• عضویت
( 0 Votes ) 




قادسيّه

نام محلّى نرسيده به كوفه (در 15 فرسخى كوفه و 61 فرسخى بغداد). در همين محلّ ميان سپاه اسلام و ايران در زمان خليفه دوّم نبرد در گرفت و اين منطقه به تصرّف مسلمين در آمد. و در همين مكان بود كه حصين بن نُمير تميمى (رئيس شرطه هاى آن منطقه ) و نيروهاى گشتى ابن زياد، پيك حسين بن على عليهما السّلام (قيس بن مسهر صيداوى ) را دستگير كردند و نزد ابن زياد فرستادند. قيس ، حامل نامه اى از امام به سوى مردم كوفه بود و همانجا نامه را با دندانهايش پاره كرد تا اسامى مخاطبان به دست نيروهاى دشمن نيفتد.(1027)






قارِب ، مولى الحسين عليه السّلام

از شهداى كربلا. وى غلام سيدالشهدا عليه السّلام بود، مادرش فُكيهه كنيز آن حضرت بود و در خانه رباب ، همسر امام خدمت مى كرد. قارب همراه امام از مدينه به كربلا آمد و روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا عليه السّلام به شهادت رسيد. نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است .(1028)







قاسطبن زُهير تَغْلِبى

 

از شهداى حمله نخست در روز عاشورا. پيرمردى از طايفه بنى تغلب بن وائل بود. او و برادرانش مُقسِط و كردوس ، هر سه از اصحاب اميرالمؤ منين بودند كه در ركاب آن حضرت در جنگهاى سه گانه شركت داشتند. پس از شهادت على عليه السّلام در كوفه ماندند. چون خبر آمدن حسين عليه السّلام را به سوى كوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام رساندند. هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند.(1029)






قاسم بن حارث

نام او در شمار شهداى كربلا آمده است . برخى نيز او را همان قاسم بن حبيب ازدى دانسته اند.(1030)






قاسم بن حبيب ازدى

از شهداى كربلاست . وى از شيعيان شجاع كوفه بود. ابتدا با سپاه عمر سعد از كوفه بيرون آمد و چون به كربلا رسيد، به ياران امام پيوست . نامش را جزو شهداى حمله اوّل ذكر كرده اند.(1031)





قاسم بن حسن عليه السّلام

نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيدالشهدا عليه السّلام ، فرزند گرامى امام حسن مجتبى عليه السّلام . وى صاحب همان سخن معروف ((اَحْلى مِنَ العَسَل )) در شب عاشوراست كه مرگ را شيرين تراز عسل مى دانست . روز عاشورا سنّ او به بلوغ نرسيده بود. براى ميدان رفتن از امام خويش اجازه خواست . اباعبداللّه عليه السّلام چون نگاه به او افكند، وى را به آغوش كشيد و گريست ، آنگاه اجازه داد.(1032) قاسم ، خوش ‍ سيما بود. سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت . رجزى كه مى خواند، در معرّفى خود و مظلوميّت حسين عليه السّلام بود:

