• عضویت
شبهات
شنبه ، 7 دی 1387 ، 23:53

 

 چرا کوفيان وشاميان پس از  خطبه هاي حضرت زينب وامام سجاد عليهما السلام وفهميدن اشتباهاتشان، آن حضرات را کمک نکردند و بر عليه يزيد ملعون قيام نکردند؟

جواب:

 براي جواب اين سوال چند عامل را مي توان نام برد که با کنار هم قرار گرفتن اين عوامل حضرت زينب و امام سجاد غريب ماندند وهيچ کس آنان را ياري نکرد و شد آنچه نبايد مي شد و آن عوامل عبارتند از:

1- سياست وحشيانه دستگاه خلافت يزيد که هيچ کس از آن در امان نبود.

 با توجه به تدابير شديد امنيتي که آن ملعونين در مناطق تحت کنترلشان ترتيب داده بودند وبه کمک جو رعب و وحشتي که به راه انداخته بودند، به خصوص در کوفه، کسي جرات قيام وکودتا نداشت يعني به بيان ديگر اگر کسي دست به چنين کاري مي زد محکوم به شکست بود همچنانکه افراد زيادي دست به قيام زدند و قيام آنها در نطفه خفه شد وبه جايي نرسيد مانند قيامهاي سليمان بن صُرَد خزاعي و رفاعه بن شدّاد (معروف به توّابين)
 و از اين دسته مي توان  سخنراني سراسر تهديد آميز عبيدالله به هنگام ورودش به کوفه را مثال زد که همه سران قبايل ومردان جنگي را سر جايشان نشاند وهيچ کس جرات نداشت به مخالفت دم بزند والا مانند دهها نفري که به اتهام همدستي با مسلم به زندان افتادند ويا شهيد شدند يا شهيد مي شدند ويا زنداني وبراي اين کار اتهام کافي بود يعني نيازي به اثبات جرم نبود
 در اين رابطه در تاريخ آمده عبيدالله دستور داد همه مردم بايد در نماز مغرب وعشاء حضور پيدا کنند والا خونشان حلال است ودر سخنراني بعداز همان نماز اعلام کرد: من از طرف يزيد مامورم به ظن وگمان بد عمل کنم (خذ بالتهمه والمظنّه) وکاري به واقعيت ندارم

2-تنها ماندن بني هاشم به خصوص ائمه

 با کمي تامل در تاريخ آن دوران مخوف به خوبي اين مطلب قابل درک است که تمامي راههاي کوفه وشام به مدينه مسدود بوده وهيچ کس نمي توانسته خود را به کربلا ويا مدينه برساند تا کمک بني هاشم کنند مثلا در تاريخ ميبينيد عمروبن سعيد (والي مدينه) پس از شهادت حضرت سيدالشهداء با کمال وقاهت به بالاي منبر مي رود وخبر شهادت امام را به بني هاشم مي دهد و با ابراز تاسف خشک وخالي منبرش را تمام مي کند

3- ترس و وحشتي که بين مردم بود وهمين ترس و وحشت باعث تفرقه بين مردم شده بود

 از باب مثال ميبينيد چند نفري در مجلس عبيدالله و يا يزيد ملعون سخن به شکايت آغاز کردند وچون از طرف مردم حمايت نشدند همانجا حکم اعدامشان صادر مي شود واعدام مي شوند ومردم سکوت مي کنند

  • منتهي الآمال ج1 ص396 و سحاب رحمت ص254
 
شنبه ، 7 دی 1387 ، 23:15

 

قاتل حضرت اباعبدالله علیه السلام چه کسی بود؟

جواب:

 در اینکه قاتل حضرت، یزید وعبیدالله واعوان وانصارشان بوده اند وقتل آن حضرت را به همه آنها می توان نسبت داد حرفی نیست لکن اینکه مباشر قتل چه کسی بوده در تواریخ دو نقل موجود است وشاید این اختلاف رای به خاطر این بوده که افراد مختلفی برای قتل حضرت به قتلگاه رفتند ولی جرات این کار را پیدا نکردند وباز گشتند و شاهدین این قضیه اختلاف کرده اند که بالاخره چه کسی این قساوت را به خرج داد وکار حضرت را تمام کرد واما آن دو قول:

1- شیخ مفید در ارشاد و شیخ طبرسی در اعلام الوری و ابن شهر آشوب در مناقب آورده اند که مباشر قتل ، شمر بن ذی الجوشن ملعون بوده است. البته این قول مویّدی هم دارد و آن زیارت ناحیه مقدسه است که در آن تصریح به همین امر شده

