|
دوشنبه ، 13 مهر 1388 ، 14:58 |
|
بیا در دو دقیقه، با هم به دور دنیا سفر کنیم و خیال کنیم که سوار بر یک هواپیما، میخواهیم یک دور کره زمین بچرخیم.
اگر در این سفر خیالی، به ترکیه برویم، مادرانی را خواهیم دید که دست به سوی آسمان بلند کردهاند و برای فرزندان خود، به زبان ترکی دعا میکنند.
اگر به آلمان برویم، دختربچههایی را خواهیم دید که به زبان آلمانی، خدا را صدا میزنند و برای خوشبختی خودشان دعا میکنند.
اگر به کشورهای آفریقایی سفر کنیم، مردمان سیاهپوستی را خواهیم دید که با زبانها و لهجههایی که اصلا نامشان را هم نمیدانیم، خدا را یاد میکنند و از او کمک میخواهند.
اگر به آمریکا برویم، پیرمردان زیادری را خواهیم دید که عصازنان، به طرف خانه میروند و در همان حال، به زبان آمریکایی با خدا حرف میزنند.
اگر به هندوستان و پاکستان و افغانستان سفر کنیم، کشاورزان بسیاری را خواهیم دید که سر مزرعه، به زبان اردو با خدا سخن میگویند و برای پیشرفت کارشان، از او یاری میجویند.
و اگر از بالای دنیا به همه جای آن نگاه کنیم، هزاران مرد و زن و پیر و جوان را خواهیم دید که هر کدام به یک زبان، با خدا گفتوگو میکنند.
خدا درد دل همه انسانها را میشنود و به تکتک حرفهای آنها توجه دارد. همه آدمها، بنده خدا هستند و برای خدا فرقی نمیکند که بندگانش با چه زبانی با او حرف بزنند. خدا، همه زبانها و همه لهجهها را میداند. آیا زبان همه صد و بیست و چهار هزار پیغمبری که در دنیا زندگی کردهاند و با خدا حرف زدهاند، عربی بوده است؟ نه، هزاران سال است که خداپرستان دنیا با زبانهای گوناگون با خدا گفتوگو میکنند و هیچ پیامبری هم نگفته است که موقع سخن گفتن با خدا باید با او به زبان عربی حرف بزنید.
عزیزم! فرزند پاک و باایمانم! گفتوگو با خدا زبان مخصوصی ندارد. تو نیز اگر بخواهی، میتوانی به زبان فارسی یا ترکی یا انگلیسی هم با خدا حرف بزنی. خدایی که ما آدمها را به وجود آورده و با علم و دانش خودش، جهانِ به این بزرگی را آفریده، به همه زبانها آگاه است.
خدا، خدای همه انسانهاست. چه عرب، چه فارس، چه ترک، چه لُر، چه آمریکایی، چه آسیایی، چه اروپایی، چه آفریقایی، چه سیاه، چه سفید، چه زرد، چه سرخ و چه به هر رنگ و نژاد دیگر؛ همگی بنده خدایند و آزادند با هر زبانی که دلشان میخواهد، با خدا حرف بزنند.
فقط نماز است که باید آن را عربی بخوانیم. قبل از نماز و بعد از نماز، میتوانیم ساعتها به زبان فارسی یا به هر زبان دیگری با خدا سخن بگوییم.
شاید دلیل عربی بودن نماز این باشد که مسلمانان، با نمازِ یک شکل خود، نشان دهند که با هم متحدند و همه، یه یک خدا و یک پیامبر و یک دین ایمان دارند.
فرض کن اگر در جایی مثل خدا در مکه، هر مسلمانی به زبان مادری خودش نماز میخواند، چه قدر زشت میشد. یا فرض کن اگر در نماز جماعت حرم امام رضا(ع) یا حرم حضرت معصومه(س)، هر کسی بخواهد نمازش را به زبان و لهجه شهر و روستایش بخواند، چقدر شکل بدی پیدا میکرد؛ اما الان، همین عربی خواندنِ نماز، یکپارچگی و اتحاد ما مسلمانان را نشان میدهد.
در ضمن وقتی ما نماز را عربی میخوانیم، آهستهآهسته، زبان عربی را هم یاد میگیریم. زبان عربی؛ زبان قرآن، نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه و زبان پیامبر عزیزمان است. اگر ما این زبان را یاد بگیریم، از قرآن کریم و سخنان پیامبر و امامان، بیشتر میتوانیم استفاده کنیم.
پس اگر به هر دلیل، خدا از ما خواسته است که نمازمان را عربی بخوانیم، به این معنا نیست که او فارسی نمیداند؛ زیرا قرآن میگوید: «خدا به هر چیزی آگاه است» او همه زبانها و لهجهها را میداند و به غیر از چند دقیقه مربوط به نماز، در بقیه زمانها، گفتوگو با خداوند به هر زبانی آزاد است.
|