• عضویت
( 0 Votes ) 

گريز

گريز زدن : گفتارى را منتهى به موضوع ديگر كردن ، مطلبى را به مطلب ديگر پيوستن با تناسب ، چنانكه روضه خوانان از حكايتى به واقعه كربلا يا يكى از شهدا روند.(1124)
واعظان و روضه خوانان ، به تناسب بحث و گفتارى كه دارند، مرثيه خاصّى از كربلا را مى خوانند يا به مصيبت خاصّى از مصائب چهارده معصوم مى پردازند. مثلا اگر موضوع سخن درباره جوان يا كودك باشد، مصيبت على اكبر يا على اصغر را مى خوانند و از مراسم دفن باشكوه كسى ، به بى غسل و بى كفن و دفن ماندن پيكر سيدالشهدا در كربلا منتقل مى شوند. اين انتقال از موضوع يا حادثه خاص به واقعه كربلا و امام حسين يا يكى ديگر از شهدا ((گريز زدن )) نام دارد. در حركتهاى حماسى و انقلابى نيز بصورتى ديگر گريز به صحراى كربلا زده مى شود و ياد آن حادثه ، سرمايه الهام مى گردد. ((بخاطر نشر شهادت و فلسفه شهيدان است كه شيعه ، به بهانه مرگ برادر و عمو و دايى و پسرخاله و پسرعمّه ... ياران و خويشاوندان را گرد مى كرده و يكباره به كربلا گريز مى زده اند و از حسين و شهيدان شيعه مى گفته اند.))(1125)







گريه

 

((چشم گريان ، چشمه فيض خداست )). گريستن بر اباعبداللّه الحسين عليه السّلام ثواب بسيار دارد.(1126) فرشتگان ، پيامبران ، زمين و آسمان ، حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاى حسين عليه السّلام گريسته اند.(1127) اشگ ريختن ، نشانه پيوند قلبى با اهل بيت و سيدالشهداست . اشك ، دل را سيراب مى كند، عطش روح را بر طرف مى سازد و حاصل محبّتى است كه نسبت به اهل بيت حاصل مى شود. همدلى و هماهنگى روحى با ائمّه ، ايجاب مى كند كه در شادى آنان شاد و در غمشان محزون باشيم . اين نشان شيعه است كه ((يَفْرَحُونَ بِفَرَحِنا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا...))(1128) قلبى كه مهر حسين عليه السّلام را داشته باشد، بى شك به ياد مظلوميّت و شهادت او مى گريد. اشك ، زبان دل و شاهد عشق است .
آنچنان كز برگ گل ، عطر و گلاب آيد برون

تا كه نامت مى برم از ديده آب آيد برون

رشته الفت بود در بين ما، كز قعر چاه

كىْ بدون رشته ، آب بى حساب آيد برون ؟

تا نسوزد دل ، نريزد اشگ و خون از ديده ها

آتشى بايد كه خوناب كباب آيد برون

مهر تو شيرازه ((امّالكتاب )) خلقت است

مشكل اين شيرازه از قلب كتاب آيد برون

گر نباشد مهر تو دل را نباشد ارزشى

برگ بى حاصل شود گل ، چون گلاب آيد برون (1129)

گريستن در سوگ شهداى كربلا، تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيه فكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن ، نوعى امضا كردن پيمان و قرارداد مودّت با سيدالشهداست . ائمّه شيعه ، گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاى حسينى را تاءكيد كرده و شهادت اشك را بر صداقت عشق ، پذيرفته اند. امام صادق عليه السّلام فرموده است : ((نزد هر كس كه ما ياد شويم و چشمانش اشگ آلود شود، حتى اگر به اندازه بال مگسى باشد، خداوند گناهانش را مى بخشايد، هر چند چون كف دريا فراوان باشد.))(1130) به گفته صائب :
در سلسله اشگ بود گوهر مقصود

