صفحه نخست :: مهدیه :: حسینیه :: اخبار :: نقطه سرخط :: پیوندها
 
 
 



گسترش شوهركشي در ايران!!
هشدار!
شوهركشي در ايران رو به گسترش است
 
images/20071215/persion.jpg
 
سومين هفته از آذر ماه امسال با تشكيل سه پرونده همسركشي در دادسراي تهران در حالي سپري شد كه دو مورد آن مربوط به شوهركشي بود و در مورد ديگر زني قرباني خشونت شوهرش شده بود.
در اولين پرونده، زن 30 ساله‌اي با همدستي سه مرد ديگر، همسر 37 ساله‌اش را به قتل رساند.«زري»، زن معتادي بود كه در سن نوجواني ازدواج كرده و صاحب دو فرزند شده بود. سومين فرزندش را نيز يك روز پس از قتل همسرش به دنيا آورد.
اين زن از يكسال و نيم پيش با معلم رياضي پسرش رابطه نامشروع برقرار كرده و سرانجام در يكي از روزهاي پاييزي با همدستي دو مرد ديگر، نقشه قتل همسرش را عملي كرد. بنا بر ادعاهاي وي، نداشتن علاقه به همسر و دلبستگي به مردي ديگر زمينه اين جنايت خانوادگي را رقم زد.

دومين حادثه‏

در دومين حادثه كه شامگاه هجدهم آذرماه رخ داد، نوعروس 19 ساله‌اي كه تنها دو ماه از زندگي مشتركش مي‌گذشت، با چاقوي آشپزخانه به زندگي 23 ساله همسرش پايان داد.
وي پس از اين ماجرا گفت: «پدرم در شركت‌واحد كار مي‌كرد و همسرم «داريوش» نيز با او همكار بود تا اين كه آشنايي آنها با هم به ازدواج ما منجر شد. «داريوش» در طول دو ماه زندگيمان مدام به خانواده من توهين مي‌كرد و به همين دليل هميشه با هم درگير بوديم. شب حادثه نيز او دوباره شروع به ناسزاگويي كرد، من هم به سمت آشپزخانه رفتم، چاقويي برداشته و در حالي كه همچنان به فحاشي ادامه مي‌داد، از پشت، ضربه‌اي به سمت چپش زدم.»

پرونده زن كشي‏

در سومين پرونده نيز مرد 25 ساله‌اي، همسر20 ساله خود را با ادعاي روابط غيراخلاقي خفه كرد.«كامران» متهم به قتل كه در ابتدا در كلانتري 110 «شهدا»، ناپديدي همسرش را اطلاع داده بود، در جريان بازجويي‌ها اعتراف كرد: «شب حادثه در ادامه اختلافات قبلي با همسرم، رابطه او با جوان ناشناس را مطرح كردم كه «فاطمه» هم در جواب، اعلام كرد كه در زمان نبود من در منزل، به دليل مسافرت خارج از كشور، با مردي دوست شده و حتي خانه‌اي را در شهرستان كرايه كرده و با يكديگر در آنجا زندگي مي‌كردند. با شنيدن حرفهاي همسرم به قدري عصباني بودم كه ديگر تحمل شنيدن اعترافات تلخش را نداشتم و در شرايط بحراني با حلقه كردن دستهايم دور گردنش از شدت تنفر خفه‌اش كردم.»