2- شیخ صدوق در امالی و سید بن طاوس در لهوف و ابوالفرج در مقاتل و ابن حجر در الصواعق گفته اند  که مباشر قتل ، سنان بن انس ملعون بوده است

 
شنبه ، 7 دی 1387 ، 23:01

 

 اگر قیام بر علیه حاکم جائر واجب است چرا امام حسن قیام نکرد وبا آن حاکم جائر صلح کرد

واگر صلح درست است چرا امام حسین قیام کرد؟

جواب:

اولا روایت پیامبر اسلام: الحسن والحسین امامان قاما او قعدا.

ثانیا شرایط زمان آن دو بزرگوار تفاوت زیادی داشته از جمله:

1- معاویه ظاهرش راحفظ می کرد ولی یزید علنا می گساری و میمون بازی می کرد
معاویه شدیدا در پی این بود که خلیفه مسلمین بشود نه پادشاه (حاکم) آنها، لهذا هرکاری که از دستش بر می آمد انجام می داد تا شباهتی به خلفای راشدین داشته باشد وبه او خلیفه خطاب کنند
(یکبار سعدبن ابی وقّاص به دربار معاویه آمد و او را حاکم وپادشاه خطاب کرد، معاویه آنچنان از این حرف برآشفت که او را از دربار بیرون کرد)
ولی از طرف دیگر راحت طلبی ودنیا پرستی آن ملعون نمی گذاشت دل از مظاهر دنیا بِکَنَد وساده زندگی کند به خاطر همین هرکس دربار او را می دید اعتراف می کرد کاملا شبیه کاخ پادشاه روم است (وشاید آن تعبیر سعد هم به خاطر همین بوده)
به هر حال معاویه برای جبران این خوشگذرانی ها و ولخرجی ها ظاهر دینی خود را حفظ می کرد واعمال عبادی را در ظاهر به بهترین وجه انجام می داد
در این صورت اگر امام حسن علیه السلام دست به قیام می زد این سوال در ذهن مردم وبه خصوص مردم شام می آمد که چرا؟ مگر معاویه چه کرده؟ او که به دستورات دینی مقیّد است!!!
وقطعا او را پشتیبانی می کردند واز طرف دیگر همه یاران امام حسن ایشان را تنها گذاشتند و او در مبارزه با آن ملعون تنها می ماند ومعاویه هم که دنبال همین موقعیت بود امام حسین و تمام بنی هاشم وحتی تمام شیعیان را به قتل می رساند ونه تنها سلسله امامت را قطع می کرد بلکه اسم شیعه را از صحنه روزگار محو می کرد ولی همانطور که میبینیم امام حسن با هوشیاری وبیداری خاص خود، نیش و کنایه های افراد بی معرفت را به جان خرید وجان شیعه را حفظ کرد (روحی فداه)

