
باران لحظههاي پر از خشكساليَم!
احساس آبي غزلِ احتماليَم!
در اين اتاق يك دو سه متريم ، دلخوشم
با رنگ آسماني گلهاي قاليم
تا كي صداي آمدنت طول مي كشد؟
پيغمبر قبيله! امام اهاليم!
وقتي غروب مي شود و گريه مي كني
آيا نمي شود به نگاهت بماليم
دنبال ارتفاعِ خودم آمدم ، اگر
اطراف گيوه هاي تو در اين حواليم
اي روز جدول همهي "جمعه نامهها"
تنها جواب آينه هاي سواليم!
يك روز هم اذان ترا پخش مي كنند
از پشت بام حنجرههاي بلاليم
علی اکبر لطیفیان

پايان شبهاي بلند انتظاري
آيا براي آمدن ميلي نداري؟
من نذر كردم خاك پايت را ببوسم
آيا سر اين بنده منّت مي گذاري؟
من قبل از اينها اينهمه ويران نبودم
آباد بود اين خانهي ما روزگاري
من دل ندادم تا كه روزي پس بگيرم
مي خواستم پيشت بماند يادگاري
تا اينكه دلها بوي سجاده بگيرند
بايد بيايي و كمي تربت بياري
يك روز مي آيي و تا صبح قيامت
ما را به دست آسمانها مي سپاري
يك هفتهي ديگر دل آواره من
بايد بسازد با فقيري با نداري

اي آخرين توسل سبز دعاي ما
آيا نمي رسد به حضورت صداي ما ؟
شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چين
بي تو چه زود مي گذرد هفته هاي ما
در اين فراق تا كه ببيني چه مي كشيم
بگذار چشمهاي خودت را به جاي ما
موعود خانواده كه از راه مي رسي
كِي مستجاب مي شود "آقا بياي ما"؟
كِي مي شود بيايي و از پشت ابرها
خورشيدهاي تازه بياري براي ما
آقا اگر نيايي و بالي نياوري
از دست مي رود سفر كربلاي ما
علی اکبر لطیفیان

اين هفته هم گذشت اما تو نيامدي
خورشيد خانوادهي زهرا نيامدي
از جادهي هميشه چشم انتظارها
اي آخرين مسافر دنيا نيامدي
صبحي كنار جاده تو را منتظر شديم
«آمد غروب ، رفت و تو آقا نيامدي»
از ناز چشمهاي تو اصلاً بعيد نيست
شايد كه آمدي گذر ما نيامدي
امروزمان كه رفت چه خاكي بر سر كنيم
آقاي من اگر زَد و فردا نيامدي
غيبت بهانه اي است كه پاكيزه تر شويم
تا روبرويمان نشدي تا نيامدي
«يابن الحسن بياي»قنوتم وظيفه است
ديگر به ما چه آمدهاي یا نيامدي

يك شب بيا ستاره بريزيم به پاي تو
اي آفتاب من همه چيزم فداي تو
يك شب بيا به ما برسد اي اذان صبح
اي پشت بام مسجد كوفه صداي تو
ما مدتي است ، خانه تكاني نكرده ايم
شرمندهايم ، در دل ما نيست جاي تو
غير از همين دو قطره اشكي كه مانده بود
چيزي نداشتم كه بيارم براي تو
از روهاي هفته سه شنبهَش براي من
شبهاي پنج شنبه و جمعهَش براي تو
روزي به خاطر سفر جمكران من
روزي به خاطر سفر كربلاي تو