تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید شاید...
خیال ظهور


نمی دانم چه در سر دارم امشب


زدم دیگر به سیم آخر امشب


.................................


 

انتظار پایان آمده چلچله های عاشق  آواز سر داده اند و تک سواران  یکه تاز

 

سپاه نور به سوی  کعبه   می شتابند.

 

 آدینه  وصال است  واین صبح دل انگیزدر پس شبهای  هجران و غربت  به ثمر نشسته  است.
 
 این  یوسف زیبای  مادری پهلو شکسته  است که اینک  بر بلندای  زمان  ومکان
 
  ایستاده  وفریاد  اناالمهدی   را   سر داده .
 
او  آمده است تا  درد غربت را پایانی  زیبا دهد  و زخمهای کهنه را التیام  بخشد
 
تا  فاطمه(س ) همان  یگانه  دخت نبوت که  حق اورا  تنها سبب آفرینش  خوانده
 
دیگر از درد پهلو و  بازو بر خود  نپیچد  وآسوده  محسن را در  آغوش کشد .
 
 او آمده است تا  ببیند کدامین  گستاخی راه عبور یاس  نیلوفری را  گرفت و چنان

 دل حسن(ع) را شکست  که بغض و  سکوت را در هم آمیخت و تا لحظه شهادت
 
هیچ  نگفت  که چه  دیده است و  چرا  چادر مادر.....
 
 او  آمده است  تا  ببیند چرا بیت الاحزان مادر  مظلومه ی ما  را ویران کردند
 
وکدامین  همسایگان  نالایقی بودند   که از  گریه  فاطمه(س)   به ستوه آمدند .
 
او آمده تا بر غاصبین  ولایت  سخت بتازد  همانانکه تا  علی(ع) را  مامور به صبر

 وتنها  دیدند آتش  کینه افروختند  وپر وبال ولایت  را سوزاندند  وبر  سینه  اسرار
 
غیب  زخمی  عمیق زدند و...

 همانانکه  پرده نشینان   حریم الهی  را بر  سر بازارهای  مکرشان  دست بسته

 به  نظاره نشستند  وبر پای نیزه های  حامل نور  مستانه  رقصیدند و طبل  ودهل
 
فتح  زدند  ودل کبوتران حرم  را به  لرزه  درآوردند.
 
همانان  که علی(ع)  در نیمه های شب  با کوله باری از عشق  بر سفره های

 یتیمیشان  نان و رطب می چید  سنگهایشان  گیسوان  رقیه(س )را.....
 
بس است  دیگر  چه میگویم  حال که تو آمده ای با  نگاهی  مهربان و چشمانی
 
که  روشنائی  را هدیه  آورده  است .

.............................

 
 
  وناگهان  صدایی  آشنا  ودلنشین  مرا از خیال ظهور تو به  شب انتظار می کشاند .


 خبر آمد خبر ی در راه است


سرخوش آن دل که از آن آگاه است


شاید این جمعه بیاید شاید


پرده از چهره گشاید شاید

.......................................................

  


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 10:43 موضوع دلنوشته ها | لینک ثابت


شنبه دوباره شنبه دوباره...

 

ای آخرین توسل سبز دعای ما

آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟

شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین

بی تو چه زود می گذرد هفته های ما

در این فراق تا که ببینی چه می کشیم

بگذار چشمهای خودت را به جای ما

موعود خانواده کی از راه می رسی

کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟

کی می شود بیایی واز پشت ابرها

خورشید های تازه بیاری برای ما

آقا اگر نیایی وبالی نیاوری

از دست میرود سفر کربلای ما


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 21:15 موضوع اشعار در فراق گل نرگس | لینک ثابت


دانلود اشعار حاج محمد رضا آقاسی(صلوات یادت نره)

 

       

 

 

