• عضویت
خانه  >  مقالات  >  اجتماعی  >  معضلی به نام چشم و هم چشمی
( 2 Votes ) 

taglid

مراقب باش جا نماني، اين يك مسابقه است، بايد دست همه را از پشت ببندي، بايد روي دست همه بلند شوي، بايد چشم همه را كور كني، اگر همه مات و مبهوت بمانند بهتر است، اگرهمه چشم به زندگي‌ات بدوزند و هميشه تو را مثال بزنند كه بهتر هم مي‌شود،آخر تو كم كسي نيستي تو يك چشم و همچشم باز حرفه‌اي هستي، پس خودت را دست بالا بگير. زرق و برق زندگي ات بايد زبان همه را بند بياورد، لباس پوشيدنت، مسافرت رفتنت، مريض شدنت، اين‌كه در چه بيمارستاني بستري مي‌شوي و چقدر پول خرج مي‌كني، اين‌كه چه غذاهايي مي‌خوري، اين‌كه مدرسه بچه‌ات توي كدام خيابان است، اين‌كه ماشينت را هر چند وقت يك‌بار نو مي‌كني و اين‌كه نقاب زندگي‌ات چقدر فريبنده و حسرت برانگيزاست.

تو بايد هميشه يكه تاز اين ميدان رقابت باشي، پس بايد هميشه حواست به اطرافت باشد تا مبادا كسي چيز تازه‌اي بخرد و تصميم جديدي بگيرد و برنامه‌اي نو براي زندگي‌اش بچيند اما تو از او عقب بماني، اصلا آنها مال اين حرف‌ها نيستند، ديگران كه باشند كه بخواهند روي دست تو بلند شوند، تو در چشم و همچشمي رقيب نداري، اين را روزي صد بار براي خودت تكرار كن.

بعضي‌ها مي‌گويند اين‌جور آدم‌ها مريض اند و بعضي‌ها معتقدند اينها از شدت حسادت به اين وضع افتاده‌اند ولي خيلي‌ها مي‌گويند اينها آدم‌هاي طالب ترقي‌اند و چون دوست ندارند مثل آب راكد يك جا بمانند و بگندند، مدام دنبال تغيير و تحول‌اند و دوست دارند تمام چيزهاي خوبي را كه ديگران دارند، داشته باشند. اما اين حرف، زياد به دل نمي‌نشيند چون قرار نيست همه ما همه آن چيزهايي را كه ديگران دارند، داشته باشيم و تازه براي بهتر بودن و جلو افتادن از آنها مسابقه هم بگذاريم و تمام فكر و تمركزمان را روي اين موضوع جمع كنيم. همه ما زندگي مخصوص به خودمان با شرايط منحصر به خودمان را داريم، پس چه بهتر همان‌طور كه شرايطمان اقتضا مي‌كند زندگي كنيم و زندگي ساده را با زندگي پر رقابت و پر دردسر عوض نكنيم.

اين گوش در‌ آن گوش دروازه

چشم و همچشم‌ها مدعي اند برعكس آنچه ما فكر مي‌كنيم، آنها زندگي بي‌فايده‌اي را در پيش نگرفته‌اند، هما‌ن‌طور كه راحله وقتي براي تعيين مهريه اش نمي‌خواست از دختر خاله‌اش عقب بماند، چنين فكري نمي‌كرد. داستان او البته فقط مختص خودش نيست چون خيلي از دخترها هنگام بستن عقد ازدواج به جاي آن‌كه نگاهشان به زندگي‌شان و هدفي كه از ازدواج كردن دارند، باشد مدام به ديگران و اين‌كه چه كار كرده اند و اين‌كه نبايد از آنها جا بمانند، فكر مي‌كنند. راحله اما اشتباه بودن تصميمش را حالا كه 2 سال از زندگي مشتركش گذشته، فهميده است. او حالا اعتراف مي‌كند كه تمام روزهاي قبل از ازدواج را به جاي تلاش براي شناخت شريك زندگي‌اش به كنجكاوي در زندگي خواهر شوهر‌ها و دخترخاله‌ها و دختر عمه‌هاي خودش و همسرش گذرانده و يادش رفته به جاي دنبال بهترين لباس عروس گشتن كمي بيشتر با همسرش وقت بگذارد و او را بهتر بشناسد.

