تبليغاتX
قند و نبات پارسی
وآب مهریه زهرا شد... چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 1:15 بعد از ظهر


حتما فرشته ها را خواهی دید، اگر با چشمان پاک به آسمان بنگری،
که در میان ابرها و هاله هایی از نور خورشید، به رقص و پایکوبی مشغولند، چرا که به همراه ستارگان به مهمانی مهر وماه دعوت شده اند...
آری خواهی شنید، اگر با گوشهای بی نقاب زمینی، گوش فرا دهی،
که در عرش هلهله شادی و شور برپاست و آسمانیان ، نغمه خوان جشن افلاکیان خاک نشینین ، شده  اند...
و اگر قابل باشی، حضور خوبان را در زمین احساس خواهی کرد،
که در حریم بهشتیان پیوندشان را به یکدیگر تبریک می گویند  و....
***
داماد کیست ؟؟
علی ! پهلوان میدان رزم و نوازشگر یتیمان و پناه بی پناهان.
عروس کیست ؟؟
فاطمه ! بضعه رسول خدا و خدیجه
تحفه بهشتی خدا به پیامبر .

لباس یاس بر تن کرد زهرا
کنار دست او بنشست مولا
پیمبر خطبه خواند و او بلی گفت
غلط گفتم بلی نه یاعلی گفت
و اینگونه بود که آب مهر فاطمه شد
و شفاعت شیعیان شویش .
مرج البحرین یلتقیان ، بینهما برزخ لا یبغیان
یخرج منهما اللولو و المرجان

وچه مبارک است این پیوند آسمانی
راستی امشب را در خاطر داشته باش
آسان از دستش نده
شب شادی یوسف زهراست
بلکه شب شادی همه کائنات است
بالاتر انکه شب شادی خداست
بخواه به یمن این وصلت فرخنده دردهای شیعه التیام یابد
بخواه که پدر این امت به خانه اش بازگردد.
بخواه که ...
اللهم عجل لولیک الفرج...

منبع : نقطه سر خط (سه نقطه)

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

جنه البقیع سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 2:22 بعد از ظهر

جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكيان دارد بـقـيـع

يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع


مـي تـوان گـفت از گـلاب گـريـه اهـــل نـظر

صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـيـع


گـر چـه مي تابد بر او خورشيد سوزان حجاز

از پـــر و بــال مــلائـك ســايـبـان دارد بـقـيـع


قـرن ها بگـذشـته بر ايـن ماجـرا اما هــــنوز

داغ هـجـده سـاله زهراي جوان دارد بـقـيـع


خــفـتـه بـين مـنبـر و مـــحرابي امـا بـاز هم

از تــو اي انســيه حــورا نشـان دارد بـقـيـع


راز مــخفي بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت

تابه کي مهر خموشي بر دهان دارد بـقـيـع


شب كه تنها ميشود با خـلوت روحاني اش

اي مـــديـنـه انـتــظـار ميــهمان دارد بـقـيـع


شب كه تاريك است و در بر روي مردم بسته است

زائـري چــون مــهــدي صاحــب زمــان دارد بـقـيـع

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

این جشنها ... سه شنبه ششم شهریور 1386 7:7 بعد از ظهر

این جشنها برای من آقا نمی شود

شب با چراغ عاریه فردا نمی شود

 خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفبد

میخواستم ببینمت اما نمی شود

 شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا

وقتی که کور شد گرهی وا نمی شود

 یوسف! به شهر بی هنران وجه خویش را

عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی شود

 اینجا همه منند، منِ بی خیالِ تو

اینجا کسی برای شما ما نمی شود

 آقا جسارت است ولی زودتر بیا

این کارها به صبر و مدارا نمی شود

 تاچند فرسخی خودم ایستاده ام

تامرز یأ س ،تا به عدم، تانمی شود

 می پرسم از خودم غزلی گفته ای ولی

با این همه ردیف ، چرا پا نمی شود؟!

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

اگر امروز یا فردا ... سه شنبه ششم شهریور 1386 7:5 بعد از ظهر

اگر امروز باشد یا که فردا

سراپا گوش باشم یا تماشا

 تو را خواهم بدست آورد آخر

میان شهر باشی یا که صحرا

 به تو نسبت نخواهم داد غیبت

تو هرجایی تو هر جایی تو هر جا

 تو عیسایی و ما لنگان و کوریم

دگرها سا مری اند و تو موسا

 گل گلدسته ها با بوی تو خوش

بخواند از تو نافوس کلیسا

 تو نور مطلقی ما ظلمت محض

تو دریایی و ما کفهای دریا

 تو باغ دلفریبی ما گل یاءس

تو یعنی حسن و ، زشتی معنی ما

 سواد دیدنت در چشم ما نیست

ندارد فرق ابجد یا الفبا

 تو طاوس بهشتی ، زاغ ماییم

تو یوسف ما ز اقوام زلیخا

 تو چوپانی و عالم گله ی تو

مران از گله ات چشم مدارا

 غمت مانند گیسوی شب قدر

شب هجرت شب تاریک یلدا

 سرم را زیرپایت میگذارم

اگر امروز باشد یا که فردا

از استاد رضا جعفری

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

باب المراد فاطمه سه شنبه دوم مرداد 1386 9:7 بعد از ظهر

ای جلوه تعالی محبت
سر مشق درس عالی محبت

ای جامع جود خدای سبحان
ای عبد مسعود خدای سبحان

مانند تو چشم فلک نديده
ناز تو را بابای تو خريده

ناز تو بر ما باعث نياز است
بر روی ما باب الجواد باز است

ای وسعت جود تو بی نهايت
امامت گفته من فدايت

ای کوثر ثانی و آسمانی
ای در خدا فانی و جاودانی

ای رکن توحيد ای اميد زهرا (س)
ای حاصل موی سپيد زهرا (س)

