نمی دانم چگونه بگویم و از چه ...؛
نمی دانم از درد فراق بگویم یا از شوق وصال،
نمی دانم سخن از سختی غیبتت به میان آورم یا از شیرینی آرزوی ظهورت،
نمی دانم از حیرت و سرگردانی خودم در این روزگار بگویم یا...
از چشم پر امیدم به فردا و یقین به حضورت،
نمی دانم هدف خداوند از غیبتت را بپرسم یا
از مسیر جستجوی انسان برای پیداكردنت،... *
اما می دانم که...
می دانم خدایی هست وجهانی و هدایتگرانی الهی،
می دانم خداوند حكیم است و تنها یاور ما،
می دانم بعد از حیرت و سرگردانی، روشنایی یقینی هست،
و بعد از هر غیبت، ظهوری،
و بعد از هر فراقی، وصال،
و می دانم ...
نه تنها می دانم كه یقین دارم روزی تو خواهی آمد،
وهمه تاریكیها را به روشنایی،
همه شكها را به یقین،
همه فراق ها را به وصال،
و هر چه غیبت را به ظهور مبدل خواهی كرد،
تا آن روز در انتظار تو خواهیم بود.
***هر صبحگاه با تو عهد خواهیم بست،
و هر صبح جمعه ندبه خواهیم خواند،
و هر صبح و شام خواهیم گفت: اللهم عجل لولیك الفرج...
اضافه کردن نظر