جستجو

تاریخ امروز
امروز : يكشنبه
10. مرداد 1389
20. شعبان 1431
1. آگوست 2010
پربیننده ترین مطالب بخش
بهترینها از نظر کاربران
خانه بانک آئینی برگی از نهج البلاغه
نهج البلاغه
ورود



ما را دنبال کنید
آمار
اعضا : 257
مطالب و محتوا : 7900
لینك وب ها : 127
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 1959455
Add Site to FavoritesAdd Page to FavoritesMake HomepageShare This PageEmail This PagePrint This PageSave Page as PDF
Back to Top

برگی از نهج البلاغه
فضائل اهل بيت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:56

 

خطبه دويست و سي و نه

- در اين خطبه از جايگاه خاندان پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم سخن مي‏گويد -

فضائل اهل بيت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم

خاندان پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم مايه حيات دانش، و نابودي جهل‏اند، بردباري‏شان شما را از دانش آنها خبر مي‏دهد، و ظاهرشان از صفاي باطن، و سكوتشان از حكومت‏هاي گفتارشان با خبر مي‏سازد، هرگز با حق مخالفت نكردند، و در آن اختلاف ندارند.

آنان ستون‏هاي استوار اسلام، و پناهگاه مردم مي‏باشند، حق به وسيله آنها به جايگاه خويش بازگشت، و باطل از جاي خويش رانده و نابود، و زبان باطل از ريشه كنده شد.اهل بيت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم دين را چنانكه سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل كردند، نه آنكه شنيدند و نقل كردند، زيرا راويان دانش بسيار، امّا حفظ كنندگان و عمل كنندگان به آن اندكند.

 
وصف شاميان و نكوهش از انتخاب حكم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:54



خطبه دويست و سي و هشت

- در باره دو داور عراق و شام و نكوهش كوفيان فرمود -

۱ وصف شاميان

شاميان درشت خوياني پست، بردگاني فرو مايه‏اند كه از هر گوشه‏اي گرد آمده، و از گروه‏هاي مختلفي تركيب يافته‏اند، مردمي كه سزاوار بودند احكام دين را بياموزند، و تربيت شوند، و دانش فراگيرند، و كار آزموده شوند، و سرپرست داشته باشند، و دستگيرشان كنند، و آنها را به كار مفيد وادارند.آنان نه از مهاجرانند و نه از انصار، و نه آنان كه خانه و زندگي خود را براي مهاجران آماده كرده، و از جان و دل ايمان آوردند.

۲ نكوهش از انتخاب حكم

آگاه باشيد كه شاميان در انتخاب حكم، نزديك‏ترين فردي را كه دوست داشتند برگزيدند، و شما فردي را كه از همه به ناخشنودي نزديك‏تر بود انتخاب كرديد، همانا سر و كار شما با عبد اللّه پسر قيس است كه مي‏گفت:»جنگ فتنه است بند كمان‏ها را ببرّيد و شمشيرها را در نيام كنيد« اگر راست مي‏گفت پس چرا بدون اجبار در جنگ شركت كرده و اگر دروغ مي‏گفت پس متّهم است.

براي داوري.عبد اللّه بن عباس را رو در روي عمرو عاص قرار دهيد، و از فرصت مناسب استفاده كنيد، و مرزهاي دور دست كشور اسلامي را در دست خود نگه داريد، آيا نمي‏بينيد كه شهرهاي شما ميدان نبرد شده و خانه‏هاي شما هدف تيرهاي دشمنان قرار گرفته است.

 
سفارش به نيكوكاري مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:51

 

خطبه دويست و سي و هفت

سفارش به نيكوكاري

حال كه زنده و برقراريد، پس عمل نيكو انجام دهيد، زيرا پرونده‏ها گشوده، راه توبه آماده، و خدا فراريان را فرا مي‏خواند، و بدكاران اميد بازگشت دارند.

عمل كنيد، پيش از آن كه چراغ عمل خاموش، و فرصت پايان يافته، و اجل فرارسيده، و در توبه بسته، و فرشتگان به آسمان پرواز كنند.پس هر كسي با تلاش خود براي خود، از روزگار زندگاني براي ايّام پس از مرگ، از دنياي فنا پذير براي جهان پايدار، و از گذرگاه دنيا براي زندگي جاودانه آخرت، توشه برگيرد، انسان بايد از خدا بترسد، زيرا تا لحظه مرگ فرصت داده شده، و مهلت عمل نيكو دارد.انسان بايد نفس را مهار زند، و آن را در اختيار گرفته از طغيان و گناهان باز دارد، و زمام آن را به سوي اطاعت پروردگار بكشاند.

 
ياد مشكلات هجرت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:49

 

خطبه دويست و سي و شش

- از هجرت و پيوستن به پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم سخن مي‏گويد -

ياد مشكلات هجرت

خود را در راهي قرار دادم كه پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم رفته بود، و همه جا از او پرسيدم تا به سرزمين «عرج» رسيدم.

«اين جملات در يك سخن طولاني آمده است، جمله «فأطأ ذكره»

- در همه جا از او مي‏پرسيدم.- يكي از سخناني است كه در اوج فصاحت قرار دارد، يعني خبر حركت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم از ابتداء حركت تا پايان به من مي‏رسيد، كه امام اين معنا را با كناية آورده است -

 
نكوهش از موضع گيري‏هاي نارواي عثمان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:47

 

خطبه دويست و سي و پنج

- در سال ۳۵ هجري وقتي عثمان محاصره شد، ابن عباس را فرستاد كه علي عليه السّلام در مدينه نباشد و به باغات ينبع «محلّي در اطراف مدينه» برود، كه مردم به نام او شعار ندهند، امام رفت.وقتي احتياج شديد به ياري داشت پيغام داد و امام به مدينه برگشت.دوباره ابن عباس را فرستاد كه علي عليه السّلام از مدينه خارج شود، امام فرمود -

نكوهش از موضع گيري‏هاي نارواي عثمان

اي پسر عبّاس عثمان جز اين نمي‏خواهد كه مرا سرگردان نگهدارد، گاهي بروم، و زماني برگردم، يك بار پيغام فرستاد از مدينه خارج شوم، دوباره خبر داد كه باز گردم، هم اكنون تو را فرستاده كه از شهر خارج شوم.به خدا سوگند، آنقدر از او دفاع كردم كه ترسيدم گناهكار باشم.

 
والايي پروردگار و نكوهش تكبر و خودپسندي شيطان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:33

 

خطبه دويست و سي و چهار

- اين خطبه را «قاصعه» يعني تحقير كننده ناميدند كه در آن ارزشهاي جاهلي را كوچك و خوار شمرد و از طولاني‏ترين سخنراني‏هاي امام است كه در سال ۴۰ هجري در حاليكه سوار بر اسب بود ايراد فرمود -

۱ والايي پروردگار

ستايش خداوندي را سزاست كه لباس عزّت و بزرگي پوشيد، و آن دو را براي خود انتخاب، و از ديگر پديده‏ها باز داشت.

آن دو را مرز ميان خود و ديگران قرار داد، و آن دو را براي بزرگي و عظمت خويش برگزيد، و لعنت كرد آن كس را كه در آرزوي عزّت و بزرگي با خدا به ستيزه برخيزد، از اين رو فرشتگان مقرّب خود را آزمود، و فروتنان را از گردنكشان جدا فرمود.با آن كه از آنچه در دل‏هاست، و از اسرار نهان آگاه است، به فرشتگان فرمود.

«من بشري را از گل و خاك مي‏آفرينم، آنگاه كه آفرينش او به اتمام رسيد، و روح در او دميدم، براي او سجده كنيد، فرشتگان همه سجده كردند مگر ابليس» كه حسادت او را فرا گرفت.

۲ نكوهش تكبر و خودپسندي شيطان

شيطان بر آدم عليه السّلام به جهت خلقت او از خاك، فخر فروخت، و با تكيه به اصل خود كه از آتش است دچار تعصّب و غرور شد.

پس شيطان دشمن خدا و پيشواي متعصّب‏ها و سر سلسله متكبّران است، كه اساس عصبيّت را بنا نهاد، و بر لباس كبريايي و عظمت با خدا در افتاد، لباس بزرگي را بر تن پوشيد و پوشش تواضع و فروتني را از تن در آورد.آيا نمي‏نگريد كه خدا به خاطر خود بزرگ بيني، او را كوچك ساخت و به جهت بلند پروازي او را پست و خوار گردانيد پس او را در دنيا طرد شده، و آتش جهنّم را در قيامت براي او مهيّا فرمود

۳ آزمايش‏ها درمان تكبّر

خداوند اگر اراده مي‏كرد، آدم عليه السّلام را از نوري كه چشم‏ها را خيره كند، و زيباييش عقلها را مبهوت سازد، و عطر و پاكيزگي‏اش حس بويايي را تسخير كند مي‏آفريد، كه اگر چنين مي‏كرد، گردن‏ها در برابر آدم فروتني مي‏كردند، و آزمايش فرشتگان براي سجده آدم عليه السّلام آسان بود، امّا خداوند مخلوقات خود را با اموري كه آگاهي ندارند آزمايش مي‏كند، تا بد و خوب تميز داده شود، و تكبّر و خودپسندي را از آنها بزدايد، و خود بزرگ بيني را از آنان دور كند.پس، از آنچه خداوند نسبت به ابليس انجام داد عبرت گيريد، زيرا اعمال فراوان و كوشش‏هاي مداوم او را با تكبّر از بين برد.

او شش هزار سال عبادت كرد كه مشخّص مي‏باشد از سال‏هاي دنيا يا آخرت است، امّا با ساعتي تكبّر همه را نابود كرد، چگونه ممكن است پس از ابليس، فرد ديگري همان اشتباه را تكرار كند و سالم بماند نه، هرگز خداوند هيچ گاه انساني را براي عملي وارد بهشت نمي‏كند كه براي همان عمل فرشته‏اي را محروم سازد.فرمان خدا در آسمان و زمين يكسان است، و بين خدا و خلق، دوستي خاصّي وجود ندارد كه به خاطر آن، حرامي را كه بر جهانيان ابلاغ فرموده حلال بدارد.

۴ هشدار از دشمني‏هاي شيطان

اي بندگان خدا از دشمن خدا پرهيز كنيد، مبادا شما را به بيماري خود مبتلا سازد، و با نداي خود شما را به حركت در آورد، و با لشكرهاي پياده و سواره خود بر شما بتازد به جانم سوگند، شيطان تير خطرناكي براي شكار شما بر چلّه كمان گذارده، و تا حد توان كشيده، و از نزديك‏ترين مكان شما را هدف قرار داده است، و خطاب به خدا گفته:«پروردگارا به سبب آن كه مرا دور كردي، دنيا را در چشمهايشان جلوه مي‏دهم، و همه را گمراه خواهم كرد» امّا تيري در تاريكي‏ها، و سنگي بدون نشانه روي رها ساخت، گرچه فرزندان خودپسندي، و برادران تعصّب و خود خواهي، و سواران مركب جهالت و خود پرستي، او را تصديق كردند.

افراد سركش شما تسليم شيطان شدند، و طمع ورزي او را در شما كارگر افتاد، و اين حقيقت بر همه آشكار گرديد، و حكومت شيطان بر شما استوار شد، و با لشكر خويش به شما يورش برد، و شما را به ذلّت سقوط كشانيد، و شما را به مرز كشتار و خونريزي كشاند، و شما را با فروكردن نيزه در چشم‏ها، بريدن گلوها، كوبيدن مغزها پايمال كرد، تا شما را به سوي آتشي بكشاند كه از پيش مهيّا گرديد.پس شيطان بزرگ‏ترين مانع براي دينداري، و زيانبارترين و آتش افروزترين فرد براي دنياي شماست شيطان از كساني كه دشمن سر سخت شما هستند و براي در هم شكستنشان كمر بسته‏ايد خطرناك‏تر است.مردم آتش خشم خود را بر ضد شيطان به كار گيريد، و ارتباط خود را با او قطع كنيد.به خدا سوگند، شيطان بر اصل و ريشه شما فخر فروخت، و بر حسب و نسب شما طعنه زد و عيب گرفت، و با سپاهيان سواره خود به شما هجوم آورد، و با لشكر پياده راه شما را بست، كه هر كجا شما را بيابند شكار مي‏كنند، و دست و پاي شما را قطع مي‏كنند، نه مي‏توانيد با حيله و نقشه آنها را بپراكنيد، و نه با سوگندها قادريد از سر راهتان دور كنيد.زيرا كمين‏گاه شيطان ذلّت آور، تنگ و تاريك، مرگ آور، و جولانگاه بلا و سختي‏هاست، پس شراره‏هاي تعصّب و كينه‏هاي جاهلي را در قلب خود خاموش سازيد، كه تكبّر و خود پرستي در دل مسلمان از آفت‏هاي شيطان، غرورها، و كشش‏ها و وسوسه‏هاي اوست.تاج تواضع و فروتني را بر سر نهيد، و تكبر و خود پسندي را زير پا بگذاريد، و حلقه‏هاي زنجير خود بزرگ بيني را از گردن باز كنيد، و تواضع و فروتني را سنگر ميان خود و شيطان و لشكريانش قرار دهيد، زيرا شيطان از هر گروهي لشكريان و ياراني سواره و پياده دارد.و شما همانا قابيل نباشيد كه بر برادرش تكبّر كرد، خدا او را برتري نداد، خويشتن را بزرگ مي‏پنداشت، و حسادت او را به دشمني واداشت، تعصّب آتش كينه در دلش شعله‏ور كرد، و شيطان باد كبر و غرور در دماغش دميد، و سر انجام پشيمان شد، و خداوند گناه قاتلان را تا روز قيامت بر گردن او نهاد.

۵ پرهيز از تكبّر و اخلاق جاهلي

آگاه باشيد در سركشي و ستم زياده روي كرديد، و در زمين در دشمني با خداوند فساد به راه انداختيد، و آشكارا با بندگان خدا به نبرد پرداختيد.خدا را خدا را از تكبّر و خودپسندي، و از تفاخر جاهلي بر حذر باشيد، كه جايگاه بغض و كينه و رشد وسوسه‏هاي شيطاني است، كه ملّتهاي گذشته، و امّتهاي پيشين را فريب داده است، تا آنجا كه در تاريكي‏هاي جهالت فرو رفتند، و در پرتگاه هلاكت سقوط كردند، و به آساني به همان جايي كه شيطان مي‏خواست كشانده شدند.كبر و خود پسندي چيزي است كه قلب‏هاي متكبّران را همانند كرده تا قرن‏ها به تضاد و خونريزي گذراندند، و سينه‏ها از كينه‏ها تنگي گرفت.

