• عضویت
خانه  >  حسینیه  >  سیره اخلاقی امام حسین
سيره اخلاقي امام حسين عليه السلام
پنجشنبه ، 21 خرداد 1388 ، 05:16
ashk_bar_hosein.jpg
 
 
امام حسین (علیه السلام) در حال رفتن به کربلا فرمود :
این دنیا تغییر کرده و منفور شده است ، خوبیهایش رفته ، و باقی نمانده از دنیا مگر ته مانده ای همچون کاسه ای که در ته آن مختصری بماند.مختصر زندگی بی ارزشی همچون چراگاه خطرناک ، مگر شما مشاهده نمی کنید که به حق عمل نمی کنند و از باطل گریزان نیستند ، باید مومن دل به دیدار پروردگار خود ببندد در حالی که طالب حق است.من مرگ را جز حیات و زندگی نمی بینم و زنده ماندن با ستمگران را جز بدبختی ، مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهای آنها آویزان است  آن را می چرخانند بر محور زندگی خود ، وقتی به وسیله بلا آزمایش شدند دین داران کم خواهند بود ( دین لقلقه زبانشان است و در مواقع آزمایش الهی دین ندارند ). 
 
بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 109 )
 
چهارشنبه ، 3 بهمن 1386 ، 15:49
 ابن اثير در كتاب اسد الغابه مى‏نويسد:
«كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها (1) »
حسين (ع) بسيار روزه مى‏گرفت و نماز مى‏گذارد و به حج مى‏رفت و صدقه مى‏داد و همه‏ى كارهاى پسنديده را انجام مى‏داد.شخصيت حسين بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع)، پياده به كعبه مى‏رفتند، همه‏ى بزرگان و شخصيت‏هاى اسلامى باحترامشان از مركب پياده شده، همراه آنان راه پيمودند. (2)
احترامى كه جامعه براى حسين (ع) قائل بود بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مى‏كرد ـ از مردم و معاشرتشان كناره نمى‏جست ـ با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگرها از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ايمان بى تزلزل او به خداوند او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه، او نه كاخ‏هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمى‏بستند و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمى‏كردند ...اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانيم:
روزى از محلى عبور مى‏فرمود، عده‏اى از فقرا بر عباهاى پهن شده‏اشان نشسته بودند و نان پاره‏هاى خشكى مى‏خوردند، امام حسين (ع) مى‏گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بيان داشت:
ان الله لا يحب المتكبرين. (3)
خداوند متكبران را دوست نمى‏دارد.
سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد.آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، (4) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت.
شعيب بن عبد الرحمن خزاعى مى‏گويد:
چون حسين بن على (ع) به شهادت رسيد، بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند، فرمود: اين پينه‏ها اثر كيسه‏هاى غذايى است كه پدرم شبها به دوش مى‏كشيد و به خانه‏ى زنهاى شوهر مرده و كودكان يتيم و فقرا مى‏رسانيد. (5)
شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت‏از ستم ديدگان مى‏توان در داستان ارينب و همسرش عبد الله بن سلام دريافت، كه اجمال و فشرده‏اش را در اينجا متذكر مى‏شويم :
يزيد به زمان ولايت عهدى، با اينكه همه نوع وسائل شهوترانى و كام جوئى و كامروايى از قبيل پول، مقام، كنيزان رقاصه و...در اختيار داشت چشم ناپاك و هرزه‏اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.
پدرش معاويه به جاى اينكه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده‏اى نشان دهد، با حيله‏گرى و دروغ پردازى و فريبكارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه‏ى شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده‏ى پسرش يزيد بكشاند.حسين بن على (ع) از قضيه با خبر شد در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه‏ى شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام باز گرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده‏ى مسلمان و پاكيزه‏يى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهى‏اش را نمايان و علاقمندى خود را به حفظ نواميس جامعه‏ى مسلمان ابراز داشت و اين رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على (ع) و دنائت و ستمگرى بنى اميه، براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند. (6)
علائلى در كتاب «سمو المعنى» مى‏نويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد مى‏كنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساخته‏اند يكى در شجاعت، ديگرى در زهد، آن ديگر در سخاوت، و...اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع) حجم عظيمى است كه ابعاد بى نهايتش هر يك مشخص كننده‏ى يك عظمت فراز تاريخ است، گويا او جامع همه‏ى والايى‏ها و فرازمندى‏هاست. (7)
آرى مردى كه وارث بى كرانگى نبوت محمدى است، مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (ع) است، چگونه نمونه‏ى برتر و والاى عظمت انسان و نشانه‏ى آشكار فضيلت‏هاى خدايى نباشد.
درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم.
امام حسين (ع) و حكايت زيستنش و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه‏ى يك بزرگ مرد تاريخ را براى ما مجسم مى‏سازد، بلكه او با همه‏ى خويشتن، آيينه‏ى تمام نماى فضيلت‏ها، بزرگ منشى‏ها، فداكاريها، جان بازى‏ها، خداخواهى‏ها و خدا جويى‏ها مى‏باشد، او به تنهايى مى‏تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد.
بودن و رفتنش، معنويت و فضيلت‏هاى انسان را ارجمندنمود.
پى‏نوشتها:
1 ـ اسد الغابه ج 2 ص .20
2 ـ ذكرى الحسين ج 1 ص 152 به نقل از رياض الجنان چاپ بمبئى ص 241 ـ انساب الاشراف.
3 ـ سوره‏ى نحل آيه‏ى .22
4 ـ تفسير عياشى ج 2 ص .257
5 ـ مناقب ج 2 ص .222
6 ـ الامامة و السياسه ج 1 ص 253 به بعد.
7 ـ از كتاب سمو المعنى ص 104 به بعد نقل به معنى شده است.
كتاب: پيشواى سوم حضرت امام حسين (ع)، ص 23
نويسنده: هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق  
 
