|
سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بوده نقل مى كرد، از آن جمله مىگفت : عدهاى از بازرگانان هند و (بت پرستان ) به حضرت سيدالشهداء معتقد و علاقهمندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى كنند؛ يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مىكنند، بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مىدهند و بعضى آن مبلغى كه راجع به عزاداري آن حضرت در نظر گرفتهاند به شيعيان مىدهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند. يكى از آنان سيرهاش اين بود كه خودش هم همراه سينهزنها حركت مىكرد و با آنها به سينه مى زد. وقتي كه از دنيا رفت بنا به رسم مذهبى خودشان بدنش را در آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد، جز دست راست و قطعهاى از سينهاش كه آتش آن دو عضو را نسوزانيده بود. بستگان او آن دو قطعه را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: اين دو عضو مربوط به حسين شماست.
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود
نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ
که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود
مدینه نه که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست
تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود
فتاد از پا کنار رود، در آن ظهر درد آلود
کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود
دلش میخواست میشد آب شد از شرم ،اما حیف
دلش میخواست صد جان داشت امّا بازهم کم بود
اگر در کربلا طوفان نمی شد کس نمیفهمید
چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود
پیشنهاد برای مطالعه (27)
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com All right reserved Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team |