• عضویت
خانه  >  مهدیه  >  مقالات  >  مروری بر زیارات مهدوی
( 0 Votes ) 
السلام علیك سلام مَنْ عرفك بما عَرَّفَك به الله؛  سلام بر تو! سلام كسى كه معرفت و شناخت خود را از تو، از ناحیه خداوند به دست آورده است.سلام خود را بر آن سترگى روانه مى‏سازیم كه شناخت و معرفت‏اش را از آفریدگار هستى دریافت كرده‏ایم. افق سلام و ارادت من، به بلنداىِ درك و دریافت من است، آن معرفتى كه از آبشار آسمان و عنایت الهى باریدن گرفته و تمامى وجود مرا و بندگان را و هستى را زیر بارش خود درآورده است. اگر من با سلام خود نهایت عشق و ارادت خویش را به تو فریاد مى‏كنم و پنجره طوفانى نهاد و خمیر خود را مى‏گشایم، همه، از بذر معرفتى است كه با دستان باغبان هستى در پنهان خانه وجودم كِشته است و پنجره‏هاى دل‏ام را با ریسمان خود و ... «حبل الله المتین»(1) گِره زده است. و این گونه نجواى عشق را «اللهم عرّفنی حجتك» وِرد زبان‏ام ساخته و زمزمه مى‏كند كه «اى همه امید من و اى خالق هستى! تو خود گِل مرا با معرفت ولىّ و حجّت‏ات سرشتى و بدینسانِ عطرِ توحید را بر وجودم هویدا كردى، حال، منِ بى‏قرار از معرفت و عشق به ولایت و توحید، لایه‏هاى بالاتر و بیش‏تر از معرفتِ حجّت را مى‏طلبم. و این گونه است كه با چنگ زدن به ریسمان ولایت تو و اطاعت، از چاه نفس و دنیا و شر شیطان و مردم(2) نجات یافته و فراسوى رشد و قربِ رضوان اكبر را به آسمان هدایت در مى‏نوردم. او ـ حجّت تو ـ سبب متصل(3) و رحمت پیوسته(4) آسمان و زمین است. این سبب و ریسمان متین، از ناحیه تو فرستاده شده و معرّفى شده است و كام نهادمان را شیرین ساخته است. اگر چنین نكرده بودى، من خود را گُم كرده بودم و در وادى گمراهى سرگردان بودم. «فإن لم تعرفنى حجّتك ضللتُ عن دینی»(5) «فبهم مَلاَْت سمأءك و أرضك»(6) هستى را با آنان پوشش دادى و از نور آنان پُر كردى. كام هستى و ذائقه هستى با معرفت و شناخت این پاكان دیرآشناست. این نور و ریسمان متین را، او از آسمان به سرزمین قلب ما فرستاده است، و با این نور و ریسمان متین است كه مى‏توانیم به آستان قُرب او بار یابیم قلّه‏ها و صخره‏هاى رشد را لایه لایه بالا رفته و در سایه سار رضوان اكبر آشیانه برگزینیم «حتى ظَهَرَ اَنْ لا اله الا انت»(7) او، نور را تابنده است و ما پنجره ظرف قلب خویش را گشوده‏ایم. او، ریسمان حجت و ولایت را فرستاده است و ما بر آن چنگ زده‏ایم و به آسمان توحید صعود كرده‏ایم و در ظهور توحید، جشن بندگى خود و سلوك عبودییت را گرفته و از بلوغ معرفت و محبت او سرشار و سرمست‏ایم. «لولانا ما عرف الله؛(8) اگر ما امامان معصوم ـ نبودیم خداوند شناخته نمى‏شد.  از آن چه گفته شد، چنین به دست مى‏آید كه خداوند، این خاندان پاك و معصوم را به ما مى‏شناساند و آنان هم خداوند را به ما مى‏شناسانند.  «به طورى كه در عالم ارواح و اجساد، هیچ فرشته مقرّب، پیامبر مرسل، راستگو، شهید، دانا، نادان، پست، فاضل، مؤمن صالح، بدكار ناشایست، ظالم ستمگر، شیطان خبیث و نه مردمى كه حدّ اعتدال اوصاف را دارند و دانا و حاضرند، باقى نمانده است. مگر این كه خداوند، عظمت مقام و منزلت شما را به ایشان شناسانده است: «... والاّ عرّفهم جلالة أمركم و عِظَم خَطَرِكم»(9) آرى تو حجت آشكار خدا هستى: «حجّة الله الّتى الا تخفى»(10) بذر معرفت تو را، خالق هستى كاشته است، ولى صد افسوس كه دستان پلید و شیطان‏هاى اِنسى و جنّى، مسیر كاشت و برداشت این بذر معرفت را رصد كرده و پیوسته «رشد» آن را صدّ و مانع شده‏اند.  