اِن تُنكِرُونى فَاَنَا ابنُ الحَسَن

سِبطُ النَّبِىِّ المُصطَفى وَالمُؤ تَمَن

هذا حُسَينٌ كَالاَسيرِ المُرتَهَن

بَينَ اءُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المُزَن

در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد. هنگامى كه بر زمين مى افتاد، عمويش ابا عبداللّه عليه السّلام خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود. پيكر او را آورد و كنار شهداى اهل بيت قرار داد.(1033) در زيارت ناحيه مقدسه كه از زبان امام زمان عليه السّلام است ، نام او همراه با سلام حضرت مهدى بر او بيان شده و به كيفيّت رفتن سيدالشهدا عليه السّلام به بالين او در حال جان دادنش و نفرين قاتلان قاسم و دشوارى اين لحظه كه او عمو را به فريادرسى بخواند و او نتواند يارى اش كند اشاره شده است : ((السَّلامُ عَلَى القاسِمِبنِ الحَسَنِبنِ عَلِىّ، المَضرُوبِ هامَتُهُ المَسلُوبِ لامَتُهُ، حينَ نادَى الحُسَينَ عَمَّهُ فَجَلّى عَلَيهِ عَمُّهُ كَالصّقرِ وَهُوَ يَفْحَصُ بِرِجلَيهِ التّرابَ، وَ الحُسَينُ يَقُولُ: بُعدا لِقَومٍ قَتَلُوكَ وَمن خَصْمهم يَومَ القِيامَةِ جُدّكَ وَابُوكَ، ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللّهِ عَلى عَمِّكَ اَن تَدْعُوهُ فَلا يُجيبَكَ، اَو اَنْ يُجيبَك وَ اَنتَ قَتيلٌ جَديلٌ فَلايَنْفَعُكَ، هذا وَاللّهِ يَومٌ كَثُرَ واتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُه .))(1034) برادر ديگر حضرت قاسم ، به نام ابوبكربن حسن نيز كه هردو از يك مادر بودند، در كربلا به شهادت رسيد.






قاع

نام يكى از منزلگاههاى مسير كوفه . حسين بن على عليهما السّلام در آنجا نيز فرود آمد. بين منزلگاه زباله و عقبه است ، منطقه اى بوده دشت و هموار (قاع : دشت ) و در آنجا آب و آبادى و مسجد و محلّى براى فرود آمدن كاروانها بوده است .(1035)







قافله حسينى

كاروانى كه از مبداء عزّت و آزادگى حركت كرد و در مقصد شهادت بار افكند. قافله حسينى روز 28 رجب از مدينه بيرون آمد و سوّم شعبان به مكّه رسيد. افراد كاروان عبارت بودند از سيدالشهدا عليه السّلام ، فرزندان ، برادران ، برادر زادگان و عمو زادگانش و نيز خانواده خود و برخى از بستگان ديگر. اين كاروان روز 8 ذيحجّه از مكّه به سوى عراق حركت كرد. باهمان نفرات قبلى ، امّا با جمعى از پيروان او از مردم حجاز، كوفه و بصره كه در ايّام اقامت وى در مكّه به او پيوسته بودند.حضرت مقدار ده دينار و يك شتر در اختيار همراهان قرار داده بود كه وسايل خود را بر آن حمل كنند.(1036) اين كاروان ، دوّم محرّم در كربلا فرود آمد. پس از عاشورا، اين قافله تبديل به جمعى داغدار و دلسوخته و شهيد داده شد كه بصورت اسير، به كوفه وارد شدند. مردانشان همه شهيد شده بودند و امام سجاد عليه السّلام هم بيمار بود و قافله سالار، حضرت زينب عليها السّلام بود. در كوفه برخى از زنان ، به بستگان خود كه ساكن كوفه بودند پيوستند.
ما كاروان رفته به تاراجيم

مردانمان شناگر رود خون

ما رهروان قافله صبريم

رسواگر فسانه هر افسون

فرياد و خشم و رنج و اسيرى مان

ما را سلاح كارى پيكار است

بانوى قهرمان عرب ، زينب

ما را بزرگ و قافله سالار است (1037)

اين قافله ، پس از پيمودن راه طولانى و دشوار كوفه تا شام و شام تا مدينه ، با بارى از غم و اندوه به مدينه برگشت و بشير، خبر بازگشت قافله اهل بيت عليهم السّلام را به مردم خبر داد و مدينه يكپارچه غرق شيون و عزا شد.







