|
روز را با یادت شب
میکنم و هر شب منتظرت هستم.
در تاریکی شبهای ظلمانی
، منتظر شنیدن صدای گامهایت در پس کوچه های انتظار هستم.
آری من منتظر او هستم که خود نیز منتظر
است.
قریب ۱۱70 سال است که شیعیان، این مظلومان همیشه تاریخ، انتظار آمدن لحظهای را
می کشند...
انتظار آن لحظه که عطر
وبوی خوش محمدی (ص) سراسر جهان را یک بار دیگر معطر کند.
انتظار آن لحظه ای که
خاطره مظلومیت زهرا و علی و فرزندانشان(علیهم السلام) را در خود نهفته دارد.
انتظار لحظه ای که در
آن طنین:
« این طالب بدم المقتول
بکربلا» زمین وآسمان را فرا گیرد.
در آن لحظه گل نرگس و امید
شیعیان از راه می آید.
از سفری دور ، به دوری قرنهای
طولانی،
کوله بار سفر« انتظار»
را زمین نهاده
و از درون آن سبزی
وطراوت وعدل وعدالت را
که ار مغان سفر برای منتظران چشم به راه است بیرون می آورد.
می دانم خود او نیز منتظر آن لحظه است.
ای مولا ! سر
انگشتان شفا بخش تو، سبزینه سراسر دنیاست.
هرگاه نیم نگاهی
به سوی ما روانه کنی،
روان ما در گلزار طلوع
وتجلی، از همه پژمردگیها
رهایی میبابد.
همه شب منتظرت
هستم تا اگر شبی گذرت به کوچه دلمان افتاد
و از روی کرم گوشه چشمی
به کوچه تاریک
دل ما کردی
و آن را از نور خود
منور ساختی، در خواب غفلت فرو نرفته
باشد.
من تنها به جمعه می
اندیشم،
ای کاش هر روز جمعه بود
و جمعه ای معطر
نزدیک جمعه موعود .
جمعه ای پر از عطر
اقاقیا، جمعه ای به عطر خوش محمدی(ص)
جمعه ای سرخ وحسینی (ع)
جمعه ای سفید به پاکی
دل منتظران عاشق وجمعه ای سبز به سبزی " جمعه ظهور "
پیشنهاد برای مطالعه (17)
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com All right reserved Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team |