حميد هم همين اشتباه را چند سال پيش مرتكب شده. او خوب يادش مانده كه مادرش هميشه به او گوشزد مي‌كرده كه اگر پسر خواهر بيكارش زني به آن خوبي با آن همه محسنات گرفته، حميد كه يك سر و گردن بالاتر از اوست، بايد زني چند برابر خوشگل‌تر و درس خوانده‌تر بگيرد و حميد هم پاشنه كفشش را وركشيده و آنقدر از اين خانه به آن خانه رفته تا بالاخره زني زيبا و كم نظير را پيدا كرده و بعد هم به خاطر اين انتخاب مورد تحسين همه فاميل قرار گرفته. اما حالا كه چند سال از ازدواجش مي‌گذرد، خوب فهميده كه زندگي بدون عشق و تفاهم با زيباترين و تحصيلكرده‌ترين زن دنيا هم راه به جايي نمي‌برد.

رقابت فرخنده با خواهرش هم زندگي‌اش را به مرز نابودي رسانده. شوهر فرخنده يك آدم معمولي با يك درآمد اندك است كه اگر بخواهد آبرومندانه زندگي كند، بايد حساب دخل و خرجش را داشته باشد. ولي شوهر خواهر فرخنده پول خرج كردن برايش تفريح است و خرج‌هاي چند ميليوني لطمه‌اي به دارايي‌اش نمي‌زند. با اين حال فرخنده چشم از زندگي خواهرش برنمي‌دارد و چون پولي براي رقابت كردن با او ندارد، مرتب غر مي‌زند و شوهرش را به خاطر نداشتن سرزنش مي‌كند و البته بعضي وقت‌ها هم گريز مي‌زند و بعضي اجناس لوكس را قسطي مي‌خرد و انرژي‌هاي منفي تلنبار شده در قلبش را تخليه مي‌كند. اما با اين حال، ماجراي آدم‌هايي كه دست از چشم و همچشمي تا پاي مرگ هم بر نمي‌دارند، شنيدني‌تر است؛ همان كساني كه براي پز دادن جلوي فاميل و آشنايان و براي اين‌كه مرده‌شان جلوي زنده‌ها با آبرو باشد، ميليون‌ها تومان هزينه مي‌كنند و خوشحال مي‌شوند از اين‌كه همه بگويند فلاني قبرميت‌شان را به قيمت يك آپارتمان 3 خوابه در فلان امامزاده خريده است.

از اين جور آدم‌ها كم نيستند و حتما در هر خانه و خانواده‌اي يكي از اينها پيدا مي‌شود. آدمي مثل علي كه منتظر است ببيند فلان دوست پولدارش چه گوشي موبايلي مي‌خرد و او يا همان را بخرد يا يكي بهتر از آن. آدم‌هايي شبيه فرزانه هم زيادند، از آن دست زن‌هايي كه دائم به اين فكرند كه بچه‌هاي همسايه چه كلاسي رفته‌اند تا او هم دخترش را به همان كلاس‌ها بفرستد و آن‌وقت از تعريف كردن ماجراي كلاس‌هاي دخترش كلي به خودش ببالد و افتخار كند كه مادري نمونه است!