گر هست ز يوسف خبر، اين قافله دارد

دستور امامان به گريستن بر امام حسين عليه السّلام بسيار اكيد است . امام رضا عليه السّلام به ريّان بن شبيب در حديث مفصّلى فرمود: ((يَابنَ شَبيب ! اِن كُنتَ باكِيا لِشى ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَينِبنِ عَلِىِّ بنِاَبى طالِبٍ فَاِنَّهُ ذُبِحَ كَما يُذْبَحُ الكَبشُ...)).(1131) اگر بر چيزى گريه مى كنى ، بر حسين بن على گريه كن ، كه او را همچون گوسفند، سر بريدند. در حديث ديگرى فرموده است : ((محرّم ، ماهى است كه مردم دوره جاهليت جنگ در آن را ناروا مى دانستند، ولى در اين ماه ، دشمنان ، خون ما را بناحق ريختند و هتك حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت گرفتند و به خيمه هاى ما آتش زدند و غارت كردند و در كار ما، براى رسول خدا هيچ حرمتى را رعايت نكردند. روز حسين ( عاشورا) پلكهاى ما را مجروح و اشگهايمان را جارى كرد و ما از سرزمين كربلا، گرفتارى و رنج به ميراث برديم . پس بايد بر كسى همچون حسين ، گريه كنندگان بگريند، كه گريه بر او، گناهان بزرگ را هم فرو مى ريزد.))(1132)
خود امام حسين عليه السّلام فرموده است : ((اَنَا قَتيلُ العَبْرَةِ، لايَذْكُرُنى مُؤ مِنٌ إ لاّ بَكى ))،(1133) من كشته اشكم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آنكه (بخاطر مصيبتهايم ) مى گريد. امام سجاد عليه السّلام بيست سال بر امام حسين عليه السّلام گريست و هرگز طعامى پيش او نمى گذاشتند مگر آنكه گريه مى كرد.(1134) به فرموده امام صادق عليه السّلام : هر ناله و گريه اى ناپسند و مكروه است ، مگر ناليدن و گريستن بر حسين عليه السّلام : ((كُلُّ الجَزَعِ وَالبُكاءِ مَكرُوهٌ سِوَى الجَزَعِ وَ البُكاءِ عَلَى الحُسَين )).(1135)
هم گريستن ، هم گرياندن ، هم خود را شبيه گريه كنندگان در آوردن (تباكى ) پسنديده است و اجر دارد. اين همه فضيلت كه براى گريه بر حسين عليه السّلام بيان شده و اينكه اشك چشم ، آتش دوزخ را فرو مى نشاند و غمگين شدن در سوگ شهيدان كربلا ايمنى از عذاب است ، در صورتى است كه گناه و فسق و آلودگى انسان در حدّى نباشد كه مانع رسيدن اين فيض الهى گردد. اشگى كه مبيّن پيوند عاطفى و رابطه مكتبى و اتصال روحى با راه و فكر و خط ائمّه و سيدالشهداست ، حتما زمينه ساز پرهيز از گناه مى گردد. به تعبير شهيد مطهّرى : ((گريه بر شهيد، شركت در حماسه او و هماهنگى با روح او و موافقت با نشاط او و حركت اوست ... امام حسين عليه السّلام بواسطه شخصيّت عاليقدرش ، بواسطه شهادت قهرمانانه اش ، مالك قلبها و احساسات صدها ميليون انسان است . اگر كسانى كه بر اين مخزن عظيم و گرانقدر احساسى و روحى گمارده شدند، يعنى سخنرانان مذهبى ، بتوانند از اين مخزن عظيم در جهت هم شكل كردن و همرنگ كردن و هم احساس كردن روحها با روح عظيم حسينى بهره بردارى صحيح كنند، جهانى اصلاح خواهد شد.))(1136) پس مهّم ، شناخت فلسفه گريه در راستاى احياى عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسينى و فرهنگ كربلاست ، نه گناه كردن و آلودگى ، به اميد پاك شدن با چند قطره اشك ! معلوم نيست كه دل و جان آلوده ، آن همسويى را با امام داشته باشد كه با ياد مصائبش گريه كند.
گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه برّانى است كه فرياد اعتراض به ستمگران را دارد. ((اشك ))، زبان دل است و گريه ، فرياد عصر مظلوميّت . رسالت اشك نيز پاسدارى از ((خون شهيد)) است . امام خمينى ((ره )) فرمود: ((هر مكتبى ، تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش توى سر و سينه زن نباشد حفظ نمى شود...))،(1137) ((گريه كردن بر شهيد، نگهداشتن ، زنده نگهداشتن نهضت است ))،(1138) ((گريه كردن بر عزاى امام حسين ، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنى است كه يك جمعيت كمى در مقابل يك امپراطور بزرگ ايستاد...، آنها از همين گريه ها مى ترسند، براى اينكه گريه اى است كه گريه بر مظلوم است ، فرياد مقابل ظالم است .))(1139)
هر چند نيست درد دل ما نوشتنى