عدّه‏اى پس از یقین و اطمینان به حقیقت‏ها، از روى ظلم و برترى جویى، دست به انكار و ستیز با آن مى‏زنند: «وَ جَحَدُوا بها وَ اسْتَیقَنتها أنفسهم ظلما و علواً*(11) امام صادق علیه‏السلام ، در حدیثى ضمن بر شمردن اقسام پنج گانه كفر، یكى از اقسام آن را «كفر جحود» مى‏نامد، و یكى از شعبه‏هاى جحود را این گونه بیان مى‏فرماید: «هو أنْ یحجد الجاحد و هو یعلم أنّه حق قد استقر عنده. و قد قال الله عزّ و جلّ «وجحدوا بها واستیقنتها أنفسهم ظلما و علواً؛»(12)  آن، عبارت است از چیزى كه انسان آن را انكار كند در حالى كه مى‏داند «حقّ» است و نزد او ثابت است...»  در روایتى دیگر امام صادق علیه‏السلام ، بیان مى‏فرماید: چگونه علماى یهود از حق چشم‏پوشى كردند، در حالى كه آنان، به واقع و حق، علم داشتند آنان، از روى تورات و انجیل به دست آورده بودند كه در آستانه بعثت رسول اكرم است و از ویژگى‏هاى او، به خوبى آگاه بودند، همان گونه كه فرزندان خود را مى‏شناختند. «الذین آتیناهم الكتاب یعرفونه كما یعرفون أبنائهم»(13) و از صفات آن حضرت و یاران او و بعثت و مهاجرت‏اش آگاهى داشتند: «محمد رسول الله و الذین معه أشداء على الكفار رحماء بینهم تریهم ركعاً سجداً یبتغون فضلاً من الله و رضواناً سیماهم فى وجوههم من أثر السجود ذالك مثلهم فى التورات و مثلهم فى الإنجیل»(14). محمد، فرستاده خداست و همراهان‏اش بر كافران، دل سخت و با شدّت هستند و با هم مهربان. آنان را در حال ركوع و سجود بنگرى كه فضل و رحمت خدا و خشنودى او را به دعا مى‏طلبند، بر رخسارشان از اثر سجده، نشان‏ها پدیدار است. این، در كتاب تورات و انجیل است كه مثل حال‏شان...».  آن حضرت در ادامه حدیث مى‏فرمایند: «پس از زمانى كه خداوند نبى اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مبعوث فرمودند، اهل كتاب، او را شناختند همان گونه كه در قرآن آمده است: «فلّما جاءهم ما عرفوا كفروا به»(15) او را شناختند و از حقیقت چشم پوشانیده و كفر ورزیدند. این اهل كتاب، همان‏هایى بودند كه قبل از بعثت حضرت‏اش: عرب را خطاب مى‏كردند كه آستانه ظهور و بعثت پیامبر است و او در مكّه خروج خواهد كرد و به مدینه هجرت مى‏كند و او آخرین پیامبر الهى است و برترین آنان... و رجز سر مى‏دادند كه ما، در ركاب او و به همراه او با شما جنگ خواهیم كرد، ولى آن گاه كه او، مبعوث گردید و تمامى خصوصیات و ویژگى‏ها را در وى آشكارا یافتند، شعله‏هاى حسد آنان شراره زد و در كفر، معرفت‏هاى خود را سوزانیدند. همان گونه كه در قرآن چنین آمده: «و كانوا من قبل یستفتحون على الذین كفروا فلّما جاءهم ما عرفوا كفروا به»(16)(17). مباد آن روزى كه ما هم از تبار آنان باشیم و با رجزها، دل خوش كنیم و خود را در زمره مهدى باوران و مهدى یاوران آن عزیز سفر كرده بدانیم، و ناله‏ها سر دهیم كه «اگر بیایى، در ركاب‏ات جان و سر مى‏دهیم»، ولى آمادگى‏هاى لازم را فراهم نیاورده باشیم.  