• عضویت
خانه  >  مقالات  >  روانشناسی  >  اسیب شناسی دوران بازنشستگی
( 1 Vote ) 

سال پيش، مزرعه پدري ـ بابابزرگ نفس عميقي كشيد، گفت «من برايتان چاي دم مي‌كنم»، زن و مرد جوان كه زير تيغ آفتاب پوست‌شان تيره شده بود و لپ‌هايشان گل افتاده بود، به هم نگاه كردند و لبخند زدند.

بي‌بي گفت من مراقب بچه هستم و گهواره را كه روي آن پارچه سپيدي كشيده بودند تا نوزاد از گرماي آفتاب مصون بماند تكاني داد. زن و مرد جوان هم رفتند طرف كشتزار. شب، آنها كنار مزرعه آتش روشن كردند. همه دورش حلقه زدند. پدربزرگ و مادربزرگ از خاطره‌هايشان گفتند و زن و مرد جوان ذوق‌زده درباره جزئيات از آنها مي‌پرسيدند.

«خدا بهتان طول عمر بده بابا! مادر خسته نباشيد!» اين را مرد وقتي گفت كه داشت با شاخه درختي، خاكستر‌ها را به هم مي‌زد و پشت‌بندش زن جوان هم لبخندي از سر رضايت زد و پيرمرد كه هنوز چشمش به آتش بود جواب داد «ها... ما كنار هم، خوشبختيم...»

بهار امسال، خانه‌ای قدیمی‌ ‌‌ـ‌ زن و مرد مشغول هرس كردن باغچه خانه پدري بودند. مادربزرگ و پدربزرگ از روي ايوان، پله‌ها را يكي‌يكي تا حياط پايين آمدند. بابابزرگ نفس عميقي كشيد كه حرفي بزند، مرد جوان جلو آمد و با خشم ناله كرد «شما چرا بلند شديد پدرجان؟!» بابابزرگ گفت «آمديم كمك كنيم...». مرد جوان، نگاهي به دست‌هاي لرزان پدرش كرد «ما به كمك نياز نداريم...» و در همان لحظه، چشمش به مادرش افتاد و صدايش بلندتر شد «اي واي! مادر را هم كه همراه خودتان آورده‌ايد...». پيرزن گفت من مراقب بچه هستم.

زن جوان، خودش را به بچه رساند «نيندازيدش مادر! اصلا بدهيدش به خودم...». مرد گفت «چرا برنمي‌گرديد داخل، استراحت كنيد؟ ما به كمك‌تان نيازي نداريم...». پيرمرد گفت «اگر بخواهي مي‌توانم چايي...» مرد گفت «نه! ممنون نيازي نيست.» پيرزن گفت «بگذار براي بچه لالايي بگويم تا...» زن شتابزده گفت «احتياج نيست... خودش مي‌خوابد...» پيرمرد گفت «شايد ما بتوانيم...» مرد نگذاشت حرفش تمام شود، صدايش بلندتر شد و با تحكم گفت «نه! فقط برويد خانه استراحت كنيد...» اما پيرمرد به حرفش ادامه داد «شايد ما بتوانيم... بميريم...» و بعد هر دو، دلشكسته و بي‌هيچ حرفي، راهشان را كج كردند طرف پله‌هايي كه به اتاق می‌رسید. زن جوان رو به شوهرش گفت «اين سن و سال كه برای كار كردن نيست. چرا استراحت نمی‌كنند؟»

***

می‌دانید چرا این دو تصویر را كنار هم قرار داده‌ایم؟ قصدمان این بود كه تفاوت نقش آدم‌ها را در سالمندی و از كار افتادگی‌شان، در 2 دوره زمانی مختلف با هم مقایسه كنیم.

سال‌ها پیش، سالمندی مترادف كنار گذاشته شدن از زندگی نبود. بسیاری از خانواده‌ها، خود به عنوان واحدهای تولیدی و اقتصادی فعالیت می‌كردند و به همین دلیل، بازنشستگی با معنای امروز وجود نداشت و سالمندی، تنها باعث می‌شد، مسوولیت‌های سبك‌تری به فرد سپرده شود و سلب وظایف و خانه‌نشین شدن در آن مفهومی ‌نداشت، اما جامعه امروز، دیگر مثل گذشته نیست.

