• عضویت
خانه  >  حسینیه  >  مقالات  >  ره آورد سفر اسیران
( 0 Votes ) 

 

alt

 

اینک با توجه به این همه تبلیغات گسترده و زیانبار بر ضد خاندان پیامبر، اهمیت سفر باز ماندگان امام حسین ـ علیه السلام ـ به شام بخوبى روشن مى گردد، زیرا آنان در این سفر، آثار چهل سال تبلیغات مسموم کننده را از بین بردند و چهرهء کریه حکومت اموى را بخوبى معرفى کردند و افکار خفتهء مردم شام را بیدار و متوجه حقایق ساختند، به طورى که مى توان گفت هنگام باز گشت به مدینه حکم ارتشى فاتح را داشتند که ماءموریت خود را بخوبى انجام داده باشد!

در اینجا براى آنکه عظمت رسالت و ماءموریتى که پیام آوران قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ انجام دادند، کاملاً روشن گردد بى مناسبت نیست به دو نمونهء تاریخى اشاره کنیم:

۱ـ مصونیت خاندان امامت در فاجعهء حَرّه

پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ همزمان با مناطق دیگر کشور اسلامى، اندک اندک شهر مدینه نیز که مرکز خویشاوندان پیامبر بود، به هیجان آمد. حاکم مدینه به گمان خود تدبیرى اندیشید و گروهى از بزرگان شهر را به فرستاد تا از نزدیک خلیفهء جوان را ببینند و از مراحم وى بر خوردار شوند تا شاید در باز گشت به مدینه مردم را به اطاعت از وى تشویق کنند

یزید که نه تربیت درستى داشت، نه از تدبیر و دور اندیشى بر خوردار بود، و نه ظاهر اسلام را رعایت مى کرد، پیش روى نمایندگان نیز به شرابخوارى و سگبازى و کارهاى خلاف شرع پرداخت . نمایندگان مدینه همین که از شام باز گشتند، فغان بر آوردند و گفتند:یزید مردى شرابخواره و سگباز و فاسق است و چنین کسى نمى تواند خلیفه و امام مسلمانان باشد. سر انجام شورش سراسر شهر را فرا گرفت و مردم، حاکم شهر و خاندان اموى را از شهر بیرون کردند. چون این خبر به شام رسید، یزید لشگرى را ماءمور سر کوبى مردم مدینه کرد و را که مردى سالخورده بود، امیر آن لشگر کرد. مسلم مدینه را محاصره کرد. پس از چندى ساکنان شهر تاب مقاومت از کف دادند و تسلیم شدند. سپاهیان شام سه روز مدینه را قتل عام کردند و از هیچ زشتکارى باز نایستادند. چه مردان دیندار و پارسا و شب زنده دار که کشته شدند، چه حرمتها که درهم شکست و چه زنان و دختران که از تجاوز این قوم وحشى ایمن نماندند (۱) از این فاجعه، در تاریخ به نام جریان یاد مى شود، اما در این فاجعهء بزرگ، خانهء امام زین العابدین و بنى هاشم از تعرض مصون ماند، و به همین جهت دهها خانواده مسلمان در مدت محاصرهء شهر، به خانهء آن حضرت پناهنده شده و از خطر نجات یافتند.

مى نویسد

هنگامى که یزید، مسلم بن عقبه را به مدینه فرستاد بدو گفت: على بن الحسین در کار شورشیان دخالتى نداشته است، دست از او باز دار و باوى به نیکى رفتار کن (۲)

شیخ نیز مى نویسد

مسلم بن عقبه وقتى وارد مدینه شد على بن الحسین ـ علیه السلام ـ را خواست . وقتى على بن الحسین حاضر شد او را نزدیک خود نشاند و احترام کرد و گفت: امیر الموءمنین مرا سفارش کرده است که به تو نیکى و بخشش کنم، و حساب تو را از دیگران جدا سازم . على بن الحسین او را سپاس گفت . آنگاه مسلم به اطرافیان خود گفت: استر مرا براى او زین کنید و به او گفت: به میان خانواده ات بر گرد، گویا آنان را ترسانیدیم و شما را به سبب آمدنت به اینجا به زحمت افکندیم، و اگر در دست ما چیزى بود، چنانکه سزاوار هستى، تراصله مى دادیم (۳)

به دلائلى که در سیرهء امام چهارم خواهیم گفت، شک نیست که یکى از علل رفتار مسلم آن بود که على بن الحسین ـ]؛ّّ علیه السلام ـ از آغاز شورش، خود را کنار کشید و با شورشیان همداستان نگشت ؛ اما این نیز مسلم است که شهادت حسین بن على ـ علیه السلام ـ براى حکومت یزید گران تمام شده بود و هنوز حکومت وى به علت این جنایت بزرگ تحت فشار افکار عمومى بود، ازینرو یزید نمى خواست با آزار خاندان امامت، خود را بدنامتر سازد.

