|
شانه بر دیوار محکم
کرده و سر را به در
وای اگر دستی بکوبد
کوبه ی در را به در
مثل گل در دست
طوفان تکه تکه بسته است
چادری از باغ میخک
های پرپر را به در
شانه دیوار از یک
سو و باد از یک طرف
میخ کرده بال های
این کبوتر را به در
در، دهانش از
شگفتی باز مانده گوییا
مو به مو گفته است
پهلو حرف آخر را به در
خون تراوش کرده و حک
کرده با خطی درشت
حرفهای آتشین نام مادر
را به در
باز خواهد شد پس
از این از سر شرمندگی
هر زبانی تا بگوید
نام حیدر را به در
مهدی رحیمی
پیشنهاد برای مطالعه (25)
|
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com All right reserved Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team |