
هزار و سيصد و هشتاد و نه رسيد آقا
هنوز چهره ات اما نشد پديد آقا
گشاى پرده ز رخسار و جلوه اى بنماى
به قلب منتظرانت بده اميد آقا
پس از دعاى ظهورت اميدم آن روز است
كه در ميان نگاهت شوم شهيد آقا
خوش به حال سال ٨٨!
ماه دوازدهمش را ديد و عمرش به سر رسيد،
می ترسم عمرم به سر رسد و ماه دوازدهمم را نديده باشم
يا مولاي!
متى ترانا و نراك
بيا كه در فراق تو دلهاى ما ز هم بگسست
بدون تو تمامى ايام و سال ها نحس است
چه سيزدهم چه دگر روز درغياب تو درشد
ميان ما هنوز ز روز ظهور تو بحث است
خداوندا اگر داری بنای دادن عیدی
منور کن جهانی را بنور حضرت مهدی
آسمان غرق خيال است کجايي آقا؟
آخرين جمعه سال است کجايي آقا؟
يک نفرعاشق اگر بود زمين مي فهميد
عاشقي بي تو محال است کجايي آقا؟
دوباره جمعه شد،امن يجيب ميخوانم
نيامدى و من اينجا غريب ميمانم
به جان خسته رمق نيست، شكوه ها دارم
تو خسته اى زمن آقا، عجيب! ميدانم
باز هم جمعه شد و غصه ي من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلم نالیدم
باز هم درد فراقت کمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
يا مولانا يا صاحب العصر والزمان!
از ما به جز بدي كه نديدي، ببخشمان...
باز هم آدينه اي آمد ولي مهدي كجاست؟
يك نفر مي گفت مهدي جمعه ها در كربلاست
رو به سوي كربلا كردم كه فريادش زنم
باز هم با ندبه اي از هجر مولا دم زنم
آمد از سويي ندايي: آي اهل انتظار!
اندكي ديگر صبوري،مي رسد ديدار يار