فرات ، نهر مقدّس و بافضيلتى است كه طبق روايات ، دو ناودان از بهشت بر آن مى ريزد و نهرى پر بركت است و كودكى كه كامش را با آب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت عليهم السّلام مى شود.(1001) در حديث است كه فرات ، مهريّه زهراست .(1002) مستحّب است براى زيارت امام حسين از آبِ فرات غسل زيارت كنند كه موجب آمرزش گناهان است .(1003) نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است . امام صادق عليه السّلام به سليمان بن هارون فرمود: ((ما اَظُنُّ اَحَدا يُحَنِّكُ بِماءِ الفُراتِ اِلاّ اَحَبَّنا اَهلَالبَيتِ)).(1004)
و نيز فرمود: ((مَنْ شَرِبَ مِن ماءِ الفُراتِ وَحَنَّكَ بِهِ فَاِنَّهُ يُحِبُّنا اَهلَالبَيتِ))،(1005) فكر نمى كنم كسى با آب فرات كام بردارد، مگر آنكه دوستدار ما اهل بيت شود. هركس از آب فرات بنوشد و كام را با آن بردارد، او دوستدار ما خاندان خواهد بود. در حديث ، از فرات بعنوان نهر مؤ من و نيز نهر بهشتى ياد شده است : ((نَهرانِ مُؤ مِنان وَنَهرانِ كافِرانِ، فَالمُؤ مِنان : الفُرات وَ نيل مِصرَ...))(1006) ((اَربَعَةُ اَنهارٍ مِنَ الجَنَّةِ: الفُرات ...)).(1007)
((فرات )) يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است . شيرمردان عاشورايى در كربلا، در محرّم سال 61 هجرى توسّط نيروهاى ((ابن زياد)) در محاصره قرار گرفتند و آب به روى اردوگاه امام حسين عليه السّلام و اطفال و خيمه ها بسته شد. سپاه دشمن مى خواست با قرار دادن حسين عليه السّلام در مضيقه بى آبى ، او را به تسليم وا دارد، امّا آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه كامانه را برگزيد. عباس عليه السّلام كه براى آب آوردن از فرات ، براى كودكان تشنه رفته بود. در كنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و به شهادت رسيد. ((آب فرات )) همچون ((خاك كربلا))، هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش شهادتند. از اين رو برداشتن كام نوزاد با آب فرات يا تربت حسينى ، چشاندن طعم شجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است .
امّا موقعيّت جغرافيايى فرات : ((شطّى است در مغرب كشور عراق و متشكّل است از دو شعبه ((قره سو)) و ((مرادچاى )) كه سرچشمه آنها نزديك رود ((ارس )) در ارمنستان تركيّه است . موقعى كه دو شعبه قره سو و مراد چاى به هم مى رسند، فرات به دجله نزديك مى شود، ولى مجدّدا دجله متّوجه جنوب شرقى شده و فرات به سمت مغرب مايل مى شود و سپس در نزديكى خليج فارس به رود دجله مى پيوندد و از آن پس مجموع اين دو رود به نام ((شطّالعرب )) خوانده مى شود و به خليج فارس مى ريزد. سرزمينى را كه بين دو رود دجله و فرات واقع است ((الجزيره )) مى گويند. طول رودخانه فرات تقريبا 2900 كيلومتر است . جريان فرات در جلگه بين النهرين بسيار ملايم است و داراى بسترى عريض مى باشد. يگانه عامل حاصلخيزى خاك عراق و جلب جمعيّت در جلگه خشك و گرم بين النهرين ، دو رود فرات و دجله مى باشد. بابِل ، پايتخت قديم كشور بابل در ساحل فرات بنا شده بود.))(1008)
فَرد
اشعار نسخه هاى تعزيه ، كه از روى آن در شبيه خوانيها و تعزيه ها برنامه اجرا كنند.(1009) شايد به دليل آنكه روى يك برگه جدا نوشته مى شود، به آن نسخه ها فرد مى گويند. دهخدا مى نويسد: ورقه اى به مقدار نصف قطع خشتى كه مستوفيان بر آن جمع و خرج ولايتى يا ايالتى يا خرج خاصّى را مى نوشته و زيرهم دسته مى كرده اند.(1010)
فَرَزْدق
