`
صفحه نخست arrow مقالات
ورود به سایت

نام کاربری :

رمز ورود :

دریافت رمز عبور
عضویت در سایت
مقالات
پيشينه بررسي فقهي نهضت حسيني

پيشينه بررسي فقهي نهضت حسيني

"و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولکن لا تشعرون"سوره­ي بقره (154)و به آنان که در راه خدا کشته مي­شوند مرده نگوييد بلکه آن­ها زنده­اند ولي شما نمي­فهميد.

چنان­که مي­دانيم واقعه عظيم عاشورا موضوعي است که قرن­ها مطرح شده ولي در صد اندکي به بررسي فقهي آن پرداخته­اند .

منظور از بررسي فقهي نهضت حسيني تبيين حکم شرعي وفقهي عملکرد عاشوراييان پيرامون نهضت کربلا از دیدگاه مراجع بزرگ تقليد ديني است .

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (16) لينک

ادامه مطلب...
 
تعزیه خوانی ؟!

 تعزيه
تعزيه و تعزيت،هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است،هم به‏معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه‏«شبيه‏خوانى‏»هم گفته‏مى‏شود.اما توضيح هر يك
تسليت‏گويى
اصل تسليت‏گويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده،در اسلام مستحب است.
رسول خدا«ص‏»فرمود«من عزى مصابا فله مثل اجره‏» (1) هر كس مصيبت ديده‏اى راتسليت گويد،پاداشى همانند او دارد.و نيز طبق حديثى از امام صادق‏«ع‏»،خداوند به‏حضرت فاطمه‏«ع‏»در سوگ شهادت حسين‏«ع‏»تعزيت گفت. (2) از مستحبات روز عاشورااست كه افراد وقتى به هم مى‏رسند،نسبت‏به اين مصيبت‏بزرگ به يكديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداى‏كربلاست.عبارتى كه مستحب است در اين تسليت‏گويى گفته شود چنين است«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام‏المهدى من آل محمد عليهم السلام‏». (3) در اين متن تعزيت،ضمن داغدارى در سوگ‏سيد الشهداء،مساله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى‏«ع‏»از خداوندخواسته شده است.
tazie.jpg
سنت تسليت‏گويى در ميان شيعه،نسبت‏به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين‏«ع‏»
پيش مى‏آيد رايج است و هنگام ديدار،جمله‏«اعظم الله اجوركم‏»را مى‏گويند.
شبيه‏خوانى تعزيه‏خوانى و شبيه‏خوانى،نمايشى است كه در يك محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام مى‏گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى وهمراه با دهل و شيپور،نيزه،شمشير،سپر،سنج،كرنا،سرنا، خنجر،زره،مشك آب واسب،ايفاى نقش مى‏كنند.صحنه و نمايش،بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم‏مى‏شود. (4) تعزيه، اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود،تاثير مهم مى‏گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است.
«در فرهنگ شيعه،به معناى نوحه بر امامان شهيد،نزديك قبورشان يا در خانه‏سوگواران است كه براى امام حسين‏«ع‏»نوحه مى‏خوانند.در فرهنگ مردم،نمونه‏هايى ازتابوتهاى سمبليك براى كشته‏هاى كربلاست.در شهرهاى مختلف شيعه‏نشين،روزعاشورا مراسم خاصى بر پا مى‏كنند و هودجها و اسبهايى را راه مى‏اندازند.برپايى اينگونه‏مراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و...به صورت تحريك‏كننده حزن مردم است،«تعزيه‏»نام دارد و با لباسها و...برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مى‏كنند.دراين مراسم،روضه‏خوانى و نوحه‏خوانى هم انجام مى‏گيرد و كودكانى هم بعنوان‏«پيشخوان‏»برنامه اجرا مى‏كنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است.شكل تكامل‏يافته تعزيه،جديد است.» (5) در باره اين نمايش مذهبى نوشته‏اند«شبيه‏خوانى يا به اصطلاح عامه‏«تعزيه‏خوانى‏»،عبارت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين‏«ع‏»سيد الشهدا وياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود... شبيه‏خوانى ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد،يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود،در دوره‏سلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه‏خوانهاى زبردستى پيدا شدند.ظاهر آن‏كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه‏خوانى‏بى‏تاثير نبوده است‏». (6) «شبيه‏خوانى و تعزيه‏خوانى‏»سنت هنرى و نمايشى اهل تشيع است‏كه سيماى وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنى‏عيان داشته است.» (7) در باره كيفيت اجراى آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه،تحقيقات ارزشمندى انجام‏گرفته و آثارى تاليف شده است.در يكى از منابع آمده است«تعزيه به احتمال قوى‏بصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنتهاى كهن نقالى‏و روضه‏خوانى و فضائل و مناقب‏خوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براى‏خود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزيه‏هاى اصلى‏كه كمى از صد مى‏گذرد،كيفيت تعزيه‏نامه‏ها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنى‏مركب از بحر طويل و شعر است،دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالف‏خوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است...» (8) به‏اقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيه‏خوانى داشتند و حال و هواى‏شعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصى هم رايج‏بود،مثلرجزخوانى،شبيه‏خوانى،نوحه‏خوانى،بحر طويل‏خوانى،مقتل‏خوانى،شهادت‏خوانى،هجران‏خوانى(از زبان‏اسرا)،اشقياخوانى و شمرخوانى(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشه‏اى‏از كيفيت اجراى آن را نشان مى‏دهد.