اما آخر كمي ابتكار هم خوب است، اگر قرار است علي بهترين موبايل‌هاي موجود در بازار را بخرد، چه لزومي دارد منتظر اقدام دوستش بماند و چرا اگر فرزانه مي‌خواهد براي دخترش سنگ تمام بگذارد، خودش پيشقدم نمي‌شود و در يك اقدام مبتكرانه بدون اين‌كه به همسايه‌ها كار داشته باشد، كلاس‌هاي دخترش را برنامه ريزي نمي‌كند ؟ همين‌طور راحله و همه دخترهايي كه قصد ازدواج دارند و براي ميزان مهريه و شكل و شمايل مراسم عروسي مرتب با فاميل همسر چانه مي‌زنند چرا خودشان كنترل زندگي‌شان را به دست نمي‌گيرند و آن‌طور كه دوست دارند زندگي نمي‌كنند تا ديگر مجبور نشوند دو چشمي مراقب زندگي ديگران باشند؟ براي همين است كه مي‌گوييم چشم و همچشمي يك كار غير عادي است.

تلاش براي زندگي بهتر يا بيماري؟

چشم و همچشم‌ها رقيبان سرسختي هستند كه شايد هيچ مانعي هر چقدر هم بزرگ آنها را از ميدان مسابقه بيرون نكند، براي همين است كه روان‌شناسان بر اين باورند كه اين افراد دچار نوعي ناهنجاري‌اند. روان‌شناسان مي‌گويند رقابتي كه در اصطلاح چشم و همچشمي نهفته است، نشان مي‌دهد كه اين افراد براي دستيابي به اهداف رقابتي هر كاري مي‌كنند تا در چشم ديگران‌ بزرگ به نظر برسند و با توسل به خودنمايي، چيرگي و غلبه‌شان بر ديگران را نشان بدهند و كاري كنند كه هيچ‌وقت از آنها كمتر نباشند. روان‌شناسان در اين ميان به واژه خودكم‌بيني هم اشاره مي‌كنند و معتقدند رفتارهاي رقابتي اين افراد به خاطر حس حقارتي است كه از درون، گريبانشان را گرفته و توسل به امكانات و تجهيزات مادي راهي است تا از اين حس ناراحت‌كننده خلاص شوند. پس جاي تعجب نيست كه اين افراد به هر كاري دست مي‌زنند تا در چشم ديگران خوب و زيبا و شگفت‌انگيز باشند و برتري شان را از هر راهي به رخ آنها بكشند. همچنين روان‌شناسان معتقدند روي آوردن افراد به چشم و همچشمي نشانه نياز شان براي جلب توجه ديگران و مورد تاييد قرار گرفتن نيز هست؛ به طوري كه مي‌توان نتيجه گرفت ارتباطي مستقيم بين چشم و همچشمي و ميزان پذيرفته شدن آنها از سوي ديگران وجود دارد. در واقع وقتي افراد دچار حس حقارت باشند، خودشان را خالي فرض مي‌كنند و چون از درون خود، چيزي را براي آرامش و مقبوليت پيدا نمي‌كنند، آن را از محيط بيرون طلب مي‌كنند و بي‌اختيار هر كاري را كه ديگران انجام مي‌دهند، درست مي‌بينند و به هر كاري كه باعث كسب وجهه شود، متوسل مي‌شوند.

در اين ميان، روانپزشكان بر اين باورند كه اگر افراد واقعيت‌هاي زندگي و توانايي‌هاي فردي خود را قبول داشته باشند، كمتر به نظرات ديگران در مورد خودشان توجه مي‌كنند و كمتر مي‌كوشند تا غير از آن چيزي كه هستند، به نظر برسند. اين در حالي است كه وقتي افراد بيش از حد به دنبال اين موضوع باشند كه ديگران در مورد آنها چه قضاوتي دارند، سعي مي‌كنند در مقابل ديگران آن‌طوري ظاهر شوند كه آنها مي‌خواهند تا بلكه نظر مثبت آنها را در مورد خودشان به دست بياورند و اين كار را تا جايي ادامه مي‌دهند تا از واقعيت‌هاي شخصيتي و توانايي‌هاي خود غافل مي‌شوند.

