صفحه نخست :: مهدیه :: حسینیه :: اخبار :: نقطه سرخط :: پیوندها
 
 
 

نقطه سر خط
یوم علی آل الرسول عظیم

چه روزگار غریبی است ...
در مصیبت ها به همه کس می توانی تسلیت بگویی...
پس چرا نتوان بزرگ ترین مصیبت را به صاحبش تسلیت گفت؟؟؟
می توان!!!
امروز داغ بزرگی قلب نازنین مهدی فاطمه را به درد آورده...
امامی در جوانی ، در نهایت بزرگواری ، در نهایت جود و کرم ...
تا آن حد که به جواد الائمه شهره خاص و عام شد ...
در غربت و تنهایی ؛
در بی کسی و بی یاری ؛
در خانه ای پر از دشمن ؛
و همسری ...
همسری ، نامهربان و نا لایق؛
جگرش از عطش ،تفتیده...
در حالی که مادرش به تماشا ایستاده ...
جان می سپارد.
همه عرش به گریه افتادند اما ...
اما کنیزکان کف زنان و پایکوبان کشته شدن امامشان را به شادی نشسته اند !
یا صاحب الزمان ، مصیبت بزرگی است.
تسلیت این کمینه ها را ، پذیرا باشید.6aivh55.jpg

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (13) لينک

 
کمی تا قسمتی ابری

 

4g4rf3m.jpg

                                       ...بادهای سرد شروع به وزیدن کرده ،زمستان در راه است  همه سر در گریبان ،گویی با این همه امکان که در اطراف خود درست کرده اند وبه ان عصرارتباط نام نهاده اند تنها تر شده اند، افسردگی در هر زندگی رد پایی دارد

همه معتادند
یکی ماشین، یکی کراک، یکی اینترنت، یکی خانه، یکیsms، یکی تریاک، یکی زیبایی،یکی جنس مخالف و...... 

..................چگونه شد که همه غلام وکنیز شدیم؟؟
                       
                  به دوره کنیزکان و غلامان  مدرن خوش آمدید !!

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (11) لينک

 
مهربانی ممنوع!

مهربانی ممنوع!
دست سوزنده ی مشتاقت را
در نهانخانه ی جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست دهی
خارهایی هستند،
که ز سر پنجه ی دوست،
با سرانگشتانت می جنگند.
دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع!
و تو ای دوست ترین
در نهانخانه ی جیبت بگذار، دست سوزنده ی مشتاقت را
من و تو
باید از سلسله ی بایدها، دستهامان را زنجیر کنیم
با زبان دگران، لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوییم که بازیگر یک قصه ی معتبریم
کاش می دانستی
که نباید حس کرد، که نباید دل بست
در فضایی که پر از همهمه ی آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم، تو گرفتارترین
دل ما بسته ی وابستگی است
قصه ی ماندن ما، طرح یک خستگی است...


ناهید یوسفی

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (10) لينک

 
به صرف شیرینی وشام

 1c.jpg

یک پنجره:
به میمنت ومبارکی جشن دو پرستوی عاشق ودوهم پروازلایق ودوزوج نشته برقایق برگزارخواهدشد.
مکان:.....................................................................................
زمان:.....................................................................................
به صرف شیرین وشام

