|
كاميوني كه دو مصرع شعر مي بُرد |
برگي از شاخه جدا
برگي بر شاخه جدا
جاده هنوز در كولاك زمستاني همين ثانيه ها بسته بود
وَ گردنه ها در گردنه ها گم مي شدند
تو بودي وُ كاميوني كه دو مصرع شعر مي بُرد
وَ آغاز جاده اي خيس از شيرواني هاي چتري كه شرشر باراني ديگر را رعد مي زد
برق چشمانم مي گيردت
دست مي گيرم وُ
سوار مي شوم ات
در پيچ تند چشمانت
حتا كرايه ي شانه هايت را
وَ با همه ي اين احوال كه باران
چكه
چكه وُ
جاده اي كه مي رفت خانه خرابمان كند
كلاه نمدي ام
هنوز
پس از گذشت آن همه پيچ
بوي نم پاهاي تو را مي داد
(امين كاشاني - 86)
پیشنهاد برای مطالعه (44) لينک
|