.jpg)
سوره نمل
تعداد آيات:
از نظر حجازيان 95 و از نظر بصريان و شاميان 94 و از نظر كوفيان 93 آيه است.
فضيلت سوره:
ابى بن كعب ميگويد: پيامبر خدا فرمود هر كس طس سليمان را بخواند، اجر او ده حسنه است بعدد هر كس كه تصديق و تكذيب سليمان و هود و شعيب و صالح و ابراهيم كند و از قبر خويش خارج مىشود، در حالى كه نداى «لا اله الا اللَّه» ميدهد.
تفسير سوره:
نظر به اينكه سوره شعراء را بذكر قرآن خاتمه داد، اين سوره را نيز بذكر قرآن آغاز كرده، مىفرمايد:
[سوره النمل (27): آيات 1 تا 10]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
طس تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ (1) هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ (2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (3) إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ (4)
أُوْلئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ (5) وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ (6) إِذْ قالَ مُوسى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ ناراً سَآتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (7) فَلَمَّا جاءَها نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها وَ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (8) يا مُوسى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (9)
وَ أَلْقِ عَصاكَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ (10)
ترجمه:
اين است آيات قرآن و كتاب روشنگر كه هدايت و بشارت مؤمنان است.
آنها كه نماز ميگزارند و زكات ميدهند و به آخرت يقين دارند. آنها كه به آخرت ايمان ندارند اعمالشان را بر ايشان زينت دادهايم و آنها كورند. براى آنان است بدى عذاب و در آخرت از زيانكارترين مردمانند. تو قرآن را از جانب حكيمى عليم تلقى مىكنى. هنگامى كه موسى بخانواده خود گفت: آتشى مىبينم كه بزودى از آن خبرى يا آتش گيرهاى براى شما مىآورم، شايد گرم شويد. همين كه نزد آتش آمد، ندا شد كه كسى كه در آتش و در اطراف آتش است مبارك گشته است و منزه است خدايى كه رب العالمين است. اى موسى، منم خداى توانا و حكيم. عصايت را بيفكن چون ديدش كه مانند مارى مىجنبد، برگشت و تعقيب نكرد. اى موسى، نترس كه رسولان نزد من ترسى ندارند.
قرائت:
شهاب قبس: كوفيان و رويس بدون اضافه و ديگران به اضافه خواندهاند.
وجه اول اين است كه قبس صفت باشد به معنى مقبوس و وجه دوم اين است كه قبس بمعنى شيء باشد كه از آتش گرفته شود.
اعراب:
هُدىً وَ بُشْرى: در محل رفع يا نصب. نصب بنا بر اين است كه حال باشند و رفع بنا بر اين است كه بدل از آيات يا خبر بعد از خبر يا خبر مبتداى محذوف باشند.
أَنْ بُورِكَ: ان در اينجا مفسره است. زيرا نداء بمعنى قول است.
انه: داراى ضمير شأن.
أَنَا اللَّهُ: مبتدا و خبر.
أَلْقِ عَصاكَ: عطف بر «بورك».
مقصود:
طس: تفسير آن گذشت.
تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ: آنچه بدان وعده داده شدهايد، آيات قرآن و كتاب روشنگر است.
اضافه آيات به قرآن، در حالى كه آيات خود قرآن است، نظير «حق اليقين» است. معنى قرآن و كتاب يكى است. قرآن است بملاحظه اينكه به قرائت ظاهر مىشود و كتاب است بملاحظه اينكه نوشته مىشود. در حقيقت قرآن ناطقى است كه هم بزبان سخن مىگويد، هم بقلم.
مقصود اين است كه خداوند در اين كتاب، امر و نهى و حلال و حرام و وعده و وعيد خود را بيان داشته است و چنان است كه گويى به اين چيزها نطق مىكند و انسان را به اين حقائق رهنمون ميگردد.
هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ: كتابى كه انسان را از گمراهى بسوى حق هدايت مىكند و با دلائل و اعجاز خويش درستى كار پيامبر را روشن مىسازد و مؤمنين را به بهشت و پاداش اخروى نويد مىدهد.
سپس در وصف مؤمنان مىفرمايد:
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ:
آنان كه نماز را با همه حدود و واجباتش در اوقات خود به جاى مىآورند و زكات واجب را از مال خود خارج كرده، به مستحقين ميدهند و به نشئه آخرت و بعثت و جزاء يقين دارند و هيچگونه ترديدى بدل راه نميدهند.
پس از آن بوصف مخالفان پرداخته، مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ: در باره معنى اين قسمت اختلاف است.
حسن و ابو مسلم و جبائى گويند: يعنى اعمالى را كه امر كردهايم بجا آورند، در نظرشان زينت دادهايم و آنها متحيرند كه از آن اعمال دور ماندهاند.
برخى گويند: يعنى اعمالشان را بواسطه اينكه ميل به زشتى در وجودشان آفريدهايم تا ميل به معصيت كنند و از لذتهاى حقيقى اجتناب ورزند در نظرشان زينت دادهايم. آنها از اين حقيقت غافلند و دچار حيرت هستند.
برخى گويند: يعنى آنها را از توفيق باز داشتهايم. در نتيجه كارهايشان در نظرشان آراسته و زينت يافته است.
أُوْلئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ: اينان در آخرت گرفتار شدت عذاب هستند و از همگان زيانكارترند. زيرا ثوابى نمىبرند و همواره با عتاب روبرويند.
وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ: و تو اى محمد قرآن را از جانب كسى كه در كارهاى خود حكيم و به خلق خود عليم است دريافت مىكنى.
يعنى از جانب خدا.
على بن عيسى گويد: عليم به معنى عالم است. جز اينكه عليم معنى مبالغه را مىرساند. نظير سميع و سامع. زيرا وقتى كه مىگوئيم: عالم، معنى آن اين است كه معلومى دارد. چنان كه وقتى مىگوئيم: سامع، معنى آن اين است كه مسموعى دارد.
اما وقتى گفته مىشود: عليم، معنى آن اين است كه اگر معلومى يافت شود او عالم به آن است. همانطورى كه وقتى مىگوئيم: سميع، معنى آن اين است كه هر گاه مسموعى باشد، او شنواست.
إِذْ قالَ مُوسى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ ناراً: در داستان موسى بياد آور هنگامى را كه به همسر خود- دختر شعيب- گفت: من آتشى مىبينم.
وجه اشتقاق انس هم همين است كه افراد انسانى ديده شدنى نيستند.
سَآتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ: در جاى خود باشيد شايد از اين آتش خبرى از لحاظ راه بجويم و راه را بوسيله آن پيدا كنم. چون راه را گم كرده بود. يا شعله آتشى براى شما بياورم.
هر نورى كه امتداد داشته باشد شهاب ناميده ميشود.
در اينجا موسى به همسر خود خطاب جمع مذكر مىكند، زيرا وى را به منزله جماعتى مىشمارد كه در آن بيابان به آنها انس گرفته است. (شايد غير از همسرش همراهان ديگرى داشته است. مترجم).
لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ: شايد بوسيله آن گرم شويد. زيرا دچار سرما شده بودند و فصل زمستان بود.
فَلَمَّا جاءَها نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها: هنگامى كه موسى به گمان خود به نزديك آتش آمد و حال آنكه نورى بود ايستاد. ملاحظه كرد كه نور از يكى از شاخههاست كه از سبزى و درخشندگى كم نظير است. آتشى كه حرارتش درخت را نمىسوزاند و درختى كه به ترى خود آتش را خاموش نميكند. در شگفت ماند. دسته سوختى كه در دست داشت به آن نزديك كرد تا روشن كند. آتش بطرف او آمد و او ترسيد و دور شد. بهمين ترتيب موسى به آتش نزديك مىشد و آتش به موسى. تا اينكه وحى آمد كه فرشتگانى كه در اين آتشند و كسى كه در كنار آتش است- يعنى موسى- همه مباركند. علت اين است كه اين نور، فرشتگان بودند كه به- تسبيح و تقديس خداوند اشتغال داشتند. در حقيقت اين جمله دعاست. يعنى خداوند براى موسى و فرشتگانى كه در آنجا بودند مبارك گرداند.
برخى گويند: يعنى بزرگ است كسى كه سلطان و قدرت و برهانش در اين آتش ظاهر است. بنا بر اين بركت بنام خدا برميگردد. يعنى بزرگ است كسى كه اين نور را روشن كرد و مبارك است كسى كه در كنار اين آتش است، يعنى موسى و فرشتگان.
برخى گويند: يعنى مبارك است كسى كه در طلب آتش است و فرشتگانى كه در اطراف آتشند، اين هم تحيتى است از جانب خداوند براى موسى. هم چنان كه بزبان فرشتگان ابراهيم را مورد تحيت خود قرار داده، فرمود: «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ» (هود 73) سپس در تنزيه ذات خود مىفرمايد:
وَ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ: خداوند عالم از آنچه لايق عظمتش نيست پاك و منزه است. يعنى جسم نيست كه مكان بخواهد و عرض نيست كه نيازمند محل باشد يا تكلم او بوسيله آلتى باشد.
سپس در باره صفات خود بموسى ميفرمايد:
يا مُوسى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ: اى موسى، كسى كه با تو سخن ميگويد، خداوند قادرى است كه هرگز مغلوب نميشود و هيچ چيز براى او ممتنع نيست و در كارها و تدابير خود حكيم است.
سپس آيتى به او نشان ميدهد كه بوسيله آن صحت نداء را درك كند. از اينرو ميفرمايد:
وَ أَلْقِ عَصاكَ: عصايت را بيفكن. موسى امتثال امر كرد و عصا را افكند.
فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ: همين كه او را همچون مارى ديد كه به سرعت حركت ميكند و مىجنبد، ترسيد و عقب رفت و برنگشت و به عقب نشينى خود ادامه داد.
علت تشبيه به «جان» (مار كوچك) سرعت حركت است. يعنى با اينكه عصا بصورت اژدهاى مخوفى در آمده بود مع الوصف در حركت و جست و خيز و پيچ و تاب همچون مار تير بود.
برخى گفتهاند: در اينجا عصا بصورت همان مار كوچك در آمد و در برابر فرعون بصورت اژدها.
در اين هنگام خداوند متعال به او فرمود:
يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ: اى موسى نترس. زيرا پيامبران در پيش من ترسى ندارند.
مقصود از اين جمله تسكين خاطر موسى است. زيرا موسى اكنون رسول خداست و رسول خدا مرتكب قبيح نميشود كه ترس و بيمى داشته باشد.