قبر امام حسين عليه السّلام

اولين بار بنى اسد پس از دفن اجساد شهدا و پيكر سيدالشهدا، علامتى بر قبر نهادند. از اينكه توّابين در سالهاى 63 يا 64 بر سر قبر امام حسين مى آمدند، مى فهميم كه آن هنگام ، آشنا و شناخته شده بوده است . بنا به تشويق اولياء دين ، مدفن آن حضرت از همان آغاز، مورد زيارت شيعه قرار گرفت ، چه پنهانى و چه آشكار.
در زمان بنى اميّه ، قبّه اى بر قبر شريف ساخته شد و تا زمان هارون الرّشيد باقى بود. وى قبر را خراب و محلّ آن را صاف كرد و درخت سدرى را كه (به نشانه قبر) در آنجا بود. قطع كرد. بار ديگر در زمان ماءمون ساخته شد. سپس در سال 236 و 237 هجرى به دستور متوكّل عباسى ، قبر و خانه هاى اطراف آن خراب شد و به جاى آن زراعت كردند و مانع رفت و آمد مردم شدند. باز هم در سال 247 به دستور متوكّل قبر را خراب كردند و چندين نوبت ديگر اين تخريب انجام گرفت . بناى فعلى مرقد و حرم سيدالشهدا به قرن هشتم هجرى بر مى گردد. البته بارهامرمّتها و اضافاتى انجام گرفته است . در سال 1216 هجرى وهّابيها با سپاهى از منطقه نجد حمله كرده و حرم حسينى را غارت و تخريب كردند و اسبها را در صحن مطهّر بستند. در سال 1221 ق نيز حمله ديگرى كردند.(1038) حمله اى هم در زمان سلطان عبدالحميد (سال 1258) به دست نجيب پاشا انجام شده است .(1039)







قبر شش گوشه

مرقد و حرم ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام . به لحاظ آنكه على اكبر عليه السّلام پايين پاى آن حضرت دفن شده است ، در آن قسمت هم دو گوشه براى ضريح اضافه شده و شش گوشه دارد. شوق زيارت قبر شش گوشه آن امام ، همواره در دل شيعيان بوده است .
رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد

ديدم كه مرقد شهدا مشگ و عنبر است

هريك مزار مرقدشان چهارگوشه داشت

شش گوشه يك ضريح در آن هفت كشور است

پرسيدم از كسى سببش را، به گريه گفت :

پايين پاى قبر حسين ، قبراكبر است (1040)








قتل صبر

قتل صبر آن است كه انسانى يا حيوانى را بسته نگهدارند و بكشند. در حديث است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كسى را اينگونه نكشت و از اين گونه كشتن چهار پايان نهى شده است ، يعنى اينكه جاندارى را زنده نگهدارند و آن قدر به او ضربه بزنند تا بميرد.(1041) به شهدا و اسيرانى كه كشته مى شوند نيز ((مصبور)) گفته مى شود. در مورد حيواناتى كه زجزكش مى شوند نيز به كار مى رود.(1042) از مظلوميّت سيدالشهدا عليه السّلام و قساوت كوفيان يكى هم آن بود كه حسين بن على عليهما السّلام را در حالى كه هنوز رمق دربدن داشت ، مورد ضربه هاى شمشير و نيزه قرار دادند. امام سجاد عليه السّلام بعنوان افشاگرى از ستم يزيديان ، در خطبه اى كه در كوفه در حال اسارت خواند و خود را به مردم فريب خورده و به خواب سياسى رفته معرفى كرد، از جمله فرمود: ((اَنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبْرا وَ كَفى بِذلِكَ فَخرا))(1043) من پسر كسى هستم كه به ((قتل صبر)) كشته شد و همين افتخار مرا بس ! در مورد مسلم بن عقيل نيز در تاريخ آمده است كه ابن زياد او را به ((قتل صبر)) كشت .(1044)