خانواده‌ها واحدهای تولیدی اقتصادی به حساب نمی‌آیند، هر عضو خانواده شغلی جداگانه دارد و پس از طی دوره‌ای مشخص ناچار است آن را رها كند؛ این جدایی، مثل هر جدایی دیگری سخت و دردناك است چرا كه بخش عمده‌ای از زندگی افراد شاغل در محیط كارشان می‌گذرد و بنابراین جدایی از آن به واسطه بازنشستگی برای برخی آدم‌ها، به معنی انواع محرومیت‌ها و لحظه‌شماری تا زمان مرگ است.

این وضعیت، خانواده‌های بازنشسته‌ها را نیز متاثر می‌كند و طبیعی است كه احساس رخوت و اندوه عضو بازنشسته خانواده، به مرور زمان به آن‌ها هم منتقل می‌شود، اما شما قرار نیست جزو آن «برخی» كه به واسطه بازنشستگی از همه جا مانده و رانده شده‌اند باشید، چون ما برای باشكوه گذراندن این مقطع زندگی‌تان، پیشنهادهایی داریم.

غم؟ چرا؟!

شما تا دیروز انسانی شاد و فعالی بودید كه راس ساعتی مقرر از خواب بر می‌خواستید، لباس می‌پوشیدید و خود را می‌آراستید، به محل كارتان می‌رفتید، مسوولیت‌هاي اجتماعی را كه به شما محول شده بود انجام می‌دادید، گاهی تشویق می‌شدید، گاهی تنبیه. گاهی ارتقا می‌گرفتید، گاهی هم پس رانده می‌شدید و باید از اول شروع می‌كردید. حساب و كتاب رفت و آمد و خورد و خوراك‌تان دست‌تان بود، دوستانی داشتید كه دورتان را شلوغ كرده بودند، آخر هفته‌ها برای شما با روزهای دیگر هفته فرق داشت، عصر‌های چهارشنبه، از آغاز تعطیلات هیجان‌زده می‌شدید و غروب‌های جمعه، پكر می‌شدید كه چرا تعطیلات آنقدر زود گذشته است.

شما نان‌آور خانه به حساب می‌آمدید، می‌توانستید ساعت‌ها با دوستان و آشنایان درباره بازار و شرایط كاریتان حرف بزنید و... در یك كلام، شما انسانی بود كه به دلیل داشتن یك شغل و درآمد، از حقوق اجتماعی خاص برخوردار بودید.

اما بازنشستگی، برای خیلی از ما مثل پاك‌كنی است كه تمام آن تصاویر طلایی و خاطرات خوش را از صفحه زندگی‌مان پاك می‌كند.

بازنشستگی، میز و صندلی و كمد شخصی‌تان را در اداره از شما می‌گیرد، دوستان محل كارتان را از شما دور می‌كند، كار و نقش اجتماعی‌تان را خط می‌زند، حتی دسته‌چك و كارت هویت‌تان را هم می‌دزدد و در این صورت چرا خیال می‌كنید كه افسردگی، خشم، انزواطلبی و نارضایتی، احساساتی غریبه‌اند كه به هیچ‌وجه نباید سراغ‌تان بیایند؟

هر تغییر و تحولی در زندگی آدم‌ها، چه مثبت و چه منفی ممكن است منجر به بروز احساساتی چون اضطراب و بخصوص افسردگی شود. یكی از آن رویدادهای مهم زندگی كه امكان دارد هر انسانی را اسیر اندوه كند بازنشستگی است و در بسیاری از كسانی كه بازنشسته می‌شوند و خودشان را برای بازنشسته شدن آماده نكرده‌اند، به عنوان نخستین واكنش فرد به محروم شدنش از بخشی از حقوق اجتماعی‌اش، محسوب می‌شود.

یادتان هست در مجله‌های هفتگی قدیمی، همیشه در صفحات مشاوره و سرنوشت، نامه‌هایی از آدم‌هایی چاپ می‌شد كه خط اول همه‌شان مشترك بود و این‌گونه شروع می‌شد: «جوانی هستم بر سر دوراهی كه...» هركدام از آن افراد در مقطعی از زندگی به دوراهی رسیده بودند كه مجبورشان می‌كرد دست به انتخاب بزنند. شما هم وقتی به بازنشستگی برسید مثل همه آن آدم‌ها بر سر دوراهی ایستاده‌اید و باید انتخاب كنید.