2- همه اعوان وانصار امام حسن ایشان را تنها گذاشتند
معاویه یک سری از یاران امام را با پول خرید یک سری را با تهدید، از یاری کردن امام منصرف کرد ویک سری را با تردید وشک وشبهه از یاری امام منصرف کرد (مانند عبیدالله بن عباس فرمانده لشکر امام حسن)
به هر حال تمام یاران وصحابه امام ایشان را تنها گذاشتند وغربت امام به جایی رسید که ایشان را در کوفه که مرکز شیعیان بوده ترور کردند واموال ایشان را در مدائن به غارت بردند
همانطور که خود امام می فرمایند: یا اهل العراق انّما سخی عنکم بنفسی ثلاث، قتلکم ابی، وطعنکم ایّای وانتهابکم متاعی
ای مردم عراق سه چیز باعث جدایی من از شما شد: 1- کشتن شما پدرم را 2- ترور کردن شما مرا 3- غارت کردن شما اموالم را
در اینجا به خوبی غربت وتنهایی امام در کوفه که در آن زمان پایگاه شیعه بوده ظهور پیدا می کند
واز طرف دیگر امام با خطابه های آتشین وتبلیغات گسترده توانست لشکر کوچکی را به فرماندهی عبیدالله بن عباس (پسرعمویش) فراهم کند که با فرار شبانه عبیدالله این لشکر کوچک هم از هم پاشید وامام تنها ومضطر شد
3- صلح امام آبروی نداشته معاویه را برد
بالاخره تحت هر شرایطی امام تن به صلح دادند ولی این یک صلح معمولی نبود امام از این فرصت استفاده کرد و موادی را در صلح نامه آورد که معاویه را در یک تنگنا قرار داد چون اگر معاویه این مواد را قبول می کرد کانّ معاویه تحت تسلّط امام حسن است واگر قبول نمی کرد آبروی خود را می بُرد وچون نمی خواست به هیچ وجه به امام حسن باج بدهد راه دوم را انتخاب کرد وبا زیر پا گذاشتن مواد صلحنامه آبروی نداشته خود را بُرد و چهره واقعی خود را به مردم معرفی کرد
برای درک بهتر این مرحله مواد صلحنامه امام حسن را می آوریم:
1- معاویه باید به سنت خدا ورسول عمل کند
2- معاویه حق ندارد برای خود جانشین تعیین کند
3- خلیفه بعداز او با شوری معین می شود
4- شیعیان امیرالمومنین در هر جای این سرزمین باید جان ومال وناموسشان محفوظ باشد
5- معاویه حق ندارد در نهان وآشکار برای حسن وحسین در نهان وآشکار زحمتی ایجاد کند
6- حسن معاویه را امیرالمومنین خطاب نمی کند
7- نزد او برای هیچ کس شهادت نمی دهد
8- معاویه باید به خانواده هر یک از مقتولین جنگ صفین یک میلیون درهم بدهد
9- فعلا علی الحساب صدهزار دینار سرخ وبعدا هرسال پنج هزار درهم به امام حسن بپردازد
     به خوبی روشن است که امام حتی در آن غربت وتنهایی تسلیم نشده وباز به فکر شیعیان وعزت آنهاست وهمانطور که میبینید بیشترین سود این صلحنامه به شیعیانی بر می گردد که ایشان را تنها گذاشتند ولی افسوس وهزار هزار افسوس که نه تنها از امام تشکر نکردند بلکه ایشان را به ذلیل کردن شیعیان متهم می کردند
حال با کمی تامل در شرایط امام حسین علیه السلام به خوبی روشن می شود یزید میگسار وسگ بازو میمون باز وزن باز هیچ وجهه ای برای مقابله با امام حسین علیه السلام ندارد وبا این کار، خود را نابود کرد نه امام را
از طرف دیگر امام حسین علیه السلام با تدبیری که اندیشیده بود (آوردن یاران خود به کربلا) جان شیعیان دیگر را حفظ کرد ونگذاشت دامنه جنگ شیعیان کوفه ومدینه را دربربگیرد
از طرف دیگر با آوردن اهل وعیال خود به کربلا، پیام کربلا را به گوش جهانیان رساند وآنان را برعلیه آن ملعون شوراند تا جایی که یزید ملعون بعداز شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام مدت زیادی نتوانست دوام بیاورد

السلام علیکما یا سبطَی نبیِ الرّحمه وسیدَی شبابِ اهل الجنّه

 
(1 رای, میانگین 5.00 از 5)
شنبه ، 7 دی 1387 ، 22:45

 

اگر حضرت سیدالشهداء علم به شهادتشان داشته اند چرا اهل وعیال خود را به کربلا آوردند؟

جواب:

 همه مورخین اعتراف کرده اند که اگر این خانواده از خود گذشته نبودند یزید ملعون باتدبیراتی که اندیشیده بود،  قیام امام حسین را در همان بیابان تفدیده مدفون می کرد وبا آن تدابیر امنیتی و جو رعب و وحشتی که به راه انداخته بود حتی نمی گذاشت کسی از این قضیه باخبر شود (همانطور که این کار را تا قبل از رسیدن اهل بیت به شام انجام داد یعنی حتی اهالی مدینه که در آن موقع مهد اسلام بوده از این قضیه با خبر نشدند)
 در اینجا امام سجاد وحضرت زینب سلام الله علیهما وارد معرکه می شوند وبا آن خطبه های آتشین و مناظرات کوبنده، خود وحقانیت خود را به مردم می فهمانند وتاج وتخت آن ملعون را واژگون کردند
 اهل وعیال ایشان یک خانواده معمولی یا یک همسفر عادی نبودند بلکه با مقدمه چینی که خود حضرت کرده بودند آنها آمادگی لازم برای این عملیات تبلیغی را داشتند وبه خوبی این نقش را ایفا کردند
 با کمی تامل به خوبی در میابیم قیام حضرت سیدالشهداء علیه السلام بدون حضور امام سجاد و حضرت زینب سلام الله علیهما عقیم می ماند و مردم یا اصلا از آن با خبر نمی شدند ویا درسهایی که باید از آن بگیرند نمی گرفتند یعنی قیام امام حسین علیه السلام دو مرحله داشته مرحله اول: استشهاد و قیام، که خود حضرت با پاکترین افراد زمان این کار را انجام دادند
 ومرحله دوم: تبلیغات واطلاع رسانی به همه نقاط ممالک اسلامی به خصوص شام که این کار به دوش اهل بیت امام بود وایشان این کار را به بهترین وجه ممکن انجام دادند
 واز این باب که هر کاری بهایی دارد بهای زنده نگه داشتن خون حضرت سیدالشهداء و اسلام ناب محمدی  سختی ها ومشقت های این راه بود که حضرات ایشان متحمل شدند

