07 شهریور 1387 ساعت 14:40
صفحه نخست :: مهدیه :: حسینیه :: اخبار :: نقطه سرخط :: پیوندها :: انجمن سه نقطه
 
 

 
نقطه سر خط
خدا مي خنده وقتي...

خدا مي خنده وقتی که یه بچه به دنیا میاد.

خدا مي خنده وقتی که یه سرباز شهید میشه.

خدا می خنده وقتی که یه توانا دست یه ناتوان رو می گیره و از زمین بلندش می کنه.

خدا می خنده وقتی که خورشید طلوع می کنه و وقتی که خورشید غروب می کنه.

خدا می خنده وقتی که بچه ها می دون و بازی و شادی می کنن.

خدا می خنده وقتی که یه مادر به صورت نوزادش لبخند میزنه.

خدا می خنده وقتی که یه پدر سر بچه هاش دست نوازش می کشه.

خدا می خنده وقتی که یه فرزند به دست پدر و مادرش بوسه میزنه.

خدا می خنده وقتی که یه دل شکسته صداش میزنه.

خدا می خنده وقتی که یه مرد مردونگی می کنه.

ولی می دونین خدا کی از همه وقت بهتر و قشنگتر می خنده؟
وقتی که يه بنده فقط و فقط بدونه خدارو داره و سعي كنه اونو راضي نگه داره .در این هنگام خدا عجیب می خنده.عجیب!

handsky.jpg

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (21) لينک

 
چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود !؟
doa.png

اميرالمؤ منين على عليه السلام روز جمعه در كوفه سخنرانى زيبايى كرد، در پايان سخنرانى فرمود:

اى مردم!

هفت مصيبت بزرگ است كه بايد از آنها به خدا پناه ببريم:

1- عالمى كه بلغزد.

2- عابدى كه از عبادت خسته گردد.

 3- مؤ منى كه فقير شود.

4- امينى كه خيانت كند.

5- توانگرى كه به فقر درافتد.

6- عزيزى كه خوار گردد.

7- فقيرى كه بيمار شود.

در اين وقت مردى از جایش برخواست، و گفت:

يا اميرالمؤمنين! خداوند متعال در قرآن کریم مى فرمايد:

ادعونى استجب لكم

مرا بخوانيد، دعا كنيد، تا دعايتان را مستجاب كنم.

اما دعاى ما مستجاب نمى شود؟

حضرت فرمود: علتش آن است كه دلهاى شما در هشت مورد اشتباه کرده است؛

يك : اين كه خدا را شناختيد، ولى حقش را آن طور كه بر شما واجب بود بجا نياورديد، از اين رو آن شناخت به درد شما نخورد.

دو: به پيغمبر خدا ايمان آوريد ولى با دستورات او مخالفت كرديد و شريعت او را از بين برديد! پس نتيجه ايمان شما چه شد؟

سه: قرآن را خوانديد ولى به آن عمل نكرديد و گفتيد: قرآن را به گوش و دل مى پذيريم اما به آن به مخالفت برخواستيد.

چهار: گفتيد ما از آتش جهنم مى ترسيم در عين حال با گناهان و معاصى به سوى جهنم مى رويد.

پنج: گفتيد به بهشت علاقه منديم اما در تمام حالات كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از بهشت دور مى سازد.

پس علاقه و شوق شما نسبت به بهشت كجاست؟!

شش : نعمت خدا را خورديد، ولى سپاسگزارى نكرديد.

هفت: خداوند شما را به دشمنى با شيطان دستور داد و فرمود:

ان شيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا

شيطان دشمن شماست، پس ‍ شما او را دشمن بداريد!

به زبان با او دشمنى كرديد ولى در عمل به دوستى با او برخاستيد.

هشت: عيبهاى مردم را در برابر ديدگانتان قرار داديد و از عيوب خود بى خبر مانديد (ناديده گرفتيد)؛

و در نتيجه كسى را سرزنش مى كنيد كه خود به سرزنش سزاوارتر از او هستيد.

با اين وضع چه دعايى از شما مستجاب مى شود؟

در صورتى كه شما درهاى دعا و راه هاى آن را بسته ايد!

پس از خدا بترسيد و عملهايتان را اصلاح كنيد و امر به معروف كنيد و نهى از منكر نماييد تا خداوند دعاهايتان را مستجاب كند.