۶ پرهيز از سران متكبّر و خود پسند

آگاه باشيد زنهار زنهار از پيروي و فرمانبرداري سران و بزرگانتان، آنان كه به اصل و حسب خود مي‏نازند، و خود را بالاتر از آنچه كه هستند مي‏پندارند، و كارهاي نادرست را به خدا نسبت مي‏دهند، و نعمت‏هاي گسترده خدا را انكار مي‏كنند، تا با خواسته‏هاي پروردگاري مبارزه كنند، و نعمت‏هاي او را ناديده انگارند.آنان شالوده تعصّب جاهلي، و ستون‏هاي فتنه، و شمشيرهاي تفاخر جاهليّت هستند.پس، از خدا پروا كنيد، و با نعمت‏هاي خدادادي درگير نشويد، و به فضل و بخشش او حسادت نورزيد، و از فرومايگان اطاعت نكنيد، آنان كه تيرگي‏شان را با صفاي خود نوشيديد، و بيماري‏شان را با سلامت خود درهم آميخته‏ايد، و باطل آنان را با حق خويش مخلوط كرده‏ايد، در حالي كه آنان ريشه همه فسق‏ها و انحرافات و همراه انواع گناهانند.

شيطان آنها را براي گمراه كردن مردم، مركب‏هاي رام قرار داد، و از آنان لشكري براي هجوم به مردم ساخت، و براي دزديدن عقل‏هاي شما آنان را سخنگوي خود برگزيد، كه شما را هدف تيرهاي خويش، و پايمال قدم‏هاي خود، و دستاويز وسوسه‏هاي خود گردانيد.

۷ ضرورت عبرت از گذشتگان

مردم از آنچه كه بر ملّت‏هاي متكبّر گذشته، از كيفرها و عقوبت‏ها و سختگيري‏ها، و ذلّت و خواري فرود آمده عبرت گيريد، و از قبرها و خاكي كه بر آنچه ره نهادند، و زمين‏هايي كه با پهلوها بر آن افتادند پند پذيريد، و از آثار زشتي كه كبر و غرور در دل‏ها مي‏گذارد به خدا پناه ببريد، همانگونه كه از حوادث سخت به او پناه مي‏بريد اگر خدا تكبّرورزيدن را اجازه مي‏فرمود، حتما به بندگان مخصوص خود از پيامبران و امامان عليهم السلام اجازه مي‏داد، در صورتي كه خداي سبحان تكبّر و خودپسندي را نسبت به آنان ناپسند، و تواضع و فروتني را براي آنان پسنديد، كه چهره بر زمين مي‏گذارند و صورت‏ها بر خاك مي‏مالند، و در برابر مؤمنان فروتني مي‏كنند، و خود از قشر مستضعف جامعه مي‏باشند كه خدا آنها را با گرسنگي آزمود، و به سختي و بلا گرفتارشان كرد، و با ترس و بيم امتحانشان فرمود، و با مشكلات فراوان، خالصشان گردانيد.پس مال و فرزند را دليل خشنودي يا خشم خدا ندانيد، كه نشانه ناآگاهي به موارد آزمايش، و امتحان در بي‏نيازي و قدرت است، زيرا خداوند سبحان فرمود:«آيا گمان مي‏كنند مال و فرزنداني كه به آنها عطا كرديم، به سرعت نيكي‏ها را براي آنان فراهم مي‏كنيم نه آنان آگاهي ندارند»

۸ فلسفه آزمايش‏ها

پس همانا خداوند سبحان بندگان متكبّر را با دوستان خود كه در چشم آنها ناتوانند مي‏آزمايد، وقتي كه موسي بن عمران و برادرش هارون عليهم السّلام بر فرعون وارد شدند، و جامه‏هاي پشمين بتن، و چوب دستي در دست داشتند، و با فرعون شرط كردند كه اگر تسليم پروردگار شود، حكومت و ملكش جاودانه بماند و عزّتش برقرار باشد، فرعون گفت:«آيا از اين دو نفر تعجّب نمي‏كنيد كه دوام عزّت و جاودانگي حكومتم را به خواسته‏هاي خود ربط مي‏دهند در حالي كه در فقر و بيچارگي به سر مي‏برند اگر چنين است چرا دستبندهاي طلا به همراه ندارند» اين سخن را فرعون براي بزرگ شمردن طلا و تحقير پوشش لباسي از پشم گفت، در حالي كه اگر خداي سبحان اراده مي‏فرمود، به هنگام بعثت پيامبران، درهاي گنج‏ها، و معدن‏هاي جواهرات، و باغات سرسبز را به روي پيامبران مي‏گشود، و پرندگان آسمان و حيوانات وحشي زمين را همراه آنان به حركت در مي‏آورد.امّا اگر اين كار را مي‏كرد، آزمايش از ميان مي‏رفت، و پاداش و عذاب بي‏اثر مي‏شد، و بشارت‏ها و هشدارهاي الهي بي‏فايده مي‏بود، و بر مؤمنان اجر و پاداش امتحان شدگان واجب نمي‏شد، و ايمان آورندگان ثواب نيكوكاران را نمي‏يافتند، و واژه‏ها، معاني خود را از دست مي‏داد.در صورتي كه خداوند پيامبران را با عزم و اراده قوي، گرچه با ظاهري ساده و فقير مبعوث كرد، با قناعتي كه دل‏ها و چشم‏ها را پر سازد، هر چند فقر و نداري ظاهري آنان چشم و گوش‏ها را خيره سازد.اگر پيامبران الهي، داراي چنان قدرتي بودند كه مخالفت با آنان امكان نمي‏داشت، و توانايي و عزّتي مي‏داشتند كه هرگز مغلوب نمي‏شدند، و سلطنت و حكومتي مي‏داشتند كه همه چشم‏ها به سوي آنان بود، از راه‏هاي دور بار سفر به سوي آنان مي‏بستند، اعتبار و ارزششان در ميان مردم اندك بود، و متكبّران در برابرشان سر فرود مي‏آوردند، و تظاهر به ايمان مي‏كردند، از روي ترس يا علاقه‏اي كه به مادّيات داشتند.

در آن صورت نيّت‏هاي خالص يافت نمي‏شد، و اهداف غير الهي در ايمانشان راه مي‏يافت، و با انگيزه‏هاي گوناگون به سوي نيكي‏ها مي‏شتافتند.امّا خداي سبحان اراده فرمود كه پيروي از پيامبران، و تصديق كتب آسماني، و فروتني در عبادت، و تسليم در برابر فرمان خدا، و اطاعت محض فرمانبرداري، با نيّت خالص تنها براي خدا صورت پذيرد، و اهداف غير خدايي در آن راه نيابد، كه هر مقدار آزمايش و مشكلات بزرگتر باشد ثواب و پاداش نيز بزرگتر خواهد بود.

۹ فلسفه حج

آيا مشاهده نمي‏كنيد كه همانا خداوند سبحان، انسان‏هاي پيشين از آدم عليه السّلام تا آيندگان اين جهان را با سنگ‏هايي در مكّه آزمايش كرد كه نه زيان مي‏رسانند، و نه نفعي دارند، نه مي‏بينند، و نه مي‏شنوند اين سنگ‏ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پايداري مردم گردانيد.سپس كعبه را در سنگلاخ‏ترين مكان‏ها، بي‏گياه‏ترين زمين‏ها، و كم فاصله‏ترين درّه‏ها، در ميان كوه‏هاي خشن، سنگريزه‏هاي فراوان، و چشمه‏هاي كم آب، و آبادي‏هاي از هم دور قرار داد، كه نه شتر، نه اسب و گاو و گوسفند، هيچ كدام در آن سرزمين آسايش ندارند.سپس آدم عليه السلام و فرزندانش را فرمان داد كه به سوي كعبه برگردند، و آن را مركز اجتماع و سر منزل مقصود و بار اندازشان گردانند، تا مردم با عشق قلب‏ها، به سرعت از ميان فلات و دشت‏هاي دور، و از درون شهرها، روستاها، درّه‏هاي عميق، و جزاير از هم پراكنده درياها به مكّه روي آورند، شانه‏هاي خود را بجنبانند، و گرداگرد كعبه لا اله الا اللّه بر زبان جاري سازند، و در اطراف خانه طواف كنند، و با موهاي آشفته، و بدن‏هاي پر گرد و غبار در حركت باشند.لباس‏هاي خود را كه نشانه شخصيّت هر فرد است در آورند، و با اصلاح نكردن موهاي سر، قيافه خود را تغيير دهند، كه آزموني بزرگ، و امتحاني سخت، و آزمايشي آشكار است براي پاكسازي و خالص شدن، كه خداوند آن را سبب رحمت و رسيدن به بهشت قرار داد.اگر خداوند خانه محترمش، و مكان‏هاي انجام مراسم حج را، در ميان باغ‏ها و نهرها، و سرزمين‏هاي سبز و هموار، و پردرخت و ميوه، مناطقي آباد و داراي خانه‏ها و كاخ‏هاي بسيار، و آبادي‏هاي به هم پيوسته، در ميان گندمزارها و باغات خرّم و پر از گل و گياه، داراي مناظري زيبا و پر آب، در وسط باغستاني شادي آفرين، و جادّه‏هاي آباد قرار مي‏داد، به همان اندازه كه آزمايش ساده بود، پاداش نيز سبك‏تر مي‏شد.اگر پايه‏ها و بنيان كعبه، و سنگ‏هايي كه در ساختمان آن به كار رفته از زمرّد سبز، و ياقوت سرخ، و داراي نور و روشنايي بود، دل‏ها ديرتر به شك و ترديد مي‏رسيدند، و تلاش شيطان بر قلب‏ها كمتر اثر مي‏گذاشت، و وسوسه‏هاي پنهاني او در مردم كارگر نبود.در صورتي كه خداوند بندگان خود را با انواع سختي‏ها مي‏آزمايد، و با مشكلات زياد به عبادت مي‏خواند، و به اقسام گرفتاري‏ها مبتلا مي‏سازد، تا كبر و خود پسندي را از دل‏هايشان خارج كند، و به جاي آن فروتني آورد، و درهاي فضل و رحمتش را به روي‏شان بگشايد، و وسائل عفو و بخشش را به آساني در اختيارشان گذارد.

۱۰ پرهيز از ستمكاري

پس، خدا را خدا را از تعجيل در عقوبت، و كيفر سركشي و ستم بر حذر باشيد، و از آينده دردناك ظلم، و سر انجام زشت تكبّر و خود پسندي كه كمين گاه ابليس است، و جايگاه حيله و نيرنگ اوست، بترسيد، حيله و نيرنگي كه با دلهاي انسان‏ها، چون زهر كشنده مي‏آميزد، و هرگز بي‏اثر نخواهد بود، و كسي از هلاكتش جان سالم نخواهد برد:نه دانشمند به خاطر دانشش، و نه فقير به جهت لباس كهنه‏اش، در امان مي‏باشد.

۱۱ فلسفه عبادات اسلامي

خداوند بندگانش را، با نماز و زكات و تلاش در روزه‏داري، حفظ كرده است، تا اعضا و جوارحشان آرام، و ديدگانشان خاشع، و جان و روانشان فروتن، و دل‏هايشان متواضع باشد، كبر و خودپسندي از آنان رخت بربندد، چرا كه در سجده، بهترين جاي صورت را به خاك ماليدن، فروتني آورد، و گذاردن اعضاء پر ارزش بدن بر زمين، اظهار كوچكي كردن است.

و روزه گرفتن، و چسبيدن شكم به پشت، عامل فروتني است، و پرداخت زكات، براي مصرف شدن ميوه‏جات زمين و غير آن، در جهت نيازمنديهاي فقرا و مستمندان است.به آثار عبادات بنگريد كه چگونه شاخه‏هاي درخت تكبّر را در هم مي‏شكند و از روييدن كبر و خودپرستي جلوگيري مي‏كند .

۱۲ تعصّب ورزيدن زشت و زيبا

من در اعمال و رفتار جهانيان نظر دوختم، هيچ كس را نيافتم كه بدون علّت در باره چيزي تعصّب ورزد، جز با دليلي كه با آن ناآگاهان را بفريبد، و يا برهاني آورد كه در عقل سفيهان نفوذ كند، جز شما زيرا در باره چيزي تعصّب مي‏ورزيد كه نه علّتي دارد و نه سببي، ولي شيطان به خاطر اصل خلقت خود بر آدم عليه السّلام تعصّب ورزيد، و آفرينش او را مورد سرزنش قرار داد و گفت «مرا از آتش و تو را از گل ساخته‏اند»، و سرمايه‏داران فساد زده امّت‏ها، براي داشتن نعمت‏هاي فراوان تعصّب ورزيدند و گفتند:«ما صاحبان فرزندان و اموال فراوانيم و هرگز عذاب نخواهيم شد» پس اگر در تعصّب ورزيدن ناچاريد، براي اخلاق پسنديده، افعال نيكو، و كارهاي خوب تعصّب داشته باشيد، همان افعال و كرداري كه انسان‏هاي با شخصيّت، و شجاعان خاندان عرب، و سران قبائل در آنها از يكديگر پيشي مي‏گرفتند، يعني اخلاق پسنديده، بردباري به هنگام خشم فراوان، و كردار و رفتار زيبا و درست، و خصلت‏هاي نيكو پس تعصّب ورزيد در حمايت كردن از پناهندگان، و همسايگان، وفاداري به عهد و پيمان، اطاعت كردن از نيكي‏ها، سرپيچي از تكبّر و خود پسندي‏ها، تلاش در جود و بخشش، خود داري از ستمكاري، بزرگ شمردن خونريزي، انصاف داشتن با مردم، فروخوردن خشم، پرهيز از فساد در زمين، تا رستگار شويد.

