از شهداى كربلاست ، نامش منجح بن سهم و در زمان امام مجتبى عليه السّلام غلام آن حضرت بود. پس از وى غلام سيدالشهدا عليه السّلام بود. مادرش كنيز آن حضرت بود. وى را از نوفل بن حارث خريد واز او ((منجح )) به دنيا آمد.(1318) مادر منجح در خانه حضرت سجاد عليه السّلام خدمت مى كرد و چون سفر كربلا پيش آمد، اين مادر و فرزند از مدينه همراه امام حسين عليه السّلام به كربلا آمدند. منجح روز عاشورا پس از نبردى دليرانه در ركاب مولايش به شهادت رسيد و از شهداى اوليّه بود. نامش در زيارت ناحيه مقدّسه و زيارت رجبيّه نيز آمده است .(1319)
مَنزِل
جاى فرود آمدن و استراحت كردن در طول مسافرت ، خان ، كاروانسرا، توقّفگاه . در سفرهاى قديم ، هر مرحله و بخشى را كه يك فرد يا كاروان در يك روز بصورت پياده مى پيمود، ((منزل )) مى گفتند. اگر سفر سواره بود، مقدارى كه به يك مرحله مى رسيدند و اسب را عوض مى كردند، منزل به حساب مى آمد، اين فاصله ، گاهى سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود. البتّه درباره فاصله دو منزل ، نمى توان مسافت دقيقى تعيين كرد، ولى بطور متوسّط، فاصله دو منزل چهار فرسخ بوده است .(1320)
بين مكّه و كربلا هم منزلگاههايى بوده است كه امام حسين عليه السّلام در آنها فرود آمده يا از آنها گذشته و در برخى از آنها شب را به صبح آورده است . منزلها برخى مشهورتر است . امام حسين عليه السّلام و كاروان وى در همه منزلهاى بين راه ، بار نمى انداخت ، بلكه اغلب دو منزل يكى بار مى افكند. منزلهاى بين مكه و كوفه به ترتيبى كه در ((مناقب )) آمده ، چنين است : ذات عرق ، حاجز، خزيمّيه ، ثعلبيه ، شقوق ، شراف ، نينوا، عذيب الهجانات ، كربلا.(1321) ترتيب ديگرى در ((معجم البلدان )) آمده كه به اين صورت است : صفاح ، ذات عرق ، حاجز، خزيميّه ، زرود، ثعلبيّه ، شقوق ، زباله ، شراف ، ذوحسم ، بيضه ، رهيمه ، قادسيّه ، عذيب الهجانات ، قصربنى مقاتل ، نينوا، كربلا.(1322) البته منزلگاههاى ديگرى هم در متون تاريخى ياده شده از قبيل اجاء، قطقطانه ، بطن الرّمه و جز اينها، كه براى توضيح بيشتر درباره هر يك از منازل ياد شده ، به عنوان آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.
اجمالى از سير حوادث طول راه در اين منزلها از اين قرار است : سيدالشهدا عليه السّلام ، پس از خروج از مكّه به سوى عراق ، در منزلگاه ذات عرق در برخورد با بشر بن غالب ، از اوضاع كوفه با خبر شد، در منزل حاجز و بطن الرّمه ، قيس بن مسهّر صيداوى را همراه با نامه اى به سوى كوفيان فرستاد، در منزل زرود، با زهيربن قين ملاقات كرد و او را به پيوستن به خويش فرا خواند، در منزل ثعلبيّه ، از شهادت مسلم و هانى در كوفه آگاه شد. در منزل زباله ، با فرستاده عمرسعد ديدار كرد، در منزل شراف ، با سپاه حرّ برخورد نمود و خطبه خواند، در منزلگاه بيضه ، با خطبه اى امويان را معرّفى كرد و در منزل ذى حسم ، در سخنرانى خويش ، بى وفايى و ناپايدارى دنيا را ترسيم نمود. روز اوّل ماه محرّم ، در منزلگاه قصر بنى مقاتل فرود آمد و پس از آن در سخنى از شهادت خويش خبر داد و روز دوّم محرّم وارد سرزمين كربلا شد.