دانلود صداهای مرحوم آقاسی برای دانلود خیلی کم حجم هستند وراحت دانلود می شوند 



ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 از ذکر علی مدد گرفتیم    آن چیز که می شود گرفتیم 148 0:02:10
2 آن شب که بتان نماز خواندند    ما را به حريم راز خواندند 348 0:05:16
3 دلم تنگ شهیدان است امشب 36 0:00:26
4 فصل عزا آمد و دل غم گرفت    خیمه ی دل بوی محرم گرفت 305 0:04:35
5 دل من فدای دو دست اباالفضل 302 0:04:34
6 غنچه می بينم دلم پر می زند   بوسه بر قنداق اصغر می زند 190 0:02:49
7 شیعه یعنی امتزاج نار و نور 158 0:02:19
8 حیدر کرار نیـَم، خانه نشینم ولی ... 211 0:03:09
9 میخوام برم امام رضا ... 124 0:01:48
10 علی علی مولا ... 224 0:03:20
11 یک قوم تو را شهید می خوانند ...  (درباره احمد متوسلیان) 170 0:02:30
12 کيست علی؟ حيدر دُلدُل سوار    صاحب لوح و قلمُ ذوالفقار 274 0:04:07
13 خبر آمد خبری در راه است   سرخوش آن دل که از آن آگاه است 450 0:06:50
14 گفت فحشا در کجا آيد پديد؟    گفتمش در کوچه های بی شهيد 1.550 0:23:53
15 زهرا اگر نبود محمد يتيم بود    پربار نخل سبز ولايت عقيم بود 1.990 0:30:41
16 گام بردارم ولی با ياد تو     سر نهم بر دامن اولاد تو 1.956 0:30:09
17 چهارده کنعانی يوسف جمال    چهارده موسی به سينای کمال 1.955 0:30:08
18 به جای آنکه همه ساله تو سوی مکه روی 1.984 0:30:34
19 مشک من لبریز آب و آبروست 1.956 0:30:08
20 "زکُل ُّ مَن عَلیها فان" چه دانی؟ 175 0:02:35
21 قلم تا وحی را بال و پر آمد     نماز کاتبان سنگین تر آمد 140 0:02:02

برای دانلود صداهای مرحوم آقاسی، روی آیکون کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

 

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 18:39 موضوع دانلود اشعار حاج محمد رضا آقاسی | لینک ثابت


 السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق، يابن رسول الله

 

اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفری، ای بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون

 

شده است. اي ششمين نور سرمدی، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آری تاريخ، شرمنده

 

 از حكايت غربت توست.

 

 حضرت صادق اگر ساقی نبود

 

یک نشان از شیعگی باقی نبود

 

فقه شمشیر امام صادق است

 

هر که بی شمشیر شد نالایق است


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 21:16 موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


اگر دعای من امشب به آسمان برسد

چند گاهی می شود که دلتنگی زود به زود دق الباب می کند خانه دل را؛

 

چنان برگ زرد و خشکی که حتی منتظر نسیمی هم نیست برای بریدن و

 

افتادن.

 

هر بار هم بهانه ای دست می دهد، اما همه  بهانه هایی هستند بی بها!

 

گاهی حتی بین خنده و گریه نیز فاصله ها محو می شوند!

 

راستی خوش به حال شاعرها

 

که در پیچ و خم قافیه و ردیف هایشان،

 

غم های پنهانی شان را به لباس واژگان مزین می کنند!

 

و از صفحه ی دلشان به صفحه ی کاغذ انتقال  می دهند !

 

و خوشا به حال پروانه ها.....

 

چرایش را تو خودت بهتر می دانی!

 

.........................................................................

 

آن قدر چشم به آسمان دوخته ا م

 

که دیگر ستاره ها هم چشم به راهی ام می کنند!

 

اما من به دنبال تکه ابری هستم که بیاید و بر من ببارد!

 

آب می خواهد این دل خشکی زده، باران می طلبد این صحرای وجود!

 

......................................................................