۱۳ علل پيروزي و شكست ملّت‏ها

از كيفرهايي كه بر اثر كردار بد و كارهاي ناپسند بر امّت‏هاي پيشين فرود آمد خود را حفظ كنيد، و حالات گذشتگان را در خوبي‏ها و سختي‏ها به ياد آوريد، و بترسيد كه همانند آنها باشيد پس آنگاه كه در زندگي گذشتگان مطالعه و انديشه مي‏كنيد، عهده دار چيزي باشيد كه عامل عزّت آنان بود، و دشمنان را از سر راهشان برداشت، و سلامت و عافيت زندگي آنان را فراهم كرد، و نعمت‏هاي فراوان را در اختيارشان گذاشت، و كرامت و شخصيّت به آنان بخشيد، كه از تفرقه و جدايي اجتناب كردند، و بر وحدت و همدلي همّت گماشتند، و يكديگر را به وحدت واداشته به آن سفارش كردند.و از كارهايي كه پشت آنها را شكست، و قدرت آنها را در هم كوبيد، چون كينه توزي با يكديگر، پركردن دلها از بخل و حسد، به يكديگر پشت كردن و از هم بريدن، و دست از ياري هم كشيدن، بپرهيزيد، و در احوالات مؤمنان پيشين انديشه كنيد، كه چگونه در حال آزمايش‏ و امتحان به سر بردند، آيا بيش از همه مشكلات بر دوش آنها نبود و آيا بيش از همه مردم در سختي و زحمت نبودند و آيا از همه مردم جهان بيشتر در تنگنا قرار نداشتند فرعون‏هاي زمان، آنها را به بردگي كشاندند، و همواره بدترين شكنجه‏ها را بر آنان وارد كردند، و انواع تلخي‏ها را به كامشان ريختند، كه اين دوران ذلّت و هلاكت و مغلوب بودن، تداوم يافت نه راهي وجود داشت كه سرپيچي كنند، و نه چاره‏اي كه از خود دفاع نمايند، تا آن كه خداوند، تلاش و استقامت و بردباري در برابر ناملايمات آنها را، در راه دوستي خود، و قدرت تحمّل ناراحتي‏ها را براي ترس از خويش، مشاهده فرمود.آنان را از تنگناهاي بلا و سختي‏ها نجات داد، و ذلّت آنان را به عزّت و بزرگواري، و ترس آنها را به امنيّت تبديل فرمود، و آنها را حاكم و زمامدار و پيشواي انسانها قرار داد، و آن قدر كرامت و بزرگي از طرف خدا به آنها رسيد كه خيال آن را نيز در سر نمي‏پروراندند.پس انديشه كنيد كه چگونه بودند آنگاه كه:وحدت اجتماعي داشتند، خواسته‏هاي آنان يكي، قلب‏هاي آنان يكسان، و دست‏هاي آنان مدد كار يكديگر، شمشيرها ياري كننده، نگاه‏ها به يك سو دوخته، و اراده‏ها واحد و همسو بود آيا در آن حال مالك و سرپرست سراسر زمين نبودند و رهبر و پيشواي همه دنيا نشدند پس به پايان كار آنها نيز بنگريد در آن هنگام كه به تفرقه و پراكندگي روي آوردند، و مهرباني و دوستي آنان از بين رفت، و سخن‏ها و دل‏هايشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزب‏ها و گروه‏ها پيوستند، خداوند لباس كرامت خود را از تنشان بيرون آورد، و نعمت‏هاي فراوان شيرين را از آنها گرفت، و داستان آنها در ميان شما عبرت انگيز باقي ماند.از حالات زندگي فرزندان اسماعيل پيامبر، و فرزندان اسحاق پيامبر، فرزندان اسراييل «يعقوب» - كه درود بر آنان باد - عبرت گيريد، راستي چقدر حالات ملّتها با هم يكسان، و در صفات و رفتارشان با يكديگر همانند است در احوالات آنها روزگاري كه از هم جدا و پراكنده بودند انديشه كنيد، زماني كه پادشاهان كسري و قيصر بر آنان حكومت مي‏كردند، و آنها را از سرزمين‏هاي آباد، از كناره‏هاي دجله و فرات، و از محيطهاي سر سبز و خرّم دور كردند، و به صحراهاي كم گياه، و بي‏آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمين‏هايي كه زندگي در آنجاها مشكل بود تبعيد كردند، آنان را در مكان‏هاي نامناسب، مسكين و فقير، همنشين شتران ساختند، خانه‏هاشان پست‏ترين خانه ملّت‏ها، و سرزمين زندگيشان خشك‏ترين بيابان‏ها بود، نه دعوت حقّي وجود داشت كه به آن روي آورند و پناهنده شوند، و نه سايه محبّتي وجود داشت كه در عزّت آن زندگي كنند.حالات آنان دگرگون، و قدرت آنان پراكنده، و جمعيّت انبوهشان متفرّق بود.در بلايي سخت، و در جهالتي فراگير فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، و بت‏ها را پرستش مي‏كردند، و قطع رابطه با خويشاوندان، و غارتگري‏هاي پياپي در ميانشان رواج يافته بود.

۱۴ ره‏آورد بعثت پيامبر اسلام صلّي اللّه عليه و آله و سلّم

حال به نعمت‏هاي بزرگ الهي كه به هنگامه بعثت پيامبر اسلام صلّي اللّه عليه و آله و سلّم بر آنان فروريخت بنگريد، كه چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد.و با دعوتش آنها را به وحدت رساند چگونه نعمت‏هاي الهي بالهاي كرامت خود را بر آنان گستراند، و جويبارهاي آسايش و رفاه بر ايشان روان ساخت و تمام بركات آيين حق، آنها را در بر گرفت در ميان نعمت‏ها غرق گشتند، و در خرّمي زندگاني شادمان شدند، امور اجتماعي آنان در سايه قدرت حكومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزّتي پايدار آرام گرفتند، و به حكومتي پايدار رسيدند.آنگاه آنان حاكم و زمامدار جهان شدند، و سلاطين روي زمين گرديدند، و فرمانرواي كساني شدند كه در گذشته حاكم بودند، و قوانين الهي را بر كساني اجراء مي‏كردند كه مجريان احكام بودند، و در گذشته كسي قدرت در هم شكستن نيروي آنان را نداشت، و هيچ كس خيال مبارزه با آنان را در سر نمي‏پروراند.

۱۵ علل نكوهش و سقوط كوفيان

آگاه باشيد كه شما هم اكنون دست از رشته اطاعت كشيديد، و با زنده كردن ارزش‏هاي جاهليّت، دژ محكم الهي را در هم شكستيد، در حالي كه خداوند بر اين امّت اسلامي بر «وحدت و برادري» منّت گذارده بود، كه در سايه آن زندگي كنند، نعمتي بود كه هيچ ارزشي نمي‏توان همانند آن تصوّر كرد، زيرا از هر ارزشي گران قدرتر، و از هر كرامتي والاتر بود.بدانيد كه پس از هجرت، دوباره چونان اعراب باديه نشين شده‏ايد، و پس از وحدت و برادري به احزاب گوناگون تبديل گشته‏ايد، از اسلام تنها نام آن، و از ايمان جز نشاني را نمي‏شناسيد شعار مي‏دهيد:آتش آري، ننگ هرگز گويا مي‏خواهيد اسلام را واژگون، و پرده حرمتش را پاره كنيد و پيماني را كه خدا براي حفظ حرمت مسلمين در زمين، و عامل امنيّت و آرامش مردم قرار داد بشكنيد همانا اگر شما به غير اسلام پناه بريد، كافران با شما نبرد خواهند كرد.

آنگاه نه جبرئيل و نه ميكائيل، نه مهاجر و نه انصار، وجود ندارند كه شما را ياري دهند، و چاره‏اي جز نبرد با شمشير نداريد تا خدا در ميان شما حكم نمايد.مردم از مثل‏هاي قرآن در باره كساني كه عذاب و كيفر شدند، و روزهاي سخت آنان، و آسيب‏هاي شديدي كه ديدند آگاهيد، پس وعده عذاب خدا را دور مپنداريد، و به عذر اينكه آگاهي نداريد خود را گرفتار نسازيد، و انتقام خدا را سبك، و خود را از كيفر الهي ايمن مپنداريد، زيرا كه خداي سبحان، مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر براي ترك امر به معروف، و نهي از منكر.پس خدا، بي‏خردان را براي نافرماني، و خردمندان را براي ترك باز داشتن ديگران از گناه، لعنت كرد.

آگاه باشيد شما رشته پيوند با اسلام را قطع، و اجراي حدود الهي را تعطيل، و احكام اسلام را به فراموشي سپرده‏ايد.

۱۶ قاطعيّت امام در نبرد با منحرفان

آگاه باشيد خداوند مرا به جنگ با سركشان تجاوز كار، پيمان شكنان و فساد كنندگان در زمين فرمان داد:با ناكثان پيمان شكن جنگيدم، و با قاسطين تجاوز كار جهاد كردم، و مارقين خارج شده از دين را خوار و زبون ساختم، و رهبر خوارج - شيطان ردهه - بانگ صاعقه‏اي قلبش را به تپش آورد و سينه‏اش را لرزاند و كارش را ساخت.حال تنها اندكي از سركشان و ستمگران باقي ماندند، كه اگر خداوند مرا باقي گذارد با حمله ديگري نابودشان خواهم كرد، و حكومت حق را در سراسر كشور اسلامي پايدار خواهم كرد، جز مناطق پراكنده و دور دست.

۱۷ سوابق درخشان شجاعت و فضائل امام عليه السّلام

من در خردسالي، بزرگان عرب را به خاك افكندم، و شجاعان دو قبيله معروف «ربيعه» و «مضر» را در هم شكستم شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم در خويشاوندي نزديك، در مقام و منزلت ويژه مي‏دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مي‏نشاند، در حالي كه كودك بودم مرا در آغوش خود مي‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مي‏خوابانيد، بدنش را به بدن من مي‏چسباند، و بوي پاكيزه خود را به من مي‏بوياند، و گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم مي‏گذارد، هرگز دروغي در گفتار من، و اشتباهي در كردارم نيافت.از همان لحظه‏اي كه پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‏ترين فرشته - جبرئيل - خود را مأمور تربيت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم كرد تا شب و روز، او را به راه‏هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند، و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است، پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏اي از اخلاق نيكو را برايم آشكار مي‏فرمود، و به من فرمان مي‏داد كه به او اقتداء نمايم.پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء مي‏گذراند، تنها من او را مشاهده مي‏كردم، و كسي جز من او را نمي‏ديد، در آن روزها، در هيچ خانه اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم.من نور وحي و رسالت را مي‏ديدم، و بوي نبوّت را مي‏بوييدم من هنگامي كه وحي بر پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم فرود مي‏آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم اي رسول خدا، اين ناله كيست گفت:شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود:«علي تو آنچه را من مي‏شنوم، مي‏شنوي، و آنچه را كه من مي‏بينم، مي‏بيني، جز اينكه تو پيامبر نيستي، بلكه وزير من بوده و به راه خير مي‏روي»

۱۸ خيره سري و دشمني سران قريش

من با پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم بودم آنگاه كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند:

«اي محمد صلّي اللّه عليه و آله و سلّم تو ادّعاي بزرگي كردي، كه هيچيك از پدران و خاندانت نكردند، ما از تو معجزه‏اي مي‏خواهيم، اگر پاسخ مثبت داده، انجام دهي، مي‏دانيم كه تو پيامبر و فرستاده خدايي، و اگر از انجام آن سرباز زني، خواهيم دانست كه ساحر و دروغگويي» پس پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم فرمود «شما چه مي‏خواهيد» گفتند:«اين درخت را بخوان تا از ريشه كنده شود و در پيش تو بايستد» پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:خداوند بر همه چيز تواناست.حال اگر خداوند اين كار را بكند آيا ايمان مي‏آوريد و به حق شهادت مي‏دهيد گفتند:آري، پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:من بزودي نشانتان مي‏دهم آنچه را كه درخواست كرديد، و همانا بهتر از هر كس مي‏دانم كه شما به خير و نيكي باز نخواهيد گشت، زيرا در ميان شما كسي است كه كشته شده و در چاه «بدر» دفن خواهد شد، و كسي است كه جنگ احزاب را تدارك خواهد كرد.سپس به درخت اشاره كرد و فرمود:«اي درخت اگر به خدا و روز قيامت ايمان داري، و مي‏داني من پيامبر خدايم، از زمين با ريشه‏هايت در آي، و به فرمان خدا در پيش روي من قرار گير» سوگند به پيامبري كه خدا او را به حق مبعوث كرد، درخت با ريشه‏هايش از زمين كنده شده، و پيش آمد كه با صداي شديد چونان به هم خوردن بال پرندگان، يا به هم خوردن شاخه‏هاي درختان، جلو آمد و در پيش روي پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ايستاد كه برخي از شاخه‏هاي بلند خود را بر روي پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و بعضي ديگر را روي من انداخت و من در طرف راست پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ايستاده بودم، وقتي سران قريش اين منظره را مشاهده كردند، با كبر و غرور گفتند:«به درخت فرمان ده، نصفش جلوتر آيد، و نصف ديگر در جاي خود بماند» پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم فرمان داد.نيمي از درخت با وضعي شگفت‏آور و صدايي سخت به پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم نزديك شد گويا مي‏خواست دور آن حضرت بپيچد، امّا سران قريش از روي كفر و سركشي گفتند:«فرمان ده اين نصف باز گردد و به نيم ديگر ملحق شود، و به صورت اول در آيد» پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم دستور داد و چنان شد.من گفتم:لا اله الا اللّه، اي رسول خدا من نخستين كسي هستم كه به تو ايمان آوردم، و نخستين فردي هستم اقرار مي‏كنم كه درخت با فرمان خدا براي تصديق نبوّت، و بزرگداشت دعوت رسالت، آنچه را خواستي انجام داد.امّا سران قريش همگي گفتند:«او ساحري است دروغگو، كه سحري شگفت آور دارد، و سخت با مهارت است»

و خطاب به پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم گفتند:«آيا نبوّت تو را كسي جز امثال علي عليه السّلام باور مي‏كند»

۱۹ الگوهاي كامل ايمان

و همانا من از كساني هستم كه در راه خدا از هيچ سرزنشي نمي‏ترسند، كساني كه سيماي آنها سيماي صدّيقان، و سخنانشان، سخنان نيكان است، شب زنده داران و روشني بخشان روزند، به دامن قرآن پناه برده سنّت‏هاي خدا و رسولش را زنده مي‏كنند، نه تكبّر و خود پسندي دارند، و نه بر كسي برتري مي‏جويند، نه خيانتكارند و نه در زمين فساد مي‏كنند، قلب‏هايشان در بهشت، و پيكرهايشان سرگرم اعمال پسنديده است.

 
شناخت پروردگار و پرهيز از دنياي حرام و اقسام دنيا پرستان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:29

 

خطبه دويست و سي و سه

۱ شناخت پروردگار

سپاس خداوندي را سزاست كه ستايش او در خلق آشكار، و سپاهش پيروز، و بزرگي او والا و بيكرانه است.خدا را براي نعمت‏هاي پي در پي، و بخشش‏هاي بزرگش ستايش مي‏كنم، خدايي كه حلمش بزرگ و عفوش فراگير است، در فرمانش عادل، و از گذشته و آينده با خبر است، با علم خود جهان هستي را پديد آورده، و با فرمان خود موجودات را آفريده است، بي آن كه از كسي پيروي كند، و يا بياموزد، و يا از طرح حكيم ديگري استفاده نمايد، در آفرينش پديده‏ها، دچار اشتباهي نشده، و نه با حضور و مشورت گروهي، آفريده است.گواهي مي‏دهم كه محمّد صلّي اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده اوست، هنگامي او را مبعوث فرمود كه مردم در گرداب جهالت فرو رفته بودند، و در حيرت و سرگرداني به سر مي‏بردند، هلاكت آنان را مهار كرده و به سوي خود مي‏كشيد، و گمراهي بر جان و دلشان قفل زده بود.