یك سر این دوراهی، به زندگی غم‌انگیز و رقت‌باری می‌رسد كه در آن شما به انسانی بی‌حوصله، غمگین، ناراضی و بهانه‌گیر تبدیل می‌شوید كه تنها كارش،
غر زدن به جان اطرافیان است.

اگر این راه را انتخاب كنید دیگر نه ساعت بیدار شدن‌تان برایتان اهمیت دارد، نه زمان خواب‌تان، بیشتر اوقات‌تان به چرت‌زدن و پرخاشگری یا آه كشیدن و اشك ریختن می‌گذرد. دیگر برایتان سایز و تناسب اندام و سر و وضع‌تان اهمیت ندارد. تنها و بی‌رفیق می‌شوید و اگر هم بتوانید كسانی را دورتان جمع كنید مشتی آدم‌های شبیه خودتان هستند یعنی همان‌هایی كه از زمین و زمان گله دارند.

اما راه دوم به كجا می‌رسد؟ در راه دوم، بازنشستگی برای شما دروازه‌ای گشوده شده به سوی دنیایی تازه و پر از شگفتی است؛ دنیایی با روزها و شب‌هایی طولانی‌تر و فرصت‌هایی بیشتر برای پرداختن به اموری كه در سال‌های اشتغال، فرصت نداشتید به آنها توجه كنید. در این مسیر شما همچنان خوش‌پوش، با سلیقه، جذاب، شاداب و اجتماعی می‌مانید. مسوولیت‌های اجتماعی جدیدی را پذیرا می‌شوید، دوستانی با نشاط مثل خودتان پیدا می‌كنید و خلاصه این كه به جامعه‌تان ثابت می‌كنید، هنوز یك عضو مفید هستید و تجربه سال‌های دراز به آنها اجازه می‌دهد حتی بیشتر از گذشته، روی شما حساب كنند.

شما حالا انسانی بر سر دوراهی هستید؛ انتخاب با خودتان است. اگر راه دوم را انتخاب كرده‌اید، ما حاضریم به رسم رفاقت، چند قدمی‌ همراهی‌تان كنیم:

گام اول: فاجعه نیست، به آن فكر كنید

چند ماه پیش از آن كه بازنشسته شوید، درباره‌اش با جزئیات فكر كنید. این تمرین باعث می‌شود ترس‌تان نسبت به بازنشستگی بریزد، ضمن آن كه برای گام بعدی، آماده‌تر خواهید بود.

گام دوم: زندگی ادامه دارد، برای آینده برنامه‌ریزی كنید

شما پیش از بازنشسته شدن برنامه‌هایی برای آینده‌تان داشتید، حالا چه اتفاقی افتاده است كه همه آنها را به گردباد فراموشی سپرده‌اید؟ برای خودتان اهداف بلندمدت و كوتاه‌مدت تعیین كنید. هدف كوتاه‌مدت یعنی هدفی كه قرار نیست در آینده دور به آن برسید.

این هدف می‌تواند خرید هفتگی مایحتاج خانه از فروشگاه، تعمیر لوازمی ‌كه خراب شده‌اند، برگزاری مهمانی خانوادگی یا سفری به مقصدی نزدیك با تور گردشگری باشد.

هدف بلندمدت هم هدفی است كه بنا دارید در آینده‌ای دور، عملی‌اش كنید، مثلا شاید بخواهید امسال بیشتر پس‌انداز كنید و سال آینده، خانه را رنگ بزنید یا شاید لازم باشد در 6 ماهه اول سال آینده برای دیدن فرزندانتان به خارج از كشور سفر كنید و...

هدفمند زندگی كردن، راه افسردگی و احساس پوچی را بر شما می‌بندد و باعث می‌شود از برنامه‌ای منسجم برای زندگی تبعیت كنید.

البته توجه داشته باشید كه هدف تعیین كردن با رویاپردازی فرق می‌كند. برای مثال اگر فقط بگویید كاش می‌شد هفته آینده سری به ابیانه می‌زدم یعنی مشغول رویاپردازی هستید، اما اگر همان وقت كه فكر ابیانه رفتن به سرتان می‌زند، از دوستان و آشنایان سراغ یك تور گردشگری قابل اطمینان با قیمتی مناسب را بگیرید یعنی شما صاحب هدفی هستید و برای رسیدن به آن تلاش می‌كنید.