اختلال در امنيت رواني و اجتماعي جامعه

با بررسي پرونده‌هاي همسركشي به خوبي مي‌توان دريافت كه اين قتل‌ها در پي بالا گرفتن اختلافات ميان زن و شوهر رخ مي‌دهد؛ اين اختلافات گاه در طرز همزيستي، سلايق و علايق متفاوت زن و شوهر در امور جاري زندگي، گاه در مشكلات اقتصادي و مسايل مالي شوهر و زماني در رعايت نكردن اصول خانه‌داري و بي‌توجهي زوجه، اعتياد همسر،‌ اختلاف بر سر نحوه تربيت فرزندان يا ازدواج آنها، نحوه رفتار و سلوك زوجه با مردان غريبه، تعدد زوجات يا زندگي دو گانه مرد، ارتباط نامشروع زن با مردان غريبه و سازش نداشتن زوجين با والدين ريشه دارد كه زمينه درگيري، نزاع و در نهايت قتل را فراهم مي‌كنند.
پديده همسركشي، يكي از دردناكترين جرايمي است كه امنيت رواني ــ اجتماعي هر جامعه‌اي را تهديد مي‌كند و شيوع آن، فضاي رواني جامعه را از تعادل خارج كرده و تبعات جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند.
بر اساس يك تحقيق، «مردان بيشتر به دلايل ناموسي، حسادت شديد يا به خاطر يك علت واهي و يا به دليل اين كه معمولا در خانواده‌هاي پدرسالاري رشد كرده‌اند و به اين ترتيب با مشاهده خشونت نسبت به مادر معتقد بوده‌اند كه تنها راه‌حل مشكل، توسل به خشونت و در نهايت قتل است.
اما زنان اغلب به دليل اين كه از لحاظ فيزيكي و روحي به تنهايي نمي‌توانند مرتكب قتل شوند، در اكثر موارد معاون و يا شريك جرم محسوب و به حبس محكوم مي‌شوند. جهل و بي‌سوادي و ناآگاهي، ازدواج‌هاي تحميلي و زودرس و اختلاف سني در ازدواج، وجود قوانين محدود كننده طلاق و ذهنيت منفي خانواده‌ها براي طلاق، طولاني شدن دادرسي‌ها و نبود ضمانت‌هاي مجاري قانوني مورد نياز، وجود نگرش مردسالارانه و سلطه‌گري مردانه، ضعف مباني اخلاقي و انساني، خيانت به همسر به دليل ناتواني جنسي او يا در سفر و يا در دوره زنداني بودن مرد و... را مي‌توان از عوامل بروز پديده شوهركشي دانست.»
پژوهش‌ها نشان مي‌دهد: هنگامي كه مرد يا زني شريك زندگي خود را به قتل مي‌رساند، نه تنها افكار عمومي را جريحه‌دار مي‌كند، بلكه حساسيت خاصي را در جامعه بر مي‌انگيزد، چرا كه انسان همواره خانه و شريك زندگي‌اش را امن‌ترين مكان و نزديكترين فرد به خود مي‌شناسد، از اين رو وقتي توازن امنيت از بين مي‌رود، جامعه دچار تشنج مي‌شود و انسان‌ها به شدت احساس ناامني مي‌كنند.
زنان و مردان ظاهرا به يك اندازه از اسلحه زور براي رفع اختلافات و تحميل عقايد خود استفاده مي‌كنند؛ با اين تفاوت كه زنان به دليل قدرت جسماني مرد، آسيب و صدمه بيشتري مي‌بينند و در مقابل چون آستانه صبر و تحمل انسان مشخص است، تعجبي نخواهد داشت كه اگر از آن ميزان بيشتر شود، دست به اعمال و رفتار عجيب و بعضا مجرمانه به صورت آني و يا با طرح نقشه قبلي به صورت آگاهانه يا ناآگاهانه بزند.

علت شوهركشي‏

در همين رابطه، بررسي يك پژوهش دانشجويي كه در 15 استان كشور انجام شد، نشان مي‌دهد:« زنان به ندرت، خود مرتكب قتل شده و بيشتر تحت تاثير وسوسه‌، «شخص ثالث» كه اغلب از جنس مردان هستند را به ارتكاب جنايت تشويق و هدايت مي‌كنند، از اين رو اتهامشان شركت، معاونت يا آگاهي از قتل است؛ در صورتي كه مردان در صد درصد موارد، شخصا مرتكب قتل شده‌اند و بر اساس اين تحقيق، 33 درصد زنان مباشرت در قتل همسر خود را داشته‌اند. 22 درصد آنها مشاركت و 28 درصد آنها هم معاونت داشته‌اند. متوسط سني جرم همسركشي 38 سال بوده و 8 درصد كل جمعيت آماري كمتر از 25 سال داشته‌اند. مسن‌ترين قاتل، 75 ساله و كم‌سن‌ترين 23 ساله بوده است.»
با استناد به تحقيقات انجام شده، پيش از اين تصور مي‌شد كه داشتن فرزند عامل بازدارنده‌اي در اين جرم است،‌ در حالي كه واقعيت اين گونه نيست: 99 درصد زنان و 89 درصد مردان متهم گفته‌اند: «هنگام ارتكاب جرم داراي فرزند يا در انتظار فرزند بوده‌اند.
66 درصد زناني كه مرتكب قتل همسرشان شده و در اين امر مشاركت يا معاونت داشته‌اند، اظهار كردند در دوران زندگي مشترك، بارها مشاجره و قهر و آشتي داشته‌اند، اما 85 درصد زنان متهم به قتل همسر كه قصد متاركه داشته و به دلايلي از جمله مخالفت شوهر، والدين، وجود فرزندان و نياز مالي، شرايط زندگي را تحمل كرده و در نهايت صبر و تحملشان به سر آمده، چاره‌اي جز كشتن و از بين بردن همسر خود نيافته‌اند.»

