• عضویت
( 0 Votes ) 

لا اَرَى المَوتَ اِلاّ سَعادةً

اندر آنجا كه باطل امير است

اندر آنجا كه حق سر به زيراست

اندر آنجا كه دين و مروّت

پايمال و زبون و اسير است

راستى زندگى ناگوار است

مرگ ، بالاترين افتخار است

زان شهيد سر از دست داده

زان فداكار در خون فتاده

جاودان آيد اين بانگ پر شور

((لا اَرى الموت الاّ سعاده ))

آرى ! آزادمردان بكوشند

بر ستمگر چون طوفان خروشند(1154)

از آموزشهاى عاشورا، گزيدن مرگ سرخ و شهادت ، بر زندگى مذلّت بار در كنار ظالمان است و اينگونه مردن ، حيات جاودانى است و آنگونه زيستن ، مرگى بصورت زندگى . سخن بالا، جمله اى از خطبه حماسى و الهام بخش سيدالشهدا عليه السّلام در روز عاشورا است كه خطاب به ياران خويش فرمود و آغاز خطبه چنين است : ((اِنَّ الدُّنيا قَدْ تَنَكَّرَتْ وَ تَغَيَّرَتْ...)) تا آنجا كه مى فرمايد: ((اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الحَقَّ لايُعمَلُ بِهِ وَ اَنَّ الباطِلَ لايُتَناهى عَنهُ، لِيَرْغَبِ المُؤ مِنُ فى لِقاءِاللّهِ، وَاِنّى لا اَرَى المَوْتَ اِلاّ سَعادةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلاّ بَرَما)).(1155)

اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم

بايد زجان گذشت ، كزين زندگى چه سود؟

فلسفه بلندى كه سيدالشهدا عليه السّلام در جمله ياد شده بيان كرده است ، درس ‍ زندگى شرافتمندانه و باعزّت را مى آموزد و بدون آن باور متعالى ، انسان براى ((زنده ماندن )) تن به هر ستم و خوارى مى دهد. اگر عاشورا، مكتب آزادى است ، در سايه همين تعاليم است .





لاحِق

نام اسبى كه عبيداللّه بن حرّ، هنگام ملاقات با سيدالشهدا عليه السّلام در منزلگاه قصر مقاتل ، مى خواست به آن حضرت تقديم كند و خود آماده همكارى نبود. ولى امام فرمود: نيازى به اسب تو نيست . به آن ((ملحقه )) هم مى گفتند.(1156) معناى آن ((از پى رونده ، در رسنده ، رسيده ، آنكه و آنچه در پى چيزى مى دود و به آن مى رسد)) است . از اين رو به اسبهاى تند روهم ((لاحق )) مى گفتند. اين نام براى اسبهاى تنى چند از معروفان عرب نيز به كار رفته است .(1157)


layaoma.jpg




لا يَوْمَ كَيوْمِكَ يا اباعبداللّه عليه السّلام

 

اى اباعبداللّه ! هيچ روزى همچون روز تو(عاشورا) نيست . مضمون سخنى از زين العابدين عليه السّلام است . روزى امام سجاد عليه السّلام به پسر عباس عليه السّلام نگاه كرد و گريست . ياد از روز اُحُد كرد كه حمزه در آن كشته شد، سپس ياد از موته كرد كه جعفربن ابى طالب آنجا به شهادت رسيد. سپس فرمود: ((لايَومَ كَيومِ الحُسَينِ، اِزْدَلَفَ اِلَيْهِ ثَلاثُونَ اَلف رَجُلٍ يَزْعُمُونَ اَنَّهُم مِنْ هذِهِ الاُمَّةِ كُّلٌ يَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِدَمِهِ وَ هُوَ بِاللّهِ يُذَكِّرُهُم فَلايَتَّعِظُونَ حَتّى قَتَلُوهُ بَغْيا وَظُلما وَعُدوانا...))،(1158) هيچ روزى چون روز حسين عليه السّلام نيست ، كه سى هزار نفر بر ضدّ او گرد آمدند كه همه خود را از اين امّت مى پنداشتند و همه با ريختن خون او به خدا تقرّب مى جستند. او آنان را به ياد خدا مى انداخت ، امّا آنان پند نمى گرفتند، تا آنكه او را از روى ستم و تجاوز و دشمنى كشتند. خداوند، ((عباس )) را رحمت كند كه ايثار كرد و امتحان داد و جان خويش را فداى برادرش كرد...))(1159) امام حسن مجتبى و اميرالمؤ منين عليه السّلام نيز خطاب به سيدالشهدا عليه السّلام فرموده اند: ((لايَومَ كَيَومِكَ يااباعَبدِاللّه ))(1160) گر چه همه شهادتها و مصيبتهاى اهل بيت پيامبر، سنگين و اندوهبار است ، امّا آنچه در كربلا گذشت ، بالاترين داغ و سوگ بود و هيچ حادثه اى به دلخراشى عاشورا و هيچ امامى و شهيدى به مظلوميّت اباعبداللّه عليه السّلام و فرزندان او نيست . اين است كه از جمله فوق ، بعنوان تسلاّى خاطر داغديدگان هم استفاده مى شود و اين توصيه ائمّه است كه هرگاه مصيبتى براى شما پيش آمد، از عاشورا و مصائب اهل بيت عليهم السّلام ياد كنيد، تا تحمّل داغ بر شما آسان شود. مرثيه خوانان نيز، هرگاه از هر امامى روضه بخوانند، يا از هر مصيبت جانگدازى ياد كنند، در پايان با نقل جمله بالا، گريز به كربلا مى زنند، كه بالاترين سوگهاست و بحق ، با توجّه به مصائب اهل بيت در كربلا، هر غم و مصيبتى كوچك و قابل تحمّل مى شود.












