|
سکوت کنید! ندای ابراهیم می آید. |
من از این شهر امید
شهر توحید، که نامش مکه است
و غنوده است میان صدفش کعبه پاک
قصه ها می دانم
هر کجا گام نهی در این شهر
و به هر سوی و به هر چشم انداز
که نظر کرده و چشم اندازی
می شود زنده در اندیشه بسی خاطره ها
یادی از هاجر و اسماعیلش
مظهر سعی و تکاپو و تلاش
صاحب زمزمه زمزم عشق
یادی از ابراهیم
آنکه شالوده این خانه بریخت
آنکه بت های کهن را بشکست
آنکه بر درگه دوست
پسرش را که جوان بود به قربانی برد.
یادی از ناله جانسوز بلال
که در این شهر در ان دوره پر خوف و گزند
به احد بود بلند
یادی از غار حرا مهبط وحی
یادی از بعثت پیغمبر پاک
یادی از هجرت و از فتح بزرگ
یادی از شعب ابی طالب و آزار قریش
شهر دین شهر خدا شهر رسول
شهر میلاد علی
شهر نجوای حسین ابن علی در عرفات
شهر قرآن و حدیث
شهر فیض و برکات
و بسی خاطره از جای دگر شخص دگر
بانگ توحید که در دشت و فضا می پیچد
موج لبیک که در کوه و هوا می غلطد
طور سینای مسلمانان را
جلوه گر می سازد
چه کسی جرات این را دارد
که دراینجا سخن از من گوید؟؟
من و تو رنگ ز رخساره خود می بازند
همه ما می گردند همه او می گردند
پهن دشت عرفات
جلوه گاهی است که در آینه اش
جلوه روشن رحمت پیداست.
پیشنهاد برای مطالعه (12)
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com All right reserved Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team |