قرآن، اینگونه جریان تاریخى یهود و عالمان آن را به یاد مى‏آورد و تحلیل مى‏كند و بدین سان مسلمانان را «سیر» و «نظر» مى‏دهد تا در فضاى موجود، با ملاك و معیارهاى درست، فراسوى خود را دریابیم و اسیر دشمنان دیرینه نگشته، فریب آنان را نخوریم، و حدّاقل، احتمال این را بدهیم كه صهیونیسم كه در قالب «یهودى ـ مسیحى» جریان یافته است، با علم و آگاهى، در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) به تكاپو افتاده است و تهاجم گسترده خود را، به عنوان «اقدامى پیشگیرانه» آغازكرده است. از این رو، ماشین جنگى صهیونیسم، یعنى امریكا، بر خلاف راهبردهاى پیشین خود، به شیوه مستقیم و بى‏مهابا، وارد عرصه گردیده و با شتاب و با صراحت و صلابت، براى رسیدن به اهداف خود مى‏تازد. وَ نَعتَكُ ببعْضِ نُعُوتِك الّتى أنتَ أهْلُها و فَوْقَها؛ و تو را متصف كرد به بعض صفات‏ات كه توشایسته‏ى آنى و بایسته فوق آن. اى آقا و سرور من: چه گونه مى‏توان به قلّه‏هاى معرفت تو دست یافت؟ راهى نیست مگر آن كه این سان سرود عرفانى خود را زمزمه سر دهم: «مَوالِىّ لا أُحْصى ثَنائكُمْ وَ لا أبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ»؛(18) اى سروران‏ام! من توانایى ستایش شما را ندارم». هم چنانكه ستایش خداوند نیز امكان ندارد. رسول خدا نقل مى‏فرمایند: «سُبْحانُك لا أحصى ثَنایى عَلَیكَ أنتَ كَما أثَنیتَ على نفسِك»؛(19) منزّه هستى تو اى خداوند و من از ستایش تو ناتوان‏ام تو آن چنان هستى كه خود خویشتن را ستوده‏اى. امامان را نمى‏توان وصف كرد؛ زیرا، آنان مظاهر صفات و اسماى خداوند هستند و براى غیر أئمه، شناختن كمالات و فضایل ایشان ممكن نیست. پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نیز فرمود: «اى على! جز من و تو كسى دیگر خدا را نشناخته است و جز خداوند و تو، كسى دیگر مرا نشناخته است و جز خدا و من، كسى دیگر، تو را نشناخته است(20)». و معناى جمله «و لا أبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ لا مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ» نیز چنین است؛ یعنى، من به عمق ستایش شما نمى‏رسم و نمى‏توانم منزلت شما را آن طور كه شایسته است، توصیف كنم.»(21) حضرت رضا علیه‏السلام در وصف امامان بر حقّ چنین مى‏فرماید: «... امام، یگانه زمان خود است؛ كسى به رتبه او نتواند رسید؛ هیچ دانشمند با او برابر نباشد؛ جایگزین ندارد؛ مانند و نظیر ندارد؛ به تمام فضیلت‏ها مخصوص است، بى‏آن كه خود او در طلب‏اش كوشیده باشد و به دست آورده باشد، بلكه امتیازى است كه خدا از فضل و بخشش به او عنایت فرموده است.  چه كسى است كه بتواند امام را بشناسد یا انتخاب امام براى او ممكن باشد؟ هیهات: در این جا خردها گم گشته، خویشتن‏دارى‏ها بى‏راهه رفته‏اند، عقل‏ها سرگردان‏اند، دیده‏ها بى‏نورند، بزرگان كوچك شده‏اند حیكمان متحیرند، خردمندان كوتاه فكرند، خطیبان درمانده‏اند، اندیشه‏وران نادان‏اند، شعرا وامانده‏اند، ادیبان ناتوان‏اند، سخنوران در مانده‏اند و نتوانند یكى از شئون و فضایل امام را توصیف كنند. همگى به عجز و ناتوانى معترف‏اند. چه گونه ممكن است تمام اوصاف و حقیقت امام را بیان كرد یا مطلبى از امر امام را فهمید و جایگزینى كه كار او را انجام دهد، براى‏اش پیدا كرد؟! ممكن نیست! چه گونه و از كجا؟! در صورتى كه او از دست یازان و وصف كنندگان، اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد! او، كجا و انتخاب بشر؟! او، كجا، و خرد بشر؟! او، كجا و مانندى براى او؟!...»