لَعِبَتْ هاشِمُ بِالمُلكِ

از جمله سخنانى است كه نشان دهنده كفر باطنى و كينه يزيد نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است . اشعارى است كه پس از شهادت حسين عليه السّلام ، هنگامى كه عترت او را به اسارت به شام آورده بودند، يزيد با غرور و سرمستى خواند و آرزو كرد كاش نياكانش كه در جنگ بدر كشته شدند، زنده بودند و خونخواهى و انتقام يزيد را مى ديدند (لَيْتَ اَشياخى بِبَدْرٍ شَهِدُوا...) تا آنجا كه به انكار وحى و رسالت پرداخته و مى گويد:

لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلكِ فَلا

خَبرٌ جاءَ وَ لا وَحىٌ نَزَل (1161)

هاشميان با حكومت بازى مى كردند، نه خبرى (از آسمان غيب ) آمده و نه وحى نازل شده است . اصل شعر از ((ابن زبعرى )) است ، ولى خواندن آن توسّط يزيد در چنان موقعيّتى ، هم عقيده بودنش را با مضمون آن نشان مى دهد، در پى زمزمه كردن اين اشعار كفرآميز بود كه زينب عليها السّلام خطبه خويش را با آيه ((ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ اَساءُوا السُّواءى اَن كَذَّبُوا بِآياتِ اللّهِ وَكانُوا بِها يَسْتَهْزِؤ ن ))(1162) آغاز كرد (سرانجامِ بدكاران ، آن شد كه آيات الهى را تكذيب و مسخره كردند!) و نيز در ادامه ، آيه ((وَلاتَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اَنَّما نُمْلى لَهُمْ...))(1163) را خواند (كافران مپندارند كه اگر به آنان مهلت مى دهيم ، برايشان خوب است ، بلكه گناهانشان افزوده مى شود و براى آنان عذاب خوار كننده اى است ) و سراسر خطابه آن بانو، اثبات خروج يزيد از حريم اسلام و بى اعتقادى او به دين و اثبات كفر و فسق او در ملا عام و حضور همگان است . در واقع ، حادثه كربلا، كفر پنهان امويان را آشكار و چهره واقعى آنان را براى مردم و تاريخ ، روشن ساخت و اين از ثمرات مهمّ عاشورا بود.






لعنت بر يزيد

از سنّتهاى شيعى ، فرستادن درود و سلام بر حسين عليه السّلام و لعنت بر قاتلان او هنگام آب نوشيدن است . لعن به معناى طرد از رحمت و دور كردن است . عرب ، هرگاه كسى تمرّد مى كرد، او را از خود طرد مى كردند تا گناهان او دامنگيرشان نشود.(1164)
امام صادق عليه السّلام ، به نقل داود رِقّى ، آب خواست و نوشيد و چشمانش اشگبار شد، سپس فرمود: لعنت خدا بر قاتل حسين ، هرگز بنده اى نيست كه آب بنوشد و حسين را ياد كند و قاتل او را لعنت كند، مگر آنكه خداوند، براى او صد هزار حسنه مى نويسد و صد هزار سيّئه از او محو مى كند...: ((ما مِن عَبدٍ شَرِبَ الماءَ فَذَكَرَالحُسَينَ وَلَعَنَ قاتِلَهُ اِلاّ كَتَبَ اللّهُ لَهُ مِاءةَ اَلْف حَسَنةً وَ حَطَّ عَنهُ مِاءَةَ اَلف سَيِّئَةً...))(1165) و اين ، جزء فرهنگ عاشورايى مردم شده است و برسقّاخانه ها مى نويسند: ((آبى بنوش و لعنت حق بر يزيد كن )). لعنت بر يزيد و ابن زياد و شمر و ديگر عاملان و مباشران و زمينه سازان حادثه عاشورا و قتل امام حسين عليه السّلام در زيارتنامه هاى متعددى از جمله در زيارت عاشورا و وارث آمده است : ((اءللّهُمَّ العَنْ يَزيدَ خامِسا وَالعَنْ عُبَيدَاللّهِبنَ زيادٍ وَابنَ مَرجانَةَ وَعُمَرَبنَ سَعدٍ وَ شِمرا وَآلَ اَبى سُفيان و آلَ زيادٍ وَآلَ مَروانٍ إ لى يَومِ القِى امَةِ)).(1166)







