( 0 Votes ) السلام علیك سلام مَنْ عرفك بما عَرَّفَك به الله؛سلام بر تو! سلام كسى كهمعرفت و شناخت خود را از تو، از ناحیه خداوند به دست آورده است.سلام خود را بر آن سترگى روانه مىسازیم كه شناخت و معرفتاش را از آفریدگارهستى دریافت كردهایم. افق سلام و ارادت من، به بلنداىِ درك و دریافت من است، آنمعرفتى كه از آبشار آسمان و عنایت الهى باریدن گرفته و تمامى وجود مرا و بندگان راو هستى را زیر بارش خود درآورده است. اگر من با سلام خود نهایت عشق و ارادت خویش رابه تو فریاد مىكنم و پنجره طوفانى نهاد و خمیر خود را مىگشایم، همه، از بذرمعرفتى است كه با دستان باغبان هستى در پنهان خانه وجودم كِشته است و پنجرههاىدلام را با ریسمان خود و ...«حبل الله المتین»(1) گِره زده است. و این گونه نجواى عشقرا «اللهم عرّفنی حجتك» وِرد زبانام ساخته و زمزمه مىكند كه «اى همه امید من و اىخالق هستى! تو خود گِل مرا با معرفت ولىّ و حجّتات سرشتى و بدینسانِ عطرِ توحید رابر وجودم هویدا كردى، حال، منِ بىقرار از معرفت و عشق به ولایت و توحید، لایههاىبالاتر و بیشتر از معرفتِ حجّت را مىطلبم. و این گونه است كه با چنگ زدن بهریسمان ولایت تو و اطاعت، از چاه نفس و دنیا و شر شیطان و مردم(2) نجات یافته وفراسوى رشد و قربِ رضوان اكبر را به آسمان هدایت در مىنوردم.او ـ حجّت تو ـ سبب متصل(3) و رحمت پیوسته(4) آسمان و زمین است. این سبب وریسمان متین، از ناحیه تو فرستاده شده و معرّفى شده است و كام نهادمان را شیرینساخته است.اگر چنین نكرده بودى، من خود را گُم كرده بودم و در وادى گمراهى سرگردان بودم. «فإن لم تعرفنى حجّتك ضللتُ عن دینی»(5)«فبهم مَلاَْت سمأءك و أرضك»(6) هستى را با آنان پوشش دادى و از نور آنان پُركردى. كام هستى و ذائقه هستى با معرفت و شناخت این پاكان دیرآشناست. این نور وریسمان متین را، او از آسمان به سرزمین قلب ما فرستاده است، و با این نور و ریسمانمتین است كه مىتوانیم به آستان قُرب او بار یابیم قلّهها و صخرههاى رشد را لایهلایه بالا رفته و در سایه سار رضوان اكبر آشیانه برگزینیم «حتى ظَهَرَ اَنْ لا الهالا انت»(7) او، نور را تابنده است و ما پنجره ظرف قلب خویش را گشودهایم. او،ریسمان حجت و ولایت را فرستاده است و ما بر آن چنگ زدهایم و به آسمان توحید صعودكردهایم و در ظهور توحید، جشن بندگى خود و سلوك عبودییت را گرفته و از بلوغ معرفتو محبت او سرشار و سرمستایم. «لولانا ما عرف الله؛(8) اگر ما امامان معصوم ـنبودیم خداوند شناخته نمىشد. از آن چه گفته شد، چنین به دست مىآید كه خداوند، این خاندان پاك و معصوم را بهما مىشناساند و آنان هم خداوند را به ما مىشناسانند. «به طورى كه در عالم ارواح و اجساد، هیچ فرشته مقرّب، پیامبر مرسل، راستگو،شهید، دانا، نادان، پست، فاضل، مؤمن صالح، بدكار ناشایست، ظالم ستمگر، شیطان خبیث ونه مردمى كه حدّ اعتدال اوصاف را دارند و دانا و حاضرند، باقى نمانده است.