.jpg)
سورة النور
اين سوره بدون اختلاف مدنى است.
عدد آيات:
بنظر عراقيان و شاميان 64 آيه و بنظر حجازيان 62 آيه است. اختلاف در «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ» (36) و «يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ» (43) است.
فضيلت سوره:
ابى بن كعب از پيامبر خدا نقل كرده كه هر كه سوره نور را بخواند، خداوند ده حسنه به او ميدهد به اندازه اجر همه مؤمنين گذشته و آينده.
از امام صادق (ع) نقل شده كه: مال و عورت خود را بخواندن سوره نور حفظ كنيد و زنان خود را بوسيله آن در حصار عفت قرار دهيد: زيرا كسى كه اين سوره را در هر شب و هر روز بخواند، هيچيك از خانوادهاش هرگز زنا نميكند تا بميرد، در وقت مردن هفتاد هزار ملك تا كنار قبر او را تشييع جنازه ميكنند و براى او دعا و استغفار ميكنند تا وارد قبر شود.
تفسير سوره:
خداوند سوره مؤمنين را به اين مطلب ختم كرد كه مردم را بيهوده نيافريد، بلكه براى امر و نهى آفريد، اكنون اين سوره را بذكر امر و نهى و بيان مقررات دينى آغاز كرده، ميفرمايد:
[سوره النور (24): آيات 1 تا 3]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فِيها آياتٍ بَيِّناتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (1) الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (2) الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلاَّ زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (3)
ترجمه:
سورهاى است كه نازل كرديم و عمل به آن را واجب كرديم و آيات روشنى در آن فرو فرستاديم كه شما متذكر شويد، زن و مرد زنا كار را هر كدام صد تازيانه بزنيد و در دين خدا دستخوش دلسوزى نشويد، اگر بخدا و روز بازپسين ايمان داريد و بايد عذاب آنها را گروهى از مؤمنين مشاهده كنند، مرد زنا كار نكاح نميكند جز زن زناكار يا مشرك را و با زن بدكار نكاح نميكند مگر مرد زناكار يا مشرك و اين كار بر مؤمنين حرام است.
قرائت:
فرضناها: ابن كثير و ابو عمرو به تشديد و ديگران بدون تشديد خواندهاند.
تشديد براى مبالغه است.
رأفة: ابن كثير بفتح همزه و ديگران به سكون خواندهاند.
لغت:
سورة: اين كلمه از سور بناء به معنى ارتفاع بنا يا به معنى قسمتى از بناست.
بنا بر اول، به بخشى از قرآن سوره گفته شده، بخاطر ارتفاع آن در نفوس و بنا بر دوم سوره گفته شده، بخاطر اينكه قسمتى از قرآن است.
برخى گويند: سوره منزلت و مقام شريف و عالى است. نابغه گويد:
الم تر ان اللَّه اعطاك سورة ترى كل ملك دونها يتذبذب
لانك شمس و الملوك كواكب اذا طلعت لم يبد منهن كوكب
آيا نمىبينى كه خداوند ترا منزلتى داده است كه هر پادشاهى در برابر آن بحيرت مىافتد؟ علت اين است كه تو خورشيدى و شاهان ديگر ستارگانند. هر گاه خورشيد طلوع كند، ستارهاى در آسمان ظاهر نميماند.
فرض: ايجاب فرق ميان فرض و وجوب اين است كه در وجوب، واجب كننده لازم نيست. اما در فرض، واجب كننده لازم است.
جلد: زدن تازيانه.
رأفه: مهربانى و دلسوزى.
مقصود:
سُورَةٌ أَنْزَلْناها: اين سوره بخشى از قرآن كريم است كه جبرئيل به امر ما نازل كرده است.
وَ فَرَضْناها: و واجب كرديم كه شما و آيندگان تا روز قيامت به مضمون آن عمل كنيد. مجاهد گويد: يعنى مباح شدن حلال و منع از حرام را در اين سوره معين كردهايم. بازگشت اين معنى به اين است كه اباحه حلال و خوددارى از حرام را در اين سوره واجب كردهايم. عكرمه گويد: يعنى در اين سوره حدود را معين كردهايم چنان كه مىگويد: «فنصف ما فرضتم». ابو عمرو مىگويد: بنا بر تشديد معنى آن اين است كه اين سوره را تفصيل داده و واجبات مختلف را در آن بيان كردهايم.