لعنت و برائت

اسلام ، دين تولّى و تبرّى است ، در كنار محبت و دوستى با خاندان پيامبر و مودّت نسبت به آنان و سلام و درود، در زيارتنامه ها نسبت به اولياء خدا، عنصر برائت و بيزارى و نفرت و نفرين نسبت به ظالمان و دشمنان حق است . بى تفاوت نبودن در برابر جنايتكاران و همسويى با رسول خدا، ايجاب مى كند كه يك شيعه عاشورايى نسبت به ستمگران ، بغض و عداوت و تبرّى داشته باشد و كسانى را كه قرآن لعن كرده است ، مورد لعن قرار دهد. لعن ، نشان اوج تنفّر و انزجار از چهره هاى ملعون است .
در لعنتها و برائتهايى كه در زيارتنامه شهدا و ائمّه آمده ، با بيان زشتيها، فسادها، تحريفها، ستمها، گردنكشيها، صف آرايى در مقابل جناح حق ، نپذيرفتن طاعت ائمّه و مخالفت با رهبران الهى آميخته است و لعن آنان ، طرد نمايندگان اين خطّ در هميشه و همه جاى تاريخ است .
در حادثه كربلا، كسانى در قتل دست داشتند، كسانى هم راضيان ، ساكتان ، هتك حرمت كنندگان ، زمينه سازان ، فرمانبرداران بوده اند و همه ملعون و مطرودند، و نيز آنان كه حسين بن على عليهما السّلام را خوار كردند و ندايش را شنيدند و پاسخ ندادند. در فراز ديگرى پايه گذاران ظلم به اهل بيت ، كنار زنندگان اهل بيت از جايگاه اصلى شان ، قاتلان اهل بيت ، زمينه سازان آن قتل ، پيروان و هواداران قاتلان ، لعنت شده اند: ((اَسْرَجَتْ، اَلْجَمَتْ، تَهَيَّاءَتْ...)) در زيارتى ، لعن بر ظالمين آل محمد، لعن برارواحشان ، ديارشان و قبورشان شده است : ((وَالْعَنْ اَرواحَهُم وَ دِيارَهُم وَقُبُورَهُم )). (زيارت عاشوراى غير معروفه ، مفاتيح الجنان )
موالات با حسين و برائت از ظالمان به او، پايه تقرّب به خدا و رسول واميرالمؤ منين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام است : ((يا اباعَبدِاللّه ! اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اَميرِالمُؤ مِنين وَاِلى فاطِمَةَ وَاِلَى الحَسَنِ وَاِلَيكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِكَ...)).(1167)







لَهْفان

ستمديده ، مضطرّ دادخواه ، اندوهگين ، ملهوف .(1168) لهفان از القاب سيدالشهدا عليه السّلام است كه در حديث امام باقر عليه السّلام آمده است : ((اِنَّ الحُسَينَ صاحِبَ كَربَلا قُتِلَ... لهْفانا))(1169)








لُهوف

 

((اللُّهُوفُ عَلى قَتلَى الطّفوف ))، به معناى آه و ناله بركشتگان كربلا، نام كتابِ مقتلى است درباره شهداى كربلا كه از تاءليفات مشهور سيدبن طاووس ، على بن موسى بن محمدبن طاووس (589 664 ه‍ ) مى باشد. اين كتاب به فارسى نيز ترجمه شده است ، به نام ((آهى سوزان بر مزار شهيدان )) از سيداحمد فهرى .








ليلى

ليلى دختر ابومرّة ثقفى ، همسرامام حسين عليه السّلام و مادر على اكبر، از زنان فاضل عصرخويش بوده است .(1170) بر خلاف آنچه مشهور است ، در كتابهاى معتبر و مقتلها نامى از ايشان در جريانات كربلا، كوفه و شام نيست .(1171)

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16569
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11808323

اوقات شرعی



آخرین نظرات