 

نمی دانم تا چند سطر و صفحه پر میشود از واژه ها،

 

هر چقدر که باشد بی او، صفایی ندارد این نوشتن ها،

 

خوب می دانم هر گونه تغزلی بی غزل وجود او،

 

نه مطلعی دارد، نه مَخلصی!

 

نه آغازی دارد نه پایانی

 

 

اگر دعای من امشب به آسمان برسد


گمان كنم كه خدا هم به دادمان برسد

 

رمق نمانده به جسمم, خدای من مددی!


مگر ز تو به تن مرده‌ام توان برسد

 

غمم ز دوری یار است، یار گمشده‌ام


چه می‌شود خبر از یار بی نشان برسد؟

 

چه می‌شود كه بیاید سوار مشرقی‌ام


و بر پیاده ی خسته، توان و جان برسد؟

 

پر از لطافت گل می‌شود نسیم چمن


اگر به فصل خزان یار مهربان برسد

 

گلاب و عطر بپاشید در مسیر ظهور


گمان كنم كه هر آن لحظه میهمان برسد!

 

همیشه منتظرم دركنار جاده عشق


كه پیك خوش خبر از سمت جمكران برسد

 

تمام ذهن مرا پر نموده این پرسش

 
چه می‌كنیم اگر وقت امتحان برسد؟

 

خدا كند كه در این روز, روسپید شویم


چو كارنامه به آن مصلح جهان برسد

 

یقین بدان كه اثر می‌كند دعای فرج


و از عنایت آن صاحب‌الزمان برسد

 

شروع دفتر باور به نام او زیباست


اگر كه ختم غزل هم به پای آن برسد

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 21:32 موضوع دلنوشته ها | لینک ثابت


خبر آمد خبری در راه است

               

السلام علیک یا منتقم المظلومین

 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

 

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

 

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

 

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

 

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

 

آرام راه ساحل دریا بگیرد

 

آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

 

شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

 

پایین بیا، خورشید پشت ابر غیبت

 

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

 

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

 

تا انتقام سیلی زهرا بگیرد

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 6:21 موضوع اشعار در فراق گل نرگس | لینک ثابت


جمعه ها بی تو چه غمگین است

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

بار ديگر جمعه اى بود ودلى بود و اميد

 

و تمام چشم ها رو به افق دوخته بود،

 

آسمان هم مكث مى كرد لحظه اى تا بيابى از سفر!

 

اى مسافر تمام قلب ها،

 

       لحظه لحظه سرخى غروب بر قلب هاى بى قرار عاشقان شرر مى ريخت؛

 

و با عبور لحظه ها دل ميان صحن سينه بى تاب تر مى زد،

 

و چشم هاى انتظار خيره تر مى شد،

 

ولى انگار قرار نبود به چشمان خسته عاشقان قدم بگذارى...

 

آرى باز جمعه اى ديگر از جنس تمام جمعه هاى انتظار غروب كرد،

 

امّا در آيينه اشكهاى چشمان كبوتران غريب،

 

 تك سوار آرزوهاى سپيد، جولان نداد.

 

مهربانا، با من بگو تا كدامين بهار بايد جمعه شمارى كنم؟

 

اى مرد جمعه حضور، بيا كه جمعه ها بيش از اين طاقت تنهايى ندارند،

 

بيا كه تمام عشق های زمینی و مجازی هم نتوانست برایمان

 

 جاى خاليت را پر كند!

 

خبر دارى چقدر ياس ها دلواپس تواند؟

 

پيچك ها بر سر پرچين ها در انتظار تو نشسته اند؟

 

و شكوفه هاى اطلسى در جمعه هاى بى كسى بى قراری مى كنند

 

و بلبلان خوش آواز دیگر در اين باغ غمزده آواز نمى خوانند .

 

       و ديرگاهى است که باران امید، خاك زخمى وجودم را نوازش نداده است!

 

جمعه ها در تمام سال ها و فصل ها عيد من است،

 

عيد تمام لحظه هاى منتظران،

 

بيا كه عيدى سبزمان، حضور بهارى توست!

