|
هر هفته تلخ آمد و رد
شد نیامدی
خورشید زیر سایه لگد
شد نیامدی
بغضم شکست تکه ی ابری
بباردت
آب از گلوی حوصله رد
شد نیامدی
گلدان شمعدانی ایمانمان
شکست
تقویم ها بهار جسد شد
نیامدی
هی گیج می رود سر دیوار
و آیینه
هر عصر حال پنجره بد شد
نیامدی
ای بوی سیب های فراتر
از ابرها
آغوشمان به شکل سبد شد
نیامدی
گفتم بهار بی تو نمی
آید این طرف
گفتم محال بی تو شود؟
شد! نیامدی
گفتم که کاش می شد از
این شعر بگذرم
یا جاده پلک می زد
و... زد، شد، نیامدی
عباس محمدی
پیشنهاد برای مطالعه (24)
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com All right reserved Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team |