`
صفحه نخست arrow حسینیه
سه نقطه
صفحه نخست حسينيه
سیره اخلاقی امام حسین
مقالات
شبهات
اشعار حسيني
کرامات امام حسین
این حسین کیست ؟
پیر غلامان حسینی
احادیث دیگر ائمه درباره حضرت
سیره اخلاقی امام حسین
سخنان امام حسین
همراهان
ورود به سایت

نام کاربری :

رمز ورود :

دریافت رمز عبور
عضویت در سایت
حسینیه
پدر، خوش آمدی

بيت الاحزان مرا امشب صفا دادى پدر
با وصال خويش قلبم را شفا دادى پدر
ز آتش هجران تو يك شب نه هر شب سوختم
خوش به من در كودكى درس وفا دادى پدر
در مناى عشق رفتى يا به قربانگاه خون
جان خود را در ره جانان كجا دادى ، پدر؟
بر عزاداران خود امشب به ويران سرزدى
اجر نيكويى به اين صاحب عزا دادى پدر
من در آغوش تو هر شب داشتم جا مرحبا
خويش را امشب به دامانم تو جا دادى پدر
همره خود بر مرا، تا اهل عالم بنگرند
دخترت را نيز در راه خدا دادى پدر
نظم(ميثم (برد دل از دوستان و شيعيان
كز كرم او را تو طبع دلربا دادى پدر

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (15) لينک

 
دختر خورشید
رقيه(س) دختر خورشيد است... رقيه(س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است، رقيه(س)، رقيه(س) است.
رقيه(س) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است؛

و حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني،

بي هيچ شك و شبهه‌اي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است،

چنان كه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشته‌اند،

چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بوده‌اند.
به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌گونه رقيه(س) اندكي پس از واقعه خونين كربلا،در سال شصت و يكم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است؛

و نخستين نكته شگفت درباره رقيه(س)،

شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي،

از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد،

آن گونه كه برادر شيرخوارش علي‌اصغر(ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.به عبارت ديگر يكي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد كه از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (هم چون حبيب‌بن مظاهر) ختم مي‌گردد.

نكته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است كه در پديد آوردن اين حماسه بي‌بديل و شكوهمند تنها يك جنسيت سهيم نبوده،

بلكه در كنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه،

نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناك دارد.
مصائب و شدایدي را كه رقيه(س) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل مي‌شود،

آن چنان تلخ و دهشتناك است كه

وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را مي‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح مي‌سازد.

تحمل گرماي شديد كربلا همراه با تشنگي،

حضور در صحنه شهادت خويشاوندان،

اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن،

آزار و شكنجه‌ هاي جسمي و روحي فراوان،

دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ...

نشان گر مصائب عظمايي است كه يك كودك خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است.

از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا مي‌افزايد،

زيرا حضرت امام حسين(ع) با شناخت و پيش‌بيني تمام اين مصائب و شداید

به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود

و چنين دشواري‌هايي نتوانست هيچ گونه خللي

بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.
رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين(ع)

كه تنها كسي مي‌تواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد

كه مقصدي الهي داشته باشد،

و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاك پيامبر(ص)

و رسواكننده سياهكاراني است كه داعيه جانشيني رسول خدا(ص) را سردادند،

و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است

براي آن كه اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بني‌اميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند،

و رقيه(س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است،

و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ كه حق بر باطل پيروز خواهد شد

و اينك پس از قرن‌هاي متمادي آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف مي‌شوند

به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين كودك سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد در مي‌يابند.

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ،

الَسَّلامُ عَلَيْكِ يـا رُقَيَّةَُ بِنْتَ اْلحُسَيْنِ الشَّهيدِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (24) لينک

 
سه ساله پیر ...

همه‌ي بچه‌ها فرياد مي‌كشيدند: "عمو، عمو، آب، آب..." فاطمه كنارِ پرده‌ي خيمه‌ي ايستاده بود و بيرون را مي‌نگريست. ما له‌له‌زنان فرياد مي‌كشيديم: "عمو، عمو، آب، آب" فاطمه با دست به ما اشاره كرد كه آرام شويم. گفت كه عمو از اباعبدالله رخصت گرفت و رفت.