شاید با جملات بالا بارها وبارها بر روی کارت دعوت  دوستان وبستگان خود مواجه شدید.
کارت فرستادن برای ازدواج فرزندان از دیر باز در بین ایرانیان رسم بوده ونفرستادن این یک تکه کاغذ به ظاهر کم ارزش گاها باعث اختلافات شدید خانوادگی شده .
...........بگذریم
معمولا این کارتها برای جشن فرستاده میشوند که جشن های فعلی خود باعث زیاده روی درهزینه ومخصوصا چشمو هم چشمی بین خانوما میشه واصلا میشه گفت در برخی موارد افرادی که در تالار هستن نه تنها شاد نمیشن بلکه همش نگاهشون مشغول کپی برداریه حالا بگذریم  از عروسی هایی  که .......اهم ببخشید صدام گرفت، اونا که به کنار
...........خوب فعلا از این هم بگذریم خب؟
ماشین عروس راه میفته همه کف وهوراودمبل دیمبل که این مال قدیما بود الان دوبس دوبسه، با یک کاروان مفصل تا نصف شب جشن وپایکوبی وبساط (البته میگفتن مردم آزاری کار خوبی نیست  شاید اینم مال قدیماس)
...........اینم میشه ازش گذشت
میرسیم به روزی که قراره ملت بیان وکادو بیارن ، مثلا همون پاتختی دیگه؟!
عمه داماد یک قوری آورده که این قوری به جای افتابه هم میشه ازش استفاده کرد(از اون باکلاساس)
خواهرعروس وسیله ای هدیه داده که خودشم نمیدونه چیه!
خاله دوماد یک دست سینی اورده که بار پنجمیه که تو همون مجلس به عروس بیچاره هدیه میدن
دختر دایی بزرگه کادوش ازدر جانمیشه
خاله عروس یه چش غره میره به جمعیت سکه رو در میاره، همه یک لحظه سکوت به احترام سکه !
مادر زن سرویس کریستال در میاره خدا تومن،همه کف میکنن پچ پچ شروع میشه
مادرشوهرپارچه هدیه میده که اونم کمترازسرویس کذایی نیست پچ پچ بیشتر میشه
خوب مراسم داره تموم میشه
عروس خانم  شیشتا قوری گیرش اومده هشتا کاسه بلوری  پنچ دست لیوان که با هم مو نمیزنن، چند دست سینی با 500.000تومن پول که باید فقط رنگشو ببینه وبعد بده به شوهر نگون بخت تا بتونه حد اقل نصف پول شام دیشبو بده و......
 کاسه بشقبا وآفتابه ها هم میره توی انباری البته بین خدمون باشه اینگونه هدایا معمولا سینه به سینه منتقل میشه یعنی عروس ودوماد از الان میرن تو نخ یک پاتختی تا اینارو به مرورزمان آب کنن
خوب همه چی تموم شده
عروس دوماد خسته وکوفته به خوبی وخوشی رفتن زیر یک سقف البته گفتم خسته وکوفته بازهم تاکید میکنم به شدت خسته وکوفته
آرامش بعدازطوفان
خب مبارکه
چندتا سوال تو ذهنم ایجاد شده
1.فلسفه گرفتن مجلس عروسی چیه؟
2.ایا این جمعیت عظیم ارایش کرده وکراوات زده توی اختلافات بین زن وشوهر هم همینجوری برای صلح وصفا حاضر میشن؟
3.ایا میشه به مهمونی های الان گفت فضایی برای رسیدن دوزوج وخوشحالی به همین مناسبت؟
4.ایا تو مجلس بالا پشتوانه ای برای این زوج جوان ایجادشده؟
5.ایانباید تجدیدنظری کنیم توی مهمونیای الان؟

برداشت:عروس وداماد تصمیم میگرفتن عروسی کنن چند روز بعد حیاط خونه امده میشد زنا توی ساختمون اقایون هم توی حیاط،زیردیگ اتیش درست میکردن برای غذا،جهاز عروس با طبق به خونه داماد میرفت یک خانه بودودوگروه دلشاد، مگه میشد کسی کسیو......اهم ببخشید باز صدام گرفت
خنده بود که تعارف میشد همه ارزوی خوشبخی میکردند چشمها زلال وشفاف و........
........................پدرومادرای ماها بودنا؟
یک درخواست از زمانه: کمی عقب تر،سنتی بخوان

گشایش نما درطلوع مولایم رهبرزمان

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (19) لينک

 
خنده داره؟.....تاسف آوره

 

چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت

فرسا ميگذره ولي 60 دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي گذره!


چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار

هنگفتيه اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي ريم کم به چشم مياد!


چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر

مياد اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره!