البته اين يك بيماري جهانشمول است؛ به طوري كه تازه ترين تحقيقات در آمريكا نشان مي‌دهد بيش از 90 درصد مادران در شيوه‌هاي تربيتي و حتي وظايف اصلي شان از ديگر مادران تقليد مي‌كنند. اين تحقيقات نشان داده كه بيشتر مادران زندگي ساير مادران را بشدت زير ذره‌بين دارند و بسياري از آنها زماني كه بين ساير مادران هستند، اعتماد به نفس‌شان را از دست مي‌دهند چون معتقدند خيلي زود شرايط منزل و البته ظاهر خودشان مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

اين همه اتفاق يعني تحميل فشارهاي عصبي و رواني؛ آيا جلب نظر ديگران و موجه و بزرگ به نظر رسيدن مي‌تواند ارزش اين همه تحمل فشار و سختي را داشته باشد؟

هماني باش كه هستي

تا به حال هيچ‌كس فقط به خاطر داشتن وسايل گرانقيمت و ظاهر فريبنده مورد توجه قرار نگرفته، بزرگي‌هاي ساختگي و پوشالي عمرشان خيلي كم است و زحمتي كه خلق مي‌كنند بسيار بزرگ. اما كاش چشم و همچشم بازها اين مساله را درك مي‌كردند و به جاي تمركز بر زندگي ديگران روي نقاط ضعفي كه آزارشان مي‌دهد، تكيه مي‌كردند و مي‌كوشيدند خودشان را آدمي قوي و موفق بسازند تا ديگران ناخودآگاه به آنها احترام بگذارند. ولي با اين همه، انگار رقابت با ديگران و تلاش براي پر ابهت كردن ظاهر خود، هنوز هم ساده‌ترين راه رسيدن به مقبوليت است و شايد به همين علت است كه آدم‌هاي اهل چشم و همچشمي حاضر نيستند دست از اين روحيه بردارند.

البته مرز اين بيماري با داشتن روحيه‌اي كه هميشه پيشرفت را جست‌وجو مي‌كند، خيلي باريك است و خيلي‌ها كه دوست ندارند به خاطر چشم و همچشمي‌هايشان مورد انتقاد قرار بگيرند، مي‌گويند كه قصد پيشرفت دارند ولي اگر منصفانه قضاوت كنيم ميان آدم‌هايي كه دنبال پيشرفت و زندگي بهترند، با آنهايي كه چشمشان به زندگي ديگران است و نمي‌خواهند از آنها تحت هيچ شرايطي جا بمانند، تفاوت‌هاي زيادي وجود دارد. آدم‌هاي موفق هماني هستند كه هستند؛ در حالي كه پيشرفت نيز مي‌كنند اما چشم و همچشم باز‌ها هماني‌اند كه ديگران دوست دارند؛ در حالي كه بدون اين‌كه بدانند در جا مي‌زنند.

كساني كه چشم و همچشمي شايد خودشان ندانند كه تا چه اندازه در زندگي ضرر مي‌كنند، آنها هر روزي كه به اين روحيه پايبند مي‌مانند، قافيه زندگي را مي‌بازند اما خودشان بي خبرند براي همين است كه از تغيير روش‌هاي زندگي اين آدم‌ها تقريبا بايد قطع اميد كرد.

البته در مواجهه با اين آدم‌ها مي‌توان كاري كرد كه دست‌كم تركش تفكرات اشتباه آنها به خانواده مان اصابت نكند مثلا اگر فهميديم آدم‌هاي اطراف ما و كساني كه با آنها دوستي مي‌كنيم، اهل رقابت و چشم داشتن به زندگي ديگرانند كمتر با آنها رفت و آمد كنيم و اگر قصد رقابت يا ترويج اين تفكر را داشتند، مقابلشان مقاومت كنيم و در عوض كساني را به حريم خانه و زندگي‌مان راه بدهيم كه به جاي حاشيه زندگي، دنبال متن آن مي‌گردند؛ همان كساني كه باوركرده‌اند كارايي جهيزيه‌هاي چشم كوركن و زندگي‌هاي پرتجمل حسود كش كمتر از آن چيزي است كه تصور مي‌شود.

مريم خباز ‌

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11835542

اوقات شرعی



آخرین نظرات