• عضویت
خانه  >  بانک آئینی  >  متن ترجمه و تفسیر قرآن کریم  >  جزء هفدهم  >  متن، ترجمه و تفسیر سوره مبارکه حج آیات 1 تا 10
( 0 Votes ) 

 

 

 

سوره حج‏

اين سوره بقول ابن عباس و عطا جز چند آيه‏اى از آن مكى است. حسن مى‏گويد: جز چند آيه‏اى از آن كه در سفر نازل شده، مدنى است. اين چند آيه را بعضى 6 و بعضى 4 آيه دانسته‏اند.

تعداد آيات:

بعقيده كوفيان 78 و بعقيده مكيان 77 و بعقيده اهل مدينه 76 و بعقيده اهل بصره 75 و بعقيده اهل شام 74 آيه است.

«الحميم» و «الجلود» را كوفيان پايان آيه ميدانند. «عاد و ثمود» را جز شاميان پايان آيه دانسته‏اند. «قوم لوط» را حجازيان و كوفيان پايان آيه دانسته‏اند. و «سماكم المسلمين» را اهل مكه آيه‏اى دانسته‏اند.

فضيلت سوره:

ابى بن كعب گويد: پيامبر فرمود هر كس سوره حج بخواند، ثواب حج و عمره تمام حج كنندگان و عمره كنندگان گذشته و آينده به او داده مى‏شود.

امام صادق (ع) فرمود: هر كس سه روز يك بار اين سوره را بخواند، از سال خارج نميشود، مگر اينكه بزيارت خانه خدا برود و اگر در سفر بميرد، اهل بهشت خواهد بود.

تفسير:

سوره انبياء را با دعوت بتوحيد و اينكه پيامبر رحمة للعالمين است، تمام كرد.

اين سوره را با دعوت مردم به اجتناب از شرك و مخالفت دين، آغاز مى‏كند.

[سوره الحج (22): آيات 1 تا 5]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظِيمٌ (1) يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏ وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ (2) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ (3) كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِيرِ (4)

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (5)

ترجمه:

اى مردم از خدايتان بپرهيزيد كه زلزله روز قيامت، چيز بزرگى است، روزى كه مى‏بينيد هر شير دهى از شير خواره خود غافل ميماند و هر صاحب حملى حمل خود را مى‏نهد و مردم را مست مى‏بينى و حال آنكه مست نيستند ولى عذاب خدا شديد است. و بعضى از مردم بدون علم در باره خدا مجادله مى‏كنند و هر شيطان تبهكارى را پيروى مى‏نمايند. بر آن شيطان لازم شده است كه هر كس دوستش دارد، گمراهش كند و بعذاب دوزخ هدايتش كند. اى مردم، اگر در باره قيامت در شك هستيد، ما شما را از خاك، سپس از نطفه، سپس از خون بسته، سپس از پاره گوشت صورت گرفته و صورت نگرفته آفريديم تا براى شما بيان كنيم و آنچه بخواهيم در رحم‏ها قرار دهيم تا زمانى معين. آن گاه شما را بصورت طفلى بيرون آوريم. آن گاه براى اينكه بمرحله نيرومندى برسيد. و بعضى از شما ميميريد و بعضى به پست‏ترين دوره عمر مى‏رسيد تا پس از علم هيچ ندانيد و زمين را خشك مى‏بينى كه هنگامى كه بر آن آب نازل مى‏كنيم: بجنبد و بر آيد و از هر نوع گياه بجهت انگيزى بروياند.

قرائت:

سكارى: كوفيان- جز عاصم- «سكرى» خوانده‏اند و هر دو صيغه جمعند.

ربت: ابو جعفر «ربأت» خوانده است و در اين صورت بمعنى اشراف و غلبه يافتن است.

لغت:

زلزله و زلزال: حركت شديد.

ذهول: غفلت.

حمل: باردارى.

مريد: آماده فساد.

مضغه: مقدارى از گوشت كه جويده شده.

همود: خشكيدن و كهنه شدن.

بهيج: نيكى صورت.

اعراب:

يَوْمَ تَرَوْنَها

: متعلق به «تذهل».

ارضعت: مفعول اين فعل محذوف است.

سكارى: حال و اگر «ترى» بمعنى ظن باشد مفعول ثانى.