چقدر خنده داره که وقتي مي خوايم عبادت و دعا کنيم هر چي

فکر مي کنيم چيزي به فکرمون نمي ياد تا بگيم اما وقتي که مي

خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم!


چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت

اضافه مي کشه لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمون

نمي گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و بحث ديني و نيايش

طولاني تر از حدش مي شه شکايت مي کنيم و آزرده خاطر مي شيم!


چقدر خنده داره که خوندن يه صفحه و يا بخش از قرآن سخته اما

خوندن 100 صفحه از پرفروشترين کتاب رمان دنيا آسونه!


چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندلي هاي يک

کنسرت يا مسابقه رو رزو کنيم اما به آخرين رديف يک مکان

مذهبي مثل مسجد تمايل داريم!


چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان

کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي کنيم اما براي بقيه برنامه

ها رو سعي مي کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!


چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور مي

کنيم اما سخنان ائمه و قرآن رو به سختي باور مي کنيم!


چقدر خنده داره که همه مردم مي خوان بدون اينکه به چيزي

اعتقاد پيدا کنند و يا کاري در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!


چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل

به ديگران ارسال مي کنيد به سرعت آتشي که در جنگلي

انداخته شود همه جا را فرا مي گيرد اما وقتي که سخن و پيام

الهي رو مي شنويد دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي کنيد!


خنده داره . اينطور نيست؟!


داريد مي خنديد؟


داريد فکر مي کنيد؟


اين حرفارو به گوش بقيه هم برسونيد و از خداوند سپاس گذار

باشيد که او خداي اعلي و دوست داشتني است.


آيا اين خنده دار نيست که وقتي که مي خوايد اين حرفارو به

بقيه بزنيد خيلي ها رو از ليست خودتون پاک مي کنيد بخاطر

اينکه مطمئنيد که اونها به هيچ چي اعتقاد ندارند؟!!!


خنده داره؟ ...... تاسف آوره

 

 

نظرات (1) پیشنهاد برای مطالعه (16) لينک

 
میخواهمت ولی نمیتوانمت !

دلم هوای مشهد کرده
انقدر که میخوام از خودم فرار کنم تا به اون برسم
می روم ...
اگه آقا دعوتم کرده باشه !
خوش به حال اوناییکه الان مشهدن
راستی مشهدیا !
زائرایی که مشهد هستین !
اوناییکه می تونید هر از گاهی که دلتون میگیره سر رو پنجره فولادش بزارید !
یادتون باشه کسایی هستن که خیلی دوست دارن اونجا باشن اما ....

photo2020saffat2057.jpg





 

 کنار سفره كه بوديم حرف مشهد شـد
وزيد بوي خراسان و ناگـهان رد شد

دوباره يـاد غريب آشـنا و شـوق حرم
و سيل اشك كه پشت پلكها سد شد

و دخترم كه به دل حسرت زيارت داشت
درست هم نظر مرتضـي و احمـد شد

دو سـال هست كه تو قـول داده اي بابا
بـراي مـا كه نـرفتيم واقعـآ بـد شد

تمام بودنـم آوار شـد و يـك لحظــه
زمان براي عبور از خـودش مردد شد

دو روز بـعد بليـط و شـروع يك پروار
كبوترانـه دلـم بـي قـرار گنبـد شد

قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت
و ايستگاه كه سرشار بـوق ممتد شد

و چند ساعت ديـگر به صحـن أزادي
نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد

نظرات (1) پیشنهاد برای مطالعه (20) لينک

 
ازفرازدنیابرایت بگویم؟

173187_orig.jpg 

                                           من از فراز پشت بام دنیا با تو سخن میگویم!
    اینجا همه چیز نورانیه ، همه به یک نقطه خیره شدن
هیچ کس به فکر بزرگی دنیا نیست
خیلیا بغضشون ترکیده دارن از کوچیکی دنیا میگن
 مثل اینکه اینجا با همه جای این کره خاکی فرق داره
نگاهها همه باهم مهربانتر
دست ها گرمتر
        وقت وقت درود وسلام است
چرا اینجا اینگونه است؟؟
شاید به خاطر اینکه صاحبی دارد، سروری دارد
چقدر این دنیای بزرگ نورانیست
من از فراز پشت بام دنیا با تو صحبت میکنم
میشنوی؟؟
                           یک سلام اینترنتی دبش به صاحب ماذنه های طلایی دنیا

        ودرود وسلام بر امام غریب ومهربان ......