۲ ره آورد پرهيزكاري

اي بندگان خدا شما را به پرهيزكاري سفارش مي‏كنم، كه حق خداوند بر شماست، و نيز موجب حق شما بر پروردگار است.

از خدا براي پرهيزكاري ياري بخواهيد، و براي انجام دستورات خدا از تقوا ياري جوييد، زيرا تقوا، امروز سپر بلا، و فردا راه رسيدن به بهشت است، راه تقوا روشن، و رونده آن بهرمند، و امانت دارش خدا، كه حافظ آن خواهد بود.تقوا همواره خود را بر امّت‏هاي گذشته - و حال - عرضه كرده و بر آينده نيز عرضه مي‏كند، زيرا فرداي قيامت، همه به آن نيازمندند.

آنگاه كه در قيامت آفريده‏ها را گرد مي‏آورد و آنچه باز داده است باز پس مي‏گيرد و در باره همه نعمت‏ها مي‏پرسد، پس چه اندكند آنان كه تقوا را برگزيدند و بار آن را بدرستي بر دوش كشيدند آري پرهيزكاران تعدادشان اندك است و شايسته ستايش خداوند سبحان كه فرمود «بندگان سپاسگزار من اندكند» پس گوش جان را به نداي تقوا بسپاريد، و براي بدست آوردن آن تلاش كنيد.

تقوا را به جاي آنچه از دست رفته به دست آوريد و عوض هر كار مخالفي كه مرتكب شده‏ايد انتخاب كنيد، با تقوا خواب خود را به بيداري تبديل، و روزتان را با آن سپري كنيد، دل‏هاي خود را با تقوا زنده كنيد، و گناهان خود را با آن شستشو دهيد.

بيماري‏هاي روان و جان خود را با تقوا درمان، و خود را آماده سفر آخرت گردانيد، از تباه كنندگان تقوا عبرت گيريد و خود عبرت پرهيزكاران نشويد.آگاه باشيد تقوا را حفظ كنيد و خويشتن را با تقوا حفظ نماييد.

۳ پرهيز از دنياي حرام

برابر دنيا خويشتن دار و برابر آخرت دلباخته باشيد.

آن كس را كه تقوا بلند مرتبت كرد خوار نشماريد، و آن را كه دنيا عزيزش كرد گرامي نداريد.برق درخشنده دنيا شما را خيره نكند، و سخن ستاينده دنيا را نشنويد.به دعوت كننده دنيا پاسخ ندهيد، و از تابش دنيا روشنايي نخواهيد، و فريفته كالاهاي گران قدر دنيا نگرديد.همانا برق دنياي حرام بي فروغ است، و سخنش دروغ، و اموالش به غارت رفتني، و كالاهاي آن تاراج شدني است.آگاه باشيد دنياي حرام چونان عشوه‏گر هرزه‏اي است كه تسليم نشود، و مركب سركشي است كه فرمان نبرد، دروغگويي خيانتكار، ناسپاس حق نشناس، دشمني حيله‏گر، پشت كننده‏اي سرگردان، حالاتش متزلزل، عزّتش خواري، جدّش بازي و شوخي، و بلندي آن سقوط است.خانه جنگ و غارتگري، تبهكاري و هلاكت، و سر منزل نا آرامي است، جايگاه ديدار كردن‏ها و جدايي‏هاست.راه‏هاي آن حيرت زا، گريزگاهايش ناپيدا، و خواسته‏هايش نوميد كننده و زيانبار است، پناهگاه‏هاي آن دنيا انسان را تسليم مرگ مي‏كند، و از خانه‏هاي خود بيرون مي‏راند، و چاره انديشي‏هاي آن ناتوان كننده است.

۴ اقسام دنيا پرستان

نجات يافته‏اي مجروح، يا مجروحي پاره پاره تن، دسته‏اي سر از تن جدا، و دسته‏اي ديگر در خون خود تپيده، گروهي انگشت به دندان، و جمعي از حسرت و اندوه دست بر دست مي‏مالاند، برخي سر بر روي دست‏ها نهاده به فكر فرو رفته‏اند، عدّه‏اي بر اشتباهات گذشته افسوس مي‏خورند و خويشتن را محكوم مي‏كنند، و عدّه‏اي ديگر از عزم و تصميم‏ها دست برداشته‏اند، چرا كه راه فرار و هر نوع حيله‏گري بسته شده، و دنيا آنها را غافلگير كرده است، و كار از كار گذشته، و عمر گرانبها هدر رفته است، هيهات هيهات آنچه از دست رفت گذشت، و آنچه سپري شد رفت، و جهان چنانكه مي‏خواست به پايان رسيد.«نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين، و هرگز ديگر به آنها مهلتي داده نشد».

 
ضرورت شكرگزاري و سفارش به پرهيزكاري و ياد مرگ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:24

 

خطبه دويست و سي و دو

- اين سخنراني در شهر كوفه پيرامون خوارج ايراد شد -

۱ ضرورت شكرگزاري

خدا را برابر نعمت‏هايش شكرگزارم، و بر انجام حقوق الهي از او ياري مي‏طلبم، پروردگاري كه سپاهش نيرومند، و مقام او بزرگ است.و گواهي مي‏دهم كه محمّد صلّي اللّه عليه و آله و سلّم بنده و پيامبر اوست، انسان‏ها را به اطاعت خدا دعوت فرمود، و با دشمنان خدا در راه دين او پيكار و مغلوبشان كرد.

هرگز همداستاني دشمنان كه او را دروغگو خواندند، او را از دعوت حق باز نداشت، و تلاش آنان براي خاموش كردن نور رسالت به نتيجه‏اي نرسيد.

۲ سفارش به پرهيزكاري و ياد مرگ

پس به تقوا و ترس از خدا، روي آوريد، كه رشته آن استوار، و دستگيره آن محكم، و قلّه بلند آن پناهگاهي مطمئن مي‏باشد.قبل از فرارسيدن مرگ، خود را براي پيش آمدهاي آن آماده سازيد، پيش از آن كه مرگ شما را دريابد آنچه لازمه ملاقات است فراهم آوريد، زيرا مرگ پايان زندگي است و هدف نهايي، قيامت است.مرگ براي خردمندان پند و اندرز، و براي جاهلان وسيله عبرت آموزي است.پيش از فرارسيدن مرگ، از تنگي قبرها، و شدّت غم و اندوه، و ترس از قيامت، و در هم ريختن استخوان‏ها، و كر شدن گوش‏ها، و تاريكي لحد، و وحشت از آينده، و غم و اندوه فراوان در تنگناي گور، و پوشانده شدن آن با سنگ و خاك، چه مي‏دانيد پس اي بندگان خدا را خدا را پروا كنيد، كه دنيا با قانونمندي خاصّي مي‏گذرد، شما با قيامت به رشته‏اي اتّصال داريد، گويا نشانه‏هاي قيامت، آشكار مي‏شود، و شما را در راه خود متوقف كرده، با زلزله‏هايش سر رسيده است، سنگيني بار آن را بر دوش شما نهاده، و رشته پيوند مردم با دنيا را قطع كرده، همه را از آغوش گرم دنيا خارج ساخته است.گويي دنيا يك روز بود و گذشت، يا ماهي بود و سپري شد.

تازه‏هاي دنيا كهنه شده، و فربه‏هايش لاغر گرديدند، سپس به سوي جايگاهي تنگ، در ميان مشكلاتي بزرگ، و آتشي پر شراره مي‏روند كه صداي زبانه‏هايش وحشت زا، شعله‏هايش بلند، غرّشش پر هيجان، پر نور و گدازنده، خاموشي شعله‏هايش غير ممكن، شعله‏هايش در فوران، تهديدهايش هراس انگيز، ژرفايش ناپيدا، پيرامونش تاريك و سياه، ديگهايش در جوشش، و اوضاعش سخت وحشتناك است.

۳ آينده پرهيزكاران

و در آن ميان - پرهيزكاران را گروه، گروه، به سوي بهشت رهنمون مي‏شوند - آنان از كيفر و عذاب در امانند، و از سرزنش‏ها آسوده، و از آتش دورند، در خانه‏هاي امن الهي، از جايگاه خود خشنودند، آنان در دنيا رفتارشان پاك، ديدگانشان گريان، شب‏هايشان با خشوع و استغفار چونان روز، و روزشان از ترس گناه چونان شب مي‏ماند.پس خداوند بهشت را منزلگه نهايي آنان قرار داد، و پاداش ايشان را نيكو پرداخت، كه سزاوار آن نعمت‏ها بودند، و لايق ملكي جاودانه و نعمت‏هايي پايدار شدند.اي بندگان خدا، مراقب چيزي باشيد كه رستگاران با پاس داشتن آن سعادتمند شدند، و تبهكاران با ضايع كردن آن به خسران و زيان رسيدند.

پيش از آن كه مرگ شما فرا رسد با اعمال نيكو آماده باشيد، زيرا در گرو كارهايي هستيد كه انجام داده‏ايد، و پاداش داده مي‏شويد به كارهايي كه از پيش مرتكب شده‏ايد.ناگهان مرگ وحشتناك سر مي‏رسد، كه ديگر باز گشتي در آن نيست، و از لغزش‏ها نمي‏توان پوزش خواست.خداوند ما و شما را در راه خود و پيامبرش استوار سازد، و از گناهان ما و شما به فضل و رحمتش در گذرد.۴ آموزش نظامي

سربازان بر جاي خود محكم بايستيد، در برابر بلاها و مشكلات استقامت كنيد، شمشيرها و دست‏ها را در هواي زبان‏هاي خويش به كار مگيريد، و آنچه كه خداوند شتاب در آن را لازم ندانسته شتاب نكنيد، زيرا هر كس از شما كه در بستر خويش با شناخت خدا و پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و اهل بيت پيامبر عليه السّلام بميرد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر خداست، و ثواب اعمال نيكويي كه قصد انجام آن را داشته خواهد برد، و نيّت او ثواب شمشير كشيدن را دارد.

همانا هر چيزي را وقت مشخّص و سرآمدي معيّن است.

 
اقسام ايمان و شناخت هجرت (مهاجر واقعي) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:21

 

خطبه دويست و سي و يك

- اين سخنراني كه در مسجد كوفه در سال ۳۸ هجري ايراد شد با اسناد و مدارك فراواني آمده است -

۱ اقسام ايمان

ايمان بر دو قسم است:يكي ايماني كه در دل‏ها ثابت و برقرار، و ديگري در ميان دل‏ها و سينه‏ها ناپايدار است، تا سر آمدي كه تعيين شده است.

پس اگر از كسي بيزاريد، او را به حال خود گذاريد تا مرگ او فرارسد، پس در آن هنگام وقت بيزاري جستن است.

۲ شناخت هجرت و مهاجر واقعي

و هجرت، بر جايگاه ارزشي نخستين خود قرار دارد.خدا را به ايمان اهل زمين نيازي نيست، چه ايمان خود را پنهان دارند يا آشكار كنند.و نام مهاجر را بر كسي نمي‏توان گذاشت جز آن كس كه حجّت خدا بر روي زمين را بشناسد.

هر كس حجّت خدا را شناخت، و به امامت او اقرار كرد مهاجر است.

و نام مستضعف در دين، بر كسي كه حجّت بر او تمام شد، و گوشش آن را شنيد، و قلبش آن را دريافت، صدق نمي‏كند (و معذور نيست)

۳ مشكل فهم برخي از احاديث عترت عليهم السّلام

همانا كار ما «ولايت» ما اهل بيت پيامبر عليهم السّلام سخت و تحمّل آن دشوار است، كه جز مؤمن ديندار كه خدا او را آزموده، و ايمانش در دل استوار بوده، قدرت پذيرش و تحمّل آن را ندارد، و حديث ما را جز سينه‏هاي امانت پذير، و عقل‏هاي بردبار فرا نگيرد.

۴ آگاهي ژرف امام عليه السّلام

اي مردم پيش از آن كه مرا نيابيد، آنچه مي‏خواهيد از من بپرسيد، كه من راههاي آسمان را بهتر از راههاي زمين مي‏شناسم، بپرسيد قبل از آن كه فتنه‏ها چونان شتري بي صاحب حركت كند، و مهار خود را پايمال نمايد، و مردم را بكوبد و بيازارد، و عقل‏ها را سرگردان كند.

 
سفارش به پرهيزكاري و ارزش ياد مرگ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:17

 

خطبه دويست و سي

۱ سفارش به پرهيزكاري

اي مردم، شما را به پرهيزگاري، و شكر فراوان در برابر نعمت‏ها، و عطاهاي الهي، و احساني كه به شما رسيده سفارش مي‏كنم، چه نعمت‏هايي كه به شما اختصاص داده، و رحمت‏هايي كه براي شما فراهم فرمود.شما عيب‏هاي خود را آشكار كرديد و او پوشاند، خود را در معرض كيفر او قرار داديد و او به شما مهلت داد.

۲ ارزش ياد مرگ

مردم شما را به ياد آوري مرگ، سفارش مي‏كنم، از مرگ كمتر غفلت كنيد، چگونه مرگ را فراموش مي‏كنيد در حالي كه او شما را فراموش نمي‏كند و چگونه طمع مي‏ورزيد در حالي كه به شما مهلت نمي‏دهد مرگ گذشتگان براي عبرت شما كافي است، آنها را به گورشان حمل مي‏كردند، بي آن كه بر مركبي سوار باشند، آنان را در قبر فرود آوردند بي آن كه خود فرود آيند.چنان از ياد رفتند گويا از آباد كنندگان دنيا نبودند و آخرت همواره خانه‏شان بود آنچه را وطن خود مي‏دانستند از آن رميدند، و در آنجا كه از آن رميدند، آرام گرفتند، و از چيزهايي كه با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را كه سرانجامشان بود ضايع كردند.

اكنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوري كنند، و نه مي‏توانند عمل نيكي بر نيكي‏هاي خود بيفزايند.به دنيايي انس گرفتند كه مغرورشان كرد، چون به آن اطمينان داشتند سر انجام مغلوبشان كرد.

