• عضویت
( 0 Votes ) 

وادى عقيق

وادى به معناى مسيل و سرزمين گود ميان دو كوه يا تپه است . ((وادى عقيق ))، نام يكى از منزلگاههايى است كه امام حسين عليه السّلام پس از خروج از مكّه از آن گذشته و به سوى ((ذات عِرق )) رفته است . در اين محلّ برخى براى حج مُحرم مى شدند و به مكّه نزديكتر از ذوالحليفه بوده است .(1394)







وارث

ارث برنده ، ميراث دار، كسى كه مال ، خانه ، زمين ، صفات يا افتخاراتى را از پدر يا اجداد و گذشتگان به ارث مى برد. هم نام زيارتنامه اى است معروف ، كه سيدالشهدا عليه السّلام را با آن زيارت مى كنند. مرحوم ((ابن قولويه )) سند آن را به جابر جعفى از اصحاب امام صادق عليه السّلام رسانده كه وى آن را از آن حضرت روايت كرده است و با جمله ((السَّلامُ عَلَيكَ يا وارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللّه ...)) شروع مى شود.(1395) و هم لقب سيدالشهدا عليه السّلام است كه در ادعيه و زيارات ، از آن حضرت به عنوان وارث آدم ، وارث نوح ، وارث ابراهيم ، وارث موسى ، وارث عيسى ، وارث محمّد، وارث على ، و وارث حسن ... ياد شده است .(1396)
وراثت حسين بن على عليهما السّلام از انبيا و اوصيا، براى آن است كه خطّ جهاد در راه حق و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت ، سرلوحه دعوت همه انبياى الهى بوده است و ((كربلا)) تجلّى اين خط ممتد درگيرى حق و باطل است . ((عاشورا، حضور مجدّد آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى على نبيّنا و آله و عليهم السلام است در قلّه فريادگرى و هدايت . اين كه حسين را وارث آدم عليه السّلام مى خوانيم و زيارت ((وارث )) را با سلام بر آن پيمبران الهى آغاز مى كنيم براى همين است ، يعنى نقطه اتّصال همه حركتهاى الهى و انقلابهاى خدايى ، به صورت تجّسم دوباره آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و موسى و عيسى و محمّد و على و فاطمه و امام حسن عليهم السّلام در لحظه هاى خورشيدى عاشورا و واقعيّت سرشار كربلا... .))(1397)
در متن زيارتنامه ها نيز به وارث بودن حسين بن على عليهما السّلام نسبت به خطّ انبيا اشاره شده است : از جمله : ((اَكْرَمْتَهُ بِطيبِ الوِلادَةِ وَ اَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الا نبِيا))(1398) او را با پاكىِ طهارت اكرام كردى و ميراث هاى انبيا را به او بخشيدى . و بر اساس آيه ((لَقَدْ اَرْسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَاَنْزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالميزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ...))(1399) چون برپايى قسط و عدالت اجتماعى ، رسالت همه انبيا و ميراث مشترك رسولان الهى است ، حسين بن على عليهما السّلام هم كه وارث همه انبياست ، پس وارث خطّ قسط و عدل آنان نيز مى باشد و قيام كربلا، از جمله دعوت به عدل و مبارزه با بى عدالتى و ستم را هم در سرلوحه دعوت و اهداف خويش دارد. از اين رو، منكرهاى اجتماعى و اقتصادى را هم بايد در شمار منكراتى كه آن حضرت براى مقابله با آنها قيام كرد، به حساب آوريم ، كه لازمه وراثت عدل و قسط انبياست .









واعظ

موعظه كننده ، سخنران ، اندرزگو، كسى كه در مجالس حسينى و در مناسبتهاى مختلف دينى به منبر رفته و به موعظه و صحبت مى پردازد و در پايان هم مصيبت مى خواند. منبرى . اين لقب ، همواره با احترام آميخته بوده است و خود واعظ، اهل تعهّد و وارستگيهاى اخلاقى و تاءثيرگذارى در نفوس و دلهاى مستمعين بوده است . لقب واعظ، در آغازِ نام تعدادى از خطباى گذشته به كار مى رفته است ، مثل واعظ كاشفى ، واعظ قزوينى و... .








