|
به اندازه نفس هایت به او نزدیکی |
|
دستانم توان نوشتن را به کناری گذاشته قلمی نیست که دستانم به ان خوکرده باشد.
برایت از محرم نتوانستم بگویم از عاشورا نیز، به شام غریبان هم که نرسیدم گویی وجودم قفل شده وکلیدش هم در ناکجا آباد تن گم شده.
داستان زندگی همچنان ادامه دارد، کوچه ها سیمانی روزی سفید روزی خیس وروزی گرم میشوند، همه در یک صف در امتدادزمان ایستاده ایم غافل از اینکه نفر چندم هستیم گویی در این امتداد سخت کسی از کسی جلو نمیزند، میبینی؟
ابتدای صف را میبینی؟ نفربه نفر وارد میشوند
محو میشنوند، میمیرند
آی آقا ببخشید شما نفر چندم هستید؟
...و یا من، آخر از خود نمیپرسم چند جرعه تامرگ دارم؟؟
حرفِ ما بسيار
وقتِ ما اندک
آسمان هم بارانیست!
به او بگو بیایید آمین
پیشنهاد برای مطالعه (19)
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com All right reserved Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team |