مگر این كه خداوند، عظمت مقام و منزلت شما را به ایشان شناسانده است: «... والاّعرّفهم جلالة أمركم و عِظَم خَطَرِكم»(9)آرى تو حجت آشكار خدا هستى: «حجّة الله الّتى الا تخفى»(10) بذر معرفت تو را،خالق هستى كاشته است، ولى صد افسوس كه دستان پلید و شیطانهاى اِنسى و جنّى، مسیركاشت و برداشت این بذر معرفت را رصد كرده و پیوسته «رشد» آن را صدّ و مانع شدهاند. عدّهاى پس از یقین و اطمینان به حقیقتها، از روى ظلم و برترى جویى، دست بهانكار و ستیز با آن مىزنند:«وَ جَحَدُوا بها وَ اسْتَیقَنتها أنفسهم ظلما و علواً*(11)امام صادق علیهالسلام ، در حدیثى ضمن بر شمردن اقسام پنج گانه كفر، یكى ازاقسام آن را «كفر جحود» مىنامد، و یكى از شعبههاى جحود را این گونه بیانمىفرماید: «هو أنْ یحجد الجاحد و هو یعلم أنّه حق قد استقر عنده. و قد قال اللهعزّ و جلّ «وجحدوا بها واستیقنتها أنفسهم ظلما و علواً؛»(12) آن، عبارت است از چیزى كه انسان آن را انكار كند در حالى كه مىداند «حقّ» است ونزد او ثابت است...» در روایتى دیگر امام صادق علیهالسلام ، بیان مىفرماید: چگونه علماى یهود از حقچشمپوشى كردند، در حالى كه آنان، به واقع و حق، علم داشتند آنان، از روى تورات وانجیل به دست آورده بودند كه در آستانه بعثت رسول اكرم است و از ویژگىهاى او، بهخوبى آگاه بودند، همان گونه كه فرزندان خود را مىشناختند. «الذین آتیناهم الكتابیعرفونه كما یعرفون أبنائهم»(13) و از صفات آن حضرت و یاران او و بعثت و مهاجرتاشآگاهى داشتند: «محمد رسول الله و الذین معه أشداء على الكفار رحماء بینهم تریهمركعاً سجداً یبتغون فضلاً من الله و رضواناً سیماهم فى وجوههم من أثر السجود ذالكمثلهم فى التورات و مثلهم فى الإنجیل»(14).محمد، فرستاده خداست و همراهاناش بر كافران، دل سخت و با شدّت هستند و با هممهربان. آنان را در حال ركوع و سجود بنگرى كه فضل و رحمت خدا و خشنودى او را به دعامىطلبند، بر رخسارشان از اثر سجده، نشانها پدیدار است. این، در كتاب تورات وانجیل است كه مثل حالشان...». آن حضرت در ادامه حدیث مىفرمایند: «پس از زمانى كه خداوند نبى اكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم را مبعوث فرمودند، اهل كتاب، او را شناختند همان گونه كهدر قرآن آمده است: «فلّما جاءهم ما عرفوا كفروا به»(15) او را شناختند و از حقیقتچشم پوشانیده و كفر ورزیدند. این اهل كتاب، همانهایى بودند كه قبل از بعثتحضرتاش: عرب را خطاب مىكردند كه آستانه ظهور و بعثت پیامبر است و او در مكّه خروجخواهد كرد و به مدینه هجرت مىكند و او آخرین پیامبر الهى است و برترین آنان... ورجز سر مىدادند كه ما، در ركاب او و به همراه او با شما جنگ خواهیم كرد، ولى آنگاه كه او، مبعوث گردید و تمامى خصوصیات و ویژگىها را در وى آشكارا یافتند،شعلههاى حسد آنان شراره زد و در كفر، معرفتهاى خود را سوزانیدند. همان گونه كه درقرآن چنین آمده: «و كانوا من قبل یستفتحون على الذین كفروا فلّما جاءهم ما عرفواكفروا به»(16)(17).مباد آن روزى كه ما هم از تبار آنان باشیم و با رجزها، دل خوش كنیم و خود را درزمره مهدى باوران و مهدى یاوران آن عزیز سفر كرده بدانیم، و نالهها سر دهیم كه «اگر بیایى، در ركابات جان و سر مىدهیم»، ولى آمادگىهاى لازم را فراهم نیاوردهباشیم. قرآن، اینگونه جریان تاریخى یهود و عالمان آن را به یاد مىآورد و تحلیل مىكندو بدین سان مسلمانان را «سیر» و «نظر» مىدهد تا در فضاى موجود، با ملاك و معیارهاىدرست، فراسوى خود را دریابیم و اسیر دشمنان دیرینه نگشته، فریب آنان