نقر: مرفوع و عطف بر «خلقناكم» يا بنا بر استيناف و خبر مبتداى محذوف و مفعول آن «ما نشاء» يا محذوف و «ما نشاء» ظرف.

لتبلغوا: جار و مجرور و متعلق بمحذوف.

لِكَيْلا يَعْلَمَ: متعلق به «يرد» و «كى» بمعنى «ان».

شأن نزول:

عمران بن حصين و ابو سعيدى خدرى گويند: دو آيه اول سوره بهنگام شب در باره جنگجويان بنى المصطلق كه از طايفه خزاعه بودند نازل شده است.

هنگامى كه مردم حركت ميكردند، پيامبر ندا كرد و همه آمدند، اطراف پيامبر جمع شدند و آيه را بر آنها خواند. آن قدر گريستند كه سابقه نداشت به اندازه آن شب گريه كرده باشند. فرداى آن شب كسى زين از روى اسبها برنداشت و خيمه بر نيفراشت و هم چنان مى‏گريستند و اندوه ميخوردند.

پيامبر فرمود: ميدانيد آن روز چه روزى است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند.

فرمود: همان روزى است كه خداوند به آدم ميفرمايد: فرزندانت را به آتش مى‏سوزانم. آدم مى‏گويد: چقدر؟ ميفرمايد: از هر هزار نفر 999 نفر به آتش دوزخ مى‏برم و يكى را به بهشت مى‏فرستم. شنيدن اين مطلب براى مسلمين گران آمد و باز هم گريه كردند و گفتند: يا رسول اللَّه، كى نجات مى‏يابد؟ فرمود: مژده باد كه با شما دو دسته يأجوج و مأجوج هستند كه اكثريت دارند. شما در ميان مردم مثل يك موى سفيد هستيد در بدن يك گاو سياه. آن گاه فرمود: اميدوارم كه شما يك چهارم اهل بهشت باشيد. همه تكبير گفتند. فرمود: اميدوارم يك سوم اهل بهشت شما باشيد.

همه تكبير گفتند. فرمود: اميدوارم دو سوم اهل بهشت شما باشيد، اهل بهشت 120 صف هستند. هشتاد صف آن از امت من است. سپس فرمود: هفتاد هزار از امت من بدون حساب به بهشت مى‏رود.

در بعضى از روايات است كه عمر گفت: يا رسول اللَّه، هفتاد هزار نفر؟ فرمود:

بله و با هر يك از آنها، هفتاد هزار.

عكاشة بن محصن برخاست و گفت: يا رسول اللَّه، دعا كن كه مرا از ايشان قرار دهد. فرمود: خدايا او را از ايشان قرار ده. يكى از انصار هم همين خواهش را كرد و حضرت فرمود: عكاشه بر تو سبقت گرفت. ابن عباس گويد: اين مرد انصارى منافق بود و بدينجهت پيامبر در باره‏اش دعا نكرد.

مقصود:

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ: اى مكلفين از عذاب خدا بپرهيزيد و از معصيت خدا بترسيد. چنان كه وقتى گفته مى‏شود: از شير بترسيد، يعنى از درندگى شير بترسيد نه از خود شير.

إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظِيمٌ: مقارن فرا رسيدن قيامت و بقولى پيش از آن زمين به شدت مى‏لرزد. برخى گفته‏اند: اين زمين لرزه، از شرايط و علامات قيامت است بهر حال اين زمين لرزه، سخت وحشتناك است و قابل تحمل نيست.

از اين آيه نيز استفاده مى‏شود كه: معدوم «شى‏ء» ناميده مى‏شود- زيرا بقيامت كه هنوز نيامده و اكنون معدوم است «شى‏ء» گفته شده است.

يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها:

روزى كه زلزله را مى‏بينيد، مادران شير ده- كه نميتوانند از كودك خود جدا شوند- اطفال را از ياد مى‏برند و بارداران، حمل خود را مى‏نهند و فارغ مى‏شوند.

از اينجا معلوم مى‏شود كه: زلزله در همين دنياست. زيرا شير دادن و وضع حمل كردن مربوط به زندگى اين دنياست.

و اگر مقصود از «يوم» خود قيامت باشد، مقصود اين است كه آن روز چنان سهمگين است كه اگر مادرى شير ده و باردار باشد، از شدت ترس از شير دادن غافل مى‏ماند و وضع حمل مى‏كند. اگر چه در قيامت كه همان آخرت است بار دارى و شير دادن وجود ندارد.

وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏: مى‏بينى كه مردم از شدت ترس مست هستند، اما نه مست باده. برخى گويند: يعنى چون از ترس حوادث ناگوار عقل خود را از كف داده‏اند، چنين بنظر مى‏رسد كه مست شده‏اند.

وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ

: از سختى عذاب است كه آنها به اين حال گرفتار هستند.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ: در باره مشركينى است كه در باره توحيد و نفى شرك، بدون دانش و از روى جهل محض، جدال ميكردند. برخى گويند:

منظور نضر بن حارث است كه مردى سخت جدلى بود و مى‏گفت: فرشتگان دختران خدايند و قرآن افسانه‏ها و اساطير گذشتگان است و منكر قيامت مى‏شد.

وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ: و از هر شيطان گمراه كننده، تبعيت مى‏كنند.

اگر اين آيه در باره نضر باشد، مقصود از شيطان، شيطان انسانى است. زيرا او از عجمها و يهود مطالبى بر ضد مسلمانان اخذ ميكرد.

كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ: از شيطانى تبعيت مى‏كند كه بر او لازم شده است كه هر كه دوستش بدارد، گمراهش كند. پس چرا انسان مطيع شيطان شود و از اطاعت كسانى كه او را به رحمت خدا دعوت مى‏كنند، خوددارى كند؟! برخى گويند: يعنى بر شيطان نوشته شده است كه هر كس اطاعتش كند، خدا گمراهش كند. و برخى گويند: يعنى بر مجادله كنندگان نوشته شده است كه هر كس متابعتشان كند، از دين گمراهش كنند.

وَ يَهْدِيهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِيرِ: و بعذاب دوزخ هدايتش كند.

اكنون بذكر دليل معاد مى‏پردازد. زيرا عمده مجادلات در باره آن بوده است:

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ:

اگر در باره معاد شك داريد، شما را از خاك آفريده‏ايم. يعنى دليل معاد اين است كه اصل شما آدم از خاك است. كسى كه بتواند خاك را بصورت انسانى زنده درآورد، مى‏تواند استخوانهاى پوسيده را زنده كند و اموات را برگرداند.

ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ: سپس اولاد آدم را از نطفه كه در رحم مادران قرار ميگيرد و قسمتى از آن از پدر و قسمتى از مادر است، آفريديم.

ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ: سپس نطفه را علقه- كه خون بسته است- كرديم.

ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ: تشبيه مى‏كند به گوشت جويده. يعنى خون بسته بصورت پاره گوشت جويده درمى‏آيد.

مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ: گوشت جويده‏اى كه خلقت آن تمام و ناتمام است.

برخى گويند: يعنى صورت يافته و صورت نيافته. چنين پاره گوشتى هنوز داراى خطوط و نقشها و صورت نيست.

لِنُبَيِّنَ لَكُمْ: براى اينكه قدرت خود را براى شما بنمايانيم كه شما را باين صورتها درآورده‏ايم. يا اينكه براى شما بيان كنيم كه هر كه قادر بر ابتداست، قادر بر بازگرداندن و اعاده نيز هست. يا اينكه براى شما چيزى بيان كنيم كه شك و ترديد شما را از بين ببرد.

وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى: و در رحم مادران هر چه بخواهيم تا مدتى معين كه وقت وضع حمل است، نگاه ميداريم.

ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا: آن گاه شما را كه طفلى شده‏ايد از رحم مادر بيرون مى- آوريم. طفل مصدر است و در اينجا بمعناى جمع است.

ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ: تا بمرحله‏اى برسيد كه عقل و نيرو بكمال برسد.

بقولى يعنى وقت بلوغ و احتلام. در باره «اشد» و اقوال علماء در باره آن قبلا گفتگو كرده‏ايم.

وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى: بعضى از شما پيش از بلوغ مى‏ميريد.

وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ: و بعضى از شما به سن پيرى مى‏رسيد.

اين دوره را باين جهت، پست‏ترين دوره عمر مى‏نامد كه انسان در اين دوره فقط انتظار مرگ دارد، نه انتظار سلامت و نشاط و جوانى.

لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً: تا ديگر استفاده علم نكند و دانسته‏هاى خود را فراموش نمايد.