به نقل ديگرى توجه كنيد«شبيه‏خوانى و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود...برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا اززمان پادشاهى كريم‏خان زند در ايران معمول شده است...اين نوع عزادارى كه بيشترجنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر ازشهرهاى بزرگ بوده است...صورت ساده آن(شبيه‏سازى)كه عنوانى نداشته در عهدصفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمده‏است...از خصوصيات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى دريكى از دستگاهها و آوازها... اجرا مى‏كردند و...مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت‏بحر و قافيه را در اشعار مى‏كردند.همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت. taze.jpg
مثلا شبيه على اكبر،جوان هيجده يا نوزده و بيست‏ساله،خوش قيافه و نيكو اندام و...» (9) مساله شبيه‏خوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعه‏قرار گرفته است.برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده‏اند. (10) تاثيرگذارى عاطفى و نيزروحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مى‏شود،از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبى است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى،رواج وتوسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه، تحولاتى هم در سبك اجرا،هم در محتواى‏اشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است.در واقع،انقلاب اسلامى به تعزيه‏روح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحب‏نظران اين فن،خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدس اعتراف كرده‏اند. (11) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست،در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين‏سنت مورد توجه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگرى اجرا مى‏شود،از جمله در هند و پاكستان،كه رواج بيشترى دارد. (12)
پى‏نوشتها
1-سفينة البحار،ج 2،ص 188.در اين زمينه ر.ك«باب التعزية و المآتم‏»در بحار الانوار،ج 79،ص 71 تا 113.
2-همان.
3-مفاتيح الجنان،اعمال روز عاشورا.
4-در باره تاريخچه آن در كشورمان ايران ر.ك«تعزيه،هنر بومى پيشرو ايران‏»گردآورندهپنز چلكووسكى.ترجمه داود حاتمى.نيز«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 4.
5-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 5،ص 313(با تلخيص).
6-از صبا تا نيما،يحيى آرين‏پور،ج 1،ص 322.
7-درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 86.
8-فصلنامه هنر،شماره 2،ص 162،مقاله‏«پژوهشى در تعزيه و تعزيه‏خوانى‏».
9-موسيقى مذهبى ايران،ص 33 تا 35(تلخيص شده)نيز ر.كفصلنامه هنر،شماره 2(زمستان 61)ص 156 مقاله‏«پژوهشى در تعزيه و تعزيه‏خوانى‏».
10-از جمله در باره نظريه علما در باره جواز تعزيه و شبيه‏خوانى و سينه‏زنى و دسته راه انداختن...ر.ك«فصلنامه هنر» شماره 4(پائيز 1362)مقاله‏«فتاواى علماى سلف در باره عزادارى و شبيه‏خوانى‏»ص 290.همچنين كتاب‏«اسرارالشهاده‏»فاضل دربندى،بحث مبسوطى در اين باره‏ها دارد،ص 61 تا 66.
11-از جمله ر.ك«كيهان فرهنگى‏»،مهر 63،ص 27،مقاله‏«نشستى در ارزيابى تعزيه‏».
12-همان،ص 31.
فرهنگ عاشورا صفحه 114 جواد محدثى

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (23) لينک

 
رجعت امام حسين عليه السلام
1001.gif

اعتقاد به رجعت، يكي از ويژگيهاي مكتب اهل بيت و تشيع است كه برخاسته از آيه هاي نوراني قرآن مجيد و احاديث ائمه معصومين عليهم السلام مي باشد . طبق اين اعتقاد، خداوند متعال انبيا و جانشينان آنان و پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام را با گروهي از مومنان و پاكان و برخي از ستمگران و جنايتكاران مخصوصا ظلم كنندگان به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و سيد الشهدا عليه السلام را پس از مرگ دوباره قبل از روز قيامت زنده مي كند و به اين دنيا بر مي گرداند تا بندگان شايسته خداوند و مومنين از اين ستمگران كه دشمنان خداوند مي باشند پيش از عذابي كه در آخرت بر اياشان مهيا شده در همين دنيا انتقام بگيرند.
زمان اين رجعت با ظهور سرور آفرين حضرت بقيت الله الاعظم حجت بن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف شروع مي شود و اول كسي كه به دنيا بر مي گردد امام حسين عليه السلام مي باشد التبه مناسب است پيش از آنكه رجعت حسيني عليه السلام كه موضوع اين فصل است را مطرح كنيم در رابطه با اصل رجعت و بعضي از زواياي آن نكاتي را متذكر شويم .
 