را نخوریم، وحدّاقل، احتمال این را بدهیم كه صهیونیسم كه در قالب «یهودى ـ مسیحى» جریان یافتهاست، با علم و آگاهى، در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) به تكاپو افتاده است و تهاجمگسترده خود را، به عنوان «اقدامى پیشگیرانه» آغازكرده است. از این رو، ماشین جنگىصهیونیسم، یعنى امریكا، بر خلاف راهبردهاى پیشین خود، به شیوه مستقیم و بىمهابا،وارد عرصه گردیده و با شتاب و با صراحت و صلابت، براى رسیدن به اهداف خودمىتازد.وَ نَعتَكُ ببعْضِ نُعُوتِك الّتى أنتَ أهْلُها و فَوْقَها؛و تو را متصف كرد به بعض صفاتات كه توشایستهى آنى و بایسته فوق آن.اى آقا و سرور من: چه گونه مىتوان به قلّههاى معرفت تو دست یافت؟راهى نیست مگر آن كه این سان سرود عرفانى خود را زمزمه سر دهم: «مَوالِىّ لاأُحْصى ثَنائكُمْ وَ لا أبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِقَدْرَكُمْ»؛(18) اى سرورانام! من توانایى ستایش شما را ندارم». هم چنانكه ستایشخداوند نیز امكان ندارد.رسول خدا نقل مىفرمایند: «سُبْحانُك لا أحصى ثَنایى عَلَیكَ أنتَ كَما أثَنیتَعلى نفسِك»؛(19) منزّه هستى تو اى خداوند و من از ستایش تو ناتوانام تو آن چنانهستى كه خود خویشتن را ستودهاى.امامان را نمىتوان وصف كرد؛ زیرا، آنان مظاهر صفات و اسماى خداوند هستند و براىغیر أئمه، شناختن كمالات و فضایل ایشان ممكن نیست.پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم نیز فرمود: «اى على! جز من و تو كسى دیگرخدا را نشناخته است و جز خداوند و تو، كسى دیگر مرا نشناخته است و جز خدا و من، كسىدیگر، تو را نشناخته است(20)». و معناى جمله «و لا أبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِكُنْهَكُمْ وَ لا مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ» نیز چنین است؛ یعنى، من به عمق ستایششما نمىرسم و نمىتوانم منزلت شما را آن طور كه شایسته است، توصیفكنم.»(21)حضرت رضا علیهالسلام در وصف امامان بر حقّ چنین مىفرماید: «... امام، یگانهزمان خود است؛ كسى به رتبه او نتواند رسید؛ هیچ دانشمند با او برابر نباشد؛ جایگزینندارد؛ مانند و نظیر ندارد؛ به تمام فضیلتها مخصوص است، بىآن كه خود او در طلباشكوشیده باشد و به دست آورده باشد، بلكه امتیازى است كه خدا از فضل و بخشش به اوعنایت فرموده است. چه كسى است كه بتواند امام را بشناسد یا انتخاب امام براى او ممكن باشد؟ هیهات: در این جا خردها گم گشته، خویشتندارىها بىراهه رفتهاند، عقلها سرگرداناند،دیدهها بىنورند، بزرگان كوچك شدهاند حیكمان متحیرند، خردمندان كوتاه فكرند،خطیبان درماندهاند، اندیشهوران ناداناند، شعرا واماندهاند، ادیبان ناتواناند،سخنوران در ماندهاند و نتوانند یكى از شئون و فضایل امام را توصیف كنند. همگى بهعجز و ناتوانى معترفاند.چه گونه ممكن است تمام اوصاف و حقیقت امام را بیان كرد یا مطلبى از امر امام رافهمید و جایگزینى كه كار او را انجام دهد، براىاش پیدا كرد؟! ممكن نیست! چه گونه واز كجا؟! در صورتى كه او از دست یازان و وصف كنندگان، اوج گرفته و مقام ستاره درآسمان را دارد! او، كجا و انتخاب بشر؟! او، كجا، و خرد بشر؟! او، كجا و مانندى براىاو؟!...»