(22) أشهد أنّك الحجةُ على مَنْ مَضى وَ مَنْ بَقِىَ؛  گواهى مى‏دهم كه همانا تویى حجّت، بر آن كه گذشته است از دنیا و آن كه باقى مانده است. گفته شده كه در نگاه كلى و جامع زیارت، از سه دیدگاه قابل مطالعه و بررسى است: 1 ـ اسلام؛ 2 ـ شهادت؛ 3 ـ توسّل. «سلام»، معرفت و محبّت و اطاعت پاكان را صلا مى‏زند و تولاّىِ آنان را باز خوانى مى‏كند. انسان با بیان سلام‏هاى خود، مهر و عشق خود را به «تنها راه» اظهار مى‏كند و به راه مى‏افتد. «شهادت»، حضور یافتن در سال «معرفت» و «محبّت» و «اطاعت» و بار یافتن در ساحل «تولاّىِ پاكان و پاكى‏ها» است».(23) پس از یافتن سلامت و تسلیم، در معرفت و محبت و اطاعت، روح و جان خود را در شهود و حضور معرفت و محبّت و اطاعت روانه مى‏سازیم و انقطاع از غیر را و اتّصال با بى‏كرانه‏ها را ورود مى‏یابیم.  تو را حجّت او، و راه مبرهن و محكم براى رسیدن و وصول به حق مى‏دانم و با حضور و شهود خود، آن را حس مى‏كنم و گواهى مى‏دهم جایگاه تو را و پدران تو را و معصومان را به عنوان حجّت و و طریقِ اقوم(24) و پایدار در فراسوى حقِ؛ براى گذشتگان و آیندگان به خوبى مى‏دانم و حضور و شهود خود را در آن مى‏یابم. من، شاهد و گواه هستم به قامتِ بلند شما كه حجّت او هستید، براى گذشتگان و آیندگان. شیعه، به اولین و آخرین شما، اعتقاد دارد، اعتقادى یك پارچه «مؤمنٌ... وَ اَوَّلِكم و آخِرِكم»(25) و من تمامى شما ائمّه را دوست مى‏دارم و مولاى خود مى‏دانم، و همه شما حجت و مولاى گذشتگان و آیندگان هستید.  توّلیتُ آخِرَكُمْ بِما تولّیتُ بِهِ اَوَّلكُمْ»(26) وَ انَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغالِبُونَ وَ أولیاءَكَ هُمُ الْفائِزُونَ وَ أعْداءَكَ هُمُ الْخاسِرون؛  و همانا حزب تو، پیروزند و دوستان‏ات، كامیاب‏اند و سرافراز و دشمنان‏ات گروه زیانكاران‏اند. اى سرو قامت و یوسف سیما و اى كانون هستى و اوج شكوه و عظمت! تو «قواعد العلم»(27) و پایه‏ها و اساس علم و قانون مندى هستى، و هر كس همدل و هماهنگ وهمراه با تو شود و در حزب و گروه تو در آید، هم آوا و هم سو با نظام هستى گشته غالب و پیروز خواهد بود؛ زیرا، حزب تو، همان حزب خدا است و «فَإنَّ حِزْبَ الله هم الغالبون»(28). از آن جا كه شما، پایه‏هاى علم و اساس قانون‏مندى هستى، و علم و قانون‏مندى‏ها بر شما تكیه دارند، بود و نبود شما تكوین را رقم مى‏زند و حیات و ممات تكوین و طبیعت به بود و نبود شما گره خورده است. از همین رو است كه در دسته‏اى از روایات مى‏خوانیم كه اگر یك چشم زدن، زمین از حجّت خالى باشد، هر آینه زمین با اهل‏اش فرو مى‏رود:  عن سلیمان الجعفرى، قال: سألت أبا الحسن الرضا علیه‏السلام . قلت: «تخلو الأرض من حجّة الله»؟ قال: «لو خلقت الأرض طرفة عین من حجة لساخت بأهلها»؛(29) سلیمان جعفرى، از حضرت رضا علیه‏السلام پرسید: «آیا زمین از حجّت خالى مى‏شود؟». فرمود: «اگر یك چشم زدن، زمین از حجّت خالى باشد، هر آینه، با اهل‏اش فرو مى‏رود.». همگرایى با سنّت حاكم بر هستى و در آمدن در گروه آنان، پیروزى را و در آمدن در دوستان و از اولیاى آنان گشتن فوز سرافرازى را به همراه مى‏آورد. عدوات و دشمنى با آنان، خسارت و از دست دادن تمامى دارایى‏ها و سرمایه‏ها را به دنبال خواهد داشت. از این رو باید هر چه زودتر و سریع‏تر، در حزب تو در آمد، و در خیل زمینه‏سازان ظهور تو قرار گرفت و آستانه ظهورت را ترّقب كرد و گردن كشید و در نظر و عمل، رصد زد. و این مهم، همّت مردانه سَلمانیان را فرا مى‏خواند كه با جنبش