 

مولا بگو كدامين جمعه مى آيى؟

 

كدامين ماه، كدامين فصل سبز،

 

بگو تا تمام كوچه هاى بى عبور دلم را با مژه هاى پريشان و اشك ديدگانم

 

 آب و جارو كنم،

 

اگر چه من تمام جمعه ها در انتظار تو نشسته ام،

 

و تمام لحظه ها را در انتظار تو نشسته ام،

 

اما هنوزچشم من منتظر و بارانى مانده پشت همه پنجره ها!

 

 اندازه اى يك جمعه فقط مانده تا زمزمه ی پنجره ها

 

تا نيايى دل بى طاقت من به خودش رنگ عدم مى گيرد پا به پاى همه

 

منتظران غروب تمام روزها دلم مى گيرد ولی بیشتر از تمام روزها،

 

   عصر آدينه دلم مى گيرد.

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 20:40 موضوع دلنوشته ها | لینک ثابت


 

 مائیم غریب و غرق دردیم

 

 

  دنبال تو در کجا بگردیم؟

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت


میلاد دردانه ی شاه کربلا حضرت رقیه (س) مبارک

خورشید عشق بررخ مهتاب خنده زد 

امشب رقیه آمده ارباب خنده زد

 

 -  -    -

 

امشب حسین مادر خود را دوباره دید 

به به  به او چه گنج عظیمی عطا شده

 

-  -    -

 

عباس داشت آرزوی روی فاطمه 

صد شکر ازاین که حاجت او هم روا شده

 

-  -    -

 

این دختر است یا که بود حوری بهشت 

حوریه هم به حسن رخش مبتلا شده

 

-  -    -

 

آیا به راستی بود نور فاطمه

یا روح او به جسم دگر جا به جا شده

 

 -  -    -

 

این گل بود زباغ گلستان عاطفه 

تنها برای دامن زینب سوا شده

 

-  -    -


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 18:0 موضوع | لینک ثابت


*** عاشقان عیدتان مبارکباد ***
 
 

                میلاد منجی عالم بشریت،مهدی موعود،صاحب عصر(عج)

 

             

                    بر همه عاشقان  و منتظران حضرتش مبارک باد. 

 

 
 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 1:38 موضوع اشعار حاج محمد رضا آقاسی | لینک ثابت


آقا نماز جمعه ی این هفته با تو

من گريه می ريزم به پای جاده ات، تا


آئينه کاری کرده باشم مقدمت را

 

اوّل ضمير غائب مفرد کجائی؟


ای پاسخ آدينه های پر معمّا

 


بی تو سروديم آنچه بايد می سروديم


يعنی در آورديم بابای غزل را

 

حتمی  بی چون و چرا برگرد شاید


راحت شويم از دست اما و اگرها

 

آب و هوای خيمه ی سبزت چگونه است؟


اينجا گهی سرد است و گاهی نيست گرما

 

بهر ظهور امروز هم روز بدی نيست


ای تکسوار جاده های رو به فردا

 

آقا، صدای پای سبز مرکب توست


تنها جواب اينهمه "می آيد آيا؟"

 

يک جمعه مي بيند نگاه شرقی ِ من


خورشيد پيدا می شود از غرب دنيا

 

آقا نماز جمعه ی اين هفته با تو


پای برهنه آمدن تا کوفه با ما


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 14:5 موضوع اشعار در فراق گل نرگس | لینک ثابت


تو به گیسوان شکن شکن زده ای به تار دلم رسن

   

قد دلجویش به شاخه شمشاد می‏ماند؛ سایه‏گستر و پربار.

جام چشم‏هایش چون شط شراب است، زلال و درخشنده‏تر از آفتاب.

کمال ابروانش به رعد شباهت دارد؛ به ستیغ کوه.

طره مشکین گیسوانش، شاخه طوبی را به یاد می‏آورد؛ سبک و رها چون موج.

