• عضویت
( 0 Votes ) 

 5.jpg

 

مرحوم حاج شيخ رمضان على قوچانى از علماى معروف و از ائمه جماعات موصوف به زهد و ورع و تقواى مسجد گوهرشاد بودند. زمانيكه ايشان بيمار و مشرف به مرگ شدند و اقوام و ارحام و دوستان آمده بودن كه او را تشييع كنند، ناگهان مشاهده كردند كه ايشان حركت كرده و بار ديگر چشم به جهان گشود و با صداى ضعيف همه را دور خود فراخوانده و گفت : بياييد برايتان روضه بخوانم ، همه تعجب كردند چون ايشان منبرى و روضه خوان نبودند.
بعد فرمودند: الان صحراى محشر را ديدم و هاتف به صداى بلند اعلام كرد كه حاج شيخ رمضان على قوچانى اهل بهشت است به سوى بهشت برود. پس من درى ديدم به سوى بهشت باز است و جماعتى بسيار در صف طولانى ايستاده كه به نوبت بروند، گفتند، اين صف علما مى‌باشد. من در اواخر صف بودم، ديدم تا نوبت به من برسد هلاك مى‌شوم به عقب نگاه كردم و در ديگرى را ديدم به سوى بهشت باز است ولى اين در خلوت است . با خود گفتم : من كه اهل بهشتم از اين در نشد از آن در مى‌روم پس به سوى آن در آمدم، نزديك شدم، ديدم دربان جلوى من را گرفت ، و گفت : نمى‌شود، اين در مخصوص اهل منبر و روضه خوان‌هاى حضرت سيدالشهدا است تو كه روضه‌خوان نيستى. پس متحير بودم، ديدم حاج ميرزا عربى‌خوان معروف به ناظم ، سوار اسب از بهشت بيرون آمد رفتم جلو سلام كردم گفتم: من را كمك كن و به بهشت ببر.
گفت: نمى‌توانم چون اين در مخصوص روضه خوان‌هاست. اصرار كردم گفت: يك راه دارد من از اسب پياده مى‌شوم و مى‌نشينم و تو روضه بخوان و من مستمع مى شوم و شايد بتوان به اين وسيله تو را ببرم، آنگاه پياده شد و نشست و من براى او روضه خواندم پس براى شما هم روضه مى‌خوانم . سپس بعد از چند كلمه روضه خواندن از دنيا رفت.  

 
اي كفتران شكسته پرم من، شما چطور؟

از بال خود شكسته ترم من، شما چطور؟

گهواره‌ام قفس، قفسم گور، اي دريغ

فرصت نشد كمي بپرم من، شما چطور؟

جاده، سكوت يخ زده، من، گرگ حادثه

اينجا هميشه در خطرم من، شما چطور؟ 

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16574
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11821967

اوقات شرعی



آخرین نظرات