|
چهارشنبه ، 4 ارديبهشت 1387 ، 18:17 |
|
در كوفه سرگردان شدم
با ياد تو گريان شدم
در كوچه هاي بي كسي
بر خوان غم مهمان شدم
خون ريزد از چشم ترم
بشكسته اين بال و پرم
از خم اندوه و بلا
پر كرده ساغي ساغرم
شب آمده بي خانه ام
در كوفه بي كاشانه ام
در كوي عشق و عاشقي
كي فكر و آب و دانه ام
كوفه ميا اي سرورم
يك تن نباشد ياورم
خون خوردن و آوارگي
هرگز نبود اين باورم
امشب دلم پر ميزند
اندر هوايت يا حسين
ريزد به دامن اشك غم
چشمم برايت يا حسين
|