واقِصه

نام يكى از منازل مسير مكّه به كوفه كه تا كوفه سه روز راه بوده است . حسين بن على عليهما السّلام در سفر كربلا از اين منزل هم عبور كرده است . به اين نام ، جاهاى ديگرى در راه مكه و در يمامه وجود دارد.(1400) در آنجا مناره اى بوده است از شاخ شكارهاى صحرايى و سُمهاى آنها كه كه ملكشاه سلجوقى آن را ساخته بود.(1401)









واقعه حَرّه

واقعه حرّه ، قيام مردم مدينه برضدّ حكومت يزيد بود. پس از شهادت حسين بن على عليهما السّلام ، ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشكارتر شد و مردم فساد دستگاه حاكم و ظلم عمّال او را ديدند و در مدينه ، آگاهان از اوضاع ، مردم را به زشتكاريهاى حكام آگاه ساختند. والى مدينه در آن زمان ، ((عثمان بن محمدبن ابى سفيان )) بود. اهل مدينه عليه او شوريدند و او و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون كردند و با ((عبداللّه بن حنظله )) بيعت كردند. خبر قيام مردم مدينه ، با گزارش مروان به گوش يزيد رسيد. وى سپاهى انبوه را تحت فرمان ((مسلم به عقبه ))(1402) به مدينه گسيل داشت .(1403) مهاجمان در منطقه ((حرّه واقم )) فرود آمده ، به مدينه تاختند و سه روز به كشتار و غارت پرداخته و به نواميس مسلمانان تجاوز كردند. مردم به حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پناه بردند. لشكريان يزيد، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام كردند. كشتگان اين واقعه هزاران نفر بودند. از جمله ((عبداللّه بن جعفر نيز در اين حادثه شهيد شد. واقعه حرّه در 28 ذيحجّه سال 63 هجرى اتفاق افتاد. يزيد، دو ماه و نيم پس از اين حادثه مُرد.(1404)
اين قيام كه به قيام حرّه ، حرّه واقم ، قيام اهل مدينه و... هم معروف است ، از پيامدهاى حادثه عاشورا محسوب مى شود و افشاگريهاى اهل بيت و اقامه عزا در مدينه و انگيزشهاى زينب كبرى ، در بذرپاشى آن مؤ ثر بوده است .(1405)
((حرّه )) به سرزمينهاى پر سنگلاخ كه پر از سنگهاى سياه و سوخته باشد گفته مى شد. در مناطقى از جمله اطراف مدينه از اين حرّه ها وجود داشت و براى هر كدام نام بخصوصى هم بود، به تناسب كسانى كه در آن منطقه مى زيستند.(1406) هم اكنون نيز در مدينه بزرگ ، بقاياى اندكى از آنها در گوشه و كنار به چشم مى خورد.










وفا

از الفباى فرهنگ عاشورا((وفا)) است و در قاموس شهداى كربلا جايگاه بلندى دارد. وفا به معناى عمل به پيمان و ايستادگى بر سر قول و عهد و عمل به وظايف انسانى و اسلامى در قبال ديگرى ، بخصوص ((امام )) و از برترين خصلتها و نشانه جوانمردى ، خدا باورى ، شرافت نفس و صدق و راستى است . به فرموده على عليه السّلام : ((اَشْرَفُ الْخَلايِقِ الوَفاءُ)).(1407)
عاشورا، صحنه وفا از يك سو و بى وفايى از سوى ديگر بود. سيدالشهدا عليه السّلام در مسير كوفه ، پس از شنيدن خبر شهادت نماينده اش قيس بن مسهر، با خواندن آيه ((رِجالٌ صَدَقوا ماعاهَدُوا اللّهَ عَلَيهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبدى لا)) (احزاب / 23) مقام وفاى او را بر شمرد. شب عاشورا نيز، ياران خويش را صادقترين و باوفاترين ياران معرفى كرد (لااَعْلَمُ اَصْحابا اَوْفى وَلا خَيرا مِنْ اَصْحابى ...). آنان نيز در چند نوبت ، وقتى امام بيعت خويش را برداشت و از آنان خواست كه بروند، يكصدا اعلام وفادارى كردند و امام خويش را تنها نگذاشتند. عباس بن على عليهما السّلام امان نامه دشمن را ردّ كرد و برادر را تنها نگذاشت . روز عاشورا نيز با لب تشنه به فرات رفت ، امّا با ياد عطش سيدالشهدا و اطفال ، آب ننوشيد.
بر خلاف جمعى از كوفيان كه بى وفايى كردند و پس از نامه نوشتن و دعوت كردن ، به جنگ آن حضرت آمدند، عدّه اى هم جان بر سر پيمان باختند و فداى حسين عليه السّلام شدند: ((وَعَلَى الا رواحِ الَّتى حَلَّت بِفِنائِكَ...))(1408) امام حسين عليه السّلام در خطبه هاى طول راه و روز عاشورا به ((غدر))، ((خذلان ))، ((نقض عهد)) ((خلع بيعت ))، ((نكث )) ((غرور))، و... كوفيان اشاره كرده ، آنان را بر نقض بيعت و پيمان شكنى نكوهش كرده است .
سيدالشهدا عليه السّلام ، خود بر پيمان خويش با خدا وفا كرد. در زيارتنامه او به تعبيراتى همچون ((اَشهَدُ اَنَّكَ قَد بَلَّغتَ وَنَصَحتَ وَوَفَيتَ وَاَوفَيتَ))(1409) برمى خوريم . در زيارتنامه حضرت عباس عليه السّلام نيز مى خوانيم : ((وَاَشْهَدُ اَنَّكَ... مِمَّنْ وَفى بِبَيعَتِهِ وَاسْتَجابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَاَطاعَ وُلاةَ اَمْرِهِ...))(1410) كه تاءكيدى بر مقام وفاى او به بيعت و اجابت دعوت و اطاعت از ولايت است . و عاشورائيان ميثاق با خون شهدا مى بندند كه راه و پيامشان را فراموش نكنند.