نرم‏افزارى «علم و ایمان تا اُفق ثریا»(30) تئورى خود را چنان پیش‏برند تا توانِ لازم را براى زمینه‏سازى ظهور، به چنگ آرند و زبان حال خویش را «وَ اجْعَلْنا فی حِزْبِهِ»(31) زمزمه كنند. وَ أنَّكَ خازِنُ كلِّ عِلْمٍ وَ فاتِقُ كُلِّ رتْقٍ وَ مُحّقِقُ كُّلِ حَقٍّ و مُبْطِلُ كُلِّ باطِلٍ؛  همانا، تویى گنجینه هر علم و شكافنده هر بسته شده و ثابت كننده هر حقّى و باطل كننده هر باطلى. از امام باقر نقل شده كه فرمودند: «إذا قام قائمنا وضع یده على روؤس العباد فجمع بها عقولهم و كَمُلَتْ بِها أحْلامُهُمْ؛(32) زمانى كه قائم ما قیام كند، دست خود را بر روى سَر مردم مى‏گذارد، و بدان وسیله، عقل‏هاى آنان و استعدادهاى درونى‏شان جمع و متمركز مى‏شود و از هرز و حدر شدن رهایى مى‏یابد و افكار و اندیشه‏هایشان كامل مى‏گردد. ابن مسكان گوید: از حضرت صادق علیه‏السلام ، شنیدم كه فرمود: «إِنَّ الْمُؤمنَ فی زَمانِ الْقائِمِ وَ هُوَ بِالْمَشْرِقِ لَیرى أَخاهُ الّذى فِى الْمَغْرِبِ. وَ كَذا الّذى فی الْمَغْرِبِ یرى أَخاهُ الّذى فی الْمَشرِقِ؛(33) در زمان دولت قائم، یك فرد با ایمان كه در مشرق باشد، برادرش را در مغرب مى‏بیند. و آن كسى كه در مغرب است، برادرش را كه در مشرق مى‏باشد، مى‏بیند.».  دانشمندان، در تحقیقات خود، بدین باور دست یافته‏اند كه انسان‏ها، تاكنون بخش فراوانى از استعداد و قدرت فكرى خود را نتوانسته‏اند مهار كنند و مورد استفاده قرار دهند. اگر انسان بتواند، به آن دست یابد، مى‏تواند از این طرف عالم با آن طرف عالم، بدون هیچ ابزار و رسانه‏اى، ارتباط برقرار كند. همه این محرومیت‏ها، از غیبت آن عزیز است و این كه بشر بدون او، از این گرفتارى‏ها و حرمان‏ها رهایى نخواهد یافت، و تا زمینه‏ها آماده نشود و بلوغ بشر و درك اضطرار به او و اقدام‏هاى ممكن، انجام نگیرد و وظایف دوران غیبت عملى نگردد، محرومیت و حرمان، همچنان گریبان ما خواهد گرفت.  آرى او خازن و گنجینه تمامى دانش‏هاست. كه در حدیثى از امام صادق نقل شده است: «اَلْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عشْرِوُنَ حَرْفاً. فجمیعُ ما جائَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْمانِ. فَلَمْ یعْرِفِ النّاسُ حَتَّى الْیوْمَ غَیرَ الْحَرْفَینِ فِإِذا قامَ قائِمُنا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ و الْعِشْرینَ حَرْفاً، فَبَثَّها فِى النّاسِ و ضَمَّ إلَیها الْحَرْفینِ، حَتّى یبَثُّها سَبْعَةَ و عِشْرینَ حَرْفاً؛(34) علم، بیست و هفت حرف است. هر آن چه كه تاكنون پیغمبران آورده‏اند، دو حرف است. و علم و دانش مردم، پیش از دو حرف نیست و از آن فراتر نرفته است. اگر قائم ما قیام كند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون مى‏آورد و آن را در میان مردم منتشر مى‏سازد و آن دو حرف را هم به آن‏ها ضمیمه مى‏كند، تا آن كه بیست و هفت حرف ـ علم ـ را منتشر سازد.  و خُزّانَ العلم(35)»، یعنى تمامى علوم الهى و اسرار ربانى و دانش‏هاى حقیقى و آن چه كه كتاب‏هاى الهى شامل آن است، در نزد امامان معصوم علیهم‏السلام ذخیره شده است. ایشان، راسخان در علم و دانایان به تأویل قرآن و فصل خطاب هستند. ابى بصیر گوید كه حضرت صادق علیه‏السلام فرمود:«ما راسخان در علم هستیم و به تأویل آگاه قرآن هستیم.»