اصبغ ابن نباته می گوید:من از امام حسین عليه السلام درخواستي کردم و گفتم اقای من از تو چیزی مسئلت می کنم که به آن یقین دارم و آن سرّ الهی است و تو مرکز آن سرّی حضرت فرمود: ای اصبغ ابن نباته چنین اراده کردی که سخن رسول خدا را با (ابی دون) در روز در مسجد قبا ببینی!
(نکته:علامه مجلسی می گوید منظور از ابی دون اولی و دومی از دشمنان اهل بیت می باشد که حضرت بخاطر تقیه اینطور تعبیر فرمودند.)
گفتم همین را در نظرداشتم.حضرت فرمود: از جا بلند شو ، ناگهان دیدم من و آن حضرت در کوفه هستیم و پیش از آن که چشم به هم بزنم در مسجد قبا بودیم حضرت به روی من تبسمی کرد و فرمود: اصبغ ،سلیمان ابن داود باد مسخّر او بود صبح در شهری و شب در شهری دیگر بودند و به من بیشتر از آنچه به سلیمان عطا شده است داده اند گفتم و الله راست می گویی حضرت فرمود: ما از کسانی هستیم که علم کتاب وبیان انچه در نزد آن است نزد ماست و در نزد احدی از خلقش نیست چون ماییم اهل سرّ خدا سپس به روی من تبسمی کرد و فرمود : ما آل الله و وارث رسول اوئیم.
حضرت فرمود داخل شو که دیدم رسول خدا در میان محرابش بود وامیرالمومنین عليه السلام یقه اعسر(همان اولی ودومی) را گرفته ورسول الله صلّ الله عليه و آله انگشت به دهانش گرفته ومی گوید :خلف بدی برای من بودی پس لعنت خدا و لعنت من بر شما .