 *****

منبع : کتاب بحارالانوار، ج93، ص277

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (21) لينک

 
مراقب باش، مراقب خودت باش

 

                            مراقب افكارت باش كه  گفتارت مي شود
 
                            مراقب گفتارت باش كه  رفتارت مي شود
 
                             مراقب رفتارت باش كه  عادتت مي شود
 
                           مراقب عادتت باش كه  شخصيتت مي شود
 
                         مراقب شخصيتت باش  كه سرنوشتت مي شود

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (18) لينک

 
به اندازه نفس هایت به او نزدیکی

marg.jpg

 دستانم توان نوشتن را به کناری گذاشته قلمی نیست که دستانم به ان خوکرده باشد.
برایت از محرم نتوانستم بگویم از عاشورا نیز، به شام غریبان هم که نرسیدم گویی وجودم قفل شده وکلیدش هم در ناکجا آباد تن گم شده.
داستان زندگی همچنان ادامه دارد، کوچه ها سیمانی روزی سفید روزی خیس وروزی گرم میشوند، همه در یک صف در امتدادزمان ایستاده ایم غافل از اینکه نفر چندم هستیم گویی در این امتداد سخت کسی از کسی جلو نمیزند، میبینی؟
ابتدای صف را میبینی؟ نفربه نفر وارد میشوند
محو میشنوند، میمیرند
آی آقا ببخشید شما نفر چندم هستید؟
...و یا من، آخر از خود نمیپرسم چند جرعه تامرگ دارم؟؟

حرفِ ما بسيار
وقتِ ما اندک 
آسمان هم بارانی‌ست!

به او بگو بیایید  آمین

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (16) لينک

 
امان از دل زینب (سلام الله علیها)

نمی‌دانم امشب باید از کدام غربت گفت؛ چه روضه‌ای خواند؛ و مصیبت کدامین غریب را بازگو نمود.
آیا از بدن پاره پاره حسین (ع) بگوییم که عریان در گودال قتلگاه افتاده است؟ یا از بدن عباس علمدار که نه سر در بدن دارد و نه دست؟
آیا از علی اکبر بگوییم که صورت پیامبر مانندش را بر نیزه برافراشته است؟ یا از علی اصغر شش ماهه که اینک در گهواره خاکی خویش به خواب ابدی رفته؟
آیا از یاران حسین (ع) بگوییم که غریبانه در گوشه گوشه میدان جان باخته اند؟ یا از کودکان حسین (ع) که غم یتیمی و اسیری، یکجا بر آنان وارد شده است؟
از غریبی بگوییم یا از مظلومیت؟

از وفاداران بگوییم یا از پیمان‌شکنان؟

از عطش بگوییم یا از آتش؟

از عشق بگوییم یا از زینب؟

خوب نامی بر قلم گذشت؟

زینب؛ آری! بگذار از زینب بگوییم؛

که کربلا، از اینجا به بعد، از‌ آنِ زینب است و پیام کربلا، مرهون زینب.

بگذار از زینب بگوییم و از رنجهای زینب.

از زینب و از غصه‌های زینب.

از زینب و از غصه‌های زینب.

از زینب و از حماسه‌های زینب؛

و از زینب و از دل زینب...

و امان از دل زینب... aman_az_del_zeinab.jpg

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (20) لينک

ادامه مطلب...
 
اینجاکربلاست

8148.jpg

اینجا همه خوشحالند

 زینب چشم از برادر بر نمیدارد

........................گاه گاهی صدای نوزادی به گوش میرسد
میدانی او سرباز کوچک حسین است؟
.
.
.
.
.
.
اینجا نینواست .

اینجا قیامت است.

 اینجا دو خورشید طلوع میکند.

     میدانی....

                اینجا کربلاست

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (18) لينک

 
دوقدم تا یک حماسه

روزها مانند قبل فرار میکنند انگاربنزین مازاد به انها داده اند امان نمیدهند

...عید هم تمام شد

فصل شروع یک تابلوی حماسه، آرام آرام میرسد

فصل روئیدن خون

فصل شکفتن شکوفه های آزادی وآزادگی

میبینی..........................

به سرعت داریم نزدیک میشیم بهش

.......................................................بوی بهشت میوزد ازکربلای تو

...

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (17) لينک

 
نامه ای به یک تاریخ

 


وقتی تو انتخاب شدی چشمانمان با گرمی خورشید اشنا گشت

وقتی شما انتخاب شدید دست های سرد تاریخ ازانجماد خارج شد،بهاری وگرم روئید

وقتی تو امدی امدی نگاهها میخندید

وقتی هویدا گشتی روزگارباغروربه دور خود می گردید

هنگامی که تو شکفتی بادهای اعتدال روزگار رامستانه در نوردیدند

انگاه بود که عشق معنی شد، به وجود امد نوشته شد طلوع کرد

 ........................ وچه پست بود انکه اینهمه تحول در گوشت وپوست گیتی را دید وپشت بوته های سرد نفرین شده

بخ بخا پناه گرفت

..................................

واما ای سبزترین ای ابی اسمانی وای حکمت مطلق


ای مسافر این دیار غریب
اینجا...................................
اینجا هوا سرد است
چشم خندان میخواهیم
دست گرم ارزو داریم
لبخند هم بدنیست
کیسه ای پر ز خرمای عشق طالبیم
کاری کن سادگی از راه برسد
بگو تا قلمی برای نوشتن از تو بیاورند
دستور بده فریادی بیاورند تا سکوت جاری شود
نمیگویی باد بوزد؟؟
 نفس هامان به شماره افتاده
امر بفرما تا عشق اسمان را بگیرد ونم نم ببارد
بگو
امر کن
دستور بده
ای امیر هرچه خوبی

.
دستور میدهی که او بیاید؟؟؟


...
وتعجیل نما در امرفرج مولا وآقایم صاحب زمان

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (8) لينک

 
سه انتخاب !!!

