|
الماء فی عینیک زیتی...
رمادی...
نبیذی...
وأشرعتی دموع
وأنا على سطح السفینة،
مثل عصفور یتیم
لا یفکر بالرجوع...
بیروت أرملة العروبة
والحواجز،
والطوائف،
والجریمة، والجنون...
بیروت تذبح فی سریر زفافها
والناس حول سریرها متفرجون
بیروت...
تنزف کالدجاجة فی الطریق،
فأین فر العاشقون؟
بیروت تبحث عن حقیقتها،
وتبحث عن قبیلتها ...
وتبحث عن أقاربها…
ولکن الجمیع منافقون ...
آب در چشم تو نور من است
خاکستر من...
شراب من...
اشکها رازم را آشکار کردند
و من بر سطح کشتی ایستاهام
مانند گنجشکی یتیم
به بازگشت نمیاندیشم...
بیروت همانند بیوهزنی عاشق است
حجابها...
دستهها...
و خطا، و شیدایی...
بیروت بر عرش وصالش قربانی میشود
و مردم دور اریکهاش میگردند نظاره میکنند
بیروت...
مانند مرغی بر راه سر بریده میشود
پس کجاست شکوه عاشقان؟
بیروت در جستجوی حقیقت خویش است،
و قبیلهی خودش را می جوید...
و به دنبال نزدیکان خویش میگردد...
اما همه دو رو و منافقند...
فاطمه ابوترابیان/نزارقبانی
پیشنهاد برای مطالعه (49) لينک
|