ای عمر کوتاهت پر از ستاره
ارقام الطاف تو بی شماره

دائم به ياد فاطمه تو هستی
باب المراد فاطمه تو هستی

هر کس بنامت می کند توسل
هر کس به جود تو کند توکل

خير دو عالم می شود نصيبش
خلاق عالم می شود حبيبش

ای رهگشای ما به سوی حيدر
ای ساقی جام و سبوی حيدر

ای ضامن آهو اسير رويت
سر مست از اوقات گفتگويت

کردی امامت پدر تو اثبات
در گاهواره کرده ای مناجات

آب وضويت می دهد شفايم
از توست گر من عاشق رضايم

ای حاصل رنج و بلای زينب
دادی اثر بر نينوای زينب

آبادی دنيا بدون عقبی
از تو نخواهم ای عزيز زهرا

بهر نجات شيعه آمدی تو
باب ورود ما به مشهدی تو

تو آمدی حب رضا بجويند
ابتر به آن عبد خدا نگويند

تو منتها منای من جوادی
تو دلبر خدای من جوادی

 

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

گــ لــ د سـ تــ ه های ریخته چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 8:46 بعد از ظهر

 

اشک از مژگان من آویخته

با نفسهایم غمی آمیخته

ایستاده مهدی صاحب زمان

پای آن گلدسته های ریخته...

 

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

مطلع الانوار سرمدی یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 7:38 بعد از ظهر

با پوزش از مقام تو، يا باقرالعلوم
آرم سخن بنام تو، يا باقرالعلوم
گفتا نبى سلام تو، يا باقرالعلوم
وين بس به احترام تو، يا باقرالعلوم
اى نام محمد و خوى تو احمدى
ايثار درگهت صلوات محمدى
اى روشن از جمال تو افلاك، چون زمين
حاكم به ممكناتى و عالم به عالمين
مشمول رحمت تو همان باشدو همين
تو پنجمين امامى و، معصوم هفتمين
سيماى تو كه مطلع الانوار سرمدى است
آئينه و جمال محمدى است
اى سر نهاده خلق به طرق ارادتت
لطف و كرم سجيت و، جود است عادتت
بهر فلك پديده نور سيادتت
ماه رجب طليعه روز ولادتت
ماهى كه باب لطف خدا، باز مى
‏شود
با سالروز جشن تو، آغاز مى‏
شود

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

یکی نبود و یکی بود ... پنجشنبه هفتم تیر 1386 2:4 بعد از ظهر

سه نقطه هاي تو گاهي هزار واژه و من

هنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب

هميشه معني صد اضطراب ... من، بي تو

هميشه ديدن بي پرده ی شما در خواب

چه عاشقانه ی پوچي! تو خوب مي داني

ميان اين همه رويا ، فقط تويي كمياب

و من چه خسته تو را چون سراب مي جويم

چه فصل خالي و تلخي ست سهم من زين خواب!

...

كجاست آنكه ز من آتشي بگيراند

بسازد از تن من قطعه قطعه هاي مذاب

و يا حضور تو را قصّه قصّه ، فصل به فصل...

بخواند از تو غزل هاي نابِ بي پاياب

...

خدا کند که غزلهای آخرم باشد

خدا کند که شوم در غمت خراب،خراب

چه روزگار غریبی ست نازنین، آری

نه حرف مانده برایم ، نه عشق های مجاب

بیا... تمام کن این انتظار را در من

بدون شرح و سه نقطه ... پر از حکایت ناب

...

یکی نبود و یکی بود و او نبود ... و من

هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

دست مزد رسالت ! پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 2:44 بعد از ظهر

پرواز آسماني او را مَلك نداشت

ماهي كه در اطاعت خورشيد شك نداشت
سنگش زدند و دست ز افشاي شب نَشُست
آن نور ناب واهمه اي از محك نداشت
مهتاب زير سيلي شب بود و آفتاب
حتي دو دست باز براي كمك نداشت
اين بود دستمزد رسالت؟ زمينيان!
اي خلق خيره! دست محمد نمك نداشت؟
مي‌پرسد از شما كه چه كرديد؟ مردمان
گلدان ياس باغچه من ترَك نداشت
خورشيد و ماه را به زميني فروختند
اي كاش خاك تيره يثرب فدك نداشت

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |

سبزرو به زرد ! دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 12:33 بعد از ظهر

زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو

يعنی منم تلاطم اوقات چشم تو

يک زخم تازه روی تنت کشف کرده ام

هر بار آمدم به ملاقات چشم تو

درد کبود صورت تو داد می زند

سيلی کمی نکرده مراعات چشم تو

سرتا به پای عرش همگی گوش می شدند

تا می رسيده وقت مناجات چشم تو

حالا همه شبيه دلم بغض کرده اند

از هاله کبود جراحات چشم تو 

*********

گيرايی بهار منی ! سبز رو به زرد

دستان من به دامن سادات چشم تو

علیرضا لک

نوشته شده توسط مهدی معماریان   | لينک ثابت |