از اشگ خود، دو سطر به ايما نوشته ايم (1140)

اشگ ، سرفصل محبّت و مودّت است و برخاسته از عشقى است كه خداوند در دلها قرار داده كه نسبت به حسين بن على عليهما السّلام مجذوب مى شود. به فرموده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله : ((اِنَّ لِقَتَلِ الحُسَينِ حَرارَةً فى قُلُوبِ المُؤ مِنينَ لاتَبْرَدُ اَبَدا)).(1141) براى شهادت حسين عليه السّلام حرارت و گرمايى در دلهاى مؤ منان است كه هرگز سرد و خاموش نمى شود.
كدام عاشق در اين ره در بلا نيست ؟

كدامين دل شما را مبتلا نيست ؟

اگر در سوگتان شد ديده نمناك

اگر از عشقتان دل گشت غمناك

گواه عشق ما اين ديده و دل

رساند ((اشگ )) و ‍((غم )) ما را به منزل

كنون ماييم و درد داغدارى

كنون ماييم و اشگ و سوگوارى

هنوز اشگ عزا پيوسته جارى است

رواق چشممان آيينه كارى است

غدير ما محرّم دارد امروز

محرّم ، بذر غم مى كارد امروز(1142)

امروز هم ، اشگ و گريه ، رابط ما با حسين است و ما با شورى اشگهايمان ، سر سفره محبّت سيدالشهدا نشسته ايم و نمك پرورده اباعبداللّه هستيم ، از اين رو، اين مهر با شير مادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مى شود.

 

 

 

 

 

 

گلوى بريده

حلقى كه بود بوسه گه مصطفى مدام

آزرده اش ز خنجر فولاد كرده اى (1143)

پس از شهادت امام حسين عليه السّلام ، سر مطهرش را از پيكر جدا كردند. تيغ بر حلقومى نهادند كه بوسه گاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود. از اين رو، لقب ((ذبيح )) بر آن حضرت داده اند و همچنين تعبير ((مجزور الراءس )) از زبان زينب كبرى نقل شده است . در برخى مقتلها آمده است كه حضرت زينب ، هنگام وداع جسد برادرش ، پيكر او را در آغوش گرفت ، لب بر حلقوم بريده سيدالشهدا عليه السّلام نهاد و بوسيد و با آن بدن خونين وداع كرد.(1144)
آن سونگران ، نگاه پيغمبر بود

خورشيد، رسول آه پيغمبر بود

اى تيغ پليد، مى شكستى اى كاش

آن حنجره ، بوسه گاه پيغمبر بود(1145)










گنجينة الا سرار

كيست اين پنهان مرا در جان و تن

كز زبان من همى گويد سخن

شروع كتاب گنجينة الا سرار، با شعربالاست . مجموعه و منظومه اى بلند از شعر عرفانى حماسى ، در قالب مثنوى از عمّان سامانى (م 1322) است ، در سوگ حسين عليه السّلام و ماجراى عاشورا، و از آثار برجسته مرثيه فارسى است و از ديد عرفانى به كربلا و قهرمانان و حوادث آن نگريسته است . اين كتاب بارها به صورتهاى مختلف چاپ و منتشر شده است .