قتيل العبرات

كشته اشكها. از لقبهاى سيدالشهدا عليه السّلام است . شهيدى كه هم يادش گريه آور است و هم اشك ريختن در سوك او ثواب دارد و موجب احياى عاشوراست . امامان نيز توصيه فراوان بر عزادارى و گريستن بر مصائب آن حضرت داشته اند. روايت از امام حسين عليه السّلام است كه : ((اَنَا قَتيلُ العَبَرات ))(1045) من كشته اشكهايم . در حديث ديگرى فرموده است : ((اَنَا قَتيلُ العَبْرَة ، لا يَذكُرُنى مُؤ مِنٌ اِلا استَعْبَرَ))(1046) من كشته اشكم . هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند، مگر آنكه اشك در چشمانش مى آيد. اين صفت ، در زيارتنامه ها هم براى آن شهيد كربلا امده است ، از جمله : ((وَصَلِّ عَلَى الحُسَينِ المَظلُومِ، الشَّهيدِ الرَّشيدِ، قَتيلِ العَبَراتِ وَ اَسيرِ الكُرُبات ...)) .(1047)








قربانى

درسى كه ز عاشورا آموخته ايم اين بود

قربانى راه دين ، فرزند و پدر كرديم (1048)

قربانى يعنى آنچه براى رسيدن به قرب محبوب و معبود، فدا مى كنند. آنگونه كه فرزندان آدم ، قربانى و فدا به درگاه خدا بردند. يكى گوسفند، ديگرى دسته اى از گندم (اِذَ قَرَّبا قُربانا...)(1049) حضرت ابراهيم نيز كه به فرمان خدا ماءمور شد جوانش اسماعيل را ذبح و قربانى كند، خداوند گوسفندى نازل كرد و به جاى اسماعيل قربانى شد.(1050) از آن پس در احياى آن فداكارى از سوى پسر و پدر، حاجيان روز عيد قربان در منا قربانى مى كنند.
صحنه كربلا نيز قربانى شدن هفتاد و دو شهيد، در آستان قرب و رضاى الهى بود. امام حسين ، خود و يارانش را فداى دين خدا نمود. حسين بن على عليهما السّلام قربانى اهل بيت بود. آنگونه كه حضرت زينب نيز پس از شهادت برادر، وقتى در ميدان جنگ به پيكر برادرش رسيد، نگاهى به آسمان كرد و گفت : ((اءللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا هذَا القُربان )).(1051) در تعابير ائمّه ، در زيارتنامه ها و نيز خطابه هاى اسيران اهل بيت ، از آن شهيد مظلوم ، بعنوان ((ذبيح )) ياد شده است . او اسماعيلى بود كه در مناى حق فدا شد و حيات دين را تضمين نمود و شرف را به انسانها الهام داد.
قربانى شدن و قربانى دادن ، رمز پيروزى و عزّت است . ملّتهايى كه در راه ((آزادى )) گام برداشته و برمى دارند، همواره قربانيان بسيارى را تقديم آستان آزادى كرده اند و اگر گروهى آماده فداكارى نباشند، به اهداف خود نمى رسند. حقيقت و دين و حيات كرامتمندانه ، آنقدر ارزشمند و متعالى است كه بايد قربانيانى چون حسين عليه السّلام فداى آن شوند. از عظمت قربانى ، مى توان به عظمت چيزى پى برد كه كسى مانند سيدالشهدا عليه السّلام در آن راه قربان مى شود و هفتاد و دو عزيز را قربان مى كند.
اى كرده به كوى دوست هفتاد و دو قربانى

قربان شوَمت اين رسم ، مانْد از تو به دورانها

قربانى هر كس شد با حرمت و نشنيديم

دست و تن قربانى ، افتد به بيابانها(1052)











قُرَّة بن ابى قُرّه غِفارى

از شهداى كربلا از قبيله غفار است . رجزى كه در ميدان جنگ مى خواند، چنين بود:
قَد عَلِمَتْ حَقّا بَنُو غِفارٍ

وَ خَندَفٍ بَعدَ بَنى نزارٍ

بِاءنَّنى اللَّيث لَدَى الغبار

لا ضرِبَنَّ مَعشرَ الفُجّارِ

ضَربا فَجيعا عَن بَنِى الا خيارِ(1053)

كه در اين رجز، ضمن معرفى خويش و فاجر دانستن دشمن ، رزم خود با گروه فاجران را در دفاع از فرزندان اخيار دانسته است .