حُسن یوسف در مقابل زیبایی‏اش، پیراهن درید

 و شاهدان عالم قرب، از شکوه وجودش، پای در گل ماندند

 و خوبرویان دل بُرده از جهان، انگشت حیرت خویش را به بهای ترنج بریدند.

اما این زیبایی صورت، حجابی است تا آن سر غیبیه، مکتون بماند و این ظاهر خَلقی

 آن باطن خُلقی را پرده‏داری می‏کند.

صدف را دیده‏اید که با همه زیبایی و شگفتی‏اش، محزون مروارید است؟

تا صدف را نگشایید، کجا می‏توانید به آن گوهر پنهانی وجود دست یابید؟!

این کوثرنشان حیدری‏نسب، در جمال لم یزلی‏اش

 آیینه‏داری پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را می‏کند.

 اما تو در تعلق و تعیین این جلوه و جذبه ظاهری نمان.

پشت این آیینه هزار جلوه، وجود صیقل یافته‏ای است

که بیش از همه، بر حقیقت پنهان محمدی

 نزدیک است.

بی‏جهت علی اکبر (ع) را پیامبر دوباره آل اللّه‏ ننامیده‏اند.

 تو بهانه این نسبت را در ظهور عینی او جست‏وجو می‏کنی

 اما دلیل، در حضور غیبی اوست.

چاره‏ای نیست!

 تو نیز برای یافتن آن نور پشت دریاها، باید در وجود حضرتش غرق شوی.


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 19:32 موضوع حضرت علی اکبر(ع) | لینک ثابت


خورشید خانواده زهرا نیامدی

 

 

اين هفته هم گذشت تو اما نيامدی


خورشيد خانواده زهرا نيامدی


 

از جاده هميشه چشم انتظارها


ای آخرين مسافر دنيا نيامدی


 

صبحی کنار جاده تورا منتظر شدم


اما غروب آمد و آقا نيامدی


 

از ناز چشمهای تو اصلا بعيد نيست


شايد که آمدی گذر ما نيامدی


 

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنيم


آقای من اگر زد و فردا نيامدی


 

فرصت بهانه ايست که پاکيزه تر شويم


تا روبرويمان نشدی تا نيامدی


 

"يابن الحسن بيای"  قنوتم وظيفه است

 


ديگر به ما چه آمدی يا نيامدی

 

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 20:37 موضوع اشعار در فراق گل نرگس | لینک ثابت


 

 

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:

من ثبت علی ولایتنا فی غیبة قائمنا علیه السلام

اعطاه الله اجر الف شهید مثل شهداء بدر و احد

هر کس در دوران غیبت قائم ما (علیهم السلام) بر ولایت ما ثابت و استوار بماند

خداوند پاداش هزار شهید همانند شهدای بدر و احد را به او عطا می فرماید.

(کمال الدین، ج1، ص321، ح7؛ بحارالانوار، ج52، ص125، ح13)

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 22:35 موضوع عکس های مذ هبی | لینک ثابت


از روزهای هفته سه شنبه برای من

يك شب بيا ستاره بريزم به پای تو

ای آفتاب من همه چيزم فدای تو

يك شب بيا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد كوفه صدای تو

ما مدتیست خانه تكانی نكرده ايم

شرمنده ايم در دل ما نيست جای تو

غير از همين دو قطره اشكی كه مانده بود

چيزی نداشتم كه بيارم برای تو

از روزهای هفته سه شنبه برای من

شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو

روزی به خاطر سفر جمكران من

روزی به خاطر سفر كربلای تو

                                                           (علی اکبر لطیفیان)

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 14:38 موضوع اشعار در فراق گل نرگس | لینک ثابت


محمد (ص) تا نبوت را بر انگیخت/ ولایت را به کام شیعیان ریخت

     

 

الا ساقی مستان ولايت

 

بهار بی زمستان ولايت

 

از آن جامی كه دادی كربلا را

 