(36) بُریدبن معاویه، از امام باقر یا امام صادق علیه‏السلام روایت كرده است كه حضرت در تفسیر آیه «و ما یعْلَمُ تأویلهُ إلاّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فىِ الْعِلْم» فرمود: «رسول خدا، در رأس راسخان در علم قرار دارد؛زیرا، خداوند تمامى آن چه را كه بر حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرو فرستاد اعمّ از تنزیل و تأویل، به وى آموخت و خداوند چیزى را فرو نفرستاد كه حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تأویل‏اش را نداند و نیز جانشینان آن حضرت، تمامى تفسیر و تأویل امور را مى‏دانند.»(37) از ابى بصیر، روایت شده كه گفت: از حضرت باقر علیه‏السلام ، شنیدم كه درباره آیه «بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیناتٌ فى صُدُورِ الَّذینَ أُوتو الْعِلْم»(38) سخن مى‏گفت و با دست و به سینه مبارك‏اش اشاره كرد.(39) و امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: «صاحبان دانش امامان هستند.(40)».(41) فاتِقُ كُلِّ رَتْقٍ؛ تو شكافنده هر امر بسته شده هستى. و گره‏هاى كور در تمامى عرصه‏ها به دست با كفایت تو گشوده مى‏شود. تویى كه گنج‏هاى علم و دریچه‏هاى شكوفایى استعدادها را مى‏گشایى و آن چه كه خیر است به دست تو بازگشایى مى‏شود و آن چه كه شرّ است، به دست تو بسته مى‏شود. از همین رو است كه نگاه ما به دست تو التماس مى‏كند و زبان دل مان، این گونه «وَاْرتُقْ به فَتْقَنا»(42) زمزمه مى‏سُراید كه «بار خدایا! تمامى گره‏ها را در تمامى عرصه‏ها، به دست آن سفر كرده باز كن.».  و محقق كلِّ حقٍّ؛ تو ثابت كننده هر حق و حقیقت هستى. در زیارت جامعه كبیره مى‏خوانیم: «وَ الْحقُّ مَعَكُمْ و فیكُمْ و الیكم؛ حقّ و حقیقت، با شما ائمه همراه است. و در پیروى از گفتار و كردار شما است و آن، چیزى است كه از شما به ما رسیده است و هر حقّى كه در بین مردم رواج دارد، منشأ آن، شما هستید و از شما گرفته‏اند.». محمد بن مسلم گوید: از حضرت باقر علیه‏السلام شنیدم كه فرمود: «در نزد هیچ كس از مردم، حق و راستى نیست وهیچ كس به حقّ قضاوت نمى‏كند، مگر این كه از طریق ما اهل بیت باشد و اگر امور ولایت و امامت بر شما مشتبه شد، بدانید كه خطا از دیگران و حق با على علیه‏السلام است: «لَیسَ عِنْدَ أحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌ وَ لا صَوابٌ وَ لا اَحَدٌ مِنَ النّاسِ یقْضى بِقَضاءِ حقٍّ إِلاّ ما خَرَجَ مِنّا أهْلِ الْبَیتِ وَ إذا تَشَعبَّتْ بهم الأموُرُ كانَ الْخَطاءُ مِنْهُمْ وَ الصَّوابُ مِنْ عَلىٍ علیه‏السلام »(43) گرچه در گذشته، قدر و منزلت شما را ندانستند و استعداد تحقق حق و اجراى آن را نداشتند، ولى با ظهور تو، چهره هستى دگرگون خواهد شد و تو، حقّ را حاكمیت مى‏بخشى و داد و عدالت را مى‏گستردى و بركات زمین و آسمان را به نمایش مى‏گذارى.  «و مبطل كّلِّ باطل» و تو در هم كوبنده تمامى باطل‏ها خواهى شد: «وَ قُلْ حاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلَ إنَّ الباطل كان زهوقاً»(44) و بگو حق آمد و باطل نابود شد، همانا باطل، نابود شدنى است. حق، آن چنان بر باطل هجوم مى‏برد كه جایى براى آن باقى نمى‏گذارد و نابودش مى‏سازد: «نَقْذِفُ بِالْحِقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیدْمغه»(45) باطل، لفِ روى آب آست كه از آرامش و سكون حق فرصت مى‏گیرد تا روى آن خود مى‏نماید. اگر آب زُلال، قدرت خود را به كار گیرد و جریان توفنده و هجوم خود را به راه اندازد، آن را در هم مى‏كوبد، به حاشیه مى‏راند. و همیشه، با غروب حقَّ، باطل جرئت جلوه و طلوع یافته است و در خلأ حقّ، جسارتِ رجز خوانى و بروز را مى‏یابد.  