صفحه نخست :: مهدیه :: حسینیه :: اخبار :: نقطه سرخط :: پیوندها
 
 
 

عشق جوان به دختر
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
 
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .
 
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
 
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))
 
جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))

پیشنهاد برای مطالعه (45) لينک

نظرات (1)
04 تیر 1387 ساعت 00:43
بسیار دانستانهای زیبائی هستند ممنونم از همه با من در تماس باشید
نوشته شده توسط مژگان

    نام :*
    پست الکترونيکي :
    متن نظر :*

    نظرات دیگران را به من اطلاع بده

     
    < بعد   قبل >

     
     
       
     
    ارتباط با سه نقطه: info@3noqte.com

    Copyright © 2008 3noqte.com All rights reserved.

    اخبار --- نیایش --- نوا و نما --- آلبوم عکس --- واژه نامه طب اسلامی --- واژه نامه آداب معاشرت --- ارتباط با ما