شنبه ، 15 دی 1386 ، 07:33

موضوع عاشورا ی اباعبدالله الحسین عليه السلام خصایص دیگر حضرت  اباعبدالله عليه السلام را تحت الشعاع قرار داده به نحوی که کمتر به فکر کسی می آید که شاید آن حضرت کاردیگری انجام داده باشد.

در صورتی که اگر کسی خوب در حالات آن حضرت دقت کند و شناخت بیشتری داشته باشد خواهد فهمید که منصب آن بزرگوار با منصب پدر بزرگوارش حضرت علی عليه السلام فرقي  ندارد بنا بر این مقام همان مقام است و نقش آن حضرت همان نقش امامتی است که در پدرگرامیشان می باشد و لذا آن حضرت منصب قضاوت را هم داشته و در واقع یکی از شعبات حکومت است. ولذا باید اعتراف کرد که امام حسینعليه السلام نیز هم چون پدربزرگوارش منصب قضاوت را داشته است.

صفوان ابن مهران می گوید: ازامام صادق عليه السلام شنیدم که می فرمود در زمان امام حسین عليه السلام دو مرد در خصوص زن وبچه اش نزاع داشتند یکی از آنها می گفت : این بچه ازمن است و دیگری می گفت : این بچه از آن من است . حضرت از نزديك آنها مي گذشت پرسید اختلاف شما در چیست؟ یکی از آنها گفت: این زن ازمن است. ودیگری گفت فرزند از من است .

حضرت به مدعی اول فرمود: بنشین و به زن فرمود: ای زن پیش آنکه خدا رازت را فاش کند راستش را بگو.

زن گفت: این شوهر من است وبچه ازآن اوست واین مرد را نمی شناسم . حضرت روبه بچه کرد وفرمود ای بچه این زن چه می گوید به اذن خدا سخن بگو فرزند گفت :من نه از او هستم و نه از این مرد پدر من چوپان ال فلان است .حضرت فرمان رجم آن زن راصادر کرد.

منبع : بحارج44ص148

 
(1 رای, میانگین 5.00 از 5)
سه شنبه ، 11 دی 1386 ، 11:30

 

یحی بن ام طویل نقل مي كند : ما نزد اباعبدالله عليه السلام بودیم که جوانی گریان وارد شد آن بزگوار فرمودند گریه شما برای چیست؟ گفت مادرم ثروتمند است و هم اکنون از دنیا رفته است و وصیت نکرده است و به من دستور داده که درکارش دخالت نکنم تا جریان را به اطلاع شما برسانم .

حضرت فرمود : بلند شو يد تابه خانه شان برویم همگی بلند شدیم و به خانه آنها رفتیم حضرت داخل شد وخدا را خواند تا او را زنده کند و وصیت کند . خداوند او را زنده کرد زن نشست و طلب شهادت کرد آنگاه به امام نظر افکند و گفت : ای مولا بفرمائید هر امری دارید انجام دهید . حضرت وارد خانه شد و به او فرمود وصیت کن تا خدا تو را رحمت کند .

زن گفت : یابن رسول الله من دارای اموال زیادی هستم در فلان جا ثلث آنرا برای شما قرار دادم که هر جا میخواهی در حق دوستانت مصرف کنی و دو ثلث آنرا برای پسرم اگر میدانی از اولیاء توست و اگراز مخالفین است همه اش از آن توست چون حقی برای مخالفین در اموال مومنین نیست پس تقاضا کرد که بر او نماز بخواند و متولی امرش شود و آنگاه مرد همانطور که قبلا مرده بود .

منبع: جلد44صفحه180

 
شنبه ، 1 دی 1386 ، 14:21
نقل شده است که در روز عاشورا اثری بر پشت مبارک امام حسین عليه السلام دیده شد ازامام زین العابدین عليه السلام پرسیدند(چون جای سنگ و تیروضرب وزخم نبود) فرمودند : این جای انبان است که پدرم برپشت می گرفت و به منازل بیوه زنان وایتام می برد.

منبع: بحارج 44 ص 190

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 4

اوقات شرعی



آمار

اعضا : 403
مطالب و محتوا : 13495
لینك وب ها : 123
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 5175478

آخرین نظرات