آن گاه كه جلوه حقّ و خود حقّ، از سفر باز آید و طلوع كند، غروب باطل‏ها را به تماشا مى‏نشینیم: «عن ابى جعفر علیه‏السلام ، فى قوله تعالى: «و قل جاء الحق و زهق الباطل»، قال: «إذا قام القائم ذهبت دولة الباطل.»(46) امام باقر علیه‏السلام ، در تفسیر این آیه شریف مى‏فرماید: «زمانى كه حضرت قائم قیام كند و ظهور فرماید، دولت‏هاى باطل نابود خواهند شد.». رَضُیتك یا مَولاىَ إِماماً وَ هادیاً وَ ولیا وَ مُرْشداً، لا اَبْتَغى بِكَ بَدَلاً وَ لا اتَّخِذُ مِنْ دوُنِك وَلیا؛ خشنود از آن‏ام كه اى سرور من! تو، امام و هدایت كننده و سرپرست من هستى و مرشد و جهت سازمى و هرگز جایگزینى براى تو نتوان جست و غیر از تو سرپرستى را نگزینم. چه ابتهاج و سُرورى برتر از این كه سَرورى مانند تو دارم؛ تو، مظهر و جلوه‏گاه صفات آفریدگارى ؛ تو، همان اسماى حسنى و برترین نام‏ها و زیباترین آن هستى؛ تو، كانون صفات و اسماى خدا هستى.  من چه بگویم؟ اگر سكوت كنم، با طوفان عشق‏ام به تو، چه سازیم؟ اگر لب بگشایم، ناتوان‏ام! من، از تبار عشق‏ام و آواره‏اى در جست‏وجوى او، كوبه كو، نشان‏اش مى‏گیرم و زمزمه‏هاى «یا ابن الحسن»! یابن الحسن!» را با آبشار چشمان‏ام ضرب آهنگ مى‏سازم. تو، امام و جلودار زمانه‏اى! همه و همه چیر نیاز به دستان تو دوخته‏اند؛ چون محدود و محروم هستند و تو بیكرانه‏ها معنا و جلوه مى‏بخشى. و تو، هادى و رهبرى: این، تو هستى كه من را با خود آشنا مى‏سازى و آشتى مى‏دهى و عظمت وجودى مرا به من بازخوانى مى‏كنى و آیه‏هاى كرامت و قدر و منزلت من را بر جان و دل‏ام تلاوت مى‏كنى و از هندسه «قدر و استمرار و روابط» سخن مى‏گویى تا خود را بیابم و ادامه خویش را ببینم و با روابط، خود با خودم و با دیگران و با هستى هماهنگ و همراه سازم. تو، ولى «و سرپرست من هستى و مرا در چتر حمایت و عنایت خویش پوشش داده‏اى و فقط به راهنمایى و راه نشان دادن كفایت نكرده‏اى تو، سرپرست منى و تمامى حوزه‏هاى وجودى من را تحت نظر دارى، سرپرستى مى‏كنى، پوشش مى‏دهى، و من خود را با تو هماهنگ و همراه مى‏كنم. تو «مُرشد» و جهت ساز من هستى، بعد از هدایتِ هندسه «قدر و استمرار و روابط، من را در مسیر قرب و رضوان اكبر به جریان مى‏اندازى و جهت مى‏دهى و در این صورت است كه با اعمال و كردارم، خودم، رفعت وجودى مى‏یابم، و خودم، زیاد مى‏شوم، نه علم‏ام نه ذهن‏ام نه جسم‏ام... لا اَبْتَغى بِكَ بَدَلاً؛ و من، چه گونه مى‏توانم دل بِكنَم؟! بر فرض كه چنین شود، به كجا مى‏توان رو كرد؟ كى و كجا؟ همه، محتاج اند و گرفتار! البته لاف‏هایى زرّین و بزك شده، بسیار است، امّا دل‏هاى خسته كه به دنبال حركتى هستند و از تنوع‏ها و در جا زدن‏هاى فریبنده، دیگر آرام نمى‏یابند. نمى‏توان به اینان دل خوش و دل مشغول داشت. من چه گونه مى‏توانم از «تنها راه» نجات، چشم بپوشم؟ من، با تمام وجودم، یافته‏ام كه «مَنْ أتاكم نجى»(47) هر كه به آستانه شما در آید، راهیاب مى‏شود و نجات مى‏یابد. آخر، به غیر از این آستانه، به كجا مى‏توانم رو كنم؟! آیا راهى هست؟ تو كدامین زیبایى را ندارى كه من مى‏خواهم؟ و دیگران، كدامین از آن‏ها را مى‏توانند داشته باشند؟! «وَ لا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِكَ وَلیا؛ و من، هرگز، غیر تو را سرپرست خود برنمى‏گزینم. تو، آگاه بر تمام راه هستى و آزاد از تمامى جلوه‏ها و كشش‏ها هستى. تو، ما را براى خودت نمى‏خواهى، همانند دیگران كه خود خواه هستند. تو،خدا خواهى و ما را براى خدا مى‏خواهى. من، هرگز، نمى‏توانم از آستان عشق تو نشان دیگر را بجویم! هرگز!(48) از اوجِ «سلام» كه زبان معرفت و محبّت و طاعت تو است به عروج «شهود» و حضورِ در معرفت و محبت و طاعت تو راهیاب مى‏شویم، و در این حضور، خود را همدل و هماهنگ و همراه با سنّت‏هاى حاكم بر هستى یافته، و در حزب غالب تو و از دوستان فوز یافته و سرافراز تو مى‏گردیم، و با این عشق سرشار، از مولاى خود و امام و هادى و ولىّ و مرشدِ خویش، هرگز نمى‏توانیم از «تنها راه« چشم بپوشیم و جایگزین دیگر؛ برگزنیم.
 
 
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:  1. دعاى ندبه.2. دشمن چهار گانه انسان‏ها. نفس، دنیا، شیطان، مردم: صراط، استاد صفایى، ص 47 و 48 و 49 و 64 و 65.3. دعاى ندبه. «أین السبب المتصل بین الأرض و اسماء (2) رحمةً موصولة: زیارت جامعه كبیره.4. دعاهاى هر روز ماه رجب، مفاتیح.5.دعاى حضرت صاحب الامر. مفاتیح.6. دعاهاى هر روز ماه رجب، مفاتیح.7. همان.8. المختصر، حسن حلى، ص 129. حدیث از امام صادق علیه‏السلام است.9. زیارت جامعه كبیره.10. دعاى حضرت صاحب الامر فصل نامه انتظار، ش 7، مقاله تنها راه.11. نمل، 14.12. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص99، ح 277.13. بقره، 146.14. فتح، 29.15. بقره: 89.16. بقره: 89.17. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص99 ـ 100، ح278.18. زیارت جامعه كبیره.19. المستدرك، حاكم نیشابورى، ج 1، ص306.20. بحار الانوار، ج 39، ص84.21. شرح زیارت جامعه، عبدالله شبّر، ص175.22. اصول كافى، ج 1، ص287.23. تنها راه، (فصلنامه انتظار، ش 3، ص248).24. ان هذا القران یهدى للتى هى أقوم.25. فرازی از زیارت جامعه كبیره.26. همان.27. مائده، 56.28.همان.29. بصائر الدرجات، ص 489، ح8.30. فصلنامه انتظار، ش 7، مقاله «تنها راه».31. دعا براى امام زمان(عج).32. بحارالانوار، ج 52، ص 328، ح 47 اصول كافین، ج 1، ص 25، و ج 2، ص 392.33. بحار الانوار، ج 52، ص391، ح 213.34. بحارالانوار، ج 52، ص 336، ح 73.35. زیارت جامعه كبیره.36. كافى، كتاب الحجة، راسخون فى العلم.37.كافى، ج 1، كتاب الحُجّة، ب راسخون فى العلم.38. عنكبوت، 49.39. كافى، ج 1، ب أن الائمّه قد أُوتوالعلم و أثبت فى صدورهم.40. همان.41. شرح زیارت جامعه كبیره، شبّر، ص 58 ـ 59.42. دعاى افتتاح.43. كافى، ج 2، ص 25، ح 1.44. اسراء، 81.45. انبیاء 18.46. تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص212، ح 407.47. زیارت جامعه كبیره.

48. همان.

 *****به نقل از مقالات فصلنامه انتظار شماره 8 و 9 با عنوان تنها راه ( مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر «عج»(4) ، صادق سهرابی

نظرات   

 
0 #1 ممنوناحمد شمس الدین 1391-01-16 11:17
مطالب مغز پخت و ارزنده ای است.
اللهم عجل لولیک الفرج
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16575
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11810450

اوقات شرعی



آخرین نظرات