1_ مراد از رجعت آن است كه قبل از معاد و پيش از روز قيامت، بدن هايي كه روح از آنها جدا شده است، دو مرتبه روح به همان بدنها بر گردد و آن فرد مرده با همان بدني كه قبلا در او روحش بوده زنده شود لذا اعتقاد به رجعت با مساله حلول و تناسخ فرق دارد زيرا تناسخ و حلول عبارت است از وارد شدن روح در بدن انسان ديگر يا حيواني و ما اين را رجعت نمي گوئيم .
 
2_ رجعت يك امر ممكن بوده و كسي كه امكان او را انكار كند، قدرت بي پايان خداوند را محدود كرده، و منكر توانايي پروردگار است، لذا مي گوئيم خداوندي كه قدرت دارد كه در روز قيامت همه ما را زنده كند مي تواند در همين دنيااشخاص مرده را دو مرتبه زنده كند و به آن حيات ببخشد (أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى) آيا او (خداوند) توانايي زنده كردن مرده را ندارد؟
 
3_ علاوه بر ممكن بودن برگشت روح به بدن، اين مطلب در امتهاي گذشته به شهادت قرآن مجيد واقع شده است، قرآن در چندين آيه مباركه جرياناتي را بيان فرموده كه حاكي بر وقوع رجعت بوده است . و اساسا مگر مهمترين معجزه حضرت عيسي عليه السلام زنده كردن مردگان نبوده است؟ !! پس برگشت روح به بدن قبلي خود، هم ممكن بوده و هم به وقوع پيوسته است.
 
4_ علاوه بر احاديثي كه رجعت را بيان فرموده در قرآن مجيد نيز راجع به زنده شدن بعضي از انسانها پيش از روز قيامت نيز مطلب آمده كه به عنوان نمونه در آيه مباركه 83 سوره نمل چنين مي خوانيم (وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ) يعني روزي كه از هر امتي گروهي را محشور مي كنيم.
در روايت آمده كه شخصي به امام صادق عليه السلام عرض مي كند كه عامه اين آيه را در رابطه با روز قيامت مي دانند، حضرت صادق عليه السلام بدين مضمون به او فرمودند: آيا خداوند در روز قيامت از هر امتي تنها گروه و عده اي را محشور مي كند و بقيه را رها نموده و محشور نمي كند؟! نه، اين چنين نيست، بلكه اين آيه مربوط به رجعت بوده كه تنها بعضي محشور مي شوند اما آيه اي كه در مورد روز قيامت است فرمايش ديگر خداوند متعال است كه در آيه اي از قرآن مي فرمايد (و حشرنا هم فلم نغادر منهم احدا) يعني آنان را محشور كرده پس احدي رادر اين محشور شدن ترك نمي كنيم و همه را زنده مي كنيم.
 
5_ رجعت براي همه انسانها نبوده بلكه بعضي در رجعت به دنيا بر مي گردند:
در روايتي امام صادق عليه السلام فرموده اند: كه ان الرجعة ليست بعامة و هي خاصة يعني كه رجعت عمومي نيست بلكه عده اي در رجعت باز مي گردند.
 