در خانواده‌ها به جاي رفاقت نوعي رقابت ايجاد شده است!‏

به گفته يك جرم‌شناس، «معمولا زناني كه دست به قتل همسرانشان مي‌زنند كه با آنان احساس خوشبختي و رضايت نمي‌كنند و در تداوم يك نارضايتي مزمن دست به اين اقدام مي‌زنند.»
«نخستين عامل، خشونت مرد عليه همسرش است. زني كه خود را قرباني خشونت مداوم همسر مي‌بيند و پس از گذشت چند سال، همسرش رويه خود را عوض نمي‌كند، به تدريج او را به عنوان فردي ظالم و شكنجه‌گر تلقي كرده و آرزوي مرگش را مي‌كند و در چنين شرايطي، وجود شرط اضافي مانند آشنايي با مرد ديگري كه شنونده خوبي براي صحبتهاي زن است و با او به مهرباني رفتار مي‌كند، مي‌تواند زمينه قتل همسر را فراهم كند و اين درحاليست كه تحمل زنان و مردان در جامعه كنوني كاهش يافته است و متأسفانه در خانواده‌ها به جاي رفاقت نوعي رقابت به وجود آمده است.

«خويشتنداري» را بايد آموخت‏

كارشناسان مسائل اجتماعي براي پايين آمدن شمار همسركشي‌ها پيشنهاد مي‌كنند: «جوانان در انتخاب همسر دقت و مطالعه كافي داشته و معيارهاي ازدواج مانند تناسب سني،‌ مذهبي، اجتماعي و اقتصادي را در نظر گيرند. والدين در انتخاب همسر، فرزندانشان را كمك كرده و با استفاده از تجارب خود براي آنان تصميم‌سازي كنند. كانون خانواده محلي براي آرامش و سكون زوجين است، از اين رو به نيازهاي عاطفي ــ رواني يكديگر متناسب و متعارف پاسخ دهند. همچنين مشاوره روش بسيار مناسبي براي كاهش اختلافات و تعارضات زناشويي و آموزش مهارت‌هاي ارتباطي است، از اين رو قبل از ايجاد تشنج، از دانش و تخصص صاحبنظران در علوم مشاوره و روانشناسي استفاده شود.»
يك محقق جرم‌شناس نيز معتقد است: اگر مردم با روش‌هاي مناسب آموزش ببينند و با حداقل هزينه‌هاي مالي و رواني و زماني، خشونت را در مراحل اوليه مهار كنند، كار به جنايت نمي‌كشد، «خويشتنداري» را بايد آموخت و تمرين كرد؛ البته اين، به معناي چشم‌پوشي از حقوق خود نيست، بلكه به معني توانايي مهار بحران و مديريت آن است و در اين رابطه، آسانتر كردن پروسه طلاق نيز مي‌تواند يكي از موانع جدي جلوگيري از وقوع قتل مردان باشد.

 

منبع: جام جم


پیشنهاد برای مطالعه (14)

  ارسال نظر
RSS نظرها

نوشتن نظر
نام:
ايميل:
نظر:

درصورت ورود نظر جدید به من اطلاع بده

Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6
AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com
All right reserved

Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team

 

 
 
   
 
ارتباط با سه نقطه: info@3noqte.com

Copyright © 2008 3noqte.com All rights reserved.

اخبار --- نیایش --- نوا و نما --- آلبوم عکس --- واژه نامه طب اسلامی --- واژه نامه آداب معاشرت --- ارتباط با ما