(22)أشهد أنّك الحجةُ على مَنْ مَضى وَ مَنْ بَقِىَ؛گواهى مىدهم كه همانا تویى حجّت، بر آن كه گذشته است از دنیا و آن كه باقىمانده است.گفته شده كه در نگاه كلى و جامع زیارت، از سه دیدگاه قابل مطالعه و بررسى است: 1ـ اسلام؛ 2 ـ شهادت؛ 3 ـ توسّل.«سلام»، معرفت و محبّت و اطاعت پاكان را صلا مىزند و تولاّىِ آنان را باز خوانىمىكند. انسان با بیان سلامهاى خود، مهر و عشق خود را به «تنها راه» اظهار مىكندو به راه مىافتد.«شهادت»، حضور یافتن در سال «معرفت» و «محبّت» و «اطاعت» و بار یافتن در ساحل «تولاّىِ پاكان و پاكىها» است».(23)پس از یافتن سلامت و تسلیم، در معرفت و محبت و اطاعت، روح و جان خود را در شهودو حضور معرفت و محبّت و اطاعت روانه مىسازیم و انقطاع از غیر را و اتّصال بابىكرانهها را ورود مىیابیم. تو را حجّت او، و راه مبرهن و محكم براى رسیدن و وصول به حق مىدانم و با حضور وشهود خود، آن را حس مىكنم و گواهى مىدهم جایگاه تو را و پدران تو را و معصومان رابه عنوان حجّت و و طریقِ اقوم(24) و پایدار در فراسوى حقِ؛ براى گذشتگان و آیندگانبه خوبى مىدانم و حضور و شهود خود را در آن مىیابم. من، شاهد و گواه هستم بهقامتِ بلند شما كه حجّت او هستید، براى گذشتگان و آیندگان.شیعه، به اولین و آخرین شما، اعتقاد دارد، اعتقادى یك پارچه «مؤمنٌ... وَاَوَّلِكم و آخِرِكم»(25)و من تمامى شما ائمّه را دوست مىدارم و مولاى خود مىدانم، و همه شما حجت ومولاى گذشتگان و آیندگان هستید. توّلیتُ آخِرَكُمْ بِما تولّیتُ بِهِ اَوَّلكُمْ»(26)وَ انَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغالِبُونَ وَ أولیاءَكَ هُمُ الْفائِزُونَ وَأعْداءَكَ هُمُ الْخاسِرون؛و همانا حزب تو، پیروزند و دوستانات، كامیاباند و سرافراز و دشمنانات گروهزیانكاراناند.اى سرو قامت و یوسف سیما و اى كانون هستى و اوج شكوه و عظمت! تو «قواعدالعلم»(27) و پایهها و اساس علم و قانون مندى هستى، و هر كس همدل و هماهنگ وهمراهبا تو شود و در حزب و گروه تو در آید، هم آوا و هم سو با نظام هستى گشته غالب وپیروز خواهد بود؛ زیرا، حزب تو، همان حزب خدا است و «فَإنَّ حِزْبَ الله همالغالبون»(28).از آن جا كه شما، پایههاى علم و اساس قانونمندى هستى، و علم و قانونمندىهابر شما تكیه دارند، بود و نبود شما تكوین را رقم مىزند و حیات و ممات تكوین وطبیعت به بود و نبود شما گره خورده است. از همین رو است كه در دستهاى از روایاتمىخوانیم كه اگر یك چشم زدن، زمین از حجّت خالى باشد، هر آینه زمین با اهلاش فرومىرود: عن سلیمان الجعفرى، قال: سألت أبا الحسن الرضا علیهالسلام . قلت: «تخلو الأرضمن حجّة الله»؟ قال: «لو خلقت الأرض طرفة عین من حجة لساخت بأهلها»؛(29) سلیمانجعفرى، از حضرت رضا علیهالسلام پرسید: «آیا زمین از حجّت خالى مىشود؟». فرمود: «اگر یك چشم زدن، زمین از حجّت خالى باشد، هر آینه، با اهلاش فرومىرود.».همگرایى با سنّت حاكم بر هستى و در آمدن در گروه آنان، پیروزى را و در آمدن دردوستان و از اولیاى آنان گشتن فوز سرافرازى را به همراه مىآورد. عدوات و دشمنى باآنان، خسارت و از دست دادن تمامى دارایىها و سرمایهها را به دنبال خواهدداشت.از این رو باید هر چه زودتر و سریعتر، در حزب تو در آمد، و در خیل زمینهسازانظهور تو قرار گرفت و آستانه ظهورت را ترّقب كرد و گردن كشید و در نظر و عمل، رصدزد.