وَ أَنْزَلْنا فِيها آياتٍ بَيِّناتٍ: در اين سوره دليلهاى روشنى بر يگانگى و كمال قدرت خود اقامه كردهايم. برخى گويند: يعنى در اين سوره حدود و احكام دينى را نازل كردهايم.
لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: تا شما متذكر شويد و چيزهايى كه در آن است فرا گيريد.
اكنون به بيان آن آيات مىپردازد و نخست در باره زنا سخن مىگويد.
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ: زن و مرد زناكار را در صورتى كه آزاد و مجرد باشند، بهر كدام صد تازيانه بزنيد. اما اگر هر دو يا يكى از آنها داراى همسر باشند، بايد آنكه داراى همسر است، سنگسار شود و در اينباره خلافى نيست. در مورد غلام و كنيز نيز در صورتى كه داراى همسر نباشند، صد تازيانه نصف مىشود. زيرا خداوند مىفرمايد: «فَإِنْ أَتَيْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى- الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ» (اگر مرتكب فحشايى شوند، بر آنهاست نصف كيفر زنان محصنه: نساء 25) «1».
علت اينكه زن زناكار را مقدم ميدارد، اين است كه زنا بر زنان قبيحتر و بخاطر حامله شدنشان، زيان آورتر و شهوت در آنها قوىتر است.
زدن تازيانه وظيفه امام و منصوب از طرف امام است. زيرا خلافى نيست كه غير امام حق تازيانه زدن ندارد.
وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ:
اگر خدا را تصديق داريد و قيامت را منكر نيستيد، در اطاعت خدا به آنها رحم نكنيد و در موقع تازيانه زدن، سخت بزنيد و از تعطيل حدود الهى بترسيد.
مقصود از دين خدا طاعت خدا و بقولى حكم خداست. مثل: «ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ» (نميشود در حكم شاه برادرش را گرفت: يوسف 76) وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ: بايد در حال اقامه حد گروهى از مؤمنين- از سه تن به بالا- حاضر باشند و عذاب آنها را مشاهده كنند. برخى گويند:
حد اقل دو نفر و بعضى گويند: يك نفر است. از امام باقر (ع) نيز همين مطلب روايت شده است. چنان كه مىفرمايد: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا» (اگر دو مؤمن يا بيشتر با يكديگر بجنگند ... حجرات 9) پس اين حكم هم براى فرد ثابت است و هم براى جمع.
برخى گفتهاند: حد اقل چهار نفر است. زيرا زنا به شهادت چهار نفر ثابت مىشود.
برخى گفتهاند: عدد معينى ندارد. بلكه موكول به رأى امام است.
فلسفه حضور افراد اين است كه مطلب بين مردم شايع شود و ديگران عبرت گيرند.
الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ:
در تفسير اين قسمت اختلاف است:
1- مقصود از نكاح عقد است. يعنى مرد زانى فقط مىتواند زن زناكار يا مشرك عقد كند و زن زناكار فقط مىتواند به عقد زناكار يا مشرك در آيد. سبب نزول اين آيه اين است كه مردى از مسلمين از پيامبر اجازه خواست كه با ام مهزول كه زن زناكارى بود ازدواج كند. اين آيه نازل شد. اين قول از ابن عباس و ابن عمر و مجاهد و قتاده و زهرى است و مقصود نهى از ازدواج است، اگر چه بصورت خبر ذكر شده.
مؤيد اين قول روايتى است از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) كه: در زمان پيامبر زنان و مردانى معروف به زنا بودند. خداوند از ازدواج با اين مردان و زنان منع كرد. پس اگر كسى معروف به زنا شد و حد بر او جارى كردند، با او ازدواج نكنيد.
مگر اينكه معلوم شود توبه كرده است.
