• عضویت
( 0 Votes ) 
عابدي ‌كنار جاده نشسته‌ بود و با چشمان بسته‌ در حال تفكر بود. ناگهان تمركزش با صداي گوشخراش يك جنگجوي سامورايي به هم خورد؛ -پيرمرد، بهشت وجهنم را به من نشان بده ! عابد به سامورايي نگاهي‌ كرد و لبخندي ‌زد. سامورايي ‌از اينكه ‌مي‌ديد عابد بي‌توجه به شمشيرش فقط به او لبخند مي‌زند ، برآشفته شد، شمشيرش را بالا برد تا گردن عابد را بزند! عابد به آرامي ‌گفت :خشم تو نشانه‌اي از جهنم است . سامورايي ‌با اين حرف آرام شد، نگاهش‌ را به عابد انداخت و به او لبخند زد. آنگاه عابد گفت : اين هم نشانه ‌بهشت !

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16575
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11810475

اوقات شرعی



آخرین نظرات