ورود به سایت

نام کاربری :

رمز ورود :

دریافت رمز عبور
عضویت در سایت
تماس با ما آلبوم تصاویر پیوندها نیایش مناسبت ها اخبار حسینیه مهدیه
 
 

حضرت امیرالمومنین علیه السلام :

هيچ مومنى نيست كه صـداى پاى مهمان را بشنود و خوشحال شود مگر اينكه خداوند گناهانش را بيامرزد اگر چه به اندازه فاصله بين زمين و آسمان باشد .
مستدرك الوسائل ج16 ص257

 
 
 
 
 
داستان
اگر مسلمان واقعی باشیم!

پریشان و سراسیمه بودم.

لحظاتی چند فقط به چیزی که شنیده بودم، می‌اندیشیدم.

اگر طالب دیدار امام زمانت هستی به فلان شهر برو. حضرت بقیة الله در بازار آهنگران در مغازه بهیر قفل‌سازی نشسته بلند شو و خدمت ایشان برس.

بعد از مدت‌ها چله‌نشینی و دعا و توسل به علوم غریبه بالاخره کورسویی از امید به رویم تابیدن گرفت.

به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم.

سفر راحتی نبود.

اما حاضر بودم چند برابر این سختی را تحمل کنم تا بتوانم به آرزویم برسم.

شور و اشتیاقی که از وجودم زبانه می‌کشید مرا به حرکت وا می‌داشت...

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (12) لينک

ادامه مطلب...
 
پیمان با محبوب

سعید نوزاد را آورد در چشم‌هاش عشق به نوزاد موج می‌زد با چه شوقی به چشمان بسته و صورت سرخ بچه نگاه می‌کرد. مدام از حاضرین می‌خواست آرام حرف بزنند. ده سال بود ازدواج کرده و همیشه حسرت داشتن بچه را در دلش نگه داشته بود. همه ما پنج نفری که دوستان صمیمی‌اش بودیم می‌دانستیم که او برای گرفتن حاجتش چند وقتی است مرتب به جمکران می‌رود. خودش می‌گفت این قدر این راه را رفتم و اومدم تا بالاخره حاجتمو گرفتم. وقتی سعید حرف می‌زد محسن به نوزاد خیره شده بود گویی به یاد خانه سوت و کور خودش افتاده بود...

نظرات (1) پیشنهاد برای مطالعه (11) لينک

ادامه مطلب...
 
جمعه های مامان

گهگاه حالم بد می‌شه و شاید خیلی بد، همه ناراحتن و هی بهم می‌گن برو دنبال دوا و دكتر، نه این كه نرفته باشم؛ رفتم ولی گفتن چیزیم نیست، سالمم. امروز فهمیدم این مریضی رفیق خیلی خوبی شده برام. یه مروری كردم دیدم هر وقت اومده سراغم باعث شده به هرچی دلم می‌خواد برسم. چند وقت پیش اوراق قدیمی رو بهم ریخته بودم چشمم خورد به یك شبه قصه كه درباره حالتهای مادرم روزهای جمعه، نه سال پیش نوشته بودم، به خودم گفتم: «باید یه روز بشینم قصه‌اش كنم» اما نمی‌شد كه نمی‌شد...

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (10) لينک

ادامه مطلب...
 
طبیب بیچارگان

از دور سیاهی پُل بغداد دیده می­شد.

اسب راهی کردم تا تندتر برود؛

وقتی به نزدیکی پُل رسیدم جمعیت زیادی آن سر پُل جمع شده بودند.

چند نفری روی پل بودند که مردی جلوی آنها را گرفته بود و اسم و نسب­شان را می­پرسید.

وقتی نوبت من شد،

گفتم: اسماعیل فرزند حسن اهل روستای هُرِقل حله­ام.

مرد تا نامم را شنید، سرش را به عقب برگرداند و رو به جمعیت فریاد زد:

خودش است، اسماعیل هُرقلی است،

مردم به طرفم هجوم آوردند هرکس تکه­ای از لباسم را پاره کرد و با خود می­برد...

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (11) لينک

ادامه مطلب...
 