۲ـ دستور عبدالملک بن مروان به حجاج

مى نویسد عبدالملک بن مروان به که از طرف وى حاکم حجاز بود، نوشت: مرا به خون فرزندان ابوطالب آلوده نکن، زیرا خود دیدم که چون خاندان حرب (ابوسفیان) با آنان در افتادند، بر افتادند (۴)

از آنجا که مى دانیم عبدالملک از خلفاى با هوش و سیاستمدارى اموى بود (۵) و نیز مى دانیم که او پنج سال پس از فاجعهء کربلا به حکومت رسید، به اهمیت و ارزش این اعتراف پى مى بریم، زیرا این دستور نشان مى دهد که خاندان ابو ـ سفیان، با همهء فشارى که به دودمان ابى طالب وارد آوردند، در اهداف شوم خود کامیاب نشدند و جز روسیاهى و لعن ابدى براى آنان چیزى نماند.

درهم کوبیدن پشتوانهء فکرى امویان

معمولاً در جوامع بشرى، قدرتها و حکومتهاى ستمگر هر اندازه زور داشته باشند، بالاخره نیاز به یک پشتوانهء فکرى و فلسفى و عقیدتى دارند، یعنى به یک نظام اعتقادى نیاز دارند که تکیه گاه نظام اقتصادى و سیاسى و توجیه گر وضع موجود آنها باشد. به تعبیر دیگر، قدرتهاى حاکم ستمگر همواره در کنار ابزار سلطهء نظامى و پلیسى بر مردم، نیازمند ابزار فکرى و روانى نیز هستند تا مردم را براحتى رام و مطیع خود سازند، زیرا اگر مردم، مردمى دارى فکر و اندیشهء درست باشند و نظام حاکم بر خود را نظام فاسد و خائن بدانند، هرگز زیر بار آن نمى روند، از این نظر ضرورت یک پشتوانهء فکرى و عقیدتى براى این گونه حکومتها بخوبى روشن مى گردد. البته ممکن است این پشتوانهء فکرى بر حسب تفاوت جامعه ها، به صورت یک فلسفه، یک مکتب، یک و یا به صورت یک مذهب و اندیشهء مذهبى باشد.

حکومت جبار و ضد اسلامى بنى امیه نیز خود را شدیداً نیازمند چنین پشتوانهء فکرى و عقیدتى مى دید، و چون جامعه، جامعهء اسلامى بود، ناگزیر بود جنایات خود را با توجیهات مذهبى پوشانده و فکر مردم را با یک سلسله تبلیغات مذهبى تخدیر کند. نباید خیال کنیم که بنى امیه نسبت به داورى مردم بى تفاوت بودند، و در برابر جنایاتشان مى گفتند: بگذار مردم هر چه مى خواهند بگویند. نه، آنان در مقام اغفال افکار مردم نیاز به القاى یک سلسله افکار و اندیشه هاى داشتند تا اذهان عمومى بپذیرد که وضع موجود بهترین وضع است، و بنابر این باید حفظ شود

جبر گرایى

یکى از راههاى تخدیر افکار مردم و رام ساختن آنان، ترویج جبر گرایى است . معمولاً هر وقت حکومتهاى جبار مى خواهند خود را توجیه کنند، جبر گرا مى شوند؛ یعنى، همه چیز را به خدا مستند مى کنند، در برابر هر کارى تلقین مى کنند که کار خدا بود که این جور شد و اگر مصلحت خدایى نبود این جور نمى شد و خدا خودش نمى گذاشت که این جور بشود. منطق جبرگرایى این است که آنچه هست همان است که باید باشد و آنچه نیست همان است که نباید باشد! (۶)

دقیقاً یکى از پشتوانه هاى فکر و عقیدتى حکومت بنى امیه منطق جبر گراى بود، آنان با ترویج جبر گراى کوشش داشتند هر گونه اعتراض احتمالى مردم را در نطفه خفه کنند

امویان به منظور تثبیت پایه هاى حکومت خود و جلوگیرى از قیام مردم مسلمان، از فرقه ء ترویج و حمایت مى کردند. امویان با خطر نفوذ مواجه بودند. این فرقه معتقد به حریت اراده و آزادى انسان در مقام عمل بودند و عقیده داشتند که انسان هر نوع عملى را که در زندگى پیش مى گیرد، به میل خود انتخاب مى کند و چون در انتخاب نحوهء عمل و رفتار آزاد است، در برابر اعمال خود مسئول است، زیرا هر حریتى طبعاً مستلزم مسئولیت مى باشد (۷)