6_ اصل رجعت از روايات معتبره ثابت مي شود گرچه در خصوصياتش مطالبي است كه از حوصله اين مقاله و موضوع آن خارج است.
بعد از اين نكات زمان آن رسيده كه وارد بحث شويم و رجعت حسيني را به صورت دسته بندي و شماره گذاري بيان نمائيم:
1_ خبر دادن خداوند تولد و شهادت و رجعت امام حسين را قبل از تولد به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم .
در روايتي آمده كه خداوند پيش از آنكه امام حسين عليه السلام متولد شوند، به پيامبر اكرم بشارت تولد آن وجود مبارك را داد، و خبر داده كه نسل امامت تا روز قيامت از امام حسين عليه السلام مي باشد، آنگاه پيشامدهاي ناگوار و شهادت، امامت را در فرزندان و نسل او قرار داده در دنبال اين مطالب روايت اين گونه آمده كه و اعلمه انه يقتل ثم يرده الي الدنيا و ينصره حتي يقتل اعداءه و يملكه الارض يعني خداوند متعال پيامبر اكرم را آگاه ساخت كه بعد از شهادت امام حسين را دوباره به اين دنيا بر مي گرداند و او را ياري كرده تا حضرتش دشمنان خود را بكشد و از بين ببرد و مالك تمام زمين شده و بر سراسر آن فرمانروائي كند.
2_ امام حسين عليه السلام نخستين كسي كه رجعت مي كند
از بررسي چندين روايت كه در مورد رجعت آمده استفاده مي شود كه اولين كسي كه به اين دنيا باز مي گردد و رجعت مي كند امام حسين عليه السلام است . امام صادق فرمودند اول من تنشق الارض عنه و يرجع الي الدنيا الحسين بن علي عليه السلام يعني نخستين كسي كه زمين از براي وي شكافته مي شود و به دنيا بر مي گردد امام حسين عليه السلام است.
3_ گفتگوي امام حسين عليه السلام با اصحاب با وفايش در رابطه با شهادت و رجعت خود
امام باقر عليه السلام مي فرمايد: پيش از آنكه امام حسين شهيد شوند به اصحاب خود فرمودند: رسول خدا به من فرمودند: يا بني انك ستساق الي العراق و انك تستشهد و يستشهد معك جماعة من اصحابك يعني اي فرزندم همانا تو را به عراق روانه مي كنند و تو در آنجا با گروهي از ياران و اصحاب شهيد مي شوي . در دنباله همين روايت در فراز ديگري از آن دارد كه قال امكث ما شاء الله فاكون اول من تنشق عنه الارض يعني بعد از شهادت تا مدتي كه خدا بخواهد مي مانم سپس اولين كسي هستم كه زمين براي او شكافته مي شود و (رجعت مي كنم)
4_ رجعت امام حسين عليه السلام با اصحاب با وفايش
امام صادق عليه السلام فرمودند: امام حسين با هفتاد تن از ياران و اصحابشان كه با حضرت در كربلا شهيد شده بودند به دنيا بر مي گردند و رجعت مي كنند.
5_ رجعت امام حسين عليه السلام با 75 هزار نفر
امام صادق عليه السلام فرمودند: اول من ينغض عن راسه التراب الحسين بن علي عليه السلام في خمسة و سبعين الفا نخستين كسي كه سر از خاك بر مي دارد حسين بن علي عليه السلام است كه با هفتاد و پنج هزار نفر رجعت مي كند البته در بحار همين روايت را از كتاب ديگري نقل نموده كه در آنجا به جاي 75 هزار نفر 95 هزار نفر را ذكره نموده.
6 _ رجعت امير المؤمنين با امام حسين عليه السلام براي انتقام گرفتن از دشمنان
امام باقر عليه السلام فرمودند: ان لعلي عليه السلام الي الارض كرة مع الحسين يقبل برايته حتي ينتقم من بني امية و معاوية و آل معاوية يعني براي امير المؤمنين عليه السلام رجعتي است كه با امام حسين عليه السلام بر مي گردد كه با پرچم امام حسين مي آيد تا از بني اميه و معاويه و آل معاويه انتقام بگيرد.
7_ رجعت يزيد پليد و اصحابش براي انتقام گرفتن از اين پليدها
امام صادق عليه السلام فرمودند: ان اول من يكر الي الدنيا الحسين بن علي و اصحابه و يزيد بن معاويه و اصحابه فيقتلهم حذو القدة بالقذة يعني اولين كسي كه به دنيا بر مي گردد امام حسين عليه السلام و اصحاب او، و يزيد بن معاويه و اصحاب اوست، آنگاه او (حسين) همه آن دشمنان را مي كشد.
8_ طولاني بودن عمر امام حسين عليه السلام در رجعت
امام صادق در ابتداي سوره اسرا مي فرمايند: ان اول من يكر في الرجعة الحسين بن علي يمكث في الارض اربعين الف سنة حتي يسقط حاجباه علي عينيه من كبره يعني اول كسي كه در رجعت بر مي گردد حسين عليه السلام است، چهل هزار سال در اين رجعت در زمين مي ماند تا اينكه از كثرت طول عمر، ابروهاي حضرت به روي چشمهايش مي افتد.
9_ امام حسين عليه السلام امام زمان عليه السلام را غسل مي دهد و كفن مي نمايد و به خاك مي سپارد:
در يك فراز ار روايتي امام صادق عليه السلام مي فرمايند: فاذا استقرت المعرفة في قلوب المؤمنين انه الحسين عليه السلام جاء الحجة الموت، فيكون الذي يغسله و يكفنه و يحنطه و يلحده في حفرته الحسين بن علي عليهما السلام و لا يلي الوصي الا الوصي يعني هنگامي كه حضرت امام حسين عليه السلام در رجعت به مومنين معرفي شده و ديگر ترديدي در مورد آن حضرت باقي نماند كه او امام حسين است، اجل حضرت حجت بن الحسن عليه السلام مي رسد و ديده از جهان مي بندد، آن گاه امام حسين آن حضرت را غسل داده و كفن و حنوط مي نمايد و به خاك مي سپارد و هرگز امام را غير از امام غسل نمي دهد.
منابع:
تفسير برهان
بحار الانوار
الايقاظ من الهجعه
تفسير قمي
 نویسنده:
حجت الاسلام سيد حسين رجائى