پس از شهادت امام عليه السّلام و انتقال اسراى اهل بيت به كوفه ، آنان را از كوفه به شام حركت دادند، پيمودن اين مسير طولانى روى شترهاى بى محمل و با بدرفتارى ماءموران و نيز غل و زنجير برگردن امام سجاد عليه السّلام از مصائب اسراى خاندان پيامبربود. اين مسافت نيز منزلگاههايى داشت كه اهل بيت عليهم السّلام از آنها عبور داده شدند تا به دمشق رسيدند، نام منازل كوفه تا دمشق از اين قرار است : تكريت ، موصل ، حرّان ، دعوات ، قنّسرين ، سيبور، حِمص ، بعلبك ، حماة ، حلب ، نصيبين ، عسقلان ، ديرقسيّس و دير راهب . در يكى از منابع ، خط سير اسرا از كوفه به شام اينچنين آمده است : كنار شطّ فرات ، تكريت ، وادى نخله ، مرشاد، حرّان ، نصيبين ، موصل ، حلب ، ديرنصرانى ، عسقلان ، بعلبك ، شام .(1323) نام منازل ميان كوفه تا شام به اين صورت نيز نقل شده است : قادسيه ، تكريت ، موصل ، تلعفر، ديرعمروه ، صليا، وادى نخله ، ارمينا، لينا، كحيل ، جهينه ، نصيبين ، دعوات ، كفرطاب ، سيپور، معرة النعمان ، شيزر، حماة ، بعلبك ، عسقلان .(1324) با پخش خبر شهادت امام حسين در كربلا در ميان اقوام و طوايف ، عكس العملهاى گوناگون و اعتراض آميزى در مناطق مختلف نقل شده است . بويژه در منزلگاههاى كوفه تا شام ، حتى ساكنان دهكده هاى مسيحى نشين گاهى با ورود نيزه دارانى كه سرهاى شهدا را حمل مى كردند به آبادى يا قلعه خويش مخالفت مى كردند و راه نمى دادند.(1325)
عنوانى است كه مدّاحان و روضه خوانان ، از روى عشق و علاقه ، به مولايشان اباعبداللّه عليه السّلام به كار و شغل خود مى دهند و به آن افتخار مى كنند و امام حسين عليه السّلام را ارباب و خود را نوكر به حساب مى آورند و اين نوكرى را با پادشاهى عوض نمى كنند. شايسته آن است كه اين نوكرى ، خلوص و حقيقت داشته باشد و صِرف ادّعا نباشد، حقيقت آن وقتى است كه ميان نوكر و ارباب ، اطاعت از يك سو و لطف از سوى ديگر باشد. مرحوم محدث نورى گويد: ((به مجرّد ذكر فضايل و مناقب و حالات و مصائب حضرت سيدالشهدا عليه السّلام كسى سِمت چاكرى و منصب نوكرى آن حضرت را پيدا نخواهد كرد... روضه خوان آنگاه در قطار چاكران آن حضرت درآيد كه آنچه گويد، براى حقّ عزّوجل و اداى حقّ و اوليائش عليهم السّلام باشد؛ والاّ كاسبى خواهد بود كه آن فضايل و مناقب را سرمايه نموده و به آن مشغول تجارت شده ، ابدا حقى به كسى ندارد.))(1326)
به مال و جاه و سلطنت نه رو كند نه بنگرد
كسى كه از صميم دل ، دمى شود گداى تو
مِنهال
منهال بن عمرو، يكى از هواداران اهل بيت بود كه در شام مى زيست . در روزهايى كه اسراى اهل بيت عليهم السّلام در خرابه شام بودند، روزى امام سجّاد عليه السّلام بيرون آمد و با او برخورد كرد و گفتگوهايى ميان آن دو انجام گرفت و امام ، از مظلوميّت اهل بيت و شدايد دوران اسارت سخن گفت .(1327) از او نيز نقل شده كه هنگام آوردن سرمطهّر امام حسين به دمشق ، مردى آيه اصحاب كهف را مى خواند. صدايى از سر مطهّر آمد كه : كشتن من و گرداندن سرم ، شگفت تر از داستان اصحاب كهف است .(1328) منهال ، از طايفه بنى اسد و كوفى بود و از امام سجّاد عليه السّلام روايت مى كرد. او را از اصحاب امام سجاد و امام باقر شمرده اند.(1329) در سفر بازگشت از مكّه با امام زين العابدين ديدار كرد. حضرت ، وضع حرمله (كشنده على اصغر) را از او پرسيد، سپس آن ملعون را نفرين كرد. منهال وقتى به كوفه رسيد، حرمله را دستگير كرده بودند. به دستور مختار، دست و پايش را قطع كردند، سپس در آتش افكندند. منهال ، ماجراى ديدار خود با امام و نفرين آن حضرت را نسبت به حرمله بازگو كرد. مختار، خوشحال شد كه دعاى امام به دست او تحقّق يافت .(1330) منهال ، به معناى بسيار بخشنده است .