و این مهم، همّت مردانه سَلمانیان را فرا مىخواند كه با جنبش نرمافزارى «علم وایمان تا اُفق ثریا»(30) تئورى خود را چنان پیشبرند تا توانِ لازم را براىزمینهسازى ظهور، به چنگ آرند و زبان حال خویش را «وَ اجْعَلْنا فی حِزْبِهِ»(31) زمزمه كنند.وَ أنَّكَ خازِنُ كلِّ عِلْمٍ وَ فاتِقُ كُلِّ رتْقٍ وَ مُحّقِقُ كُّلِ حَقٍّ ومُبْطِلُ كُلِّ باطِلٍ؛همانا، تویى گنجینه هر علم و شكافنده هر بسته شده و ثابت كننده هر حقّى و باطلكننده هر باطلى.از امام باقر نقل شده كه فرمودند: «إذا قام قائمنا وضع یده على روؤس العباد فجمعبها عقولهم و كَمُلَتْ بِها أحْلامُهُمْ؛(32) زمانى كه قائم ما قیام كند، دست خودرا بر روى سَر مردم مىگذارد، و بدان وسیله، عقلهاى آنان و استعدادهاى درونىشانجمع و متمركز مىشود و از هرز و حدر شدن رهایى مىیابد و افكار و اندیشههایشانكامل مىگردد.ابن مسكان گوید: از حضرت صادق علیهالسلام ، شنیدم كه فرمود: «إِنَّ الْمُؤمنَفی زَمانِ الْقائِمِ وَ هُوَ بِالْمَشْرِقِ لَیرى أَخاهُ الّذى فِى الْمَغْرِبِ. وَ كَذا الّذى فی الْمَغْرِبِ یرى أَخاهُ الّذى فی الْمَشرِقِ؛(33)در زمان دولت قائم، یك فرد با ایمان كه در مشرق باشد، برادرش را در مغربمىبیند. و آن كسى كه در مغرب است، برادرش را كه در مشرق مىباشد، مىبیند.». دانشمندان، در تحقیقات خود، بدین باور دست یافتهاند كه انسانها، تاكنون بخشفراوانى از استعداد و قدرت فكرى خود را نتوانستهاند مهار كنند و مورد استفاده قراردهند. اگر انسان بتواند، به آن دست یابد، مىتواند از این طرف عالم با آن طرف عالم،بدون هیچ ابزار و رسانهاى، ارتباط برقرار كند.همه این محرومیتها، از غیبت آن عزیز است و این كه بشر بدون او، از اینگرفتارىها و حرمانها رهایى نخواهد یافت، و تا زمینهها آماده نشود و بلوغ بشر ودرك اضطرار به او و اقدامهاى ممكن، انجام نگیرد و وظایف دوران غیبت عملى نگردد،محرومیت و حرمان، همچنان گریبان ما خواهد گرفت. آرى او خازن و گنجینه تمامى دانشهاست. كه در حدیثى از امام صادق نقل شدهاست:«اَلْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عشْرِوُنَ حَرْفاً. فجمیعُ ما جائَتْ بِهِ الرُّسُلُحَرْمانِ. فَلَمْ یعْرِفِ النّاسُ حَتَّى الْیوْمَ غَیرَ الْحَرْفَینِ فِإِذاقامَ قائِمُنا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ و الْعِشْرینَ حَرْفاً، فَبَثَّها فِى النّاسِو ضَمَّ إلَیها الْحَرْفینِ، حَتّى یبَثُّها سَبْعَةَ و عِشْرینَحَرْفاً؛(34)علم، بیست و هفت حرف است. هر آن چه كه تاكنون پیغمبران آوردهاند، دو حرف است. وعلم و دانش مردم، پیش از دو حرف نیست و از آن فراتر نرفته است. اگر قائم ما قیامكند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون مىآورد و آن را در میان مردم منتشر مىسازد وآن دو حرف را هم به آنها ضمیمه مىكند، تا آن كه بیست و هفت حرف ـ علم ـ را منتشرسازد. و خُزّانَ العلم(35)»، یعنى تمامى علوم الهى و اسرار ربانى و دانشهاى حقیقى وآن چه كه كتابهاى الهى شامل آن است، در نزد امامان معصوم علیهمالسلام ذخیره شدهاست. ایشان، راسخان در علم و دانایان به تأویل قرآن و فصل خطاب هستند. ابى بصیرگوید كه حضرت صادق علیهالسلام فرمود:«ما راسخان در علم هستیم و به تأویل آگاه قرآن هستیم.»