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (19) لينک

 
امر به معروف در نهضت‏ حسينى

  
زائر در سفر معنوى زيارت به ديدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منكر مى‏رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را يادآور مى‏شود. از اين مقال به نمونه‏هايى از «معروف‏گرايى‏» و «منكرستيزى‏» از درسهاى «مكتب زيارت‏» آشنا مى‏شويم.
امام حسين(ع) در بيان هدف خودش از نهضت الهى و عظيم عاشورا از امر به معروف و نهى از منكر ياد مى‏كند و مى‏فرمايد: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر: من بدين هدف (از مدينه) بيرون آمدم كه امت جد خويش را اصلاح نمايم و تصميم دارم امر به معروف و نهى از منكر كنم.
جهت معرفى امر به معروف و نهى از منكر به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏كنيم.
الف) نهى از همكارى با ستمگران
1. امام صادق(ع) به يكى از شيعيان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انك تعامل «ابا ايوب‏» و «ابا الربيع‏» فما حالك اذا نودى بك فى اعوان الظلمة: به من اينگونه خبر رسيده كه با «ابى ايوب‏» و «ابا الربيع‏» همكارى مى‏كنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قيامت در رديف همكاران ظالمان صدا بزنند.
چون «عذافر» چهره در هم كشيد.
حضرت فرمود: من تو را به چيزى ترساندم كه خداوند مرا به او ترسانده است.
ب. صفوان جمال از ياوران و اصحاب امام موسى بن‏جعفر(عليهماالسلام) شترهاى خويش را به هارون اجاره مى‏دهد و پس از اينكه خدمت‏حضرت مى‏رسد با اين كلمات مورد عتاب قرار مى‏گيرد كه «كل شى‏ء منك حسن جميل ما خلا شيئا واحدا» همه كارهاى تو نيكوست مگر يكى از آنها. از حضرت مى‏پرسد: فدايت‏شوم، كداميك از كارها؟ امام مى‏فرمايد: كرايه دادن شترهايت‏به هارون‏الرشيد! عرضه مى‏دارد به خدا قسم كه من فقط آنها را براى رفتن او به مكه داده‏ام بدون اينكه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مى‏فرمايد: آيا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت كرايه شترانت زنده بمانند؟ مى‏گويد: بلى! امام مى‏فرمايد: «من احب بقائهم فهو منهم و من كان منهم كان وروده على النار» هر كس زنده بودن آنها را دوست‏بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمايش امام(ع) بود كه صفوان به بهانه اينكه پير شده است و توان اداره شتران خويش را ندارد تمامى آنها رافروخت.
ج - نهى از منكر در كاخ خليفه ستمگر عباسى
نزد متوكل خليفه عباسى از امام على النقى(ع) سعايت كردند كه قصد شورش عليه حكومت تو را دارد. از اين رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بياورند. متوكل چون امام را ديد احترام كرد و آن حضرت را در كنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف كرد! حضرت سوگند ياد كرد كه گوشت و خون من با چنين چيزى آميخته نشده است، مرا معاف دار. او دست‏برداشت و گفت‏شعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره‏اى ندارم. متوكل گفت: چاره‏اى از آن نيست. امام اشعارى خواند كه ترجمه آن چنين است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله كوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى كه مردان نيرومند از آنان پاسدارى مى‏كردند ولى قله‏ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جايگاههاى امن به زير كشيده شدند و در گودالها و گورها جايشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنكه به خاك سپرده شدند فريادگرى فرياد برآورد كجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ كجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش يافته كه به احترامشان پرده‏ها مى‏آويختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهره‏ها با هم مى‏ستيزند. آنان مدت درازى در دنيا خوردند و آشاميدند ولى امروز آنان كه خورنده همه چيز بودند خود خوراك حشرات و كرمهاى گور شده‏اند. چه‏خانه‏هايى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ كنند ولى سرانجام پس از مدتى اين خانه‏ها و خانواده‏ها را ترك گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخايرى انبار كردند ولى همه آنها را ترك گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانه‏ها و كاخهاى آباد آنان به ويرانه تبديل شد و ساكنان آنها به سوى گورهاى تاريك شتافتند.