با دو مشكِ آب. حالا آرام‌تر، انگار در خودمان، مي‌گفتيم: "عمو، عمو، آب، آب" لختي نگذشته بود، كم از ساعتي شايد، ما هم‌چنان منتظر نشسته بوديم و زيرِ لب ذكر را تكرار مي‌كرديم. ناگاه فاطمه پرده‌ي خيمه را رها كرد و به زمين افتاد. حالا همه تشنه‌گي را فراموش كرده بوديم. ديگر كسي از آب حرفي نمي‌زد. كسي آب نمي‌خواست. فرياد مي‌زديم: "عمو، عمو، عمو، عمو..."
2
با اين كه رباب آدم بزرگ است، اما هنوز هم دارد گهواره‌ي خالي را تكان مي‌دهد. گاهي وقت‌ها مثلِ عروسك‌بازيِ ما با خودش حرف هم مي‌زند. انگار واقعا خيال مي‌كند كه عليِ كوچكش توي گهواره خوابيده است. هيچ كسي هم هيچ چيزي به او نمي‌گويد. اگر ما، بچه‌هاي كوچك، مشغولِ عروسك‌بازي بوديم، شايد فاطمه دعوامان مي‌كرد، اما رباب آدم بزرگ است، براي همين كسي به او چيزي نمي‌گويد. "علي كه توي گهواره نيست. من خودم از توي سوراخي پرده‌ي خيمه ديدمش، روي دست‌هاي اباعبدالله خواب خواب بود..."
3
غروب شده است. تا اباعبدالله بود، هر چند وقت يك‌بار مي‌آمد و براي ما چيزي مي‌گفت و مي‌رفت. ما هم خجالت مي‌كشيديم و گريه نمي‌كرديم و گوش مي‌كرديم. اما حالا ديگر خيلي وقت است كه نيامده تا براي‌مان چيزي بگويد. حالا فاطمه بچه‌هاي كوچك را يك‌جا جمع كرده است. البته من ديگر بزرگ شده‌ام. براي همين به فاطمه مي‌گويم: "تو هم قرآن بخوان، مثلِ..." نمي‌دانم چرا، اما سرش را بالا مي‌گيرد. به جاي آن كه ما را آرام كند، نگاه مي‌كند به موهاي من و جيغ مي‌زند:
"فَكَيفَ تَتَّقونَ اِن كَفَرتم يَوماً يَجعلُ الوِلدانَ شيبَا... (چه‌سان در امانيد، اگر كافر باشيد در روزي كه كودكان را پير مي‌گرداند؟ مزمل-17)"

 

 نويسنده: رضا امير خاني

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (20) لينک

 
دست من و دامان رقیه
گرديد فلك و اله و حيران رقيه
گشته خجل او از رخ تابان رقيه
آن زهره جيينى كه شد از مصدر عزت
جبريل امين خادم و دربان رقيه
هم وحش و طيور و ملك و عالم و آدم
هستند همه ريزه خور خوان رقيه
خواهى كه شود مشكلت اندر دو جهان حل
دست طلب انداز به دامان رقيه
جن و ملك و عالم و آدم همه يكسر
هستند سر سفره احسان رقيه
كو ملك يزيد و چه شد آن حشمت و جاهش
اما بنگر مرتبت و شان رقيه
يك شب ز فراق پدرش گشت پريشان
عالم شده امروز پريشان رقيه
ديدى كه چسان كند ز بن كاخ ستم را
در نيمه شب آن دل سوزان رقيه

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (14) لينک

 
ماه طبق سوار
در  آسـمان  دلـم  یـک  شـهاب  مـی آیـد
سوار  بر  طبق  و  با  شتاب   می آید
به  سـر  دویـده  ز  کاخ  یزید  تا  اینـجـا
بدون  نیزه  خود ، بی  رکاب   می آید
و  شاه  عالمیان  بی سپا ه و  تشریفات
جبین شکسته،محاسن خضاب می آید
در این سکوت مقدس به گوش ثانیه ها
صــدای     آمـدن    انقـلاب    می آید
وزیده  باد  یتیمی ، دلم  پر آشوب است
به  سمت  دیده   تارم  سحاب  می آید
میان  صفحـه  پر  چیـن  چـهـره  عـمـه
خطوط   دلهر ه و  اضطراب    می آید
رسیده  بهر  عیادت ، نه  بردن  طفـلش
پدر  به  نـیـت   امری   ثواب  می آید
طبق چه بوی عجیب و  زننده ای  دارد
دوبـاره   رایـحـه   التـهـاب      می آید
تویی که از نفست عطـر سیب  می آید
چرا  ز  موی  تو  بوی شراب  می آید
غمین مباش که فطرس برای خاطر ما
ز عرش  حضرت  حق با گلاب می آید

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (13) لينک

 
همه رفتند و من ماندم
بـر   شـیـشـه   بـلـور  دلـم   پـا   گذاشتند
در  نیمه  های  راه  ،  مرا جا  گذاشتند
رفتنئد  و  این  سه  ساله  غمدیده را پدر
در  دشت  ترس  و واهمه تنها گذاشتند
رفتند  و  زخـم  کـهـنـه  دل  شـوره  مـرا
 بـار    دگـر    بدون    مداوا    گذاشتند
رفتند  و دست   کوچک  یخ  کـرده  مـرا
در دست گرم حضرت زهرا(س)گذاشتند
رفتند و شان قدسی من را ،مسیح عشق
در   زیر  چکمه های  یهودا   گذاشتند
رفتند  و  فـهـم  آیـه  بـغـض   رقـیـه  را
بر   گـردن   شعور   لگد ها    گذاشتند
بعد از دو روز ، بر سر بازار  شهرشان
همچون  کنیزکان  به   تماشا   گذاشتند

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (19) لينک

 
بابا بیا که ...