عكرمه گويد: كسى كه قرآن بخواند، اين حال را پيدا نميكند و به اين آيه استدلال كرده است: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» (تين 5 و 6) آن گاه انسان را سفله سفلگان كرديم. مگر آنان كه ايمان آورده و عمل صالح كنند. عكرمه گويد: منظور قاريان قرآن است.

اكنون دليل ديگرى بر معاد آورده، مى‏فرمايد:

وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ: زمين را خشك و بى‏گياه مى‏بينى. همين كه باران بر آن فرستاديم، بوسيله گياهان نشاط و حيات و تحرك پيدا مى‏كند و گياهان آن افزايش مى‏يابد.

وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ: و از انواع گياهان بهجت‏زا و نشاط انگيز و زيبا و خرم، مى‏روياند.

[سوره الحج (22): آيات 6 تا 10]

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (6) وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ (7) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ (8) ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ (9) ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ (10)

ترجمه:

اين است. زيرا خدا حق است و مردگان را حيات مى‏بخشد و بر هر چيز قادر است. و قيامت فرا مى‏رسد و در باره آن شكى نيست و خداوند كسانى را كه در قبور هستند، مبعوث مى‏گرداند. برخى از مردم، بدون دانشى و هدايتى و كتابى روشنى- بخش، در باره خدا مجادله مى‏كنند: بزرگى كنند تا از راه خدا گمراه كنند. براى آنهاست در دنيا خوارى و روز قيامت عذاب آتش را به آنها مى‏چشانيم: به او گفته مى‏شود اين عذاب بواسطه كارهايى است كه كرده‏اى و خدا بندگان را ستم نميكند.

اعراب:

ثانِيَ عِطْفِهِ: حال

لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ: مبتدا و خبر و جمله خبر بعد از خبر براى «من يجادل» ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ: ممكن است مبتدا و خبر و ممكن است «ذلك» خبر مبتداى محذوف باشد.

مقصود:

خداوند سبحان ادله قيامت را ذكر كرد. اكنون ميفرمايد:

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ: آنچه در باره خلق انسان و روييدن گياهان گفته شد، بخاطر اين است كه: خداوند حق است. پس بدانند كه فقط اوست كه سزاوار پرستش است.

وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‏: و اوست كه مردگان را زنده ميكند. زيرا كسى كه قادر بر انشاء و آفرينش خلق است، قادر بر اعاده خلق نيز هست.

وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ: و او بر هر كارى قادر است. معدومات را موجود ميكند و موجودات را فانى مى‏سازد و دو باره آنها را باز ميگرداند و قدرت او را حدى و نهايتى نيست.

وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها: و بدانند كه قيامت فرا مى‏رسد و در باره آن شكى نيست.

وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ: و خداوند مردگان را از قبرها براى حساب و جزاء خارج مى‏گرداند. زيرا دلائل گذشته، معاد را اثبات كردند.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ: دسته‏اى بدون داشتن دانش و هدايت و كتاب روشنى بخش كه راهنماى حق باشد، در باره خداوند مجادله ميكنند. يعنى تابع دليل عقل و سمع نيستند. بلكه از روى هوس و تقليد سخن مى‏گويند.

از اين آيه استفاده مى‏شود كه جدال با داشتن علم، خوب و بدون آن بد است.

زيرا جدال عالمانه، انسان را به اعتقاد حق وادار ميكند و جدال غير عالمانه باعتقاد باطل.

ثانِيَ عِطْفِهِ: در حالى كه تكبر مى‏ورزند. عرب مى‏گويد: «ثنى فلان عطفه» يعنى تكبر كرد. عطف انسان، يعنى پهلو و كنار او كه در وقت اعراض از شي‏ء، آن را مى‏گرداند.

لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ: تا مردم را از دين گمراه سازد.

لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ: در دنيا گرفتار خوارى و ذلت هستند. يعنى مؤمنين آنها را نكوهش ميكنند و مى‏كشند.

وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ: و روز قيامت عذاب سوزان جهنم را به- آنها مى‏چشانيم.

ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ: به آنها گفته مى‏شود: اين بخاطر كارهايى است كه از دست شما صادر شده است.

وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ: خداوند از روى ظلم و ستم بندگان گنهكار را عذاب نميكند.

اين آيه دلالت دارد بر بطلان قول جبريان كه بخداوند نسبت ظلم ميدهند.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11832349

اوقات شرعی



آخرین نظرات