قَسم دادن به قرآن

روز عاشورا، چون امام حسين عليه السّلام اصرار كوفيان را بر كشتن او ديد، قرآن را گرفت و باز كرد و بر سر نهاد و صدا زد: ميان من و شما، قرآن و جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داور باد! اى گروه ! چرا ريختن خونم را روا مى شماريد؟ مگر من فرزند پيامبر شما نيستم ؟... آنگاه كودك شيرخوار خود را كه از تشنگى مى گريست بر سردست گرفت و فرمود: اگر بر من رحم نمى كنيد، بر اين كودك رحم كنيد ((اِنْ لَمْ تَرْحَمُونى فَارْحَمُوا هذَا الطِّفلَ)). اين اقتدا به پدرش على عليه السّلام بود كه قرآن بر سر نهاد و ياران سست عنصر خويش را نفرين كرد.(1054)











قصر مُقاتل

نام يكى از منزلهاى نزديك كوفه ، كه امام حسين عليه السّلام در سفر خويش از مكّه به كربلا از آنجا نيز گذشت . پيشتر در آنجا قصرى بوده متعلّق به مُقاتل بن حسان بن ثعلبه و ميان عين التمر و قطقطانه (نام دو تا از منزلها) قرار داشته است . در آبادى قصر مقاتل علاوه بر آن قصر، مسجد و بناهاى كهن نيز بوده كه خراب شده و تنها تپه اى از بقاياى آن مانده بود. حسين بن على عليهما السّلام در اين منزلگاه فرود آمد. همانجا بود كه خيمه عبيداللّه بن حرّ جعفى را ديد. حجاج بن مسروق و زيدبن معقل هم همراه امام بودند. امام ، حجّاج بن مسروق را فرستاد و از عبيداللّه خواست كه به او بپيوندد، امّا او عذر آورد و تنها گفت حاضرم اسبم را بدهم . امام فرمود: نيازى به اسب تو نداريم .(1055) و بدين گونه سعادتى را كه تا در خانه او آمده بود، با دست خود راند و از فيض حيات ابدى در سايه شهادت ، محروم شد. امام حسين عليه السّلام شبانه از قصر مقاتل حركت كرد و سمت راست مسير را گرفت و رفت ، تا به كربلا رسيد. اين منزلگاه را ((قصر بنى مقاتل )) هم مى گفتند.



 

 

 

قَضيب

چوب ، شاخه و تركه ، چوبهاى نازكى كه از درخت مى كنند.(1056) اينگونه تركه هاى تُرد و نازك ، معمولا در دست افراد بوده است ، براى اشاره به كسى يا چيزى . در دست يزيد، قضيب و چوب خيزران بود و با آن به لب و دندان سربريده امام حسين عليه السّلام كه در برابرش نهاده بود، مى زد.(1057) اين گستاخى مورد اعتراض برخى از حاضران قرار گرفت .









قَطا

نام مرغ و پرنده اى است كه به فارسى سنگخوار گويند، شبيه فاخته و قمرى . چشمش ‍ بسيار تيزبين است و از ارتفاع بسيار، وجود آب را تشخيص مى دهد و در شناخت آب و راهها مهارت دارد و پيش از طلوع آفتاب ، به اندازه مسافت ده روز در پى آب خارج مى شود و بى آنكه مسير را در رفت و برگشت گم كند، به لانه بر مى گردد.(1058) صداى او كاروانها را به وجود آب در يك محلّ آگاه مى كند و در آشنايى به راه و راهنمايى ، به آن مثل زده مى شود: ((هُوَ اَهْدى مِنَ القطاء، هُوَ اَصْدَقُ مِن القطا))(1059) سيدالشهدا عليه السّلام روز عاشورا وقتى براى آخرين وداع با اهل بيت ، نزد خيمه ها آمد و با آنان خداحافظى كرد، دخترش سكينه گفت : اى پدر، ما را به حرم جدّمان باز گردان . حضرت با حسرت فرمود: افسوس ! اگر مرغ قطا را وامى گذاشتند، در آشيانه خويش مى آرميد ((هَيهات ، لَو تُرِكَ القَطا لَنامَ))(1060) تشبيه خويش به آن مرغ ، با توجّه به ويژگيها و صفاتش جاى تاءمّل است . يعنى امام نيز تيزبين و بصير و راه شناس است ، وجودش و صدا و كلامش ديگران را به آبشخور هدايت رهنمون مى سازد، هرگز گم نمى شود و بيراهه نمى رود و هادى ديگران است . امّا افسوس كه نگذاشتند امام هدايت ، در كانون ارشاد انديشه ها بماند و راهنمايى كند و اينگونه از آشيانه اصلى اش كه جوار حرم پيامبر است ، آواره اش ساختند.