۳ ضرورت شتاب در نيكوكاري‏ها

خدا شما را رحمت كند پس بشتابيد به سوي آباد كردن خانه‏هايي كه شما را به آباداني آن فرمان دادند، و تشويقتان كرده، به سوي آن دعوت كرده‏اند، و با صبر و استقامت، نعمت‏هاي خدا را بر خود تمام گردانيد، و از عصيان و نافرماني كناره گيريد، كه فردا به امروز نزديك است.وه چگونه ساعت‏ها در روز، و روزها در ماه، و ماه‏ها در سال، و سال‏ها در عمر آدمي شتابان مي‏گذرد.

 
خبر از حوادث آينده مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:14

 

خطبه دويست و بيست و نه

- اين سخنراني پس از جنگ نهروان در سال ۳۸ هجري در كوفه ايراد شد -

۱ خبر از حوادث آينده

آگاه باشيد آنان كه پدر و مادرم فدايشان باد، از كساني هستند كه در آسمان‏ها معروف، و در زمين گمنامند.هان اي مردم در آينده پشت كردن روزگار خوش، و قطع شدن پيوندها، و روي كار آمدن خردسالان را انتظار كشيد، و اين روزگاري است كه ضربات شمشير بر مؤمن آسان تر از يافتن مال حلال است، روزگاري كه پاداش گيرنده از دهنده بيشتر است.و آن روزگاري كه بي نوشيدن شراب مست مي‏شويد، با فراواني نعمت‏ها، بدون اجبار سوگند مي‏خوريد، و نه از روي ناچاري دروغ مي‏گوييد.و آن روزگاري است كه بلاها شما را مي‏گزد، چونان گزيدن و زخم كردن دوش شتران از پالان آه آن رنج و اندوه چقدر طولاني، و اميد گشايش چقدر دور است.

۲ ضرورت اطاعت از رهبري

اي مردم مهار بار سنگين گناهان را رها كنيد، و امام خود را تنها مگذاريد، كه در آينده خود را سرزنش مي‏كنيد.خود را در آتش فتنه‏اي كه پيشاپيش افروخته‏ايد نيفكنيد، راه خود گيريد، و از راهي كه به سوي فتنه‏ها كشانده مي‏شود دوري كنيد.به جانم سوگند كه مؤمن در شعله آن فتنه‏ها نابود شود.امّا مدّعيان دروغين اسلام در امان خواهند بود.همانا من در ميان شما چونان چراغ درخشنده در تاريكي هستم، كه هر كس به آن روي مي‏آورد از نورش بهرمند مي‏گردد.

اي مردم سخنان مرا بشنويد، و به خوبي حفظ كنيد، گوش دل خود را باز كنيد تا گفته‏هاي مرا بفهميد.

 
شناساندن صحيح خداوند سبحان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:08

 

خطبه دويست و بيست و هشت

- در اصول كافي ج ۱ ص ۱۳۱ آمده است كه اين سخنراني در شهر كوفه ايراد شد در پيرامون توحيد و خداشناسي است كه اصول علمي آن در هيچ خطبه‏اي يافت نمي‏شود. -

۱ شناساندن صحيح خداوند سبحان

كسي كه كيفيّتي براي خدا قائل شد يگانگي او را انكار كرده، و آن كس كه همانندي براي او قرار داد به حقيقت خدا نرسيده است.كسي كه خدا را به چيزي تشبيه كرد به مقصد نرسيد.آن كس كه به او اشاره كند يا در وهم آورد، خدا را بي نياز ندانسته است.هر چه كه ذاتش شناخته شده باشد آفريده است، و آنچه در هستي به ديگري متّكي باشد داراي آفريننده است.سازنده‏اي غير محتاج به ابزار، اندازه گيرنده‏اي بي نياز از فكر و انديشه، و بي نياز از ياري ديگران است.با زمان‏ها همراه نبوده، و از ابزار و وسائل كمك نگرفته است.هستي او برتر از زمان، و وجود او بر نيستي مقدّم است، و ازليّت او را آغازي نيست.با پديد آوردن حواس، روشن مي‏شود كه حواسّي ندارد، و با آفرينش اشياء متضاد، ثابت مي‏شود كه داراي ضدّي نيست، و با هماهنگ كردن اشياء دانسته مي‏شود كه همانندي ندارد.خدايي كه روشني را با تاريكي، آشكار را با نهان، خشكي را با تري، گرمي را با سردي، ضدّ هم قرار داد، و عناصر متضاد را با هم تركيب و هماهنگ كرد، و بين موجودات ضدّ هم، وحدت ايجاد كرد، آنها را كه با هم دور بودند نزديك كرد، و بين آنها كه با هم نزديك بودند فاصله انداخت.خدايي كه حدّي ندارد، و با شماره محاسبه نمي‏گردد، كه همانا ابزار و آلات، دليل محدود بودن خويشند و به همانند خود اشاره مي‏شوند.اينكه مي‏گوييم موجودات از فلان زمان پديد آمده‏اند پس قديم نمي‏توانند باشند و حادثند، و اين كه مي‏گوييم حتما پديد آمدند، ازلي بودن آنها رد مي‏شود، و اينكه مي‏گوييم اگر چنين بودند كامل مي‏شدند، پس در تمام جهات كامل نيستند.

خدا با خلق پديده‏ها در برابر عقل‏ها جلوه كرد، و از مشاهده چشم‏ها برتر و والاتر است، و حركت و سكون در او راه ندارد، زيرا او خود حركت و سكون را آفريد، چگونه ممكن است آنچه را كه خود آفريده در او اثر بگذارد يا خود از پديده‏هاي خويش اثر پذيرد اگر چنين شود، ذاتش چون ديگر پديده‏ها تغيير مي‏كند، و اصل وجودش تجزيه مي‏پذيرد، و ديگر ازلي نمي‏تواند باشد، و هنگامي كه - به فرض محال - آغازي براي او تصوّر شود پس سرآمدي نيز خواهد داشت، و اين آغاز و انجام، دليل روشن نقص، و نقصان و ضعف دليل مخلوق بودن، و نياز به خالقي ديگر داشتن است.پس نمي‏تواند آفريدگار همه هستي باشد، و از صفات پروردگار كه «هيچ چيز در او مؤثر نيست، و نابودي و تغيير و پنهان شدن در او راه ندارد» خارج مي‏شود.

۲ والاتر از صفات پديده‏ها

خدا فرزندي ندارد تا فرزند ديگري باشد، و زاده نشده تا محدود به حدودي گردد، و برتر است از آن كه پسراني داشته باشد، و منزّه است كه با زناني ازدواج كند.انديشه‏ها به او نمي‏رسند تا اندازه‏اي براي خدا تصوّر كنند، و فكرهاي تيزبين نمي‏توانند او را درك كند، تا صورتي از او تصوّر نمايند، حواس از احساس كردن او عاجز، و دست‏ها از لمس كردن او ناتوان است و تغيير و دگرگوني در او راه ندارد، و گذشت زمان تأثيري در او نمي‏گذارد، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد، و روشنايي و تاريكي در او اثر ندارد.خدا با هيچ يك از اجزاء و جوارح و اعضاء و اندام، و نه با عرضي از اعراض، و نه با دگرگوني‏ها و تجزيه، وصف نمي‏گردد.براي او اندازه و نهايتي وجود ندارد، و نيستي و سرآمدي نخواهد داشت، چيزي او را در خود نمي‏گنجاند كه بالا و پايينش ببرد، و نه چيزي او را حمل مي‏كند كه كج يا راست نگه دارد، نه در درون اشياء قرار دارد و نه بيرون آن، حرف مي‏زند نه با زبان و كام و دهان، مي‏شنود نه با سوراخ‏هاي گوش و عضو شنوايي، سخن مي‏گويد نه با به كار گرفتن الفاظ در بيان، حفظ مي‏كند نه با رنج به خاطر سپردن، مي‏خواهد نه با به كار گيري انديشه، دوست دارد و خشنود مي‏شود نه از راه دلسوزي، دشمن مي‏دارد و به خشم مي‏آيد نه از روي رنج و نگراني، به هر چه اراده كند، مي‏فرمايد «باش»، پديد مي‏آيد نه با صوتي كه در گوش‏ها نشيند، و نه فريادي كه شنيده مي‏شود، بلكه سخن خداي سبحان همان كاري است كه ايجاد مي‏كند.

۳ شناخت قدرت پروردگار

پيش از او چيزي وجود نداشته و گر نه خداي ديگري مي‏بود.نمي‏شود گفت «خدا نبود و پديد آمد» كه در آن صورت صفات پديده‏ها را پيدا مي‏كند، و نمي‏شود گفت «بين خدا و پديده‏ها جدايي است» و «خدا بر پديده‏ها برتري دارد» تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند، و خالق و پديد آمده با يكديگر تشبيه گردند.مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوي ديگران آفريد، و در آفرينش پديده‏ها از هيچ كسي ياري نگرفت، زمين را آفريد و آن را بر پا نگهداشت بدون آن كه مشغولش سازد، و در حركت و بي قراري، آن را نظم و اعتدال بخشيد، و بدون ستوني آن را به پاداشت، و بدون استوانه‏ها بالايش برد، و از كجي و فرو ريختن نگهداشت و از سقوط و درهم شكافتن حفظ كرد، ميخ‏هاي زمين را محكم، و كوه‏هاي آن را استوار، و چشمه‏هايش را جاري، و درّه‏ها را ايجاد كرد.آنچه بنا كرده به سستي نگراييد، و آنچه را توانا كرد ناتوان نشد.خدا با بزرگي و قدرت بر آفريده‏ها حاكم است، و با علم و آگاهي از باطن و درونشان با خبر است، و با جلال و عزّت خود از همه برتر و بالاتر است، چيزي از فرمان او سرپيچي نمي‏كند، و چيزي قدرت مخالفت با او را ندارد تا بر او پيروز گردد، و شتابنده‏اي از او توان گريختن ندارد كه بر او پيشي گيرد، و به سرمايه‏داري نياز ندارد تا او را روزي دهد.همه در برابر او فروتنند، و در برابر عظمت او ذليل و خوارند.از قدرت و حكومت او به سوي ديگري نمي‏توان گريخت، كه از سود و زيانش در امان ماند.همتايي ندارد تا با او برابري كند، و او را همانندي نيست كه شبيه او باشد.اوست نابود كننده پديده‏ها پس از آفرينش، كه گويا موجودي نبود.

۴ - معاد و آفرينش دو باره پديده‏ها

نابودي جهان پس از پديد آمدن، شگفت آورتر از آفرينش آغازين آن نيست.چگونه محال است در صورتي كه اگر همه جانداران جهان، از پرندگان و چهارپايان، آنچه در آغل است و آنچه در بيابان سرگرم چراست، از تمام نژادها و جنس‏ها، درس نخوانده و انسان‏هاي زيرك، گرد هم آيند تا پشّه‏اي را بيافرينند، توان پديد آوردن آن را ندارند، و راه پيدايش آن را نمي‏شناسند، كه عقلهايشان سرگردان و در شناخت آن حيران مي‏مانند، و نيروي آنها سست و به پايان مي‏رسد، و رانده و درمانده باز مي‏گردند، آنگاه اعتراف به شكست مي‏كنند، و اقرار دارند كه نمي‏توانند پشّه‏اي بيافرينند و از نابود ساختنش ناتوانند.و همانا پس از نابودي جهان تنها خداي سبحان باقي مي‏ماند، تنهاي تنها كه چيزي با او نيست، آنگونه كه قبل از آفرينش جهان چيزي با او نبود، نه زماني و نه مكان، بي وقت و بي زمان.در آن هنگام مهلت‏ها به سر آيد، سال‏ها و ساعت‏ها سپري شود و چيزي جز خداي يگانه قهّار باقي نمي‏ماند كه بازگشت همه چيز به سوي اوست.پديده‏ها، چنان كه در آغاز آفريده شدن قدرتي نداشتند، به هنگام نابودي نيز قدرت مخالفتي ندارند، زيرا اگر مي‏توانستند پايدار مي‏ماندند.آفرينش چيزي براي خدا رنج آور نبوده و در آفرينش موجودات دچار فرسودگي و ناتواني نشده است.موجودات را براي استحكام حكومتش نيافريده، و براي ترس از كمبود و نقصان پديد نياورده است.

آفرينش مخلوقات نه براي ياري خواستن در برابر همتايي بود كه ممكن است بر او غلبه يابد، و نه براي پرهيز از دشمني بود كه به او هجوم آورد، و نه براي طولاني شدن دوران حكومت، و نه براي پيروز شدن بر شريك و همتائي مخالف، و نه براي رفع تنهايي.سپس همه موجودات را نابود مي‏كند، نه براي خستگي از اداره آنها، و نه براي آسايش و استراحت، و نه به خاطر رنج و سنگيني كه براي او داشتند، و نه براي طولاني شدن ملال آور زندگيشان، بلكه خداوند با لطف خود موجودات را اداره مي‏فرمايد، و با فرمان خود همه را بر پا مي‏دارد، و با قدرت خود همه را استوار مي‏كند.سپس بدون آن كه نيازي داشته باشد بار ديگر همه را باز مي‏گرداند، نه براي اينكه از آنها كمكي بگيرد، و نه براي رها شدن از تنهايي تا با آنها مأنوس شود، و نه آن كه تجربه‏اي به دست آورد، و نه براي آن كه از فقر و نياز به توانگري رسد، و يا از ذلّت و خواري به عزّت و قدرت راه يابد.

 
خدا شناسي و ويژگي‏هاي پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 11:00

 

خطبه دويست و بيست و هفت

۱ خدا شناسي

ستايش خداوندي را سزاست كه حواس پنجگانه او را درك نكنند، و مكان‏ها او را در برنگيرند، ديدگان او را ننگرند، و پوشش‏ها او را پنهان نسازند، با حدوث آفرينش ازلي بودن خود را ثابت كرد، و با پيدايش انواع پديده‏ها، وجود خود را اثبات فرمود، و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد كه خدا همانندي ندارد.خدا در وعده‏هاي خود راستگو، و برتر از آن است كه بر بندگان ستم روا دارد، ميان مخلوقات به عدل و داد رفتار كرد، و در اجراي احكام عادلانه فرمان داد، حادث بودن اشياء، گواه بر ازليّت او، و ناتواني پديده‏ها، دليل قدرت بي‏مانند او، و نابودي پديده‏ها، گواه دائمي بودن اوست.خدا يكي است نه با شمارش، و همبستگي است نه با محاسبه زمان، بر پاست نه با نگهدارنده‏اي، انديشه‏ها او را مي‏شناسند نه با درك حواس، نشانه‏هاي خلقت به او گواهي مي‏دهند نه به حضور مادّي، فكرها و انديشه‏ها بر ذات او احاطه ندارند، كه با آثار عظمت خود بر آنها تجلّي كرده است، و نشان داد كه او را نمي‏توانند تصوّر كنند، و داوري اين ناتواني را بر عهده فكرها و انديشه‏ها نهاد.بزرگي نيست داراي درازا و پهنا و ژرفها، كه از جسم بزرگي برخوردار باشد، و با عظمتي نيست كه كالبدش بي‏نهايت بزرگ و ستبر باشد، بلكه بزرگي خدا در مقام و رتبت، و عظمت او در قدرت و حكومت اوست.

