آقا بیا به خاطر باران ظهور كن
ما را از اين هواي سراسيمه دور كن
وقتي براي بدرقه ی عشق ميروي
از كوچه هاي خسته ما هم عبور كن
آقا نيا! كه در دل سنگي مردمان
جايي براي ساختن آشيانه نيست!
باز به انتظار تو جمعه غروب می شود
گر تو بیایی از سفر آه چه خوب می شود
يابن الحسن
ديده در هجر تو شرمنده احسانم كرد
بس كه شبها گهر اشك به دامانم كرد
شمه اي از غم هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد
كاش مهدي به جهان چهره هويدا مي كرد
گره از مشكل پيچيده ي ما وا مي كرد
كاش مي آمد و با آمدنش از ره لطف
قبر مخفي شده ي فاطمه پيدا مي كرد
در انتظار مقدم ياري نشسته ام
ناديده عاشقش شده ام، اين عجيب نيست؟!
چه انتظارعجیبی! نه زحمتی، نه وفایی؛ فقط نشسته و گفتیم:خدا كند كه بیایی!
"اللهم عجل لوليك الفرج"
یامهدی
ماجمعه را به عشق تو تعطيل كرده ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها
هجر تو ز درد و داغ دلگيرم كرد
اندوه و غم زمان زمين گيرم كرد
گفتند كه جمعه ميرسي از كعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم كرد
يابن زهرا
اي منتقم بیا كه پس كوچه هاي درد
می خواندت هنوز غریبانه مادرت
اضافه کردن نظر
نظرات
اجرتون با مادرشون فاطمه زهرا
التمس دعا
فید RSS نظرات این پست