گندم عراق

يا گندم رى . عمرسعد (فرمانده سپاه كوفه در كربلا) در پاسخ به پيشنهاد سيدالشهدا عليه السّلام كه او را از آلودن دست به خون خويش برحذر مى داشت و عمرسعد بهانه هاى مختلفى مى آورد، از جمله گفت : به من وعده حكومت رى داده شده است . حضرت او را نفرين كرد و فرمود: اميدوارم پس از مرگ من ، از گندم عراق (1146) نخورى مگر اندكى . عمرسعد از روى استهزا گفت : ((جو)) آن هم مرا بس است (فِى الشَّع يرِ كِفايَةٌ) طبق نفرين امام ، عمرسعد به حكومت رى هم نرسيد و به دست مختار كشته شد.(1147) در نقل ديگرى آمده است كه سالها پيش از عاشورا، عمرسعد به آن حضرت گفته بود: برخى از سفيهان مى پندارند كه من تو را خواهم كشت . حضرت فرمود آنان سفيه نيستند، بلكه بردباران و حليمانند؛ ولى آنچه مايه چشم روشنى است آن است كه پس از من از گندم عراق ، جز اندكى نخواهى خورد،(1148) كه اين ، پيشگويى آن حضرت از وقايع كربلاست .







گودال قتلگاه

محلّى كه سيدالشهدا عليه السّلام در آخرين لحظات مقاومت ، از اسب بر زمين افتاد و شمر يا سنان فرود آمد و سر مطهّر امام را از پيكر جدا كرد. گويا نسبت به قسمتهاى ديگر ميدان كربلا، پايين ترين جا بوده است . قتلگاه ، محلّ به شهادت رسيدن امام شهيدان است كه خون مطهرش بر خاك كربلا ريخت . در حال حاضر، بيرون از ضريح مطهّر آن حضرت ، سردابى وجود دارد كه محلّ شهادت او محسوب مى شود و سنگ مرمرى به بلندى نيم متر از سطح زمين ، بصورت قبر، بر روى آن محل قرار دارد. اغلب درِ آن بسته است و گاهى براى اشخاص معينى باز مى كنند تا زيارت كنند. در طبقه هم سطح با ضريح هم پس از عبور از يك دالان باريك به همين قتلگاه مى رسيم كه ضريحى كوچك و چسبيده به ديوار دارد.
((در فكرم آن گودالم كه خون تو را مكيده است . هيچ گودالى چنين رفيع نديده بودم . در حضيض هم مى توان عزيز بود، از گودال بپرس )).(1149)







گوشواره

پس از شهادت امام حسين عليه السّلام ، سپاه كوفه به خيمه ها حمله كرده ، ضمن به آتش كشيدن آنها، هر چه در خيمه ها بود غارت كردند و از گوشها و پاهاى اطفال ، گوشواره و خلخال بيرون آوردند.(1150) از فاطمه صغرى ، دختر امام حسين عليه السّلام نقل شده است كه پس از شهادت امام ، يكى از سواران سپاه عمرسعد به طرف او كه جلوى يكى از خيمه ها ايستاده بوده ، حمله ور مى شود و با نيزه بر او ضربتى مى زند كه بر زمين مى خورد، آنگاه گوشواره از گوشش مى كند و خون جارى مى شود.(1151) درباره امّكلثوم نيز چنين نقل شده است ((حَتّى اَفْضَوا إ لى قرطٍ كانَ فى اُذنِ اُمِّكُلثُوم اُختِ الحُسَين عليه السّلام فَاَخذُوهُ وَ خَرَمُوا اُذنَها)).(1152)









گهواره

سمبل حضور كودك شيرخوار در كربلا و شهيد شدن او با ستم يزيديان . در مرثيه ها، تعزيه ها و شبيه خوانيها از اين سمبل (گهواره خالى ) استفاده مى شود تا از علىّاصغر، ششماهه شهيد عاشورا ياد شود.
ناگاه در دست مولا، يك چشمه جوشيد از خون

بوسيد تيرى گلوى آن شاخه نسترن را

گهواره خالى خدايا، تنها دلى ماند و داغى

داغى كه از من گرفته است پرواى دل سوختن را(1153)

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16574
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11821771

اوقات شرعی



آخرین نظرات