متوكل از شنيدن اين اشعار گريست‏به اندازه‏اى كه از اشك چشمش ريشش تر شد و جام شراب را بر زمين زد و بساط عياشى و هرزگى‏اش برچيده شد.
د - جلوگيرى از شبهه‏پراكنى
اسحاق كندى كه از فلاسفه عراق به شمار مى‏آمد در زمان خود تاليف كتابى به نام «تناقضات قرآن‏» را آغاز كرد. او مدتهاى زيادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن كتاب مشغول ساخته بود. تا آنكه يكى از شاگردان او به دمت‏حضرت امام حسن عسكرى(ع) رسيد. حضرت به او فرمود: آيا در ميان شما مردى رشيد وجود ندارد كه استادتان كندى را از كارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستيم و نمى‏توانيم به اشتباه او اعتراض كنيم.
امام فرمود: اگر مطالبى به تو تفهيم شود مى‏توانى به او برسانى؟ گفت: آرى.
امام فرمود: از اينجا كه برگشتى با او به لطف و مدارا رفتار كن و هنگامى كه‏كاملا با او انس گرفتى به او بگو مساله‏اى به نظرم رسيده مى‏خواهم آن را از تو بپرسم و آن اين است كه: آيا ممكن است گوينده قرآن از گفتار خود، معنايى غير از آنچه تو گمان كرده‏اى اراده كرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى ممكن است زيرا كه او مرد باهوشى است. پس به او بگو شما چه مى‏دانيد شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه تو براى آن حدس زده‏اى اراده كرده باشد.
شاگرد به نزد كندى رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح كرد. فيلسوف با كمال دقت‏به سؤال شاگرد گوش داد و فت‏سؤال خود را تكرار كن. او سؤال را تكرار نمود. استاد فكرى كرد و گفت: بلى امكان دارد كه چيزى در ذهن گوينده سخن باشد كه شنونده، خلاف آن را فهميده باشد.
استاد كه سؤال فوق را دقيق يافت رو به شاگرد كرد و گفت: قسم مى‏دهم تو را كه بگويى اين سؤال را از كجا آموختى؟ شاگرد گفت: همين طور به ذهنم خطور كرد. كندى گفت: اين كلامى نيست كه از مانند تو صادر شود. به من بگو از كجا آن را ياد گرفتى؟ شاگرد گفت: امام حسن عسكرى(ع) مرا به آن امر فرمود. كندى گفت: آرى اين مطالب فقط بر قامت اين خاندان زيبندگى دارد. سپس دستور داد آتشى روشن كنند و تمام آنچه در اين باره تاليف كرده بود سوزانيد.
در زيارتنامه‏هاى معصومين (عليهم السلام) امر به معروف و نهى از منكر يكى از شاخص‏هاى اساسى و مهم زندگى آنها به شمار آمده است. چنانكه در زيارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم و بينتم فرائضه‏»: امر به معروف و نهى از منكر نموديد و حق جهاد را در دين خدا بجا آورديد تا آنكه دعوت الهى را آشكار ساخته، واجباتش را بيان نموديد.
نيز در زيارت امام حسين(ع) در حرم اميرالمؤمنين(ع) مى‏خوانيم: «و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و تلوت الكتاب حق تلاوته‏»: امر به معروف و نهى از منكر نمودى و قرآن را چنانكه شايسته است‏خواندى.
اما آنچه در اين مساله اهميت ويژه دارد شناخت‏شيوه‏هايى است كه معصومين(عليهم السلام) به منظور به كار بستن اين دو فريضه مهم يعنى امر به معروف و نهى از منكر انجام مى‏دادند، كه باختصار به چند مورد آن اشاره مى‏كنيم.
شيوه‏هايى از معصومين(عليهم السلام)
1. محبت و نرمخويى
زمانى كه حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموريت مى‏يابد كه به سوى فرعون حركت كند و او را به توحيدفرا خواند شيوه و دستورالعمل الهى براى آنها اين گونه مقرر مى‏شود: «و قولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى‏»: با فرعون به نرمى سخن گوييد شايد به ياد خدا افتد و ترس خدا را پيشه كند.
يكى از عوامل مهم موفقيت رسول گرامى اسلام نيز محبت و نرمخويى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد: «و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك‏»: اگر تندخو و سخت‏دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى‏شدند.
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامى كه يكى از كافران با تندى به آن بزرگوار پرخاش كرد اصحاب تصميم گرفتند با او به ستيز و نزاع برخيزند و حضرت آنها را نهى كرد و خود نسبت‏به آن مرد كافر محبت فراوان نمود و با خوشرويى از او استقبال كرد به حدى كه آن فرد تحت تاثير الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردى است كه شترش سركش شده باشد و هر يك از مردم به آن شتر نهيبى زنند و آن شتر وحشى‏تر شود. اما صاحب شتر مى‏گويد من خود آشناترم، اجازه دهيد خودم او را رام مى‏كنم. و سپس صاحب آن او را رام مى‏كند. چنانكه ديديد كه اين فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