ای مهربان انـــیس دل بی قــــــرار مــــن
بی توچه سخت میگــــــذرد روزگــــار من
روزی هزار طعنه و زخــــم زبـــان و سنگ
رحمی کسی نکـــــرد بر احــــوال زار من
آن سان تمام دار و ندارم بـه بــــاد رفـــت
روی زمین دگــــر نـنـشـیـنـد غــبــــار من
آب از سرم گــذشته امیدی نمانده است
جـــــان و جـــــهان بی تو نیاید به کار من
وقـــتی صدای عمه به گوشم نمی رسد
دیگر چه گویمت که چه شد گوشوار من؟
انگشــــــت تازیانه به یمن رســـیدنـــــت
سرمه کـــــشیده بــــر مـژه اشک بار من
در نـــــاخن شکسته حنا بسته ام ز خون
پس کی ز راه مـی رسـی ای گلعذار من
ایـــنـــجا مـــــرا هر آینه تشییع می کنند
وقــــتی سر عموست به نی در کنار من
دیــــگـــر برای دیــــدن مــــن نه ولی بیا
یک شـــب بــــرای فاتحه ای بر مزار من

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (11) لينک

 
یوسف گمگشته ام

ای شب، ای شاهدِ غم، روشنيِ يار چه شد؟
مـاهـــتابِ ســـحرآســايِ شـبِ تــار چــه شد؟

ای نسیــــمِ ســحری آب اجابت نرسيد
ساقيِ تشنه لبِ قافله سالار چه شد؟

يـوسف گـمشدهء فتحِ فُراتم چه شده ست
بوی پيراهنِ آن عشقِ سبکبار چــه شـــد؟

نازم آن يـار کـــه از آب حـذر کـــرده و گـفت:
پس عطشناکيِ گلهای عطشبار چه شد؟

هفت اقليم عطش بر لب ات آوار شده ست
انعکاسِ غم و پــژواکِ تـــو اينبار، چه شـــد؟

ياس ها در تبِ ديــدارِ تو پرپر زده اند
بوی باران زدهء ابرِ سبکبار چه شد؟

ارغــوانــی شــــدنِ روز و شب ام را بـــنگــر
تا بدانی که دلم بی تو در اين کار چه شد؟

لشکرِ تيرهء شب از همه سو آمده است
آن جوانــمردِ بخون خفتهء پيکار چه شد؟

کس بـه پــابـــوسِ غــريــبانـهء آن دل نــرسيد
خون و خاکسترت ای عشق گرانبار چه شد؟

آن طنينی که پُر از صوتِ صنوبر شده است
ديــدی آخــر بــه لبِ لالهء خـونبار چـه شد؟

ای فدايِ تــو دلِ تـا بــه اَبـــد مـــنتظرم
قامتِ سرو و سپيدارِ علمدار چه شد؟

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (12) لينک

 
گنج در دل خاک
اين گنج غم كه در دل خاك آرميده است
اين دختر حسين سر از تن بريده است
اين است دخترى كه پدر را به خواب ديد
كز دشت خون به نزد اسيران رسيده است
بيدار شد ز خواب و پدر را نديد و گفت
اى عمه جان ، پدر مگر از من چه ديده است
اين مسكن خراب پسنديده بهر ما
از بهر خود جوار خدا را گزيده است
زينب به گريه گفت كه باشد برادرم
اندر سفر كه قامتم از غم خميده است
پس ناله رقيه و زنها بلند شد
و آن ناله را يزيد ستمگر شنيده است
گفتا برند سوى خرابه سر حسين
آن سر كه خون او ز گلويش چكيده است
چون ديد راس باب ، رقيه بداد جان
مرغ روان او سوى جنت پريده است
اين است آن سه ساله يتيمى كه درجهان
جز داغ باب و قتل برادر نديده است
دانى گلاب مرقد اين ناز دانه چيست
از عاشقان كربلا اشك ديده است
معمور هست تا به ابد قبر آن عزيز
ليك قبر يزيد را به جهان كس نديده است

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (12) لينک

 
ماه خون گرفته

اي ماه خون گرفته که امشب بر آمدي
نازم سرت، به سرکشي دخترآمدي
تو باغبان عشقي و از دشت لاله ها
در پيش يک چمن گل نيلوفر آمدي
دشمن گر فته کلبه ما را ز چهار سو
اي دلنواز من ز کدامين در آمدي
راضي به زحمت تو نبودم کاين چنين
بر ديدن رقيه خود با سر آمدي
جان مني که بر لب من آمدي پدر
عمر مني که گوشه ويران سر آمدي
يادم بود که رفتي و اصغر بدوش تو
اينک چرا بدون علي اصغر آمدي
از بزم ما خرابه نشينان دگر مرو
اي ماه خون گرفته که امشب بر آمدي

 

نظرات پیشنهاد برای مطالعه (11) لينک

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 91 - 105 از 367
آخرین پیوندها