با خودم حرف می زنم

با خودم حرف می زنم
با تکه های خودم حرف می زنم
با تکه تکه های خودم حرف می زنم
رابطه مجهول و
دستم دور بازوی تو حلقه
این رقص اما ، به انتهای خود نمی رسد
من ، کم رنگ
تو ، نامرئی
رابطه مجهول و
نفسهات روی نفسهایم بُر که می خورد
دردی قلقلکم می دهد .

تکه ها را تکرار می کنم
تکه تکه ها را تکرار می کنم
غربت ، نه عطر تند ادویه داشت
نه طعم به هم فشرده خرما ، در بسته های غیر طبیعی
غربت ، فقط مرا به شب
شب ، وارد معرکه رگ می زند
و رد خون
پاک نمی شود از این همه آسمان و تیرگی .

تکه حرف می زنم
تکه تکه حرف می زنم
خوابِ این همه کارتن
گوشه ی خیابان های سرد تهران ، پاره که شد
ماه افتاد توی دامنم و
آب از سرم گذشت .

(روجا چمنکار)


پیشنهاد برای مطالعه (37) لينک

نظرات (2)
10 بهمن 1386 ساعت 17:53
سلم خیلی جالبه لطفاً به وبلاگ من هم سر بزن و راهنمائیم کن
نوشته شده توسط مهدی
10 بهمن 1386 ساعت 17:57
http://farookh41.blogfa.com
نوشته شده توسط مهدی

    نام :*
    پست الکترونيکي :
    متن نظر :*

    نظرات دیگران را به من اطلاع بده

     
    < بعد
     
    No

    ورود به سایت


    نام کاربری :

    رمز ورود :

    دریافت رمز عبور
    عضویت در سایت