نمونه دوم: فردى از اهل شام كه نسبت‏به اهل بيت عصمت و طهارت دشمنى ديرينه داشت‏به مدينه مى‏آيد و به امام حسن و پدرش(عليهما السلام) اهانت مى‏كند. امام حسن(ع) با خوشرويى و كلمات ملاطفت‏آميز با او برخورد مى‏كند. شامى كه خود را در مقابل اقيانوسى از بزرگوارى و فضيلت مشاهده مى‏كند، مى‏گويد: پيش از آنكه تو را ملاقات كنم تو و پدرت دشمن‏ترين مردم نزد من بوديد و اكنون محبوبترين فرد نزد من هستيد. و بدين ترتيب در رديف دوستداران و معتقدان خاندان پيامبر قرار گرفت.
نمونه چهارم: زهير بن‏قين از افرادى بود كه دوست نمى‏داشت‏با امام حسين(ع) روبرو شود. همراهان او مى‏گويند ما جمعى بوديم كه به هنگام مراجعت از مكه وقتى در بين راه به امام حسين مى‏رسيديم از او كناره مى‏گرفتيم زيرا كه حركت‏به همراهى حضرت ناخوشايندمان بود. در يكى از منازل بين راه مجبور به ماندن در محلى شديم كه امام حسين(ع) نيز در آنجا بود. امام قاصدى را به سوى زهير روانه كرد و از او خواست كه با حضرت ملاقات كند. زهير به خدمت‏حضرت رفت و زمانى نگذشت كه شاد و خرم با چهره‏اى برافروخته برگشت و دستور داد كه خيمه او را نزديك سراپرده حضرت نصب كنند. بدين گونه بود كه با برخورد نيك امام حسين(ع) در رديف شهداى كربلا قرار گرفت.
نمونه پنجم: وقتى كه مردى نصرانى به امام باقر(ع) جسارت فراوان مى‏كند حضرت به او مى‏فرمايد: «ان كنت صدقت غفر الله لها و ان كنت كذبت غفر الله لك‏»: اگر آنچه گفتى راست است‏خداوند از كرده مادر من درگذرد و اگر دروغ مى‏گويى خداى تو را بيامرزد. راوى اضافه مى‏كند: چون مرد نصرانى اين بردبارى و بزرگوارى را كه از حوصله بشر بيرون است ديد و پشيمان شد و مسلمانى اختيار كرد.
2. دورى از دشنام
قرآن، كلام زيباى حق است و پيروان خويش را دعوت كرده است كه با مردم به نيكى سخن بگويند «و قولوا للناس حسنا» و از اينكه حتى به كافران دشنام داده شود نهى كرده است. چنانكه مى‏فرمايد: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوابغير علم‏»: به آنان كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد تا مبادا آنها از روى جهالت‏خدا را دشنام دهند.
گويا اميرمؤمنان(ع) به هنگامى كه مشاهده مى‏كند يكى از اصحابش به سپاه معاويه دشنام مى‏دهد، مى‏فرمايد: «انى اكره ان تكونوا سبابين‏»: من دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد. و در يكى از نقلها آمده است كه به حجر بن‏عدى و عمرو بن‏حمق فرمود: «كرهت ان تكونوا لعانين شتامين، ... و لكن لو وصفتم مساوى اعمالهم فقلتم من سيرتهم كذا و كذا و من اعمالهم كذا و كذا كان اصوب فى القول‏». ناخوشايند است‏براى من كه شما را دشنامگر ببينم ولى اگر اعمال بد و سيره ناپسند آنها را بيان كنيدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اى اميرمؤمنان، ما موعظه‏ات را به جان و دل پذيراييم و خود را با آدابى كه به ما مى‏آموزى مؤدب خواهيم ساخت.
به همين سبب بود كه امام صادق(ع) دوستى چندين ساله خويش را با فردى كه به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
3. برخورد استدلالى و حكمت‏آميز
اساس دعوت پيامبران الهى را حكمت تشكيل مى‏دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با كافران و ملحدان محكم‏ترين استدلالها را بيان مى‏كردند نمونه‏هايى از آن را قرآن كريم در داستان ابراهيم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره‏پرستان و معتقدان به الوهيت‏خورشيد و ماه بيان نموده است. و بر اين اساس است كه تعليم وآموزش حكمت‏يكى از فلسفه‏هاى بعثت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله به شمار آمده است چنانكه در سوره جمعه مى‏خوانيم: «هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة‏»: اوست‏خدايى كه ميان مردمان درس نياموخته پيغمبرى از خود آنها برانگيخت تا بر آنان آيات وحى خدا را تلاوت كند و آنها را پاكيزه سازد و به آنها كتاب و حكمت آموزش دهد. و در پى همين هدف است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموريت مى‏يابد كه: «ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة‏»: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حكمت و پندهاى نيك دعوت كن.