همام بن غالب (فرزدق ) شاعرى بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود كه در مدح امام سجّاد عليه السّلام ، قصيده بلند خويش را در مكّه سرود (هذا الَّذى تَعرِفُ البَطحاءُ وَطْاءتَهُ...) و به دنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجّاد عليه السّلام برايش صله اى فرستاد. امام حسين عليه السّلام هنگام سفر به سوى عراق ، در محلّى به نام صفاح (يا در منزلى ديگر) با فرزدق برخورد كرد كه از كوفه مى آمد. اوضاع كوفه را پرسيد، وى جواب داد: دلهاى مردم با تو ولى شمشيرهايشان عليه توست . امام در آنجا بود كه اين ابيات را خواند:
لَئِنْ كانَتِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَةً
فَدارُ ثَوابِ اللّهِ اَعلى وَاَنْبَلُ
وَاِن كانَتِ الاَبدانُ لِلْمَوْتِ اُنْشِئَتْ
فَقَتْلُ امرِءٍ بِالسَّيفِ فِى اللّهِ اَفضَلُ....(1011)
فرزدق ، سالهاى پس از عاشورا زنده بود و به خانه سكينه دختر امام حسين عليه السّلام نير رفت و آمد داشت و از او صله دريافت مى كرد. در باديه بصره ، در سال 110 هجرى در صدسالگى از دنيا رفت .
فرشتگان نوحه گر
در ماتم سالار شهيدان ، همه كائنات گريان و نالان شدند، چه بصورت تكوينى چه زبانى و آشكارا.
گريست در غمت زمان ، به خون نشست آسمان
شب و سياهپوشى اش ، شد آيت عزاى تو(1012)
از جمله نوحه گران بر آن حضرت ، فرشتگانند. حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((اِنَّ حَوْلَ قَبرِ وَلَدِىَ الحُسَين عليه السّلام اَربَعَةُ آلاف مَلَك شُعْثا غُبْرا يَبكُونَ عَلَيهِ اِلى يَومِ القِيامَةِ...))(1013) پيرامون قبر فرزندم حسين ، چهار هزار فرشته اند، ژوليده و غبارآلود، كه تا روز رستاخيز بر او گريه مى كنند.
جن و ملك بر آدميان نوحه مى كنند
گويا عزاى اشرف اولاد آدم است (1014)
و نيز: ((تَبْكِى المَلائِكَةُ وَ السَّبعُ الشِّدادُ لِمَوْتِهِ وَيَبْكيهِ كُلُّ شَى ءٍ حَتَّى الطَّيرُ فى جَوِّ السَّماءِ وَالْحيتانُ فى جَوْفِ الماءِ...)).(1015)
فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه ، حتى پرندگان در آسمان و ماهيها در آب ، براى مرگ حسين عليه السّلام گريه مى كنند. به روايت امام صادق عليه السّلام ، چهار هزار فرشته براى يارى آن حضرت هبوط كردند، امّا چون اذن جهاد نيافتند، بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روز قيامت بر آن حضرت سوگوارى كنند و رئيس آنان به نام ((منصور)) است .(1016)
مقصود، مجموعه مفاهيم ، سخنان ، اهداف و انگيزه ها، شيوه هاى عمل ، روحيات و اخلاقيّات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن نهضت ، تجسّم يافته است . اين ارزشها و باورها هم در كلمات سيدالشهدا عليه السّلام و اصحاب و فرزند متجلّى است ، هم در رفتارشان در جريان آن قيام . فرهنگ عاشورا را بايد از كسانى آموخت كه دست و دلشان و فكر و عملشان در كار عاشورا بوده است . پيش از آنكه ديگران و نسلهاى بعدى و تحليل گران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفى كنند، در حرفها و هدفهاى خود نقش آفرينان حماسه كربلا، اين فرهنگ ، بوضوح مطرح شده است و بيواسطه آن را نشان مى دهد. اين فرهنگ را از خلال زيارتنامه ها، مقتلها، رجزها، خطبه ها و نيز بررسى حوادث و رخدادهاى عاشورا مى توان استخراج كرد و همين فرهنگ است كه در هر جا و در ميان هر قومى باشد، كربلا آفرين مى گردد و انسانها را مبارزانى با ستم و مدافعانى نسبت به حق تربيت مى كند.
فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا و اسراى اهل بيت عليهم السّلام بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مى توان در عنوانهاى زير خلاصه كرد: مقابله با تحريف دين ، مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها، عزّت و شرافت انسان ، ترجيح مرگ سرخ بر زندگى ذلّت بار، پيروزى خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه ، شهادت طلبى و آمادگى براى مرگ ، احياء فريضه امر به معروف و نهى از منكر و سنّتهاى اسلامى ، فتّوت و جوانمردى حتّى در برخورد با دشمن ، نفى سازش با جور يا رضايت به ستم ، اصلاح طلبى در جامعه ، عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا، تكليف گرايى چه به صورت فتح يا كشته شدن ، جهاد و فداكارى همه جانبه ، قربانى كردن خود در راه احياء دين ، آميختن عرفان با حماسه و جهاد با گريه ، قيام خالصانه براى خدا، نماز اوّل وقت ، شجاعت و شهامت در برابر دشمن ، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان ، ايثار، وفا، پيروزى گروه اندك ولى حق بر انبوه گروه باطل ، هوادارى از امام حق و برائت و بيزارى از حكام جور، حفظ كرامت امّت اسلامى ، لبّيك گويى به فرياد استغاثه مظلومان ، فدا شدن انسانها در راه ارزشها و... .
براى تك تك محورهاى ياد شده ، مى توان از سخنان امام حسين عليه السّلام و اصحابش ، يا نحوه عمل و موضعگيرى و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندتر ساخت .(1017) اين فرهنگ غنى و متعالى هم در حماسه سازان عاشورا بود، هم بايد در پيروان امام حسين عليه السّلام و مدّعيان همخطّى با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد و عاشورائيان ، هم هوادار حركتهاى در راستاى قيام كربلا باشند و هم بيزارى از ادامه دهندگان راه دشمنان سيدالشهدا عليه السّلام را نشان دهند، چرا كه راضيان به آن جنايتها نيز ملعونند. در زيارت عاشوراست : ((فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً سَمِعَت بِذلِكَ فَرَضِيَت بِه ...)) فرهنگ عاشورا، خطّ ((ولايت و برائت )) است .
فساد بنى اميّه
يكى از علل قيام سيدالشهدا عليه السّلام ، فساد دودمان بنى اميّه (شجره ملعونه ) بود كه حكومت اسلامى را در دست گرفته ، كينه هاى ديرين خود را بر ضدّ اسلام و پيامبر، اِعمال مى كردند. فساد گسترده امويان را كه از اسباب عمده نهضت حسينى و امتناع آن امام شهيد از بيعت با يزيد بود، مى توان چنين شمرد:
1 اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى .
2 ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم .
3 غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى .
4 فساد اخلاق و ترويج شراب و شهوت و قمار.
5 احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى .
6 به كار گماردن عناصر نالايق و فاسد، تنها به دليل ((اموى )) بودن .
7 حيله گرى و تزوير و تبليغات دروغين .
8 كينه و عداوت آنان با آل على عليه السّلام .
9 محروم كردن شيعيان ائمّه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى .
10- كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها.
11 دستگيرى ، حبس و كشتن چهره هاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان كه هوادار اهل بيت بودند.
12 بيعت گرفتن اجبارى از مردم و سران قبايل به نفع يزيد.