(36)بُریدبن معاویه، از امام باقر یا امام صادق علیهالسلام روایت كرده است كه حضرتدر تفسیر آیه «و ما یعْلَمُتأویلهُ إلاّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فىِ الْعِلْم» فرمود: «رسول خدا، در رأس راسخان در علم قرار دارد؛زیرا، خداوند تمامى آن چه را كهبر حضرت رسول صلىاللهعلیهوآلهوسلم فرو فرستاد اعمّ از تنزیل و تأویل، به وىآموخت و خداوند چیزى را فرو نفرستاد كه حضرت رسول صلىاللهعلیهوآلهوسلمتأویلاش را نداند و نیز جانشینان آن حضرت، تمامى تفسیر و تأویل امور رامىدانند.»(37) از ابى بصیر، روایت شده كه گفت: از حضرت باقر علیهالسلام ، شنیدمكه درباره آیه «بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیناتٌ فى صُدُورِ الَّذینَ أُوتو الْعِلْم»(38)سخن مىگفت و با دست و به سینه مباركاش اشاره كرد.(39)و امام صادق علیهالسلام مىفرمایند: «صاحبان دانش امامان هستند.(40)».(41)فاتِقُ كُلِّ رَتْقٍ؛ تو شكافنده هر امر بسته شده هستى. و گرههاى كور در تمامىعرصهها به دست با كفایت تو گشوده مىشود. تویى كه گنجهاى علم و دریچههاى شكوفایىاستعدادها را مىگشایى و آن چه كه خیر است به دست تو بازگشایى مىشود و آن چه كهشرّ است، به دست تو بسته مىشود. از همین رو است كه نگاه ما به دست تو التماسمىكند و زبان دل مان، این گونه «وَاْرتُقْ به فَتْقَنا»(42) زمزمه مىسُراید كه «بار خدایا! تمامى گرهها را در تمامى عرصهها، به دست آن سفر كرده باز كن.». و محقق كلِّ حقٍّ؛ تو ثابت كننده هر حق و حقیقت هستى.در زیارت جامعه كبیره مىخوانیم: «وَ الْحقُّ مَعَكُمْ و فیكُمْ و الیكم؛ حقّ وحقیقت، با شما ائمه همراه است. و در پیروى از گفتار و كردار شما است و آن، چیزى استكه از شما به ما رسیده است و هر حقّى كه در بین مردم رواج دارد، منشأ آن، شما هستیدو از شما گرفتهاند.».محمد بن مسلم گوید: از حضرت باقر علیهالسلام شنیدم كه فرمود: «در نزد هیچ كس ازمردم، حق و راستى نیست وهیچ كس به حقّ قضاوت نمىكند، مگر این كه از طریق ما اهلبیت باشد و اگر امور ولایت و امامت بر شما مشتبه شد، بدانید كه خطا از دیگران و حقبا على علیهالسلام است: «لَیسَ عِنْدَ أحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌ وَ لا صَوابٌ وَلا اَحَدٌ مِنَ النّاسِ یقْضى بِقَضاءِ حقٍّ إِلاّ ما خَرَجَ مِنّا أهْلِالْبَیتِ وَ إذا تَشَعبَّتْ بهم الأموُرُ كانَ الْخَطاءُ مِنْهُمْ وَ الصَّوابُمِنْ عَلىٍ علیهالسلام »(43)گرچه در گذشته، قدر و منزلت شما را ندانستند و استعداد تحقق حق و اجراى آن رانداشتند، ولى با ظهور تو، چهره هستى دگرگون خواهد شد و تو، حقّ را حاكمیت مىبخشىو داد و عدالت را مىگستردى و بركات زمین و آسمان را به نمایش مىگذارى. «و مبطل كّلِّ باطل» و تو در هم كوبنده تمامى باطلها خواهى شد: «وَ قُلْ حاءَالْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلَ إنَّ الباطل كان زهوقاً»(44) و بگو حق آمد و باطلنابود شد، همانا باطل، نابود شدنى است.