۲ ويژگي‏هاي پيامبر اسلام صلّي اللّه عليه و آله و سلّم

گواهي مي‏دهم كه محمّد صلّي اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده خدا، و پيامبر برگزيده، و امانت دار پسنديده اوست «درود خدا بر او و عترت او باد» خدا او را با حجّت‏هاي الزام كننده، و پيروزي آشكار، و راه روشن فرستاد، پس رسالت خود را آشكارا رساند، و مردم را به راه راست وا داشت، و آن را به همگان نشان داد، و نشانه‏هاي هدايت را بر افراشت، و چراغ‏هاي روشن را بر سر راه آدميان گرفت، رشته‏هاي اسلام را استوار كرد، و دستگيره‏هاي ايمان را محكم و پايدار كرد.

۳ راه‏هاي خداشناسي

اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگي نعمت‏هاي او مي‏انديشيدند، به راه راست باز مي‏گشتند، و از آتش سوزان مي‏ترسيدند، امّا دل‏ها بيمار، و چشم‏ها معيوب است.آيا به مخلوقات كوچك خدا نمي‏نگرند كه چگونه آفرينش آن را استحكام بخشيد و تركيب اندام آن را برقرار، و گوش و چشم براي آن پديد آورد، و استخوان و پوست متناسب خلق كرد به مورچه و كوچكي جثّه آن بنگريد، كه چگونه لطافت خلقت او با چشم و انديشه انسان درك نمي‏شود، نگاه كنيد چگونه روي زمين راه مي‏رود، و براي به دست آوردن روزي خود تلاش مي‏كند دانه‏ها را به لانه خود منتقل مي‏سازد، و در جايگاه مخصوص نگه مي‏دارد، در فصل گرما براي زمستان تلاش كرده، و به هنگام درون رفتن، بيرون آمدن را فراموش نمي‏كند.روزي مورچه تضمين گرديده، و غذاهاي متناسب با طبعش آفريده شده است.

خداوند منّان از او غفلت نمي‏كند، و پروردگار پاداش دهنده محرومش نمي‏سازد، گر چه در دل سنگي سخت و صاف يا در ميان صخره‏اي خشك باشد.اگر در مجاري خوراك و قسمتهاي بالا و پايين دستگاه گوارش و آنچه در درون شكم او از غضروف‏هاي آويخته به دنده و شكم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش، انديشه نمايي، از آفرينش مورچه دچار شگفتي شده و از وصف او به زحمت خواهي افتاد.پس بزرگ است خدايي كه مورچه را بر روي دست و پايش بر پاداشت، و پيكره وجودش را با استحكام نگاه داشت، و در آفرينش آن هيچ قدرتي او را ياري نداد، و هيچ آفريننده‏اي كمكش نكرد.اگر انديشه‏ات را به كار گيري تا به راز آفرينش پي برده باشي، دلائل روشن به تو خواهند گفت كه آفريننده مورچه كوچك همان آفريدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقّتي كه جدا جدا در آفرينش هر چيزي به كار رفته، و اختلافات و تفاوت‏هاي پيچيده‏اي كه در خلقت هر پديده حياتي نهفته است.همه موجودات سنگين و سبك، بزرگ و كوچك، نيرومند و ضعيف، در اصول حيات و هستي يكسانند، و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب يكي است.پس انديشه كن در آفتاب و ماه، و درخت و گياه، و آب و سنگ، و اختلاف شب و روز، و جوشش درياها، و فراواني كوه‏ها، و بلنداي قلّه‏ها، و گوناگوني لغت‏ها، و تفاوت زبان‏ها، كه نشانه‏هاي روشن پروردگارند.پس واي بر آن كس كه تقدير كننده را نپذيرد، و تدبير كننده را انكار كند گمان كردند كه چون گياهانند و زارعي ندارند، و اختلاف صورت‏هايشان را سازنده‏اي نيست، بر آنچه ادّعا مي‏كنند حجّت و دليلي ندارند، و بر آنچه در سر مي‏پرورانند تحقيقي نمي‏كنند، آيا ممكن است ساختماني بدون سازنده، يا جنايتي بدون جنايتكار باشد.

۴ شگفتي آفرينش ملخ

و اگر خواهي در شگفتي ملخ سخن گو، كه خدا براي او دو چشم سرخ، دو حدقه چونان ماه تابان آفريد، و به او گوش پنهان، و دهاني متناسب اندامش بخشيده است، داراي حواس نيرومند، و دو دندان پيشين است كه گياهان را مي‏چيند، و دو پاي داس مانند كه اشياء را بر مي‏دارد.كشاورزان براي زراعت از آنها مي‏ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند گرچه همه متّحد شوند.ملخ‏ها نيرومندانه وارد كشتزار مي‏شوند و آنچه ميل دارند مي‏خورند، در حالي كه تمام اندامشان به اندازه يك انگشت باريك نيست.

۵ نشانه‏هاي خدا در طبيعت

پس بزرگ است خداوندي كه تمام موجودات آسمان و زمين، خواه و ناخواه او را سجده مي‏كنند، و در برابر او با خضوع چهره بر خاك مي‏نهند، و رشته اطاعت او را در تندرستي و ناتواني به گردن مي‏نهند، و از روي ترس و بيم، زمام اختيار خود را به او مي‏سپارند.پرندگان رام فرمان اويند، و از تعداد پرها و نفس‏هاي پرندگان آگاه است، برخي را پرنده آبي و گروهي را پرنده خشكي آفريد، و روزي آنها را مقدّر فرمود، و اقسام گوناگون آنها را مي‏داند، اين كلاغ است و آن عقاب، اين شتر مرغ است و آن كبوتر.هر پرنده‏اي را با نام خاصّي فرا خواند، و روزي‏اش را فراهم كرد.خدايي كه ابرهاي سنگين را ايجاد، و باران‏هاي پي در پي را فرستاد، و سهم باران هر جايي را معيّن فرمود، زمين‏هاي خشك را آبياري كرد، و گياهان را پس از خشكسالي روياند.

 
در رثاي پيامبر مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 10:53

 

خطبه دويست و بيست و شش

در رثاي پيامبر

به هنگام غسل دادن و آماده‏سازي پيكر پاك رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش - براي خاكسپاري فرمود: پدر و مادرم فدايت اي رسول خدا براستي كه با ارتحالت رشته‏هايي گسست كه با مرگ هيچ كس نمي‏گسست، يعني «نبوّت»، «اخبار غيبي» و «وحي آسماني» همه از دست شد. مرگ تو از سويي ويژه است يعني به اندازه‏اي جانكاه و بزرگ است كه ديگر مصيبتها در برابر آن سهل و كوچك است و هر مصيبت زده، مصيبت خود را از ياد برَد، و از دگر سوي يكسان با ديگران، كه اولاد آدم از عالي و داني بايد شربت مرگ را بچشند و از اين دنيا كوچ كنند.

و اگر نبود فرمان تو بر شكيبايي، و نهي از بي‏تابي و ناشكيبايي، چشمه‏هاي اشكمان در ماتم تو مي‏خشكيد و بيماري فراق تو به درازا مي‏كشيد و اندوه و غم مقيم مي‏گرديد، كه اين هر دو ناچيزند، امّا چه مي‏شود كرد كه اين ناموس الهي است و گريز و گزيري از آن نيست. پدر و مادرم به فدايت ما را در پيشگاه پروردگارت به ياد آر و در خاطرت نگاه دار.

 
علل تفاوت‏ها ميان انسان‏ها مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 10:45

 

خطبه دويست و بيست و پنج

- ذعلب يماني از جمله احمد بن قتيبة، از عبد الله بن يزيد، از مالك بن دحيه نقل كرد كه در حضور امام از علّت تفاوت‏هاي ميان مردم پرسيدند، امام فرمود -

علل تفاوت‏ها ميان انسان‏ها

علّت تفاوت‏هاي ميان مردم، گوناگوني سرشت آنان است، زيرا آدميان در آغاز، تركيبي از خاك شور و شيرين، سخت و نرم، بودند، پس آنان به ميزان نزديك بودن خاكشان با هم نزديك، و به اندازه دوري آن از هم دور و متفاوتند.

يكي زيبا روي و كم خرد، و ديگري بلند قامت و كم همّت، يكي زشت روي و نيكوكار، ديگري كوتاه قامت و خوش فكر، يكي پاك سرشت و بد اخلاق، ديگري خوش قلب و آشفته عقل، و آن ديگري سخنوري دل آگاه است.

 
فصاحت و بلاغت اهل بيت عليهم السّلام مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 10:42

 

خطبه دويست و بيست و چهار

 - هنگامي كه «جعدة بن هبيرة» خواهر زاده امام عليه السّلام نتوانست در حضور آن حضرت سخن بگويد فرمود -

۱ فصاحت و بلاغت اهل بيت عليهم السّلام

آگاه باشيد، همانا زبان، پاره‏اي از وجود انسان است، اگر آمادگي نداشته باشد، سخن نمي‏گويد، و به هنگام آمادگي، گفتار او را مهلت نمي‏دهد، همانا ما اميران سخن مي‏باشيم، درخت سخن در ما ريشه دوانده، و شاخه‏هاي آن بر ما سايه افكنده است.

۲ علل سقوط جامعه انساني

خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه همانا شما در روزگاري هستيد كه گوينده حق اندك، و زبان از راستگويي عاجز، و حق طلبان بي ارزشند، مردم گرفتار گناه، و به سازشكاري همداستانند، جوانانشان بد اخلاق، و پير مردانشان گنه كار، و عالمشان دو رو، و نزديكانشان سود جوينده، نه خردسالانشان بزرگان را احترام مي‏كنند و نه توانگرانشان دست مستمندان را مي‏گيرند.

 
احتياط در مصرف بيت المال مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 10:26

 

خطبه دويست و بيست و سه

- عبد الله بن زمعة از ياران امام بود و درخواست مالي داشت، در جوابش فرمود -

احتياط در مصرف بيت المال

اين اموال كه مي‏بيني نه مال من و نه از آن توست، غنيمتي گرد آمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاي خود به دست آوردند، اگر تو در جهاد همراهشان بودي، سهمي چونان سهم آنان داشتي، و گر نه دسترنج آنان خوراك ديگران نخواهد بود.

 
ويژگي پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 09:39

 

خطبه دويست و بيست و دو

- اين سخنراني در سرزمين «ذي قار» هنگام حركت به سوي بصره در سال ۳۶ هجري ايراد شد و واقدي آن را در كتاب «جمل» نقل كرد -

ويژگي پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم

پيامبر اسلام صلّي اللّه عليه و آله و سلّم آنچه را كه به ابلاغ شد آشكار كرد، و پيام‏هاي پروردگارش را رساند.او شكاف‏هاي اجتماعي را به وحدت اصلاح، و فاصله‏ها را به هم پيوند داد و پس از آن كه آتش دشمني‏ها و كينه‏هاي بر افروخته در دل‏ها راه يافته بود، ميان خويشاوندان يگانگي بر قرار كرد.

 
پرهيزكاري و عمل و ضرورت ياد مرگ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 09:37

 

خطبه دويست و بيست و يك

۱ پرهيزكاري و عمل

همانا ترس از خدا كليد هر در بسته، و ذخيره رستاخيز، و عامل آزادگي از هر گونه بردگي، و نجات از هر گونه هلاكت است.در پرتو پرهيزكاري، تلاشگران پيروز، پرواكنندگان از گناه رستگار، و به هر آرزويي مي‏توان رسيد.مردم عمل كنيد كه عمل نيكو به سوي خدا بالا مي‏رود، و توبه سودمند است، و دعا به اجابت مي‏رسد، و آرامش برقرار، و قلم‏هاي فرشتگان در جريان است.به سوي اعمال نيكو بشتابيد پيش از آن كه عمرتان پايان پذيرد، يا بيماري مانع شود، و يا تير مرگ شما را هدف قرار دهد.

۲ ضرورت ياد مرگ

مرگ نابود كننده لذّت‏ها، تيره كننده خواهش‏هاي نفساني، و دور كننده اهداف شماست، مرگ ديدار كننده‏اي دوست نداشتني، هماوردي شكست ناپذير و كينه توزي است كه بازخواست نمي‏شود، دام‏هاي خود را هم اكنون بر دست و پاي شما آويخته، و سختي‏هايش شما را فرا گرفته، و تيرهاي خود را به سوي شما پرتاب كرده است.قهرش بزرگ، و دشمني او پياپي و تيرش خطا نمي‏كند.چه زود است كه سايه‏هاي مرگ، و شدّت دردهاي آن، و تيرگي‏هاي لحظه جان كندن، و بيهوشي سكرات مرگ، و ناراحتي و خارج شدن روح از بدن، و تاريكي چشم پوشيدن از دنيا، و تلخي خاطره‏ها، شما را فرا گيرد.پس ممكن است ناگهان مرگ بر شما هجوم آورد، و گفتگوهايتان را خاموش، و جمعيّت شما را پراكنده، و نشانه‏هاي شما را نابود، و خانه‏هاي شما را خالي، و ميراث خواران شما را بر انگيزد تا ارث شما را تقسيم كنند، آنان يا دوستان نزديكند كه به هنگام مرگ نفعي نمي‏رسانند، يا نزديكان غم زده‏اي كه نمي‏توانند جلوي مرگ را بگيرند، يا سرزنش كنندگاني كه گريه و زاري نمي‏كنند.

۳ سفارش به نيكوكاري

بر شما باد به تلاش و كوشش، آمادگي و آماده شدن، و جمع آوري زاد و توشه آخرت و در دوران زندگي دنيا.دنيا شما را مغرور نسازد، چنانكه گذشتگان شما و امّت‏هاي پيشين را در قرون سپري شده مغرور ساخت.

آنان كه دنيا را دوشيدند، به غفلت زدگي در دنيا گرفتار آمدند، فرصت‏ها را از دست دادند، و تازه‏هاي آن را فرسوده ساختند، سرانجام خانه‏هايشان گورستان، و سرمايه‏هايشان ارث اين و آن گرديد، آنان كه نزديكشان را نمي‏شناسند، و به گريه كنندگان خود توجّهي ندارند، و نه دعوتي را پاسخ مي‏گويند.مردم از دنياي حرام بپرهيزيد، كه حيله‏گر و فريبنده و نيرنگ‏باز است، بخشنده‏اي باز پس گيرنده، و پوشنده‏اي برهنه كننده است، آسايش دنيا بي دوام، و سختي‏هايش بي پايان، و بلاهايش دائمي است.

