|
شب است ،پیروجوان می روندومی آیند
فرشته ها نگران می روند ومی آیند
شبیه ساعت سرخی دوماهی قرمز
میان حوض زمان می روندومی آیند
دری که سوخته باشد چگونه بسته شود؟
چنان که سینه زنان می روندو می آیند
گلی که خم شده از زیر چشم می بیند
که غنچه هاش چنان می روندومی آیند
که شانه های پدر در سکوت می لرزند
ودرد واشک نهان می روندومی آیند
زمان کم است علی جان وصیتی دارم
دوچشم خسته تان می روندو می آیند
صدای صدای تو اما غریب ومحزون است
ولحظه ها که دوان می روندومی آیند
به روی گونه ی تو رد محولبخندیست
پس آیه ها به زبان می روندو می آیند
وبعد بغض فرو خفته ای که می ترکد
ورودهای روان می روندومی آیند
به روی دوش تورا می برند تا دریا
وقرنها پس از ان می روندومی آیند
وقرنها پس از آن دسته دسته چلچله ها
به سوگ یاس جوان می روندو می آیند
به عشق توست اگر از زمن نمی کوچند
که عاشقان زجهان می روندو می آیند
نغمه مستشار نظامی
نظرات پیشنهاد برای مطالعه (19) لينک |