حق، آن چنان بر باطل هجوم مىبرد كه جایى براى آن باقى نمىگذارد و نابودشمىسازد: «نَقْذِفُ بِالْحِقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیدْمغه»(45) باطل، لفِ روى آبآست كه از آرامش و سكون حق فرصت مىگیرد تا روى آن خود مىنماید. اگر آب زُلال،قدرت خود را به كار گیرد و جریان توفنده و هجوم خود را به راه اندازد، آن را در هممىكوبد، به حاشیه مىراند. و همیشه، با غروب حقَّ، باطل جرئت جلوه و طلوع یافتهاست و در خلأ حقّ، جسارتِ رجز خوانى و بروز را مىیابد. آن گاه كه جلوه حقّ و خود حقّ، از سفر باز آید و طلوع كند، غروب باطلها را بهتماشا مىنشینیم: «عن ابى جعفر علیهالسلام ، فى قوله تعالى: «و قل جاء الحق و زهقالباطل»، قال: «إذا قام القائم ذهبت دولة الباطل.»(46) امام باقر علیهالسلام ، درتفسیر این آیه شریف مىفرماید: «زمانى كه حضرت قائم قیام كند و ظهور فرماید،دولتهاى باطل نابود خواهند شد.».رَضُیتك یا مَولاىَ إِماماً وَ هادیاً وَ ولیا وَ مُرْشداً، لا اَبْتَغى بِكَبَدَلاً وَ لا اتَّخِذُ مِنْ دوُنِك وَلیا؛ خشنود از آنام كه اى سرور من! تو،امام و هدایت كننده و سرپرست من هستى و مرشد و جهت سازمى و هرگز جایگزینى براى تونتوان جست و غیر از تو سرپرستى را نگزینم.چه ابتهاج و سُرورى برتر از این كه سَرورى مانند تو دارم؛ تو، مظهر و جلوهگاهصفات آفریدگارى ؛ تو، همان اسماى حسنى و برترین نامها و زیباترین آن هستى؛ تو،كانون صفات و اسماى خدا هستى. من چه بگویم؟ اگر سكوت كنم، با طوفان عشقام به تو، چه سازیم؟ اگر لب بگشایم،ناتوانام! من، از تبار عشقام و آوارهاى در جستوجوى او، كوبه كو، نشاناشمىگیرم و زمزمههاى «یا ابن الحسن»! یابن الحسن!» را با آبشار چشمانام ضرب آهنگمىسازم. تو، امام و جلودار زمانهاى! همه و همه چیر نیاز به دستان تو دوختهاند؛چون محدود و محروم هستند و تو بیكرانهها معنا و جلوه مىبخشى.و تو، هادى و رهبرى: این، تو هستى كه من را با خود آشنا مىسازى و آشتى مىدهى وعظمت وجودى مرا به من بازخوانى مىكنى و آیههاى كرامت و قدر و منزلت من را بر جانو دلام تلاوت مىكنى و از هندسه «قدر و استمرار و روابط» سخن مىگویى تا خود رابیابم و ادامه خویش را ببینم و با روابط، خود با خودم و با دیگران و با هستى هماهنگو همراه سازم.تو، ولى «و سرپرست من هستى و مرا در چتر حمایت و عنایت خویش پوشش دادهاى و فقطبه راهنمایى و راه نشان دادن كفایت نكردهاى تو، سرپرست منى و تمامى حوزههاى وجودىمن را تحت نظر دارى، سرپرستى مىكنى، پوشش مىدهى، و من خود را با تو هماهنگ وهمراه مىكنم.تو «مُرشد» و جهت ساز من هستى، بعد از هدایتِ هندسه «قدر و استمرار و روابط، منرا در مسیر قرب و رضوان اكبر به جریان مىاندازى و جهت مىدهى و در این صورت است كهبا اعمال و كردارم، خودم، رفعت وجودى مىیابم، و خودم، زیاد مىشوم، نه علمام نهذهنام نه جسمام...لا اَبْتَغى بِكَ بَدَلاً؛ و من، چه گونه مىتوانم دل بِكنَم؟!بر فرض كه چنین شود، به كجا مىتوان رو كرد؟ كى و كجا؟ همه، محتاج اند و گرفتار! البته لافهایى زرّین و بزك شده، بسیار است، امّا دلهاى خسته كه به دنبال حركتىهستند و از تنوعها و در جا زدنهاى فریبنده، دیگر آرام نمىیابند. نمىتوان بهاینان دل خوش و دل مشغول داشت. من چه گونه مىتوانم از «تنها راه» نجات، چشم بپوشم؟من، با تمام وجودم، یافتهام كه «مَنْ أتاكم نجى»(47) هر كه به آستانه شما در آید،راهیاب مىشود و نجات مىیابد.