۴ دنيا و زاهدان

زاهدان گروهي از مردم دنيايند كه دنيا پرست نمي‏باشند، پس در دنيا زندگي مي‏كنند امّا آلودگي دنيا پرستان را ندارند، در دنيا با آگاهي و بصيرت عمل مي‏كنند، و در ترك زشتي‏ها از همه پيشي مي‏گيرند، بدن‏هايشان به گونه‏اي در تلاش و حركت است كه گويا ميان مردم آخرتند، اهل دنيا را مي‏نگرند كه مرگ بدن‏ها را بزرگ مي‏شمارند، امّا آنها مرگ دل‏هاي زندگان را بزرگ‏تر مي‏دانند.

 
ويژگي‏هاي بيعت مردم با امام مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 09:34

 

خطبه دويست و بيست

- وصف روز بيعت مردم با امام عليه السّلام كه شبيه اين خطبه در عبارات گذشته آمد -

ويژگي‏هاي بيعت مردم با امام

دست مرا براي بيعت مي‏گشوديد و من مي‏بستم، شما آن را به سوي خود مي‏كشيديد و من آن را مي‏گرفتم‏.

سپس چونان شتران تشنه كه به طرف آبشخور هجوم مي‏آورند بر من هجوم آورديد، تا آن كه بند كفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پايمال گرديدند.آنچنان مردم در بيعت با من خشنود بودند كه خردسالان شادمان، و پيران براي بيعت كردن، لرزان به راه افتادند، و بيماران بر دوش خويشان سوار، و دختران، جوان بي نقاب به صحنه آمدند.

 
ويژگي‏هاي سلمان فارسي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 09:32

 

خطبه دويست و نوزده

- در تعريف سلمان فارسي كه قبل از پيدايش فتنه‏ها درگذشت -

ويژگي‏هاي سلمان فارسي

خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد، كه كجي‏ها را راست، و بيماري‏ها را درمان، و سنّت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم را به پاداشت، و فتنه‏ها را پشت سر گذاشت، با دامن پاك، و عيبي اندك، درگذشت، به نيكي‏هاي دنيا رسيده و از بدي‏هاي آن رهايي يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهي مي‏ترسيد.خود رفت و مردم را پراكنده بر جاي گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد.

 
يكي از دعاهاي امام عليه السّلام مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 09:26

 

خطبه دويست و هجده

يكي از دعاهاي امام عليه السّلام

خدايا تو با دوستانت از همه انس گيرنده‏تري، و بر طرف كننده نيازهاي توكّل كنندگاني، بر اسرار پنهانشان آگاه، و به آنچه در دل دارند آشنايي، و از ديدگاه‏هاي آنان با خبر، و رازشان نزد تو آشكار، و دل‏هايشان در حسرت ديدار تو داغدار است، اگر تنهايي و غربت به وحشتشان اندازد ياد تو آرامشان مي‏كند، اگر مصيبت‏ها بر آنان فرود آيد، به تو پناه مي‏برند، و روي به درگاه تو دارند، زيرا مي‏دانند كه سر رشته كارها به دست توست، و همه كارها از خواست تو نشأت مي‏گيرد.خدايا اگر براي خواستن درمانده شوم، يا راه پرسيدن را ندانم، تو مرا به اصلاح كارم راهنمايي فرما، و جانم را به آنچه مايه رستگاري من است هدايت كن، كه چنين كاري از راهنمايي‏هاي تو بدور، و از كفايت‏هاي تو ناشناخته نيست.خدايا، مرا با بخشش خود بپذير، و با عدل خويش، با من رفتار مكن

 
دنيا شناسي و عبرت گرفتن از دنيا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 09:23

 

خطبه دويست و هفده

۱ دنيا شناسي

دنيا خانه‏اي است پوشيده از بلاها، به حيله و نيرنگ شناخته شده، نه حالات آن پايدار، و نه مردم آن از سلامت برخوردارند، داراي تحوّلات گوناگون، و دوران‏هاي رنگارنگ، زندگي در آن نكوهيده، و امنيّت در آن نابود است.اهل دنيا همواره هدف تيرهاي بلا هستند كه با تيرهايش آنها را مي‏كوبيد، و با مرگ آنها را نابود مي‏كند.

۲ عبرت گرفتن از دنيا

اي بندگان خدا بدانيد، شما و آنان كه در اين دنيا زندگي مي‏كنيد، بر همان راهي مي‏رويد كه گذشتگان پيمودند آنان زندگاني‏شان از شما طولاني‏تر، خانه‏هاي‏شان آبادتر، و آثارشان از شما بيشتر بود، كه ناگهان صداهايشان خاموش، و وزش بادها در سرزمينشان ساكت، و اجسادشان پوسيده، و سرزمينشان خالي، و آثارشان ناپديد شد قصرهاي بلند و محكم، و بساط عيش و بالش‏هاي نرم را به سنگ‏ها و آجرها، و قبرهاي به هم چسبيده تبديل كردند:گورهايي كه بناي آن بر خرابي، و با خاك ساخته شده است، گورها به هم نزديك اما ساكنان آنها از هم دور و غريبند، در وادي وحشتناك به ظاهر آرام امّا گرفتارند، نه در جايي كه وطن گرفتند انس مي‏گيرند، و نه با همسايگان ارتباطي دارند، در صورتي كه با يكديگر نزديك، و در كنار هم جاي دارند.چگونه يكديگر را ديدار كنند در حالي كه فرسودگي آنها را در هم كوبيده، و سنگ و خاك آنان را در كام خود فرو برده است.شما هم راهي را خواهيد رفت كه آنان رفته‏اند، و در گرو خانه‏هايي قرار خواهيد گرفت كه آنها قرار دارند، و گورها شما را به امانت خواهد پذيرفت، پس چگونه خواهيد بود كه عمر شما به سر آيد و مردگان از قبرها برخيزيد «در آن هنگام كه هر كس به اعمال از پيش فرستاده آزمايش مي‏شود، و به سوي خدا كه مولا و سرپرست آنهاست باز مي‏گردد، و هر دروغي را كه مي‏بافتند براي آنان سودي نخواهد داشت».

 
ياري خواستن از خدا در مشكلات اقتصادي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 09:01

 

 

خطبه دويست و شانزده

ياري خواستن از خدا در مشكلات اقتصادي

خدايا آبرويم را با بي نيازي نگهدار، و با تنگدستي شخصيّت مرا لكّه دار مفرما، كه از روزي خواران تو روزي خواهم، و از بدكاران عفو و بخشش طلبم مرا در ستودن آن كس كه به من عطايي فرمود موفّق فرما، و در نكوهش آن كس كه از من دريغ داشت آزمايش فرما، در صورتي كه در پشت پرده، اختيار هر بخشش و دريغي در دست تو است و تو بر همه چيز توانايي.

 
پرهيز از ستمكاري و پرهيز از امتياز خواهي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 08:35

 

خطبه دويست و پانزده

- اين سخنراني در شهر كوفه در دوران زمامداري آن حضرت ايراد شد -

۱ پرهيز از ستمكاري

سوگند به خدا، اگر تمام شب را بر روي خارهاي سعدان به سر ببرم، و يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو كشيده شوم، خوش‏تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم، و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده باشم.

چگونه بر كسي ستم كنم براي نفس خويش، كه به سوي كهنگي و پوسيده شدن پيش مي‏رود، و در خاك، زماني طولاني اقامت مي‏كند

۲ پرهيز از امتياز خواهي

به خدا سوگند، برادرم عقيل را ديدم كه به شدّت تهيدست شده و از من درخواست داشت تا يك من از گندم‏هاي بيت المال را به او ببخشم.كودكانش را ديدم كه از گرسنگي داراي موهاي ژوليده، و رنگشان تيره شده، گويا با نيل رنگ شده بودند.پي در پي مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مي‏كرد، چون به گفته‏هاي او گوش دادم پنداشت كه دين خود را به او واگذار مي‏كنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر مي‏دارم، روزي آهني را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم، پس چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد.به او گفتم، اي عقيل، گريه كنندگان بر تو بگريند، از حرارت آهني مي‏نالي كه انساني به بازيچه آن را گرم ساخته است امّا مرا به آتش دوزخي مي‏خواني كه خداي جبّارش با خشم خود آن را گداخته است تو از حرارت ناچيز مي‏نالي و من از حرارت آتش الهي ننالم و از اين حادثه شگفت آورتر اينكه شب هنگام كسي به ديدار ما آمد و ظرفي سر پوشيده پر از حلوا داشت، معجوني در آن ظرف بود چنان از آن متنفّر شدم كه گويا آن را با آب دهان مار سمّي، يا قي كرده آن مخلوط كردند به او گفتم:هديه است يا زكات يا صدقه كه اين دو بر ما اهل بيت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم حرام است.گفت:نه، نه زكات است نه صدقه، بلكه هديه است.

گفتم:زنان بچّه مرده بر تو بگريند، آيا از راه دين وارد شدي كه مرا بفريبي يا عقلت آشفته شده يا جن زده شدي يا هذيان مي‏گويي به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمان‏هاست به من دهند تا خدا را نافرماني كنم كه پوست جوي را از مورچه‏اي ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد و همانا اين دنياي آلوده شما نزد من از برگ جويده شده ملخ پست‏تر است علي را با نعمت‏هاي فنا پذير، و لذّتهاي ناپايدار چه كار به خدا پناه مي‏بريم از خفتن عقل، و زشتي لغزش‏ها، و از او ياري مي‏جوييم.

 
هشدار از غرور زدگي‏ها مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 08:30

 

خطبه دويست و چهارده

- به هنگام تلاوت آيه ۶ سوره انفطار، «اي انسان، چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته است» فرمود -

۱ هشدار از غرور زدگي‏ها

برهان گناهكار، نادرست‏ترين برهان‏ها است، و عذرش از توجيه هر فريب خورده‏اي بي اساس‏تر، و خوشحالي او از عدم آگاهي است.اي انسان چه چيز تو را بر گناه جرأت داده و در برابر پروردگارت مغرور ساخته و بر نابودي خود علاقه‏مند كرده است آيا بيماري تو را درمان نيست و خواب زدگي تو بيداري ندارد چرا آنگونه كه به ديگران رحم مي‏كني، به خود رحم نمي‏كني چه بسا كسي را در آفتاب سوزان مي‏بيني بر او سايه مي‏افكني يا بيماري را مي‏نگري كه سخت ناتوان است، از روي دلسوزي بر او اشك مي‏ريزي، امّا چه چيز تو را بر بيماري خود بي تفاوت كرده و بر مصيبت‏هاي خود شكيبا و از گريه بر حال خويشتن باز داشته است در حالي كه هيچ چيز براي تو عزيزتر از جانت نيست چگونه ترس از فرود آمدن بلا، شب هنگام تو را بيدار نكرده است كه در گناه غوطه‏ور، و در پنجه قهر الهي مبتلا شده‏اي

۲ چگونه بودن

پس سستي دل را با استقامت درمان كن، و خواب زدگي چشمانت را با بيداري از ميان بردار، و اطاعت خدا را بپذير، و با ياد خدا انس گير، و ياد آر كه تو از خدا روي گرداني و در همان لحظه او روي به تو دارد، و تو را به عفو خويش مي‏خواند، و با كرم خويش مي‏پوشاند در حالي كه تو از خدا بريده به غير او توجّه داري پس چه نيرومند و بزرگوار است خدا و چه ناتوان و بي مقداري تو، كه بر عصيان او جرأت داري، در حالي كه تو را در پرتو نعمت خود قرار داده، و در سايه رحمت او آرميده‏اي، نه بخشش خود را از تو گرفته، و نه پرده اسرار تو را دريده است.بلكه چشم بر هم زدني، بي‏احسان خدا زنده نبودي در حالي كه يا در نعمت‏هاي او غرق بودي، يا از گناهان تو پرده پوشي شد، و يا بلا و مصيبتي را از تو دور ساخته است، پس چه فكر مي‏كني اگر او را اطاعت كني به خدا سوگند اگر اين رفتار ميان دو نفر كه در توانايي و قدرت برابر بودند وجود داشت - و تو يكي از آن دو بودي - تو نخستين كسي بودي كه خود را بر زشتي اخلاق، و نادرستي كردار محكوم مي‏كردي.

۳ دنيا شناسي

به حق مي‏گويم آيا دنيا تو را فريفته است يا تو خود فريفته دنيايي دنيا عبرت‏ها را براي تو آشكار، و تو را به تساوي دعوت كرد، دنيا با دردهايي كه در جسم تو مي‏گذارد، و با كاهشي كه در توانايي تو ايجاد مي‏كند، راستگوتر از آن است كه به تو دروغ بگويد، و يا مغرورت سازد.چه بسا نصيحت كننده‏اي از دنيا را متّهم كردي، و راستگويي را دروغگو پنداشتي اگر دنيا را از روي شهرهاي ويران شده، و خانه‏هاي درهم فرو ريخته بشناسي، آن را يادآوري دلسوز، و اندرز دهنده‏اي گويا مي‏يابي، كه چونان دوستي مهربان از تباهي و نابودي تو نگران است.دنيا چه خوب خانه‏اي است براي آن كس كه آن را جاودانه نپندارد، و خوب محلّي است براي آن كس كه آن را وطن خويش انتخاب نكند.سعادتمندان به وسيله دنيا در قيامت، كساني هستند كه امروز از حرام آن مي‏گريزند.

۴ انسان و رستاخيز

آنگاه كه زمين سخت بلرزد، و نشانه‏هاي هولناك قيامت تحقّق پذيرد، و پيروان هر ديني به آن ملحق شوند، و هر پرستش كننده به معبود خود، و هر اطاعت كننده‏اي به فرمانده خود رسد، نه چشمي بر خلاف عدالت و برابري در هوا گشوده، و نه قدمي بر خلاف حق، آهسته در زمين نهاده مي‏شود، در آن روز چه دليل‏هايي كه باطل مي‏گردد، و عذرهايي كه پذيرفته نمي‏شود پس در جستجوي عذري باش كه پذيرفته شود، و دليلي بجوي كه استوار باشد، و از دنياي فاني براي آخرت جاويدان توشه بردار، و براي سفر آخرت وسائل لازم را آماده كن، و چشم به برق نجات بدوز، و بار سفر بربند.