تاريخ زندگى آن حضرت تجسم صفحات زرينى از اين‏گونه رفتارهاست‏به طورى كه اين امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار مى‏گرفت و بر همين اساس به اسلام مى‏گرويدند. در يكى از نقلها آمده است هر موقع پيامبر اكرم متوجه مى‏شد كه شخصيتى از عرب وارد مكه شده است‏با او تماس مى‏گرفت و آيين خود را به وى عرضه مى‏داشت. روزى شنيد كه «سويد بن‏صامت‏» وارد مكه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقايق نورانى آيين خود را براى او تشريح كرد. وى فت‏شايد اين حقايق همان حكمت لقمان است كه البته من هم مى‏دانم. حضرت فرمود: گفته‏هاى لقمان نيكوست ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده است‏بهتر و بالاتر است زيرا آن مشعل هدايت و نورافكن فروزانى است. سپس حضرت آياتى چند براى او خواند و وى نيز آيين اسلام را پذيرفت.
اصولا احتجاجات و استدلالهاى معصومين(عليهم اسلام) با مذاهب و مكاتب مختلف نمونه خوبى از برخوردهاى حكمت‏آميز مى‏باشد كه كتاب «احتجاج مرحوم طبرسى‏» و كتابهايى از اين قبيل، آيينه‏اى از اين نوع برخوردهاست. اينكه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص‏») لقب يافته است همين احتجاجات و برخوردهاى استدلالى و كلامى آن حضرت يا اديان و مكاتب گوناگون بوده است زيرا اين زمينه براى آن بزرگوار بيش از معصومين ديگر فراهم بوده است.
در خاتمه به اعتراف يكى از منكران توحيد به نام ابن ابى‏العوجاء كه در باره برخوردهاى حكمت‏آميز امام صادق(ع) ذكر نموده است مى‏پردازيم. مفضل در مقدمه كتاب خود (توحيد) مى‏گويد در يكى از روزها در مسجد پيامبر(ص) به ابن ابى‏العوجاء برخوردم در حالى كه سخنان كفرآميزى بر زبان مى‏راند. از شدت خشم نتوانستم خوددارى كنم و گفتم اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگارى كه تو را به نيكوترين تركيب آفريده و از حالات گوناگون گذرانده انكار كردى ...!
ابن ابى‏العوجاء گفت: اى مرد اگر تو از متكلمانى با تو به روش آنان سخن بگويم. و اگر از ياران جعفر بن‏محمد صادق هستى او خود با ما چنين سخن نمى‏گويد. او از سخنان ما بيش از آنچه تو شنيدى بارها شنيده ولى دشنام نداده است و در بحث‏بين ما و او از حد و ادب بيرون نرفته است. او بردبار و آرام و متين و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت‏بر او چيره نمى‏شود. سخنان و دلايل ما را مى‏شنود تا آنكه هر چه در دل داريم به زبان مى‏آوريم. گمان مى‏كنيم بر او پيروز شده‏ايم آنگاه با كمترين سخن دلايل ما را باطل مى‏سازد و با كوتاهترين كلام حجت را بر ما تمام مى‏كند چنان كه نمى‏توانيم پاسخ دهيم. اينك اگر تو از پيروان او هستى چنانكه شايسته اوست‏با ما سخن بگو. و بر اين مبناست كه در زيارتنامه معصومين(عليهم السلام) مى‏خوانيم:
«و نصحتم له فى السر و العلانية و دعوتم الى سبيله بالحكمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسكم فى مرضاته‏»: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشكار نصيحت كرديد و به راه حق يا برهان و حكمت و پند و موعظه نيكو دعوت كرديد و در راه خشنودى خدا از جان خود گذشتيد.
_________ماهنامه كوثر شماره 6

نگارش یافته توسط عباس كوثرى   

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (25) لينک

 
دختر خورشید
رقيه(س) دختر خورشيد است... رقيه(س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است، رقيه(س)، رقيه(س) است.
رقيه(س) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است؛

و حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني،

بي هيچ شك و شبهه‌اي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است،

چنان كه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشته‌اند،

چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بوده‌اند.
به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌گونه رقيه(س) اندكي پس از واقعه خونين كربلا،در سال شصت و يكم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است؛

و نخستين نكته شگفت درباره رقيه(س)،

شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي،

از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد،

آن گونه كه برادر شيرخوارش علي‌اصغر(ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.به عبارت ديگر يكي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد كه از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (هم چون حبيب‌بن مظاهر) ختم