|
همزمان با سالهاي حكومت سلسله صفوي در ايران، يكي از سفراي كشورهاي خارجي ادعا كرد مي تواند از همه چيز خبر دهد و براي امتحان مردم مي آمدند و هر كدام چيزي در دست مي گرفتند و او مي گفت كه چه چيزي در دست آنهاست .
زماني شد كه ملامحسن فيض كاشاني در حضور شاه صفوي بود و همان سفير را نيز شاه دعوت كرده بود . و صحبت از اخبار غيبي سفير شد.
ملا محسن رو به او كرد و گفت اگر راست مي گويي بگو كه هم اكنون چه چيزي در دست من است ؟
او سر به زير انداخت و مدتي طولاني به فكر فرو رفت . ملا محسن گفت : چه شد ؟ از دانستن چنين امر جزئي عاجز شدي؟
او گفت : قسم به عيسي بن مريم كه من در ضمير خود مي بينم كه مقداري از خاك بهشت در دستان توست ؛ وليكن در حيرتم از اينكه اين خاك چگونه به دست تو رسيده است ؟
ملا لبخندي زد و مشت خود را در حضور شاه و سفير باز كرد:
در دست او تسبيحي از تربت سيدالشهدا بود
آب حيات ما اشك، ما مردهايم بي غم
عجل علي ظهورك اي مشرق محرم
در ساحل دل ما آهسته گام بردار
پا مي كشد در اين خاك فرزند آب زمزم
آيات كربلائيم از بس كه روضه خواندهايم
تنديس اشك و آه است اين هيئت مجسم
بيهوده بر ضريحش دست طلب نداريم
اينجا شفا گرفتند حتي مسيح و مريم
با ما كنار آمد در ساحل نگاهش
جوي شريعه نامي همزاد نهر علقم
هر سينه چون ضريحي بر مرقد حسين است
باشد نشان هر دل كوي فلات ماتم
خضريم و رهنمائيم پيغمبران دل را
آب حيات ما اشك ما مردهايم بي غم
پیشنهاد برای مطالعه (18)
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com All right reserved Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team |