سلام علی قلب الزینب الصبور

 
شنبه ، 7 دی 1387 ، 13:40

آیا امام واقعا دختری سه ساله داشته وآیا او در شام شهید شده است؟

جواب:

 این موضوع تحقیق وقلم فرسایی زیادی می طلبد که از این مجال بیرون است لکن اخباری که درباره آن خاتون دو عالم به ما رسیده ما را به قطع می رساند که حضرت امام حسین علیه السلام دختری سه یا چهار ساله داشته به نام حضرت رقیه (سلام الله علیها)
 البته لازم به ذکر است که افراد بسیار کمی تا به حال در این مطلب خدشه کرده اند که اصلا امام دختری سه یا چهار ساله داشته یا نه بلکه اکثرا اختلاف آنها بر سر اسم ایشان است
 در اینجا به چند نمونه از شواهد تاریخی اشاره می کنیم که تصزیح به نام و قضایای این مخدره کرده اند :

  • عبدالوهاب بن احمد شافعی مصری معروف به شعرانی متوفای 397 ه.ق (نزدیک به 1000 سال پیش) در کتاب المنن باب دهم می نویسد:
    "نزدیک مسجد جامع دمشق بقعه و مرقدی وجود دارد که به مرقد حضرت رقیه بنت الحسین علیه السلام معروف است
    بر روی سنگ قبر این دختر نوشته :
    هذا البیت بقعه شرفت بآل النبی وبنت الحسین الشهید رقیه سلام الله علیها
    (این خانه مکانی است که به ورود آل پیامبر و دختر امام حسین یعنی حضرت رقیه شرافت یافته است)
    همانطور که میبینید در این کتاب تاریخی قدیمی، تصریح به نام این مخدره شده است
    همین مطلب به نقل از همین کتاب در کتاب (سرگذشت جانسوز حضرت رقیه ص12) آمده است

 

  • مورخ کبیر عمادالدین حسن بن علی بن محمد طبری در کامل بهایی نقل می کند:
    زنان خاندان نبوت در حالت اسیری حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران ودختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است و باز می آید تا ایشان را به خانه یزید آوردند... دخترک کوچکی بود حدود چهار ساله ، شبی از خواب بیدار شد و گفت پدر من حسین کجاست؟
    این ساعت او را در خواب دیدم و سخت پریشان شد زنان و کودکان به گریه افتادند و فغان از ایشان بر خاست
    یزید خفته بود از خواب بیدار شد (چون خرابه ای که اهل بیت را در آن جا داده بودند نزدیک دارالاماره بود) و از ماجرا سوال کرد
    خبردادند این دختر سه ساله حسین است
    آن لعین در آن حال گفت: بروید سر پدرش را بیاورید و به او بدهید
    پس آن سر مطهر را آوردند و در کنار او گذاشتند
    پرسید این چیست؟
    گفتند سر پدر توست
    آن دختر ترسید و فریادی بر آورد و همان لحظه جان به حق تسلیم کرد
    مرحوم محدث قمی می فرماید: طبری از روی نسخ وکتبی این کتاب (کامل بهایی) را نوشته که الان در دسترس ما نیست و در کشاکش روزگار از بین رفته اند ولی هرچه هست ایشان شیخ و عالم و ماهر و خبیر و متدرب و نحریر و متکلم جلیل و محدث نبیل و فاضل فهامه است
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 6

اوقات شرعی



آمار

اعضا : 405
مطالب و محتوا : 13502
لینك وب ها : 123
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 5183531

آخرین نظرات