|

احساسات درونی و عواطف پوشیده انسان، همگی از ابزار تکامل اوست که اگر نبودند، او رشد نمی کرد و به کمال نمی رسید؛ از حب ذات و حب کمال گرفته تا غرایزی مانند غضب، علاقه به فرزند، حس کنجکاوی و علاقه به کشف ناشناخته ها یکی از آن غرایز است که عامل پیشرفت در علوم گوناگونی گردیده است. حس به کمال است که او را به تحصیل علوم و مدارج عالی دعوت می کند. بنابراین، تمام احساسات و غرایز انسان از نعمت های آفریدگار جهان است که در خمیر مایه آدمی قرار داده که از دیگر حیوانات ممتاز گشته است.
از جمله احساسات موجود در انسان، حس بزرگی و رسیدن به کمال بیش تر است که او را به پیشرفت و تحمل سختی ها و فراز و نشیب های زندگی می کشاند. تمام غرایز باید کنترل شوند و در جهت صحیح قرار گیرند. به عنوان مثال، اگر خشم نبود انسان نمی توانست دوام آورد و توان دفاع از خود وم سرکوب دشمن نمی داشت؛ ولی خشم اگر بی جا مصرف شود عامل هلاکت خواهد بود. حس کمال طلبی نیز وسیله کمال و ترقی است؛ ولی گاهی در اثر عدم هدایت صحیح، این غریزه تبدیل به یک بیماری کشنده می شود و بسا به صورت تکبر و روحیه چیره شدن بر ضعفا و پایمال کردن زیردستان در می آید و در نهایت به استکبار ختم می شود. در چنین حالتی است که این غریزه نه تنها مایه کمال نیست، بلکه سقوط را به همراه دارد. علی عليه السلام می فرماید:
«شرّ آفات العقل، الکبر»[۱]
بدترین آفت عقل، تکبر است.
نیز می فرماید:
«احذر الکبر فانّه راس الطغیان و معصیة الرّحمان»[۲]
از تکبر پرهیز کن که ریشه سرکشی و طغیان و سرچشمه نافرمانی خداوند است.
حضرت علی عليه السلام می فرماید:
«ما تکّبر الّا وضیع»[۳]
کسی تکبر نمی کند مگر آن که خود را خوار می یابد.
امام صادق عليه السلام می فرماید:
«ما من رجل تکبّر او تجبّر الّا لذلّة وجدها فی نفسه»[۴]
هر کس تکبر و گردن کشی می کند، نیست مگر به دلیل کمبودی که در خود احساس می کند.
این که اسلام در مسائل تربیتی آن همه دستورهای نورانی دارد – مانند محبت به فرزندان، ناپسند دانستن طلاق و جدایی پدر و مادر و پرهیز از تحقیر و ظلم به کودکان – برای جلوگیری از عقده های حقارت در کودکان است که در جوانی و بزرگسالی در قالب انواع ناهنجارها ممکن است خود را نشان دهد. بدون شک، نتیجه آن ناهنجاری ها از جمله گردن کشی، جنایت، قتل و غارت، جز ذلت و زبونی نزد خدا و مردم نیست.
|