مَنيع بن زياد
گفته اند از شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه آمده است .(1331) در برخى كتب رجال ، نامش منيع بن رقاد و از اصحاب سيدالشهدا آمده است .(1332)
مُهاجربن اوس
يكى از مردان سپاه عمرسعد، كه وقتى تمايل ((حرّ)) را روز عاشورا براى پيوستن به سپاه امام حسين عليه السّلام مشاهده كرد، با وى سخن گفت و اين كه : تو را از شجاعان كوفه مى دانستم ، اين چه حالت است ؟ و پاسخ حرّ به او كه : خود را بر سر دو راهى بهشت و جهنّم مى بينم .(1333)
مُهر كربلا
مهر، قطعه اى كوچك از گل ، معمولا به شكل مكعّب مستطيل يا استوانه اى كه نمازگزاران ، بر زمين نهند و به جاى خاك ، پيشانى به هنگام سجده بر آن گذارند.(1334) مهر و تسبيحى كه از تربت سيدالشهدا ساخته شود و بر آن نماز، يا با آن ذكر گفته شود، فضيلت بسيار دارد، امامان و اولياء و علماء چنين مى كردند. امام صادق عليه السّلام سجده بر تربت امام حسين عليه السّلام مى كرد و فرمود: ((السُّجُودُ عَلى تُربَةِ الحُسَين عليه السّلام تَخْرِقُ الحُجُبَ السَّبْع ))(1335) ، سجده بر تربت حسينى ، حجابهاى هفتگانه را كنار مى زند. صنعت مهرسازى و تسبيح سازى از تربت حرم ائمّه ، شغلى مقدّس و محترم و اغلب در انحصار خاندانهاى پاك و سادات معتقد بوده است . حتى در كربلا، خاندانى براى اينكه اين افتخار و امتياز را همواره
داشته باشد، سالانه مبلغى به والى بغداد مى پرداخته است .
مَهريّه زهرا عليها السّلام
در برخى روايات است كه آب ، يا آب فرات ، مهريّه حضرت زهرا عليها السّلام مى باشد. از امام باقر عليه السّلام در ضمن حديث مفصّلى درباره مهريّه حضرت زهرا عليها السّلام آمده است : ((وَ جُعِلَتْ لَها فِى الا رضِ اَرْبَعَةُ اَنْهارٍ: اَلْفُراتُ، وَ نيلُ مِصر وَ نَهْرَوان وَ نَهْرُ بَلْخ ))(1336) و در نقل ديگرى است : ((وَ جُعِلَتْ نِحْلَتُها مِن عَلىٍّ خُمْسُ الدُّنيا وَ ثُلْثَىِ الجَنَّةِ وَ اَرْبَعَةُ اَنهارٍ فِى الا رضِ، الفُراتُ وَ دِجلَة وَ النّيل وَ نَهرُ بَلخ ...)).(1337) طبق اين نقلها نه تنها فرات و دجله و نيل و نهربلخ ، بلكه يك پنجم دنيا و دوسوّم بهشت نيز مهريه زهراى مرضيّه است ، امّا فرزند زهرا، در كنار همين فرات ، لب تشنه جان مى دهد و مظلومانه به شهادت مى رسد.
كاش ، اى كاش كه دنياى عطش مى فهميد
آب ، مهريّه زهراست ، بيا تا برويم (1338)
آب ، مهريّه زهرا و تو لب تشنه دهى جان
مصلحت بود ندانم چه در اين كار، قضا را(1339)
مَهلا مَهلا
آهسته ، آهسته ، سخن حضرت زينب عليها السّلام پشت سر امام حسين عليه السّلام وقتى كه روز عاشورا براى آخرين بار به ميدان رفت ، گفت : مهلا مهلا يابن الزّهرا. و مى خواست به وصيت مادرش درباره بوسيدن زير گلوى امام حسين عليه السّلام عمل كند.(1340)
مياندار
كسى كه به لحاظ سنّ و سابقه و مهارت ، در مجلس و محفل ، محور قرار گيرد، صدرنشين مى شود و به اداره جلسه و هدايت يك گروه براى انجام كارى مى پردازد، مثل مياندار در زورخانه براى ورزش باستانى ، يا مياندارى در دسته هاى زنجيرزنى و مجالس سينه زنى ، ((آنكه در ميان صف سينه زنان يا زنجير زنان قرار مى گيرد و مباشر و مسؤ ول هماهنگى و يكنواختى و نظم كار آنهاست )).(1341)
زمين گسترده و عرصه اى كه در آن ، جنگ ، كشتى ، اسبدوانى ، چوگان بازى ، ورزش و مسابقات انجام گيرد، ميدانگاه ، معركه ، فاصله ميان دو لشكر كه در آن جنگ كنند، مجموع لشكرگاه دو طرف و محلّ جنگ ايشان )).(1342) در قديم ، بيشتر عرصه كارزار را مى گفتند كه نيروهاى متخاصم رو در روى هم قرار مى گرفتند و به نبرد تن به تن ، سپس حمله گسترده دست مى زدند. نيروهاى مستقرّ در ميدان را هم به جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرده ، به آرايش نيرو مى پرداختند، ميمنه ، ميسره و قلب ، نام اين نيروها بود. در عاشورا، ياران سيدالشهدا يكايك به ميدان نبرد مى رفتند، جنگيده ، جان خود را فداى امام خويش مى كردند. خيمه گاه استقرار نيروها به اندازه اى از ميدان فاصله داشت كه تيرها به آن نرسد. از نظر فقهى كشته شدگان در ميدان و معركه جنگ هم شهيد محسوب مى شوند.