فسادهاى فوق ، از دوره روى كار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گسترده تر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافت يزيد، به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانه كامل نابودى قرار داد. در كتبى كه به تشريح فلسفه قيام حسينى پرداخته ، اينگونه فسادها بطور مشروحتر بيان شده است .(1018)
امام حسين عليه السّلام در سخنان متعدّدى فساد بنى اميّه را مطرح فرموده است . از جمله در نطقى كه پس از فرود آمدن در ((بيضه )) ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان ، ترك اطاعت خدا، فساد آشكار، تعطيل حدود الهى ، حلال كردن حرامهاى خدا و تحريم حلال الهى و بيت المال را ملك خود دانستن تاءكيد نمود: ((... اَلا وَ اِنَّ هؤُلاءِ قَد لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيطانِ وَتَرَكُوا طاعَةَ الرَّحمنِ وَاظْهَرُوا الفَسادَ وَعَطَّلُوا الحُدُودَ وَاستَاءثَرُوا بِالفَيىْءِ وَاَحَلُّوا حَرامَاللّهِ وَحَرَّمُوا حَلالَهُ...)).(1019) و در سخن معروف خويش پس از فرود آمدن در سرزمين كربلا، روى دگرگونى اوضاع و عمل نشدن به حق و نكوهيده ندانستن باطل تاءكيد كرده فرمود: ((اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الحَقَّ لايُعمَلُ بِهِ وَاَنَّ الباطِلَ لايُتناهى عَنهُ...)).(1020)
اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم
بايد زجان گذشت كزين زندگى چه سود؟
فُطرُس
فرشته بال شكسته و افتاده به جزيره اى ، كه هنگام تولّد امام حسين عليه السّلام همراه جبرئيل نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و خود را بر گهواره حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و به آسمان رفت .(1021) او كه شفا يافته حسين عليه السّلام بود، عهد كرد كه سلام زائران را به حسين عليه السّلام برساند: ((...وَلَهُ عَلَىَّ مُكافاةُ لايَزُورُهُ زائِرٌ اِلاّ اَبْلَغْتُهُ سَلامَهُ وَ لايُصلّى عَلَيهِ مُصَلٍّ اِلاّ اَبلَغْتُهُ صَلاتَهُ...))(1022) بر عهده من است كه شفا دهى او را جبران كنم . هيچ زائرى نيست كه او را زيارت كند، مگر آنكه سلامش را به آن حضرت مى رسانم و هيچ كس بر او درود نمى فرستد، مگر آنكه درودش را به او ابلاغ كنم . به گفته ابن عباس ، اين فرشته در بهشت ، به نام غلام حسين بن على شناخته مى شود.(1023)
فطرس اگر بال و پر گرفت ، عجب نيست
نامه آزاديش به نام حسين است (1024)
فَوز
رستگارى و كاميابى ، رسيدن به خواسته دل . در فرهنگ دينى و روايات ، ((فوز)) و ((فوز عظيم )) براى كسانى داشته شده كه به بهشت دست يابند. مطيع خدا و رسول خدا باشند، متمسّك به اهل بيت بوده ولايت آنان را داشته باشند، از سيّئات نجات يابند، اهل خلوص در عبادت ، معرفت و اهل عبادت باشند و... كاميابى عمده براى اولياء خدا دستيابى به رضاى الهى و سعادت آخرت است (الا خِرةُ فَوزُ السُّعَداء)(1025) و اين در سايه جهاد و شهادت است . وقتى اميرالمؤ منين عليه السّلام ضربت خورد، ((فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعبَةِ)) سر داد، چرا كه شهادتش ، بار يافتن به قرب الهى بود و پايانى افتخارآميز وقبول شده براى يك زندگى سراسر ايمان ، جهاد و حق طلبى .
در زيارتنامه ها، خطاب به اباعبداللّه عليه السّلام و شهداى كربلا و ياران امام ، مكرّر تعبير ((فُزْتُم فَوزا عظيما)) به كار رفته است . زائر نيز آرزو مى كند كاش همراه آنان بود تا چون آنان به فوز و كاميابى عظيم مى رسيد ((فُزْتُم فَوْزا عَظيما فَيالَيْتَنى كُنتُ مَعَكُم فَاَفُوزَ مَعكُم )) (زيارت وارث ) و در زيارت اوّل رجب خطاب به شهداى كربلا مى خوانيم : ((فُزتُم وَاللّهِ فَوزا عَظيما يالَيْتَنى كُنتُ مَعَكُم فَاَفُوزَ فَوزا عَظيما... اَشْهَدُ اَنَّكُم الشُّهَداءُ وَالسُّعَداءُ وَ انَّكُم الفائِزُونَ فى دَرَجاتِ العُلى )).(1026)
شهداى كربلا از آن رو كامياب و رستگارند كه جان خويش را با خدا معامله كردند و بهشت الهى رسيدند. مطيع امر مولاى خود بودند، جهادشان خالصانه و در راه ولايت و رهبرى بود. گر چه جان دادند، امّا به سعادت ابدى رسيدند و چه كاميابى از اين برتر؟ عاشورا از اين جهت نيز آموزگار فائزان و رستگاران است .