وَقف

در اصطلاح شرعى عبارت است از ((تحبيس مال و تسبيل منفعت و ثمره ))، يعنى منافع زمين ، ملك يا وسيله اى را به خاطر خدا براى مقصود معينى و استفاده خاصى اختصاص دهند و با نگهداشتن دائمى اصل مال ، بهره ورى از منافع آن در جهت خيرات و خدمات صرف شود و نوعى كمك رسانى و خيرانديشى نسبت به مردم است ، با انگيزه هاى دينى . چنين مال يا زمين يا جنسى را ((موقوفه )) مى نامند. منافع و استفاده از موقوفات ، بايد طبق وقفنامه و نظر واقف انجام گيرد و تخلف از آن گناه و خيانت است . وقف ، نوعى صدقه جاريه است كه براى دراز مدّت ، عموم مردم از آن بهره مند مى شوند و حتّى پس از فوت واقف نيز، ثواب آن به روح او مى رسد. همواره افراد متمكّن براى باقى گذاشتن خيرات ، اقدام به وقف مى كردند و از همين رهگذر، مساجد، مدارس ، تكيه ها، آب انبارها، كتابها، كتابخانه ها، بيمارستانها و امور خيريّه بسيار پديد مى آمد. براى اداره موقوفه هايى كه وقف مساجد، مدارس ، حرمها، زيارتگاهها و اقشار خاصّى شده ، تشكيلات ادارى پيدا شد تا آنها در مورد خود صرف شود و از حيف و ميل و سوء استفاده جلوگيرى گردد.(1411)
علاقه مندان به اهل بيت و ائمّه ، بويژه محبّان سيدالشهدا عليه السّلام ، مال و املاك بسيارى را در طول تاريخ بر اساس اين سنّت حسنه ، وقف اباعبداللّه عليه السّلام كرده اند كه درآمد حاصله از اين املاك ، صرف امام حسين عليه السّلام و برپايى مجالس عزاى حسينى ، نوحه خوانى ، بنا و تعمير حرمها و بقاع متبرّكه ، زوّار و خدّام آن حضرت ، كمك به بينوايان و اطعام مستمندان و محرومان مى شود. موقوفات امام حسين عليه السّلام ، بودجه مردمىِ عظيمى است كه هميشه و همه جا پشتوانه زنده نگهداشتن نام و ياد عاشورا و اهل بيت عليهم السّلام بوده است . به بركت مجالس ‍ حسينى و تبليغات دينى كه در آنها مى شود،اسلام و احكام الهى زنده مى ماند و جانبازيها و ايثارگريهاى حسين بن على عليهما السّلام و يارانش ، به مردم درس عزّت و آزادگى مى دهد. اين گونه وقفها، كه با صدق نيت و خلوص و اعتقادى پاك انجام مى گيرد و تامين كننده هزينه بسيارى از مراسم و سنّتهاى دينى است ، هم روحيّه ياريگرى و مردم دوستى و حبّ اهل بيت را تقويت مى كند و هم نشانه خلوص و عشق به خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و هميشه ارزش و قداست خاصى داشته است . وقف ، گاهى در حال حيات اشخاص انجام مى گيرد، گاهى وصيت مى كنند كه پس ‍ از فوتشان بخشى از مال ، صرف عزادارى امام حسين عليه السّلام يا امور خيريّه ديگر شود. مبناى چنين كار خيرى ، احاديثى است كه تشويق به انجام كارهايى مى كند كه سود آن به مردم مى رسد.از قبيل : ((اِذا ماتَ ابْنُ آدَمَ اِنْقَطَعَ عَمَلُهُ اِلاّ مِنْ ثَلاثٍ: صَدَقَةٍ جارِيَةٍ، وَعِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ اءو وَلدٍ صالحٍ يَدْعُو لَهُ))(1412) وقتى آدمى زاده بميرد، عملش هم قطع مى شود مگر از سه راه : صدقه جاريه ، علمى كه از آن سود برند و فرزند صالحى كه براى او دعا كند. و همين فرهنگ ، سبب پديد آمدن مدرسه هاى عظيم و كتابخانه هاى غنى و مساجد و حسينيّه ها و مراسم پرشكوه گشته است .در آنچه به موقوفات اباعبداللّه عليه السّلام و عاشورا مربوط مى شود، نكات جالبى وجود دارد كه مشاركت مردمى را در هزينه اقامه مجالس عزا براى آن حضرت مى رساند. در برخى وقفنامه ها مثلا درآمد املاكى در كاشان وقف شده است ((براى تعزيه حضرت خامس آل عبا... كه همه ساله به مصرف تعزيه دارى آن سرور رسيده شود، از پول روضه خوان و آش و حلوا و تنباكو و قهوه و چاى به هر نحو كه صلاح دانند...)).(1413)
وقف در موارد غير ملكى و مالى هم به كار مى رود، مثل اينكه كسى خود را وقف اسلام مى كند، عمر خود را وقف تبليغ مى كند، قلم خود را وقف نشر حقايق دينى مى كند.





