چهارشنبه ، 10 بهمن 1386 ، 21:33
عطش دیدار تو، دیوانه ام کرده،
به زمین و آسمان چشم می دوزم، اما انگار هیچ نیست ...
و شاید من هیچ نمی بینم؛
و هیچ نمی شنوم!
و شاید نه که حتما،
گنه از جانب ماست که تو تنها ماندی ...
صادقانه بگویم در هر که می نگرم از تو نشان می جویم،
اما هر چه به خود می نگرم از تو نشانی نمی یابم!
وای بر من، وای بر تو، وای بر ما که با ادعای محبت و دوستی چه ظلم ها و ستمهایی که بر مهربانترین یار خود روا نمی داریم،امروز خواهد گذشت و فردایی هست!!!جواب پدر و مادرش را چگونه خواهیم داد؟!چگونه بر چشمان پیامبر امت نگاه خواهیم کرد؟!وای بر من، وای بر تو، وای بر مابه؛
هر کجا نام تو را در کوچه ها فریاد می کنیم،
ولی در درون خانه های خلوت خود از تو دوری می جوییم،و با گناهان خود سبب تاخیر ظهورت می شویم.فقط مدعی دروغین منتظران آقا هستیم،اما اغلب از او دوریم و به او خیانت می ورزیم،چرا ما کمتر از منافقین صدر اسلام باشیم؟آنان به گونه ای و ما هم به گونه ای دیگر به خدا شرک می ورزیم!
و با مولا دشمنی می نماییم.
وای بر من، وای بر تو ، وای بر ما....قیامتی هست و ظهورش ناگهانی!همیشه در مجالس عمومی با نام تو ما را میشناسند و همیشه می گوییم:از کوچه ای گذر نما که من افتاده به پا که مبادا عابر آن کوچه بوده باشی و من .... من تو ما مثل هربار دیر می رسیم ....
این بار سنگینی گناهانی که بر دوش گرفته ام ...
چقدر از فاصله می ترسیدم و اکنون گرفتار آنم؛
چقدر از زمستان می ترسیدم و اکنون در بند آنم؛
چقدر از دوری می ترسیدم و حالا از عزیزترینم دورم، دور...
مثل هربار .... دیر رسیدم ، دیر...
اینجایی که منم ، باتو چقدر فاصله است ؟
چقدر فاصله تا دیدار؟ چقدر فاصله تا رسیدن؟
چقدر فاصله تا لمس حضور نوازش توست؟
بگو.... ای مهربان ترین بگو...
که کمکم خواهی کرد تا توبه کنم و به سوی درگاه الهی شفیع شتباهات و زشتی هایم هستی!و خواهم دید تو را و خواهم شنید که مرا می بخشی؛یا ابانا استغر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئینولی باز ممنونم که توفیقم دادی تا در محضرت با تو دلگویه کنم ؛و در مجلس حضور تو برای تعجیل در فرجت دعا نمایمو شادم که در این شب تاریک هنوز سوسوی نور امید تو در دلم روشن است،و ذکر تو بر لبم...