قطقطانيّه

نام محلّى نزديك كوفه كه از راه بيابان به طفّ مى رسد. يكى از منزلگاههاى ميان راه قادسيّه به طرف شام ، كه زندان نعمان در اين محلّ بوده است . پيش از ورود امام حسين عليه السّلام به كربلا، منطقه ميان قادسيّه و قطقطانيّه پر از نيروهاى گشت و شناسايى ابن زياد بود، تا رفت و آمدها را كنترل كنند.(1061)







قعنب بن عمرو نمرى

از شهداى كربلاست . او كه از شيعيان بصره بود، همراه حجاج بن بدر، نامه خدمت اباعبداللّه عليه السّلام بردند و نزد آن حضرت ماندند، تا آنكه روز عاشورا در حمله اوّل شهيد شدند.(1062)







قمر بنى هاشم عليه السّلام

ماه بنى هاشم . اين لقب را امام حسين عليه السّلام هم به عباس مى گفت . از جمله هنگام عزيمت از مدينه به سوى مكّه پس از امتناع از بيعت كردن ، وقتى همه خاندان عصمت سوار بر محمل شدند، امام نداداد: ((اَيْنَ اَخى ؟ اَينَ كَبْشُ كَتيبَتى ، اَينَ قَمَر بَنى هاشِمٍ)) برادرم ، سردار سپاهم و قمر بنى هاشم كجاست ؟ عباس ‍ هم پاسخش داد: ((لَبَّيكَ، لَبَّيكَ يا سَيِّدى !))(1063) اين لقب را به خاطر زيبايى و چهره دلاراى اباالفضل عليه السّلام به او داده بودند.








قمه زنى

از مراسمى است كه در بعضى شهرستانها و بلاد شيعى و توسّط برخى از عزاداران امام حسين عليه السّلام اجرا مى شود و در تاءسّى به مجروح و شهيد شدن سيدالشهدا عليه السّلام و شهيدان كربلا و بعنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسين عليه السّلام انجام مى دهند. صبح زود عاشورا، با پوشيدن لباس سفيد و بلندى همچون كفن ، بصورت دسته جمعى قمه بر سر مى زنند و خون از سر بر صورت و لباس ‍ سفيد جارى مى شود. بعضى هم براى قمه زنى نذر مى كنند، برخى هم چنين نذرى را درباره كودكان خردسال انجام مى دهند و بر سر آنان تيغ مى زنند، در حدّى كه از محلّ آن خون جارى گردد.
قمه زنى نيز، مثل زنجير زنى و شبيه خوانى و... از دير باز مورد اختلاف نظر علما و پيروان و مقلّدين آنان بوده و به استفتا و افتاء مبنى بر جواز يا عدم جواز آن مى پرداخته اند. اين مراسم ، از نظر شرعى پايه و مبناى دينى ندارد و صرفا روى علاقه شيعيان به اباعبداللّه الحسين عليه السّلام انجام مى گيرد. فقها نيز آن را در صورتى كه ضررى نداشته باشد، مجاز مى دانند. برخى از فقها نيز به خاطر تاءثير نامطلوب آن بر افكار ديگران و موجب وهن مذهب بودن ، آن را ممنوع دانسته اند. البته شرايط زمانى در اين مساءله بى تاءثير نيست.
البته اين احساس مذهبى و عواطف دينى كه سبب مى شود به عشق حسين عليه السّلام چنين كارهايى كنند، بايد در مسير صحيح هدايت شود و مورد بهره بردارى قرار گيرد تا شور و انگيزه جهاد و شهادت بيافريند.