این مذهب براى امویان، که از مخالفت ملت مسلمان بیمناک بودند، خطر بزرگى محسوب مى شد. ازینرو پیروان و رهبران قدریه را زیر فشار قرار داده از مذهب جبر، که درست نقطهء مقابل آن بود، جانبدارى مى کردند زیرا مذهب جبر در زمینهء مبازرات سیاسى، با هدفهاى امویان سازش داشت . این مذهب به مردم مى گفت: وجود امویان و کارهاى آنان، هر قدر که ناروا و ظالمانه باشد، جز تقدیر الهى نیست و به هیچ وجه قابل تغییر و تبدیل نمى باشد! بنابر این مخالفت با آنها هیچ فایده اى ندارد. معاویه تظاهر به مذهب جبر مى کرد تا اعمال خود را در برابر ملت بدین نحو توجیه کند که هر چه او مى کند طبق مقدرات الهى است و هیچ راهى براى تغییر آن وجود ندارد، بعلاوه چون معاویه خلیفهء اسلامى است، ارتکاب هیچ گناهى به مقام او لطمه نمى زند و مجوز مخالفت با او نخواهد بود! پیداست شخصى مثل معاویه از منافع مهمى که ممکن بود مذهب جبر براى او در برداشته باشد، غفلت نمى کرد. او و سایر امویان بخوبى مى دانستند که حکومت آنها براى مسلمانان غیر قابل تحمل است و باز مى دانستند که آنها در نظر بسیارى از افراد ملت، یک مشت فریبکار و دشمن خاندان پیامبر و قاتل افراد پرهیزگار و بى گناه مى باشند و نیز مى دانستند که اگر عقیده اى باشد که مردم را از قیام بر ضد آنها و اعمالشان باز بدارد، مذهب جبر است ؛ مذهبى که به مردم مى گوید: خداوند از روز اول مقدر کرده است که این خاندان به حکومت برسند، بنابر این اعمال و رفتار آنها جز نتیجهء تقدیر حتمى خدا نیست . ازینرو نفوذ این افکار و عقاید در ذهن مسلمانان کاملاً به نفع امویان و حکومت آنها بود (۸)

بهره بردارى از ادبیات تخدیرى

منظور تاءیید این افکار، علاوه بر توجیهات دینى گذشته، از عنصر شعر نیز بهره بردارى مى شد. معاویه از نفوذ فوق العادهء شعراى معاصر خود در افکار عمومى، به منظور پیشبرد مطامع خود سود مى جست . معاویه ـ و همچنین خلفاى اموى بعدى ـ به اشعار شعرایى که حکومت آنها را مولود تقدیر و مشیت الهى معرفى مى کردند، با خوشحالى و رضایت گوش مى دادند و حتى آنها را به سرودن چنین اشعارى وادار مى نمودند تا هیچ فرد با ایمانى امکان قیام بر ضد بنى امیه نداشته باشد. مزدوران معاویه ماءموریت داشتند افکار مخصوص معاویه را در قالبهایى بریزند که در میان عوام و تودهء مردم بسهولت شایع گردد، خواه به وسیلهء نقل روایاتى از زبان پیامبر باشد و خواه به وسیلهء شعر (۹)

----------------------------------

۱-دکتر شهیدى، سید جعفر، تاریخ تحلیلى اسلام تا پایان امویان، چاپ ششم، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۵ هـ.ش، ص ۱۷۰

۲-تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دار قاموس الحدیث، ج ۷ ص ۴۲۱

۳-الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص ۲۶۰

۴-تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۴۸هـ. ق، ج ۳ ص ۴۹(ضمن حوادث زمان حکومت عمر بن عبدالعزیز). این مطلب در کتاب شیخ مفید(قم، دفتر انتشارات جامعهء مدرسین)، ص ۳۱۵و نیز در بحار الاءنوار(تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳هـ.ق) ج ۴۶ ص ۱۱۹از امام صادق ـ علیه السلام ـ به این صورت نقل شده است: لما ولى عبدالملک بن مروان فاستقامت له الاءشیاء، کتب الى الحجاج کتابا و خطه بیده، کتب فیه:بسم الله الرحمن الرحیم من عبدالله عبدالملک بن مروان الى الحجاج بن یوسف اما بعد فحسبى دماء بنى ـ عبدالمطلب فانى راءیت آل ابى سفیان لما و لغوا فیها لم یلبثوا بعدها الا قلیلا و السلام ... (مثل مشهور:هر که با آل على در افتاد، بر افتاد>، ریشه در همین گونه واقعیات مسلم تاریخى دارد

۵-ابن الطقطقا، الفخرى فى الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، بیروت، دار صادر، ص ۱۲۲

۶-(استاد شهید) مطهرى، مرتضى، حماسهء حسینى، چاپ اول، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۶۱هـ.ش، ج ۱ ص ۳۱۲ـ ۳۱۳

۷-امین، احمد، فجر الاسلام، ط ۹ مکتبه النهضه المصریه، ۱۹۶۴م، ص ۲۸۴

۸-شمس الدین، محمد مهدى، ارزیابى انقلاب حسین ـ علیه السلام ـ ترجمهء مهدى پیشوائى، قم، انتشارات توحید، ۱۳۶۲ ص ۱۳۵ـ ۱۳۷

۹-شمس الدین، همان کتاب، ص ۱۳۷ـ ۱۴۰

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16569
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11808665

اوقات شرعی



آخرین نظرات