آخر، به غیر از این آستانه، به كجا مىتوانم رو كنم؟! آیا راهى هست؟ تو كدامینزیبایى را ندارى كه من مىخواهم؟ و دیگران، كدامین از آنها را مىتوانند داشتهباشند؟!«وَ لا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِكَ وَلیا؛ و من، هرگز، غیر تو را سرپرست خودبرنمىگزینم.تو، آگاه بر تمام راه هستى و آزاد از تمامى جلوهها و كششها هستى. تو، ما رابراى خودت نمىخواهى، همانند دیگران كه خود خواه هستند. تو،خدا خواهى و ما را براىخدا مىخواهى.من، هرگز، نمىتوانم از آستان عشق تو نشان دیگر را بجویم! هرگز!(48)از اوجِ «سلام» كه زبان معرفت و محبّت و طاعت تو است به عروج «شهود» و حضورِ درمعرفت و محبت و طاعت تو راهیاب مىشویم، و در این حضور، خود را همدل و هماهنگ وهمراه با سنّتهاى حاكم بر هستى یافته، و در حزب غالب تو و از دوستان فوز یافته وسرافراز تو مىگردیم، و با این عشق سرشار، از مولاى خود و امام و هادى و ولىّ ومرشدِ خویش، هرگز نمىتوانیم از «تنها راه« چشم بپوشیم و جایگزین دیگر؛برگزنیم.
--------------------------------------------------------------------------------پی نوشت: 1.دعاى ندبه.2. دشمن چهار گانه انسانها. نفس، دنیا، شیطان، مردم: صراط، استاد صفایى، ص 47 و 48 و 49 و 64 و 65.3.دعاى ندبه. «أین السبب المتصل بین الأرض و اسماء (2) رحمةً موصولة: زیارتجامعه كبیره.4. دعاهاى هر روز ماه رجب، مفاتیح.5.دعاى حضرت صاحب الامر. مفاتیح.6.دعاهاى هر روز ماه رجب، مفاتیح.7. همان.8. المختصر، حسن حلى، ص 129. حدیث از امام صادق علیهالسلام است.9.زیارت جامعه كبیره.10.دعاى حضرت صاحب الامر فصل نامه انتظار، ش 7، مقاله تنها راه.11.نمل، 14.12.تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص99، ح 277.13.بقره، 146.14.فتح، 29.15.بقره: 89.16.بقره: 89.17. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص99 ـ 100، ح278.18. زیارت جامعه كبیره.19. المستدرك، حاكم نیشابورى، ج 1، ص306.20.بحار الانوار، ج 39، ص84.21. شرح زیارت جامعه، عبدالله شبّر، ص175.22.اصول كافى، ج 1، ص287.23.تنها راه، (فصلنامه انتظار، ش 3، ص248).24.ان هذا القران یهدى للتى هى أقوم.25.فرازی از زیارت جامعه كبیره.26.همان.27.مائده، 56.28.همان.29.بصائر الدرجات، ص 489، ح8.30.فصلنامه انتظار، ش 7، مقاله «تنها راه».31.دعا براى امام زمان(عج).32.بحارالانوار، ج 52، ص 328، ح 47 اصول كافین، ج 1، ص 25، و ج 2، ص 392.33.بحار الانوار، ج 52، ص391، ح 213.34.بحارالانوار، ج 52، ص 336، ح 73.35.زیارت جامعه كبیره.36.كافى، كتاب الحجة، راسخون فى العلم.37.كافى، ج 1، كتاب الحُجّة، ب راسخون فى العلم.38.عنكبوت، 49.39.كافى، ج 1، ب أن الائمّه قد أُوتوالعلم و أثبت فى صدورهم.40.همان.41.شرح زیارت جامعه كبیره، شبّر، ص 58 ـ 59.42.دعاى افتتاح.43.كافى، ج 2، ص 25، ح 1.44.اسراء، 81.45.انبیاء 18.46. تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص212، ح 407.47.زیارت جامعه كبیره.
48.همان.
*****به نقل از مقالات فصلنامهانتظار شماره 8 و 9با عنوان تنهاراه ( مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر «عج»(4) ، صادق سهرابی
نظرات
اللهم عجل لولیک الفرج
فید RSS نظرات این پست