 
ارزش ياد خدا و صفات ياد آوران - اهل ذكر - مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 08:19

 

خطبه دويست و سيزده

- به هنگام تلاوت آيه ۳۷ سوره نور، «و صبح و شام در آن خانه‏ها تسبيح مي‏گويند، مرداني كه نه تجارت و نه معامله اي آنها را از ياد خدا و بر پا داشتن ياد خدا غافل نمي‏كند»، فرمود-

۱ ارزش ياد خدا

همانا خداي سبحان و بزرگ، ياد خود را روشني بخش دل‏ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوايي بشنود، و چشم پس از كم نوري بنگرد، و انسان پس از دشمني رام گردد، خداوند كه نعمت‏هاي او گران قدر است، در دوران‏هاي مختلف روزگار، و در دوران جدايي از رسالت «تا آمدن پيامبري پس از پيامبري ديگر» بندگاني داشته كه با آنان در گوش جانشان زمزمه مي‏كرد، و در درون عقلشان با آنان سخن مي‏گفت.

آنان چراغ هدايت را با نور بيداري در گوش‏ها و ديده‏ها و دل‏ها بر مي‏افروختند، روزهاي خدايي را به ياد مي‏آورند و مردم را از جلال و بزرگي خدا مي‏ترساندند.

آنان نشانه‏هاي روشن خدا در بيابان‏هايند، آن را كه راه ميانه در پيش گرفت مي‏ستودند، و به رستگاري بشارت مي‏دادند، و روش آن را كه به جانب چپ يا راست كشانده مي‏شد، زشت مي‏شمردند، و از نابودي هشدار مي‏دادند، همچنان چراغ تاريكي‏ها، و راهنماي پرتگاه‏ها بودند.

۲ صفات ياد آوران - اهل ذكر -

همانا مردمي هستند كه ذكر خدا را به جاي دنيا برگزيدند، كه هيچ تجارتي يا خريد و فروشي، آنها را از ياد خدا باز نمي‏دارد.با ياد خدا روزگار مي‏گذرانند، و غافلان را با هشدارهاي خود، از كيفرهاي الهي مي‏ترسانند به عدالت فرمان مي‏دهند، و خود عدالت گسترند، از بدي‏ها نهي مي‏كنند و خود از آنها پرهيز دارند.با اينكه در دنيا زندگي مي‏كنند گويا آن را رها كرده به آخرت پيوسته‏اند، سراي ديگر را مشاهده كرده، گويا از مسائل پنهان برزخيان و مدت طولاني اقامتشان آگاهي دارند، و گويا قيامت وعده‏هاي خود را براي آنان تحقّق بخشيده است، آنان پرده‏ها را براي مردم دنيا برداشته‏اند، مي‏بينند آنچه را كه مردم نمي‏نگرند، و مي‏شنوند آنچه را كه مردم نمي‏شنوند.اگر اهل ذكر را در انديشه خود آوري و مقامات ستوده آنان و مجالس آشكارشان را بنگري، مي‏بيني كه آنان نامه‏هاي اعمال خود را گشوده، و براي حسابرسي آماده‏اند، كه همه را جبران كنند، و در انديشه‏اند، در كدام يك از اعمال كوچك و بزرگي كه به آنان فرمان داده شده، كوتاهي كرده‏اند، يا چه اعمالي كه از آن نهي شده بودند مرتكب گرديده‏اند، بار سنگين گناهان خويش را بر دوش نهاده، و در برداشتن آن ناتوان شدند، گريه در گلويشان شكسته، و با ناله و فرياد مي‏گريند و با يكديگر گفتگو دارند، در پيشگاه پروردگار خويش به پشيماني اعتراف دارند.آنان نشانه‏هاي هدايت، و چراغ‏هاي روشنگر تاريكي‏ها مي‏باشند، فرشتگان آنان را در ميان گرفته، و آرامش بر آنها مي‏بارند، درهاي آسمان به رويشان گشوده، و مقام ارزشمندي براي آنان آماده كرده‏اند، مقامي كه خداوند با نظر رحمت به آن مي‏نگرد، و از تلاش آنها خشنود، و منزلت آنها را مي‏ستايد، دست به دعا برداشته، و آمرزش الهي مي‏طلبند.در گرو نيازمندي فضل خدا، و اسيران بزرگي اويند، غم و اندوه طولاني دل‏هايشان را مجروح، و گريه‏هاي پياپي چشم‏هايشان را آزرده است.دست آنان به طرف تمام درهاي اميدواري خدا دراز است، از كسي درخواست مي‏كنند كه بخشش او را كاستي، و درخواست كنندگان او را نوميدي نيست، پس اكنون به خاطر خودت، حساب خويش را بررسي كن زيرا ديگران حسابرسي غير از تو دارند.

 
هشدار از غفلت زدگي‏ها و شرح حالات رفتگان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 08:13

 

خطبه دويست و دوازده

- پس از خواندن آيه ۱ سوره تكاثر «افزون طلبي شما را به خود مشغول داشته تا آنجا كه به ديدار قبرها رفتيد» فرمود -

۱ هشدار از غفلت زدگي‏ها

شگفتا چه مقصد بسيار دوري و چه زيارت كنندگان بيخبري و چه كار دشوار و مرگباري پنداشتند كه جاي مردگان خالي است، آنها كه سخت مايه عبرتند، و از دور با ياد گذشتگان، فخر مي‏فروشند.آيا به گورهاي پدران خويش مي‏نازند و يا به تعداد فراواني كه در كام مرگ فرو رفته‏اند آيا خواهان بازگشت اجسادي هستند كه پوسيده شده و حركاتشان به سكون تبديل گشت آنها مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا تفاخر اگر با مشاهده وضع آنان به فروتني روي آورند عاقلانه‏تر است تا آنان را وسيله فخر فروشي قرار دهند اما بدانها با ديده‏هاي كم سو نگريستند، و با كوته بيني در امواج ناداني فرو رفتند، اگر حال آنان را از خانه‏هاي ويران، و سرزمين‏هاي خالي از زندگان، مي‏پرسيدند، پاسخ مي‏دادند: آنان با گمراهي در زمين فرو خفتند، و شما ناآگاهانه دنباله روي آنان شديد.بر روي كاسه‏هاي سر آنها راه مي‏رويد، و بر روي جسدهايشان زراعت مي‏كنيد، و آنچه به جا گذاشته‏اند مي‏خورشيد، و بر خانه‏هاي ويران آنها مسكن گرفته‏ايد، و روزگاري كه ميان آنها و شماست بر شما گريه و زاري مي‏كند، آنها پيش از شما به كام مرگ فرو رفتند، و براي رسيدن به آبشخور، از شما پيشي گرفتند.

۲ شرح حالات رفتگان

در حالي كه آنها داراي عزّت پايدار، و درجات والاي افتخار بودند.پادشاهان حاكم، يا رعيّت سر فراز بودند كه سرانجام به درون برزخ راه يافتند، و زمين آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن‏هاي آنان خورد، و از خون آنان نوشيد، پس در شكاف گورها بي جان و بدون حركت پنهان مانده‏اند.نه از دگرگوني‏ها نگرانند، و نه از زلزله‏ها ترسناك، و نه از فريادهاي سخت هراسي دارند.

غائب شدگاني كه كسي انتظار آنان را نمي‏كشد، و حاضراني كه حضور نمي‏يابند، اجتماعي داشتند و پراكنده شدند، با يكديگر مهربان بودند و جدا گرديدند، اگر يادشان فراموش گشت، يا ديارشان ساكت شد، براي طولاني شدن زمان يا دوري مكان نيست، بلكه جام مرگ نوشيدند.

گويا بودند و لال شدند، شنوا بودند و كر گشتند، و حركاتشان به سكون تبديل شد، چنان آرميدند كه گويا بيهوش بر خاك افتاده و در خواب فرو رفته‏اند.همسايگاني هستند كه با يكديگر انس نمي‏گيرند و دوستاني‏اند كه به ديدار يكديگر نمي‏روند.

پيوندهاي شناسايي در ميانشان پوسيده، و اسباب برادري قطع گرديده است.با اينكه در يك جا گرد آمده‏اند تنهايند، رفيقان يكديگرند و از هم دورند، نه براي شب صبحگاهي مي‏شناسند، و نه براي روز شامگاهي.شب، يا روزي كه به سفر مرگ رفته‏اند براي آنها جاويدان است.خطرات آن جهان را وحشتناك‏تر از آنچه مي‏ترسيدند يافتند، و نشانه‏هاي آن را بزرگ‏تر از آنچه مي‏پنداشتند مشاهده كردند.

براي رسيدن به بهشت يا جهنّم، تا قرارگاه اصلي‏شان مهلت داده شدند، و جهاني از بيم و اميد برايشان فراهم آمد.اگر مي‏خواستند آنچه را كه ديدند توصيف كنند، زبانشان عاجز مي‏شد.

۳ پيام مردگان

حال اگر چه آثارشان نابود، و اخبارشان فراموش شده، امّا چشم‏هاي عبرت بين، آنها را مي‏نگرد، و گوش جان اخبارشان را مي‏شنود، كه با زبان ديگري با ما حرف مي‏زنند و مي‏گويند:چهره‏هاي زيبا پژمرده و بدن‏هاي ناز پرورده پوسيده شد، و بر اندام خود لباس كهنگي پوشانده‏ايم، و تنگي قبر ما را در فشار گرفته، وحشت و ترس را از يكديگر به ارث برده‏ايم، خانه‏هاي خاموش قبر بر ما فرو ريخته، و زيبايي‏هاي اندام ما را نابود، و نشانه‏هاي چهره‏هاي ما را دگرگون كرده است.

اقامت ما در اين خانه‏هاي وحشت‏زا طولاني است، نه از مشكلات رهايي يافته، و نه از تنگي قبر گشايشي فراهم شد.مردم اگر آنها را در انديشه خود بياوريد، يا پرده‏ها كنار رود، مردگان را در حالتي مي‏نگريد كه حشرات گوش‏هايشان را خورده، چشم‏هايشان به جاي سرمه پر از خاك گرديده، و زبان‏هايي كه با سرعت و فصاحت سخن مي‏گفتند پاره پاره شده، قلب‏ها در سينه‏ها پس از بيداري به خاموشي گراييده، و در تمام اعضاي بدن پوسيدگي تازه‏اي آشكار شده، و آنها را زشت گردانيده، و راه آفت زدگي بر اجسادشان گشوده شده، همه تسليم شده، نه دستي براي دفاع، و نه قلبي براي زاري دارند.و آنان را مي‏بيني كه دل‏هاي خسته از اندوه، و چشم‏هاي پر شده از خاشاك دارند، و حالات اندوهناك آنها دگرگوني ايجاد نمي‏شود و سختي‏هاي آنان بر طرف نمي‏گردد.

۴ عبرت از گذشتگان

آه زمين چه اجساد عزيز و خوش سيمايي را كه با غذاهاي لذيذ و رنگين زندگي كردند، و در آغوش نعمت‏ها پرورانده شدند به كام خويش فرو برد.

آنان كه مي‏خواستند با شادي غم‏هاي را از دل بيرون كنند، و به هنگام مصيبت با سرگرمي‏ها، صفاي عيش خود را برهم نزنند، دنيا به آنها و آنها به دنيا مي‏خنديدند، و در سايه خوشگذراني غفلت زا، بي خبر بودند كه روزگار با خارهاي مصيبت زا آنها را در هم كوبيد و گذشت روزگار توانايي‏شان را گرفت، مرگ از نزديك به آنها نظر دوخت، و غم و اندوهي كه انتظارش را نداشتند آنان را فرا گرفت، و غصّه‏هاي پنهاني كه خيال آن را نمي‏كردند، در جانشان راه يافت، در حالي كه با سلامتي انس داشتند انواع بيماري‏ها در پيكرشان پديد آمد، و هراسناك به اطبّا، كه دستور دادند گرمي را با سردي، و سردي را با گرمي درمان كنند روي آورند كه بي نتيجه بود، زيرا داروي سردي، گرمي را علاج نكرد، و آنچه براي گرمي به كار بردند، سردي را بيشتر ساخت، و تركيبات و اخلاط، مزاج را به اعتدال نياورد، جز آن كه آن بيماري را فزوني داد، تا آنجا كه درمان كننده خسته، و پرستار سرگردان، و خانواده از ادامه بيماري‏ها سست و ناتوان شدند، و از پاسخ پرسش كنندگان درماندند، و در باره همان خبر حزن آوري كه از او پنهان مي‏داشتند در حضورش به گفتگو پرداختند.

۵ سختي‏هاي لحظه مرگ

يكي مي‏گفت تا لحظه مرگ بيمار است، ديگري در آروزي شفا يافتن بود، و سوّمي خاندانش را به شكيبايي در مرگش دعوت مي‏كرد، و گذشتگان را به ياد مي‏آورد.در آن حال كه در آستانه مرگ، و ترك دنيا، و جدايي با دوستان بود، ناگهان اندوهي سخت به او روي آورد، فهم و دركش را گرفت، زبانش به خشكي گراييد.چه مطالب مهمّي را مي‏بايست بگويد كه زبانش از گفتن آنها باز ماند، و چه سخنان دردناكي را از شخص بزرگي كه احترامش را نگه مي‏داشت، يا فرد خردسالي كه به او ترحّم مي‏كرد، مي‏شنيد و خود را به كري مي‏زد.همانا مرگ سختي‏هايي دارد كه هراس انگيز و وصف ناشدني است، و برتر از آن است كه عقل‏هاي اهل دنيا آن را درك كند.    

 
تشويق براي جهاد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 08:11

 

خطبه دويست و يازده

- در اين سخنراني ياران را به جهاد تشويق مي‏كند -

تشويق براي جهاد

خدا شكر گزاري را بر عهده شما نهاده، و امر حكومت را در دست شما گذارده، و فرصت مناسب در اختيارتان قرار داده است تا براي جايزه بهشت با هم ستيز كنيد.

پس كمربندها را محكم ببنديد، و دامن همّت بر كمر زنيد، كه به دست آوردن ارزش‏هاي والا با خوشگذراني ميسّر نيست چه بسا خواب‏هاي شب كه تصميم‏هاي روز را از بين برده، و تاريكي‏هاي فراموشي كه همّتهاي بلند را نابود كرده است.

 
پوينده راه خدا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 07:28



خطبه دويست و ده

پوينده راه خدا

عقلش را زنده كرد و نفس خويش را كشت، تا آنجا كه جسمش لاغر، و خشونت اخلاقش به نرمي گراييد، برقي پر نور براي او درخشيد، و راه را براي او روشن كرد و در راه راست او را كشاند و از دري به در ديگر برد تا به در سلامت و سراي جاودانه رساند، كه دو پاي او در قرارگاه امن با آرامش تن، استوار شد.اين، پاداش آن بود كه دل را درست به كار گرفت، و پروردگار خويش را راضي كرد.

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 16

تمامي حقوق متعلق به گروه فرهنگي، مذهبي سه نقطه مي باشد.
استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است