پیر همه بود اگر چه کودک بود صبرش به غریبی پدر اندک بود
می کرد به نی اشاره می گفت رباب ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
ای گل چه زود دست خزان کرد پرپرت رفتی ورفت خنده زلبهای مادرت
هر کس که دید تو را روی نیزه آهی کشید و گفت بیچاره مادرت
ز فرط ناله نایم زخمه مادر دلم چشمم صدایم زخمه مادر
برای کندن قبرت در این خاک تمام پنجه هایم زخمه مادر
زمویه دست و پایم خونه لای لای گلو از لای لایم خونه لای لای
ز بس که که لطمه بر خود مادرت زد کنار گونه هایم زخمه لای لای
نفس در سینه بر دل نیشتر بود جگر از دل دل از پر ریشتر بود
عزیزم باکه گویم این مصیبت که قد تیر از تو بیشتر بود