2- نكاح در اينجا به معنى جماع است. يعنى زن و مرد زناكار هر دو در زنا با يكديگر شريكند. اين قول از ضحاك و ابن زيد و سعيد بن جبير و- در يكى از دو روايت- از ابن عباس است. بنا بر اين، آيه نظير: «الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ» است. (زنان خبيث براى مردان خبيث است: نور 26) يعنى اغلب چنين است كه زنان و مردان ناپاك با يكديگر مىآميزند.
هلال گفت: در چهره شما اثر ناراحتى را مشاهده ميكنم. اما خدا ميداند كه راست مىگويم و اميدوارم كه خداوند فرجى كند.
پيامبر تصميم گرفت كه او را شلاق بزند. انصار جمع شدند و گفتند: بهمان چيزى گرفتار شديم كه سعد مىگفت! آيا هلال شلاق مىخورد و شهادت او باطل ميشود؟
در اين موقع وحى نازل شد و همه به احترام نزول وحى سكوت كردند.
پيامبر به هلال مژده داد و فرمود: خداوند فرج كرد.
هلال گفت: من هم اميدوار بودم.
فرمود: زن را حاضر كنيد.
همين كه زن آمد، پيامبر خدا مراسم لعان را ميان آنها انجام داد و آنها را از يكديگر جدا كرد و فرمان داد كه فرزند مال زن است و به پدرى منسوب نيست.
آن گاه پيامبر فرمود: اگر بچهاى كه بدنيا مىآيد با چنين مشخصاتى باشد، مال شوهر است و اگر با چنان مشخصاتى باشد، مال مردى است كه متهم است با او بوده.
مقصود:
قبلا حكم نسبت زنا را بيان كرد. اكنون حكم نسبت زنا به زوجه را بيان داشته، مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ: كسانى كه همسر خود را متهم بزنا ميكنند و گواهى جز خودشان ندارند كه گفتارشان را تأييد كنند، بايد چهار بار خدا را گواه گيرند، كه راست ميگويند و بدينترتيب، حد نسبت زنا از آنها دفع مىشود.
وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبِينَ: شهادت پنجمشان اين است كه بگويند: لعنت خدا بر ايشان اگر در اين نسبت زنايى كه بهمسر خود ميدهند، دروغ مىگويند.
مقصود اين است كه مرد چهار بار بگويد: «اشهد باللَّه انى لمن الصادقين» خدا را گواه ميگيرم كه راست ميگويم. اين حكم مخصوص شوهران است و چهار بار كه خدا را شاهد بگيرند بمنزله اين است كه چهار شاهد به نفع آنها شهادت دهند. سپس بار پنجم ميگويد: «لعنة اللَّه على ان كنت من الكاذبين ..» لعنت خدا بر من اگر در اين نسبتى كه به زنم ميدهم دروغگو باشم.
وَ يَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكاذِبِينَ:
و حد زنا از زن برداشته ميشود در صورتى كه چهار بار پياپى بگويد: خدا را گواه ميگيرم كه شوهرم در نسبت زنا بمن دروغگوست.
وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقِينَ: و بار پنجم ميگويد:
غضب خدا بر من اگر شوهرم در اين نسبتى كه بمن ميدهد راستگو باشد.
آن گاه حاكم ميان آنها جدايى مىاندازد و هرگز بر يكديگر حلال نميشوند.
زن بايد از وقت انجام مراسم لعان عده نگاه دارد.
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و خدا توبه پذير و حكيم نبود و شما را از زنا و فاحشه نهى نميكرد و دستور اقامه حد نميداد، مردم هلاك مىشدند و نسل فاسد مىگشت و نسبها منقطع مىشد. (از ابو مسلم) برخى گويند: اگر خدا فضل و انعام نداشت و توبهكاران را رحم نميكرد، به آن كه دروغگو بود، عذابى بزرگ مىرسيد يعنى دروغگو را معرفى مىكرد تا حد بخورد.
برخى گويند: اگر خدا فضل و رحمت نداشت و توبه پذير و حكيم نبود، در كيفر شما تعجيل و شما را بواسطه زنا رسوا ميكرد.
__________________________________________________
(1)- البته اين آيه در مورد زناى محصنه است. لكن عموم اهل تفسير بر اينند كه احصان و عدم احصان در مورد كنيزان يكسان است. برخى هم مقصود از احصان را احصان اسلام دانستهاند.