|
همزاد منی، من ز تو دورم که دمی
شعری بسرایم که شوی مستم و تو...
با سلام و عرض ادب خدمت همه
به پیشنهاد یک دوست خوشبختانه فرصتی پیش آمد تا در کنار هم باشیم با شعر
شعری که اینجا از آن صحبت می شود به واقع شعر معاصر و امروز ماست؛ شاید به نوعی متفاوت از آنچه بوده و دیده ایم (شعر با 3 نقطه!)
تلاش بر این است که اشعار دست اول و تازه ی شاعران در اینجا به نمایش گذاشته شود؛ لذا سزاوار است حقوق رعایت شود.
از تمامی دوستان، شعر می خواهیم و اشعار سپید و کلاسیک به نوبت در سایت منعکس می شود.
نقدها و مقالات، در سایت آورده می شوند.
متشکر از همراهی زیباتان
"امین کاشانی"
بچرخ تا که بچرخیم چرخ چرخ چرخ
وَ گیج می روی از گود تا ته سالن
همین کنار تو بودم که تاب می خوردیم
تو اشتباه گرفتیم با ته سالن
یک وُ دو وُ سه وُ چهار وُ... وَ هفت وُ هشت وُ نه
وَ یا علی مدد وُ ضرب تند دستانم
به پای رقص تو بنشستم وُ به رقص پا
نشستی ام به دل وُ... چرخ چرخ چرخانم...
روانی ام که رواندیم وُ بعد حافظ را
که دست برده به جامی... وُ تاب می خوردی*
به دور این سر بر باد رفته ی منگم
وَ چشم های ترم را شراب می خوردی
به پیک چشم سیاهت که حکم می کردم
تو جرعه جرعه لمیدی بریدی ام هربار
کشیدی ام تو به پایین وُ شاه را کُشتی
ورق ورق به تو دل بستم وُ شبی بیمار
فتادمت به کناری که عشق را بالا
بیاورم که نیاوردی ام به دستانت
به نشئگی تو ترسیدم عاقبت آن شب
ببازمت وَ بیافتم ز کنج چشمانت
(امین کاشانی)
________________________________
* روانی ام که می روانی ام از پیش و ُ بعدحافظ به دور سرم چرخ می خورد با پیاله ای از شراب هفت ساله در شیراز..... (صادق دارابی)
نظرات پیشنهاد برای مطالعه (39) لينک |