سلام تمام زندگیم، تمام هستیم، تمام بودنم


گناهکار آمدم رهایم نکنی
 میخواهم قریب باشم!!

.............

ومن از فراز پشت بام دنیا با توسخن میگویم

نظرات (1) پیشنهاد برای مطالعه (14) لينک

 
بلیط ماندن

 

film_057_780810_13.jpg  

  

 بلیط ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
رفیق عازم سفر فقط "سلام" را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
"سلام نسخه"را ببر ببین دوا نمیدهد؟
از او بپرس این مریض را شفا نمیدهد؟
چقدر تا تو با قطار ها سفر کند دلش
چقدر بگذرند زائرانت از مقابلش
چقدر باد های دوری ات مچا له اش کنند؟
و دوستان به روزهای خوش حواله اش کنند؟
مرا طلایی گنبد تو بیقرار میکند
کسی مرا به دوش ابرها سوار میکند
خیال میکند که دیدن تو قسمتش شده
همین کسی که دارد از خودش فرار میکند
به بادهای آشنای شرق بوسه میدهد
به آتش ارادت تو افتخار میکند
به این امید ضامن رئوف تا ببیندت
هی آهوان بچه دار را شکار میکند
هزار تا غروب در مسیر ایستاده ام
به هر که امده پابوس نامه داده ام
من از کبوتران گنبدت کمترم مگر
که بعد سالها مرا نخوانده ای به این سفر
قطار های عازم شمال شرق میروند
دقیقه های بی تو مثل باد و برق میروند
کسی بلیط رفتنی به دست من نمیدهد
به آرزوی یک جوان خام تن نمیدهد
بلیط ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (17) لينک

 
از عصرفولادوآهن صحبت میکنم میشنوی مرا؟

entezar.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ........... .
واما در گذر ایام روز ها مثل طوفان ذرات وجود مارا میتراشد وبه پایان نزدیکتر میگرداند وحال ما مردم همچنان زار وپریشان، روز به روز افسرده ترو پریشان تر، بوی گل هامان حتی به مشام پروانه ها هم نمیرسد
چه سنگین است این سیاهی ، من که نمیتوانم تورا یاری کنم بلکه خودم هم شانه هایم مدتهاست لرزیده سالهای زیادی است که میوه ممنوعه دروجود من ریشه دوانده 
                   آری دوست من کار از من وتو وما کمتر بر می آید
یک راه میماند وبس
                       همین یک راه فقط و فقط
...آری دوست من !
 
                                          تعجیل نما در امر فرج مولایمان مالک زمان

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (15) لينک

 
من خاک را مقدس میدانم

 

 bron600span.jpg

     براي من كه خاك را مقدس مي دانم
               سخت است از زمين گفتن
       آن هم چنين:
                                  ..       زمين گرسنه است.
          هر روز تكه اي از آبادي مرا مي بلعد،
   با تمام خاطرات و عشق هايش
                                     ........  و ما دست روي دست
              به نظاره نشسته ايم، فقط،
            تا زادگاهمان

                    آرامگاهمان گردد.

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (15) لينک

 
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > پایان >>

صفحه 31 - 42 از 42

 
 
   
 
ارتباط با سه نقطه: info@3noqte.com

Copyright © 2008 3noqte.com All rights reserved.

اخبار --- نیایش --- نوا و نما --- آلبوم عکس --- واژه نامه طب اسلامی --- واژه نامه آداب معاشرت --- ارتباط با ما