در حال رانندگی هستیم، در ایستگاه اتوبوس، سه نفر ایستاده اند. دختری زیبا با لبخندی دلفریب و رفیقی که مدت زیادی است با هم دوست هستییم و پیرزنی خسته و رنجور که بر عصا تکیه کرده است. اگر فقط امکان سوارکردن یکی را داشته باشیم، کدام را سوار می کنیم؟
دختر زیبا فرصتی است که شاید دیگر تکرار نشود! زر و برق دارد، دل آدم را می برد!!!
دوستمان بر گردنمان خیلی حق دارد، فردا روزی هم کار من به دست اوست!
پیرزن گناه دارد، خسته است، مثل مادر خودمان است، از پادرد و کمردرد رنج می برد!
تصمیم گیری سختی است، نه؟
 بین هوس، سیاست و وجدان کدام را انتخاب کنیم؟
 تا بحال در موقعیت چنین تصمیم گیری قرار گرفته اید؟ فکر می کنید این وضعیت یک مورد خیالی است؟
.
.
.
.
.
این یک مورد خیالی نیست. ممکن است که هر روز برایمان اتفاق بیفتد. برای مثال، اگر سوار بر ماشین مسئولیت باشیم و فرمان مدیریت ادراه یا هر جایی را در دست داشته باشیم:
پول و مقام آن دخترک زیباست که ما را وسوسه میکند.
همکاران و دوستانمان که در مدیر یا رییس شدن ما تلاش کرده اند، آن دوست عزیزمان است که دستی برایمان تکان می دهد تا خوبیهای گذشته اش را بیاد آوریم.
مملکت یا اداره یا گروهی که ما آنرا مدیریت میکنیم و پر از نابسامانی است آن پیرزن رنجور است.
هوس میگوید پول و مقام را بچسب، دیگران به من ربطی ندارند؛ فردا معلوم نیست این پست و مقام را داشته باشم؛
سیاست میگوید هوای دوستت را داشته باش که فردا هوایت را داشته باشد، دوست را بچسب تا دوره مدیریتت افزایش یابد؛
ولی وجدان میگوید مملکتت را آباد کن اگرچه همراه با از دست دادن پول و مقام و دوست فرصت طلبمان است.
اعتراف میکنم که انتخاب سختی است و کار هر کس نیست.
ایمان و اراده و اعتقاد بسیار قوی میخواهد تا وجدان را بر هوس و سیاست ترجیح دهیم.

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (10) لينک

 
فرصتی باقی نیست !
دوست عزیزم سلام
این روزها حرف از یک مناسبت بزرگ است
کوچک و بزرگ ، پیر و جوان ، بازاری و دانشگاهی ، زن و مرد ، خلاصه همه از آن روز حرف می زنند.چند روز قبل به مطب دکتری رفته بودم ، دیدم پس از نگاهی به تقویمش ، منشی را صدا زد و گفت : کارت های تبریک را آماده کنید دیگر وقتی نمانده است.یا مثلا یکی از دوستانم که دانشجوست می گفت روی گوشی موبایلش پیامی دریافت کرده که نوشته بوده: فقط یک هفته دیگر باقی است ، از فرصت باقیمانده استفاده کنیم.یا همین دیروز بود، اکبر آقا را دیدم که در مغازه اش به یکی از همسایه ها می گفت : آقا جلال اگه کسبه همت کنن امسال کاری میکنیم که با هر سال فرق داشته باشه ، چراغونی میکنیم ، شیرینی می دیم ، طاق نصرت می بندیم ، پوستر هم می تونی مبیاریم ، یا کتاب بدیم خلاصه کاری میکنیم کارستون."آن یکی معلم بود ، به شاگردهای کلاسش می گفت :بچه ها غدیر نزدیک است .شما هر چند کم سن و سال هستید ولی می توانید برای غدیر کارهای خوبی بکنید.شما می توانید مدرسه و کلاستان را تزئین کنید، می توانید با شیربنی و یا حتی یک بسته شکلات از دوستانتان پذیرائی کنید و ...بله !
این روز ها حرف از روز عید غدیر است ، همان عیدی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : بزرگترین عید امت من است.
این روز هر کس به فکر کاری برای عید غدیر است
و این چشمان وارث غدیر است که تلاشمان را در احیای نام امیر و غدیر به نظاره نشسته است ...

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (13) لينک

 
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > پایان >>

صفحه 16 - 30 از 41
 
 

 

 
 
 
ارتباط با سه نقطه: info@3noqte.com 

Copyright © 2008 3noqte.com All rights reserved.

نوا و نما --- اخبار --- آلبوم عکس --- نیایش --- ارتباط با ما --- واژه نامه طب اسلامی --- واژه نامه آداب معاشرت

   
 
 
 
صفحه اصلی جرعه ای از سرچشمه