بنوشان اين خراب مبتلا را

 

چنان مستم كن از يكتا پرستی

 

كه از آهم بسوزد ملك هستی

 

هزاران راز را در من نهفتی

 

ولي در گوش من اينگونه گفتی

 

ز احمد تا احد يك ميم فرق است

 

جهانی اندر اين يك ميم غرق است

 

يقينا ميم احمد ميم مستيست

 

كه سرمست از جمالش چشم هستيست

 

ز احمد هر دو عالم آبرو يافت

 

دمی خنديد هستی رنگ وبو يافت

 

اگر احمد نبود آدم كجا بود ؟

 

خدا را آيه ای محكم كجا بود ؟

 

چه ميپرسند كين احمد كدام است ؟

 

كه ذكرش لذت شرب مدام است

 

همان احمد كه آغازش بهار است

 

دليل خلقت ليل ونهار است

 

همان احمد كه فرزند خليل است

 

قيام بت شكنها را دليل است

 

همان احمد كه ستارالعيوب است

 

دليل راه وعلام القلوب است

 

همان احمد كه جامش جام وحی است

 

به دستش ذولفقار امر و نهی است

 

همان احمد كه ختم الانبيا‍ء شد

 

جناب كنت و كنزمخفیا شد

 

همان اول كه اينجا آخر آمد

 

همان باطن كه بر ما ظاهر آمد

 

همان احمد كه سر مستان سرمست

 

بخوانندش ابوالقاسم محمد

 

محمد ميم وحا و ميم و دال است

 

تدارك بخش عدل و اعتدال است

 

محمد رحمت وللعالمین است

 

شرافت بخش صد روح الاامين است

 

محمد پاك و شفاف و زلال است

 

كه مرات جمال ذوالجلال است

 

محمد تا نبوت را بر انگيخت

 

ولايت را به كام شيعيان ريخت

 

ولايت باده غيب و شهود است

 

كليد مخزن سر وجود است

 

محمد با علی روز اخوت

 

ولايت را گره زد بر نبوت

 

محمد را علی آينه دار است

 

نخستين جلوه اش بر ذولفقار است

 

به جز دست علی مشكل گشا كيست ؟

 

كليد كنت و كنز مخفيا كيست؟

 

كسی جز او توانايی ندارد

 

كه زخم شيعه را مرحم گذارد

 

غدير ای باده گردان ولايت

 

رسولان الهی مبتلايت

 

ندا آمد ز محراب سماوات

 

به گوش گوشه گيران خرابات

 

رسولي كز غدير خم ننوشد

 

ردای سبز بعثت را نپوشد

 

تمام انبيا ساغر گرفتند

 

شراب از ساقی كوثر گرفتند

 

علی ساقی رندان بلاكش

 

بده جامی كه ميسوزم در آتش

 

مرا آينه صدق و صفا كن

 

تجلی گاه نور مصطفی كن


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 3:56 موضوع اشعار حاج محمد رضا آقاسی | لینک ثابت


از ذکر علی مدد گرفتیم

   - -            -  -  -    - -- - 


دل کعبه ی حق مثل دل شهر سیاه است وتوحید در این شهر گناه است.
 
میان حرم امن الهی خدایان دگر جای گرفتند وطواف همه حجاج تباه است.

 دل خانه ی حق منتظر وچشم براه است.

 که از راه رسد یار وبرادرنه تنها که پیمبر زمینیست  بود جام به کف منتظر ساقی کوثر.

وتقویم ورق خورد....

 وآن لحظه ی موعود رسیده  شب از شهر پریده

همه جا غرق سرور وهمه جا غرق طرب شد شب سیزده ماه رجب شد.

سه روز است شده فاطمه بنت اسد داخل کعبه نشسته است میان دل کعبه

همه منتظر وچشم براهند که ناگاه از آن سینه ی افلاک چو پهنای زمین صاعقه ای خورد

که هوش از سر عالم همگی برد وناگاه صدایی به همه گفت:

یدالله رسیده  بیایید بدانید اسد الله رسیده .......