گام سوم: بیكار نمانید

خانه‌نشینی یعنی دلمردگی. بازنشستگی نباید خانه‌نشین‌تان كند. اگر شرایطش را دارید شغل تازه‌ای پیدا كنید. فراموش نكنید كه معمولا شغل جدید یك بازنشسته نسبت به شغل پیشینش در جایگاه پایین‌تری قرار دارد. اگر این وضعیت را بپذیرید و مراحل انطباق با شغل تازه را بدرستی طی كنید پس از مدتی به آن هم عادت می‌كنید و حتی از آن لذت می‌برید. در این شرایط، باید به خانواده هم درباره شغل جدیدتان و این كه شاید هم مرتبه شغل پیشین نباشد توضیح دهید.

اما اگر نمی‌خواهید سركار بروید یا شرایطش برایتان مهیا نشده است، باز هم دلیلی برای در خانه ماندن ندارید. علایق خودتان و همسرتان را بشناسید و برنامه‌هایی مشترك برای پرداختن به آنها پیدا كنید.

من سالمندی را می‌شناسم كه در 75 سالگی تصمیم گرفت كار با رایانه را یاد بگیرد، من سالمندی را می‌شناسم كه در 80 سالگی، هنوز در دانشگاه درس می‌داد، سالمندی را می‌شناسم كه در 60 سالگی به كلاس زبان، گل چینی و شیرینی‌پزی رفت و به این ترتیب نه‌تنها، هنر تازه‌ای یاد گرفت كه فراغتش را پر می‌كردند، بلكه دوستانی صمیمی ‌در این كلاس‌ها پیدا كرد. با این اوصاف هنوز هم می‌خواهید بی‌تحرك و بی‌حوصله باقی بمانید؟

گام چهارم: ورزش كنید

تا دیروز كه بازنشسته نبودید، معمولا وقت راه رفتن، شكم‌تان را تو می‌دادید، گردن را به سمت عقب مایل می‌كردید، سینه را جلو می‌دادید و قدم‌ها را محكم برمی‌داشتید! حالا چه اتفاقی افتاده است كه با گذشت فقط چند ماه از بازنشستگی، گوژپشت و رنجور شده‌اید و شل و بی‌رمق قدم برمی‌دارید؟ برای جلوگیری از بحران بازنشستگی، ورزش كنید و حتی اعضای خانواده را هم به شكلی غیرمستقیم به همراهی با خودتان ترغیب كنید.

ورزش نه‌تنها در حفظ سلامتی‌تان موثر است بلكه انجام آن در فضای باز باعث می‌شود دوستانی مثبت‌نگر از جنس خودتان پیدا كنید.

گام پنجم: جیب‌تان را بپایید!

آدم‌های زیادی وجود دارند كه خیال می‌كنند بازنشسته‌ها كمتر فشار مالی را تحمل می‌كنند، اما این باور درست نیست. بر خلاف تصور عمومی، بازنشستگی معمولا با افزایش هزینه‌های زندگی همراه است.

ورود به بازنشستگی یعنی ورود به دوره‌ای كه شما نیاز به پس‌اندازی برای درمان بیماری‌های احتمالی خود و همسرتان دارید. از سویی دیگر، فرزندانتان به سنی رسیده‌اند كه باید سروسامان‌شان دهید، آنها كه پیشتر، سروسامان‌شان داده‌اید هم حق دارند هر از گاهی به شما سر بزنند، مهمان‌تان شوند و...

این مخارج گرچه در ظاهر ناچیز به نظر می‌رسند، ولي وقتی با هم جمع‌شان می‌كنید رقمی ‌بزرگ می‌شوند و این عدد، همان عددی است كه پس از گذشت چند ماه از بازنشستگی افراد، ذهن‌شان را مشغول می‌كند و به دغدغه‌شان تبدیل می‌شود.

بهتر نیست حتی پیش از رسیدن به این شرایط، پس‌انداز كردن و برنامه‌ریزی اقتصادی را یاد بگیرید و ریخت و پاش را كنار بگذارید؟

علی یوشی‌زاده

نظرات   

 
0 #1 RE: اسیب شناسی دوران بازنشستگیمهدی یوسفی 1391-02-18 14:06
باسلام وعرض تشکر ازمطلب خوبتان
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11843168

اوقات شرعی



آخرین نظرات