قيس بن اَشْعث

از فرماندهان سپاه كوفه و برادر محمد بن اشعث و جُعده . وى از كسانى بود كه به امام حسين عليه السّلام نامه دعوت نوشته بود؛ امّا در كربلا با آن حضرت جنگيد. پس از شهادت امام ، جامه و قطيفه آن حضرت را كه از خزّ بود، از تن او در آورد. از اين رو به وى ((قيس قطيفه )) هم مى گويند.(1066) در دوران قيام مختار، متوارى بود. نيروهاى مختار او را گرفته به قتل رساندند.(1067) وى علاوه بر شركت در قتل امام حسين عليه السّلام در خون مسلم بن عقيل هم شركت داشت .(1068)









قيس بن عبداللّه همدانى

از شهداى كربلا به حساب آمده است .(1069)











قيس بن مُسهَّر صيداوى (1070)

از شهداى نهضت امام حسين عليه السّلام كه پيش از عاشورا در كوفه به شهادت رسيد. قيس ، از جوانمردان شجاع كوفه و از اشراف طايفه بنى اسد و يكى از نامه رسانان مردم كوفه به امام حسين عليه السّلام بود. همراه مسلم بن عقيل از مكّه به كوفه آمد. پس از مدّتى نامه مسلم را كه حاوى خبر بيعت كوفيان بود به مكّه برد و به سيدالشهدا تسليم كرد. امام حسين عليه السّلام در منزلگاه ((بطن الرّمه )) (مكانى در منطقه حاجز) نامه اى خطاب به كوفيان نوشت كه در آن ، خبر از حركت خويش به سوى كوفه بود. نامه را به قيس بن مسهّر سپرد تا به كوفه برساند. قيس در منطقه قادسيّه ، توسّط حصين بن نمير كه از سران سپاه كوفه بود دستگير شد. براى اينكه مضمون نامه و اسامى اشخاص به دست دشمن نيفتد، قيس بن مسهّر نامه را از بين برد. او را نزد عبيداللّه بن زياد بردند. تلاش والى كوفه براى دستيابى به نام كسانى كه مخاطب نامه بودند بى نتيجه ماند.(1071) ابن زياد از او خواست كه يا نام اشخاص را بگويد يا بر منبر رود و در حضور مردم حسين بن على و امام حسن و على بن ابى طالب را لعن كند و گرنه كشته خواهد شد. وى رفتن بر منبر را پذيرفت ، امّا وقتى شروع به سخن كرد، پس از حمد و ثناى الهى ، بر حسين بن على و امام مجتبى واميرالمؤ منين رحمت فرستاد و عبيداللّه زياد و پدرش ‍ را لعنت كرد و مردم را به يارى سيدالشهدا فرا خواند.
وقتى خبر به ابن زياد دادند، دستور داد او را بالاى قصر برده از آنجا به زير افكندند و شهيد شد.(1072) چون خبر شهادتش به امام حسين عليه السّلام رسيد، بى اختيار گريست و اين آيه را خواند: ((رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيهِ فَمِنْهُمْ مَن قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مابَدَّلُوا تَبديلا)).(1073) (مردانى كه بر سر پيمان خويش با خدا، صادق بودند، برخى از آنان شهيد شدند و برخى ديگر انتظار مى كشند و پيمان را هيچ عوض و دگرگون نكردند.) قيس ، دليرانه به استقبال شهادت رفت و تا پاى جان ايستاد و با دشمنان دين جنگيد و تزلزلى نيافت .

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16569
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11808247

اوقات شرعی



آخرین نظرات