حمایت امام زمان(ع) از زوار حسینی
خبر داد مرا مشافهةً سید الفقهاء و سناد العلماء العالم الربانى جناب آقاى سید مهدى قزوینى که ساكن در حله بود، ایشان می فرمود: بیرون آمدم روز چهاردهم شعبان از حله به قصد زیارت جناب ابى عبداللّه الحسین علیه السلام در شب نیمه آن پس چون رسیدیم به " شط هندیه " (شعبه اى است از نهر فرات كه از زیر مسیب جدا مى شود و به كوفه مى رود و قصبه معتبره كه بر كنار این شط است ( طویرج ) مى گویند و در راه حله واقع شده است كه به كربلا مى رود.) و عبور كردیم به جانب غربى آن؛ دیدم زوارى كه از حله و اطراف آن رفته بودند و زوارى كه از نجف اشرف و حوالى آن وارد شده بوند جمیعا محصورند در خانه هاى طائفه بنى طرف از عشایر هندیه و راهى نیست براى ایشان به سوى كربلا زیرا كه عشیره عنیزه در راه فرود آمده بودند و راه مترددین را از عبور و مرور قطع كرده بودند و نمى گذاشتند احدى از كربلا بیرون آید و نه كسى به آنجا داخل شود مگر آنكه او را نهب و غارت مى كردند، ایشان فرمود: پس به نزد عربى فرود آمدم و نماز ظهر و عصر را به جاى آوردم و نشستم منتظر بودم كه چه خواهد شد امر زوار و آسمان هم ابر داشت و باران كم كم مى آمد پس در این حال كه نشسته بودیم دیدیم تمام زوار از خانه ها بیرون آمدند و متوجه شدند به سمت كربلا...

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (21) لينک

ادامه مطلب...
 
رزق و روزی ما از اوست

نقل كرد جناب عالم جلیل آخوند ملا زین العابدین سلماسى از ناظر علامه بحرالعلوم در ایام مجاورت مكه معظمه، گفت كه آن جناب با آن كه در بلد غربت بود و منقطع از اهل و خویشان، قوى القلب بود در بذل و عطا و اعتنایى نداشت به كثرت مصارف و زیاد شدن مخارج پس اتفاق افتاد روزى كه چیزى نداشتم پس ‍ چگونگى حال را خدمت سید بحرالعلوم عرض كردم كه ....

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (23) لينک

ادامه مطلب...
 
شفایم را از تو می خواهم

قصه عافیت یافتن جناب شیخ حر عاملى از مرض خود به بركت حضرت مهدی علیه السلام....

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (18) لينک

ادامه مطلب...
 
راهنمای گمشدگان

عالم سید متقى نقل كرد كه چون به مشهد مقدس ‍رضوى مشرف شدم با فراوانى نعمت آنجا بر من تنگ مى گذشت،

صبح آن روز كه بنا بود زوار از آنجا بیرون روند چون یك قرص نان كه بتوانم به آن خود را به ایشان برسانم نداشتم ولی من جدا نشدم.

زوار رفتند ظهر شد به حرم مطهر مشرف شدم پس از اداى فریضه دیدم اگر خود را به زوار نرسانم قافله دیگر نیست

و اگر به این حال بمانم چون زمستان شود تلف مى شوم؛

برخاستم نزدیك ضریح رفتم و شكایت كردم و با خاطر افسرده بیرون رفتم و با خود گفتم:

به همین حال گرسنه بیرون مى روم اگر هلاك شدم راحت مى شوم و الا خود را به قافله مى رسانم....

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (16) لينک

ادامه مطلب...
 
قصه ابوراجح حمامى

علامه مجلسى رحمه اللّه در کتاب بحارالانوار نقل كرده از كتاب السلطان المفرج عن اهل الایمان تألیف عالم كامل سید على بن عبدالحمید نیلى نجفى كه او گفته مشهور شده است در ولایات و شایع گردیده است در میان اهل زمان قصه ابوراجح حمامى كه در حله بود.

به درستى كه جماعتى از اعیان اماثل و اهل صدق افاضل ذكر كرده اند آن را كه از جمله ایشان است شیخ زاهد عابد محقق شمس الدّین محمّد بن قارون  سلمه اللّه تعالى  كه گفت:

در حله حاكمى بود كه او را مرجان صغیر مى گفتند و او را از ناصبیان بود پس به او گفتند كه ابوراجح پیوسته صحابه را سب و لعن  مى كند، پس آن خبیث امر كرد كه او را حاضر گردانند...

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (19) لينک

ادامه مطلب...
 
طبیب دردها

عالم فاضل على بن عیسى اربلى صاحب کتاب كشف الغمه مى گوید:

حكایت كرد از براى من سید باقى ابن عطوه علوى حسنى كه پدرم عطوه، زیدى مذهب بود و او را مرضى بود كه اطباء از علاجش عاجز بودند و او از ما پسران آزرده بود و منكر بود میل ما را به مذهب امامیه و مكرر مى گفت:

من تصدیق شما را نمى كنم و به مذهب شما قائل نمى شوم تا صاحب شما مهدى علیه السلام نیاید و مرا از این مرض نجات ندهد....


نظرات پیشنهاد برای مطالعه (18) لينک

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 15 از 24
 
 
صفحه نخست مهديه
موعود در روایات
مجموعه شعر
معرفی کتاب
نوای مهدوی
گالری عکس
دل نوشته
داستان
مقالات
آخرین پیوندها
همراهان