وليدبن عُتبه

والى مدينه هنگام مرگ معاويه بود. يزيد نامه به او نوشت و ضمن خبر دادن مرگ معاويه ، از او خواست كه از امام حسين عليه السّلام بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت ، گردنش ‍ را بزند. بيعت گرفتن از حسين عليه السّلام براى وليد دشوار بود و مى خواست با او عاقلانه و بدون خشونت رفتار كند. امّا با مشورتى كه با ((مروان حكم )) انجام داد، مروان موضع متزلزل وليد را به مسخره گرفت و برآشفت و او را تحريك كرد كه شبانه امام را به دارالا ماره احضار كند. سيدالشهدا عليه السّلام شبانه به دارالا ماره رفت . گفتگوهايى ميان امام و والى مدينه و وليد انجام گرفت و امام ، بدون بيعت از آنجا خارج شد.(1414)







وَهَب بن عبداللّه كلبى

از شهداى كربلاست ، مادر و همسرش نيز در كربلا بودند و به شهادت رسيدند. وهب كه اهل كوفه بود، در كربلا در ركاب امام حسين عليه السّلام حضور داشت . روز عاشورا پس از حرّ و برير، به ميدان رفت . مادرش مشوّق او در عزيمت به ميدان بود. وقتى پس ‍ از مقدارى جنگ ، نزد مادرش برگشت كه : آيا راضى شدى ؟ گفت : وقتى راضى مى شوم كه در ركاب حسين عليه السّلام به شهادت برسى . دوباره رفت و جنگيد، همسرش هم چوبى برگرفت و به ميدان رفت . وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد. همسرش به بالين او رفت و خون از چهره اش پاك كرد. شمر كه شاهد صحنه بود، به غلامش دستور داد تا با چوبى زن رابه شهادت برساند. همسر وهب ، اوّلين زنى بود كه از سپاه حسين عليه السّلام به شهادت رسيد.(1415) در برخى منابع ماجرايى مشابه اين ولى با تفاوتهايى درباره عبداللّه بن عمير كلبى (پدر وهب ) نقل شده و ((امّ وهب )) را همسر او دانسته اند.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16574
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11821888

اوقات شرعی



آخرین نظرات