|
پنجشنبه ، 5 ارديبهشت 1387 ، 16:41 |
|
غريب كوچه هاي درد و داغم
كسي جز غم نمي گيرد سراغم
سفير عشقم و بي خانمانم
اگر چه كوفيان را ميهمانم
غريبم خسته ام غرق ملالم
در و ديوار مي گريد به حالم
ميا كه كوفيان پيمان شكستند
همه اينجا به خونت تشنه هستند
همه با بي حيايي خو گرفتند
همه از نائب تو رو گرفتند
نوشتم سوي شهر حيدر آيي
ولي ترسم به كوفه با سر آيي
ميا كه كوفه گشته خالي از مرد
به جان زينبت برگرد برگرد
ميا با تو خيال جنگ دارند
به بام خانه هاشان سنگ دارند
ز بغضت سينه را لبريز كردند
به قتلت تيغ و خنجر تيز كردند
ز بي مهري كوفه غم نصيبم
بسي بودم عزيز اما غريبم
ستم ها بر دلم آورده كوفي
برايم دار برپا كرده كوفي
منم مرغ اسير و بسته بالت
غريب فاطمه خونم حلالت
"عليرضا شريف"
|