شده از نور وجودش همه جا سبز زمین سبزسما سبز دل بیت خدا سبز

به عالم بفرستاده به یاری رسولش نمک خلقت و آئینه ی خود را

علی آمد وبا آمدنش خانه ی حق چاک زده سینه ی خود را

شنیدند همه از دل کعبه صدای قدم فاطمه بنت اسد آمد و قنداقه ی حیدر روی دستش

علی آمد که عالم همه مستش که خدا بوسه به آئینه ی خود زد وهمان لحظه خدا

سنگ علی را بروی سینه ی خود زد.

وجبریل چنین گفت وچنین خواند:

الا مردم عالم نوشته شده بر عرش خدا با قلم حیدر کرار

خدا خلق نموده است جهان را وزمین را وزمان را ز غبار قدم حیدر کرار

 علی کیست ؟

همانی که بهشت است بنامش

نشسته چو کبوتر دل زارم لب بامش

فتاده است به دامش

علی آنکه خدا داده سلامش

علی کیست؟

همان  صاحب دلها همانی که خدا داده به او هستی خودرا

وهستی خدا کیست؟

                                   به جز حضرت زهرا(س)


 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 21:42 موضوع اشعاردر مدح اهلبیت | لینک ثابت


زهرا اگر نبود محمد یتیم بود

 

پربار نخل سبز ولایت عقیم بود

 

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

 

در آسمان سوخته بال وپری نداشت

 

از هرچه غیر پاکی و خوبی جداست او

 

آئینه تمام نمای خداست او

 

 

فاطمه زن بود ولی نور بود

 

جلوه حق بود که مستور بود

 

آی فرستاده ی ما شاد باش

 

شاکر منظومه ی ایجاد باش

 

ما به تو آیینه عطا کرده ایم

 

کوثر تسکینه عطا کرده ایم

 

کوثر تو مایه تسکین توست

 

بعد تو او قائمه ی دین توست

 

خلق چو پرسند زتو کیست او

 

فاش بگو کوثر جاریست او

 

 

فاطمه آينه حيدر نماست

 

فاش بگو فاطمه شير خداست

 

آينه در آينه تكثير شد

 

آينه خنديد و جهانگير شد

 

فاطمه خود كيست نمود علی

 

كيست علی فاطمه منجلی

 

فاطمه ای مذهب و آيين من

 

آينه روشنی دين من

 

فاطمه ای سيده كائنات

 

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

 

خلق ز وجدت به وجود آمدست

 

بر در مجدت به سجود آمدست

 

فاطمه ای مادر آزادگی

 

ای تو صمیمانه ترین سادگی

 

فاطمه ای نقش نگین خدا

 

آب حیات دل و دین خدا

 

همسر و همتای علی جز تو نیست

 

منشا نور ازلی جز تو نیست

 

 

                                                                                        (حاج محمد رضا آقاسی)


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 22:59 موضوع اشعار حاج محمد رضا آقاسی | لینک ثابت


آخرین اجرای حاج محمد رضا آقاسی در بیمارستان

 

 

 

برای دانلود بکی از سرورها را انتخاب کنید

و برای استفاده بهتر  صدای زمینه وبلاگ را قطع کنید

دانلودآخرین اجرای حاج محمد رضا آقاسی روی تخت بیمارستان

SERVER 3

SERVER 2

SERVER 1


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 17:57 موضوع دانلود اشعار حاج محمد رضا آقاسی | لینک ثابت


تلخی کام علی بر چه کسی شیرین بود؟

 

هر كه دم از آل علی ميزند

 

باده ز جام ازلی ميزند

 

جذبه ساقی چو به ميخانه زد

 

قرعه به نام من ديوانه زد

 

صبر و بلا را به هم آميختند

 

در عطش ساغر ما ريختند

 

جرعه اول كه زدم سوختم

 

آتش وخون از جگر افروختم